اگر از شما بپرسند، کارِ کسی که با تحقیق و کار روزنامه‌ی اسناد محرمانه‌ی جنایت های جنگی و سیستماتیک طالبان را در دسترس عموم قرار بدهد، چگونه میفهمید و ارزیابی می کنید؟

جولین آسانژ همین کار را با دولت ایالات متحده کرد. اسنادی که جولین آسانژ با همکاری چیلسی مانینگ، یک تحلیلگر اطلاعاتی در دولت آمریکا، ابتدا در روزنامه های معتبر مثل نیویورک تایمز و گاردین و سپس در ویبسایت ویکی‌لیکس نشر کرد، نشان میدهد که دولت آمریکا به صورت رسمی، یعنی به گونه‌ی که در اسناد ارتش ثبت شود در افغانستان (و عراق) دست به کشتار و شنکنجه‌ی بی‌رویه‌ی مردم زده اند. هم طالبان و هم مردم ملکی.

سعی میکنم اهمیت این موضوع را در چند نکته به اختصار بنویسم.

یک. اسارت غیرقانونی پانزده ساله‌ی جولین آسانژ (غیر قانونی، چونکه آسانژ تا دو روز پیش، در هیچ کشوری محکوم به هیچ جرمی نشده بود) در نیم قرن اخیر بزرگترین حمله‌ی سیستماتیک به آزادی بیان و آزادی اطلاعات در جهانِ لیبرال است. آزادی بیان و رسانه، از جمله ای ارزش های بنیادی قوانین اساسی این جوامع است و از این بدبینی بنیادی نشات میگیرد که دولتها میتوانند دور از نظر مردم دست به جنایت بزنند. لذا باید راهی مستقل از خود دولت، برای پاسخگو کردن دولت ها و دولتمردان وجود داشته باشد و این راه از رسانه های “آزاد” و شرایط آزادِ نشر اطلاعات و افکار میگذرد.

دو. ماهیت اطلاعات منتشر شده توسط آسانژ، بجز برای ارتش آمریکا و هواداران دولتی و غیر دولتی اش، هرگز مورد تردید و سوال قرار نگرفته است. (موضع ارتش آمریکا را قاعدتا نباید جدی گرفت چونکه مثل موضع طالبان است -اگر کسی بخواهد اسناد محرمانه‌ی طالبان را نشر کند.)

تمامی رسانه های معتبر دنیا، دراین سالها، اطلاعات منتشر شده در اسناد ویکی‌لیکس را به صورت خبر و گزارش نشر کرده اند، و بر مبنای آن به نقد و بررسی سیاست های دولت ها پرداخته اند. یعنی نفس وجود این اطلاعات در دست ما، هیچ مشکلی ندارد، به حدی که کتاب “اسناد ویکی‌لیکس” به صورت کاملا قانونی چاپ و نشر میشود؛ یک نسخه اش پیش من است که در تصویر همین نوشتار میبینید.

سه. اسناد ویکی‌لیکس گوشه‌ی چشمی به وقایع پس پرده‌ی تاریخ معاصر ما است. این اسناد محرمانه بودند فقط، و فقط به دلیل اینکه از ابتدا قرار نیست مردم از آن سر دربیاورند ولی چون بالقوه قادر است دست حاکمان را رو کند و مبنایی برای برچیدن نظام سلطه‌گری جهانی ایالات متحده و متحدین اش شود، نشر این اسناد برای شان خطری بزرگتر از یک حمله‌ی نظامی دارد. به همین خاطر دولت آمریکا آسانژ را پانزده سال تمام به هر شیوه ای که ممکن بود تحقیر و شکنجه کرد تا سرانجام یک جمله را از دهن او بشنود: اینکه قانون دولت آمریکا را زیرپا کرده است. این، حتی در حد سمبولیک، برای نظام سلطه‌ی آمریکا هزار مرتبه مهمتر از مجازات یک ژورنالیست خاطی است. به گونه ای که دیدیم مجازاتی هم برایش درنظر نگرفتند.

چهار. هرکسی که دستی به قلم دارد، میتواند در یک عالم نظری ناب، مدافع آزادی بیان و آزادی تحقیق و اطلاعات باشد. ولی شرایط محقق شدن “آزادی بیان و رسانه” عالم نظر نیست. این آزادی ها فقط زمانی محقق (realize) میشود و به چشم می‌آید، که کسی در جستجوی اطلاعات و بیان و نشر آن، با مانع و به عبارتی، با “ناآزادی” های عینی و واقعی روبرو شود: با خطر زندان رفتن و مجازات و شکنجه و اعدام روبرو گردد.

یعنی شرایط تحقق آزادی بیان و رسانه، گلاویز شدن با مراجع و منابع قدرت است. برای روشن شدن مسله در نظر بگیرید که انتقاد از آمریکا در افغانستانِ تحت سلطه‌ی طالبان نه نشانه‌ی آزادی بیان در افغانستان است و نه تحقق آن. از آنسو، انتقاد از طالبان در ایالات متحده نیز نشانه‌ی از آزادی بیان نیست، زیرا این کار آنچنان موازی با روایت حاکم در این جوامع است که نه تنها نشر و بیان اش خطری ندارد بلکه شما از سوی حاکمیت در این کشور ها درعوض کار خود پاداش هم خواهید گرفت.

پنج. اطلاع یافتن از جنایت های جنگی ایالات متحده در افغانستان مقدمات یک فهم انتقادی و عاقلانه از نقش آمریکا در تاریخ مان را برای ما فراهم میکند. در پرتو اطلاعات مستند نظیر این، ما میتوانیم درک کنیم که طالبان و ایالات متحده در تاریخ ما دو پدیده‌ی مرتبط به هم اند. دولت آمریکا با برقراری یک نظام کشتار و شکنجه، بزر تروریسم نهادی را در افغانستان کاشت. ولی ما میدانیم که پیشتر از آن، دولت آمریکا در پدیدآمدن طالبان و کل این سلسله‌ی طالبانی سیاست در افغانستان، نقش اصلی داشته است. پرده پوشی از جنایت های این ظالمان (طالبان و آمریکایی ها) پرده پوشی از سیاه‌ترین جنبه های تاریخ ماست. دولت ایالات متحده همانقدر که آباد کرده است؛ کشته است و ویران کرده است. روزگار خود ما نشان میدهد که ویرانی های آمریکا تاثیر اش بسیار بیشتر و بنیادی تر از آبادگری هایش بوده.

به عنوان نمونه، همین رسانه‌های افغانستان را در نظر بگیرید که یکی از نمونه‌ های درخشان آبادگری آمریکا در افغانستان دانسته میشود. حضور آمریکا باعث بوجود آمدن فضای نسبتا باز رسانه‌ای شده بود ولی طیف بیان این رسانه‌ها به گونه ای بود که صدایی جز آنچه همسو با منافع آمریکا و متحدین اش باشد به گوش نیاید. یعنی سرگرمی و خبر از کشتار طالبان متحدین اش بود، ولی به ندرت خبری از جنایت های آمریکا و متحدین اش (به شمول دولت افغانستان) در رسانه ها نشر میشد. ژورنالیسم افغانستان روش پروپاگند را درونی و نهادینه کرد به گونه ای که تا به امروز این سنت معیوب اطلاع رسانی هنوز در رسانه های ما باقی مانده است. به عنوان مثال بروید ببینید رسانه های افغانستان چگونه افشاگری های ویکی‌لیکس و آزادی جولیان آسانژ را پوشش داده اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)