اسلام را چگونه میتوان اخراج کرد از ایران؟

«سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر
وآغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد
حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر

ای باد حدیث من نهانش می‌گو
سر دل من به صد زبانش می‌گو
می‌گو نه بدانسان که ملالش گیرد
می‌گو سخنی و در میانش می‌گو

حافظ»

بدیهی است برای سخن گفتن درباره هر چیزی، میباید آن را شناخت، از آنجا چه بسا اکثریت مخاطبان حوصله ندارند به خوانش طولانی نوشته ها، نگارنده تلاش میکند در کوتاهنویسی، و آنچه مطلب را درازا به چشم برخی آید، غفلت از عظمت موضوع است، وگرنه نیک بنگرید این نوشتار بسیار کوتاهست، و چه -ناگزیر- ناکافی از برای ادای حق مطلب است بیگُمان.

کوتاه و کوتاه چون سخن گوییم از هر آنچه خوش داریم از سلامش و نداریم از اسلامی که چیست این، همین بس است که با آن زیستیم و درک دردیادآوریم، و همه سالیان عمر را زخمهایی کهنه بر جوامع، و تن و جان فرسوده!، وان هزاران بار اسلامیان از اسلام رحمانی بگفتند، ولی یاد ماست که خونین جگریم بیشتر از ۴۵ سال حکومت اسلام در ایران.

این سخن تکراریست که گفتند، به درستی که اندیشه را نمیتوان نابود کرد هم از بدی دانیم یا چه خوبی، اسلام انبوه گزارشهای نیک بدان پیوست زده است ورنه چندان چیزی نیست به جز قرآنی که کتابیست برگزیده از قرآنها به زمانه عثمان برگزینش شده، و چندی کم رسومات عبادی که مدعی اند از زمان او را پیامبرش خوانند به ما رسیده، هر چه هست روایت زندگی و سیر و سلوک و گفتارهایی که پیامبرشان خوانده، بنا بر اقوالی تا یکصدسال بعد از او بر او نسبت داده، مرا ادعایی نیست که اسلام از ایران اخراج کنم چه بتوانم و چه بخواهم، ولی پرسش از برای کسانی است مدعی اند شیعه یا اسلام اخراج کنند از ایران، بگمان قریب به یقین، اسلام اخراج نخواهد شد از ایران، مگر از بیرون شدن اعتقاد بدان از اذهان.

مردمان عادی را هیچ نباید تعهد از برای پاسداری اسلام، که ما مردمان عادی چنین کنیم خود قربانیم، و چندباره کنیم کردار، دچار شویم به بلاهت متجاهلانه؟!، چرا چنین کنیم ما مردم عادی از برای این اسلام که دستاویز غارتمان است نزد ناروا حاکمان ایران؟، زندگی ما آزادگان را چون گوسبندان به گمانی گرفتند و به گرگی دریدند آن پتیارگان.

اسلام مجموعه عقایدیست پسا او پیامبرشان خوانند قریب به تمام، و برساخته اکثر نزدیک به کل توسط گوناگون ذی نفعان، یکی نفع مادیت، یکی نفع شهوت، یکی نفع موقعیت، یکی نفع قدرت ، یکی نفع ثروت، همه یکایک به جمع در حکومت اسلامیان، و خدعه و نیرنگی بارها و فریفتن فرودستان که خود بیشتر افزدون و کمتر رها کردن از فرودستی، تبعیض از بهر “جان و زندگی” مرشد و مرید حرمت دارند و جان و زندگی دگراندیش و منتقد بیحرمتی کنند، ابزار سلطه احکام مهلک و خیابان یکطرفه دین گرویدن و ارثی گرفتن عقیده از زادگان جبر طبیعت مادری و جعرافیای اسلام نشین و رأس حکم نابخردی که مرتد بشود مرگ است این ظلم و جفا، و دیگر چه حاجت به انتخاب و عقل و آزادگی؟، از این روی همواره اسلامیان حکم کردند به اعدام و ترور و سایر انواع قتل عمد، به مانند بهانه قصاص و محاربه و بغی و ساب و تشویش و جاسوسی و غیره، و هر آنچه خواستند و توانستند بکشتند، و جرح زدن و ناقص العضو کردن و شلاق زدن و به حبس ناروا کردن از برای این مجموعه نفعشان، این باشد به افزون بسیار بیماران نیازمند به درمان، چون وحشی عشقیان عقده کیش و ابلهان بی اطلاعی و رنجوران بیکسی و محرومان ناامیدی و البته آزمندی متوهمان.

«ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

من هیچ ندانم که مرا آن‌که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت

خیام»

آیا همین چند بند و پاراگراف کافی نیست دلیل برای اخراج اسلام از ایران؟

امثالهم چه دانیم از این اسلام که مهم نیست چندان، مهم همین است که دیدیم از اسلام تا این زمان، آنها که اسلام حق دانسته و گفتند که ذی نفعند و مدعی، عهده بر آنهاست که اگر توانند اسلام دگر بازآفرینند، چه بتوانند قرآنی دگر بیابند که این آیات را انتقاد گفته اند در او نباشد، یا که با ترفندهای درست زدایش کنند از مواردی که این همه نقد بدان گفتند، آنها نفع بردند بیشتر و طی هزاره و بیشتر درگذشته و هزارها ستم کردن و جنایت و فساد در ایران.

اسلام مجموعه عقیده است، اگر خواهی اخراج کنی؟، پس نخست این اخراج از فکر و ذهن مردمان است، این بدیهی سخن به تکرار نیازی نیست که هر چه عقیده به حکومت باشد حتی به قدر یک درصد از جمعیت باز خواهند بود، که قدرت سیاسی و حکومت رانتیست بزرگ و کم نظیر از برای هر دین و مذهب و ایدئولوژی، تا او بر حکومت است از مؤمن تا متظاهر گرداگردش خورش و نخشخوار کنند، و سپاه و خفیه فراهم و میلیونها تن بیجان و دهها میلیون زندگی تباه کنند، به زیر کشیدن از حکومت آخر اخراجست، مردمان حیران مگذاشته بیهچی، هیچ در برابر این چیزکی اسلام، ندانمگویی نادانی نیست، ندانمی گفتن از کوچکی تمام دانش بشری در برابر احساس از عظمتی نامعلومات جهان است، آن بخش افزونه شده از دگراندیشی همنوعخواهی و بشردوستی و اخلاق و سایر سلوک خیر بماند به هر اسمی دگر، باقی صاف شود از اذهان.

«قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره این

خیام»

——————————————–بای———————————

اخراج اسلام از ایران؟

https://www.tribunezamaneh.com/archives/380555

اخراج اسلام بویژه شیعه، نتیجه بزرگ ۴۵ سال توحش سلطنت رژیم سیدملاسپاهیسم، بررسی گذار نقش اسلامستیزی این اخراج اسلام و شیعه از ایران.

 

کلمات کلیدی را دنبال کنید

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/eco2demo2cracy

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)