بررسی و تحلیل مفاهیم شباهت و تفاوت و طرح یک روش سورگذاری این مفاهیم
بخش دوم
در ادامه بخش دوم این نوشتار تحلیلی که خواندن آن به مراتبی بیشتر از بخش یکم به تمرکز و دقت نیاز دارد، به خوانندگان آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب تقدیم می شود.
لطفعلی راجی
هامبورگ، بهار ۲۰۲۴
تناسب شباهت و تناسب تفاوت چگونه هستند و آیا می توان آنها را محاسبه کرد؟
در بخش نخست این نوشتار از جمله به این توجه کردیم که فرمهای پیراسته ی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت نوعی تناسب هستند و تناسبها وجودی هستی شناختی ندارند که به غیر از علامتها و اجزای زبانی نوشتاری دارای تعیناتی مادی و محسوس باشند. تناسبهای شباهت و تفاوت نیز چیزها و یا به بیانی دیگر فلسفی هستنده هایی انتزاعی و یا به عبارتی دیگر برابرایستاهایی انتزاعی[۱] هستند که با مقایسه کردن و تفکیک کردن و شمردن و مشخص کردن نقاط اشتراک و نقاط افتراق حداقل دو چیزبرساخته و بگونه ای پیراسته با علامات و حروف اختصاری نوشتاری مشخص و بیان می شوند و آنچه هستی دارد همین است. تناسبها برساخت[۲] هایی هستند که بوسیله زبان ساخته و پرداخته می شوند. در ریاضیات می توان فقط به آن دسته از رابطه ها و نسبتها عنوان یک تناسب اطلاق نمود که در آنها همواره صد در صد مشخص باشد که رابطه و نسبتی برقرار است. به بیانی دیگر رابطه ی بین دو مجموعه به درجاتی نامشخص و مبهم و سیال را مابین دو یا چند چیز یک تناسب محسوب نمی کنند و البته تناسب شباهت و تناسب تفاوت نیز در آن مباحث جاافتاده، تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، بررسی و بحث نشده است. در فلسفه تحلیلی زبان و زبانشناسی و منطق فازی که موضوع آنها از جمله زبانهای رایج و عمومی هستند، تناسبها ی گوناگونی را می توان طرح و بحث کرد که در مقایسه با رشته ی ریاضیات درجه دقت کمتری دارند ولی این درجه دقت تحلیلی تا آن حد هست که شناخت مستدل و درستی را ممکن کند و دارای کیفیت آگاهی یقینی باشد و در بافتارهایی دیگرنیز مشروط به سنجش و آزمون قابل بکار گیری باشد. موضوع این بررسی وتحلیل و طرح روش تحلیلی مقایسه و محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای چیزهای گوناگون در مباحث تئوری تحلیل جای دارد که در ارتباط تئوریک با موضوع فلسفی-منطقی پرسیدن است چرا که واکنش فلسفی و منطقی به پرسشهای فلسفی، پاسخی مشروح و تحلیلی و مستدل است. محتوای تئوریک مرتبط و پیوسته ی بررسی و تحلیل مفاهیم شباهت و تفاوت با موضوع فلسفی مفهوم و روش تحلیل و تئوری تحلیل و در پیوند با آن موضوع و بحث فلسفی-منطقی پرسیدن و تئوری پرسش با کمی دقت و اندیشه قابل درک و فهم است و از اینرو نگارنده به این توضیح مختصر در اینجا بسنده می کند. در عبارتی کلی می توان گفت که تئوری تحلیل و بررسی و بحث مفاهیم شباهت و تفاوت در بخشی از پژوهش کنش زبانی-ادراکی پرسیدن قرار دارد که متمرکز روی پاسخ و پاسخ دادن به پرسشها است که واکنش به پرسشها است. از اینرو تئوری تحلیل و این بحث پیش رو مکمل بررسی و بحث مکمل تئوری پرسش است.
اشاره ای کوتاه به این مطلب لازم به نظر می رسد که چون در فرهنگ فارسی زبانان و متونی فلسفی که به زبان فارسی نوشته شده اند و یا ترجمه شده اند و می شوند، بررسی و تحلیل و بحث و پژوهش مبانی[۳] و مفاهیم پایه ی منطق و فلسفه و علوم وابسته به ندرت صورت گرفته و می گیرد، لزوم و فواید اینگونه بحثها برای عموم خوانندگان و صاحب نظران فارسی زبان[۴] شاید واضح و روشن نباشد. با بررسی و تحلیل کنش زبانی-ادراکی پرسیدن و یا بررسی و تحلیل مفهوم و روش و رویکرد تحلیلی و همچنین با این نوشتار پیش رو ما به فن ها و مفاهیم پایه و مبانی منطق و فلسفه و علوم وابسته و روشهای آنها توجهی متمرکز می کنیم. نشر اینگونه بررسی ها در فضای مجازی البته عارضه های جنبی ناخوشایندی هم احتمالا دارد که تا حدی ناشی از سطح نازل اطلاعات و آشنایی عموم فارسی زبانان با مباحث مربوط به مفاهیم پایه و مبانی منطق و فلسفه و علوم وابسته است. دلیل دیگرعارضه های جنبی ناخوشایند محتمل مربوط به مسائل حاد سیاسی و اقتصادی ای می شود که موضوع های اصلی توجه و دغدغه ی عموم فارسی زبانان داخل و خارج از ایران هستند و برخی از کاربران نه تنها به فواید بحث های در باره ی مبانی التفاتی نمی کنند بلکه اینگونه بحثها را با سیاسی کاری و موضع گیری سیاسی مخدوش و منحرف می کنند. متن اصلی این نوشتار مدتها پیش از بحران اپیدمی کرونا نوشته شده است. اگر چه تا حدی می توان بحث اصلی این نوشتار را با بحران اپیدمی کرونا و پیامدهایش و یا مسائل دیگر در ارتباط قرار داد، اما این قابلیت هر گونه بررسی و بحث و پژوهش مبانی و مفاهیم پایه است که این امکان را در اختیار خوانندگان و صاحب نظران می گذارد تا از بحث و بررسی مفاهیم پایه در بخشها و بافتارهایی دیگر بنا بر لزوم و فایده استفاده کنند. در بحث و بررسی و پژوهش مبانی و مفاهیم پایه جانبداری و موضع گیری سیاسی جایی ندارد و یا اگر جانبداری و موضع گیری می شود معطوف و مربوط است به موضوع اصلی بررسی و بحث که برای آن نیز صدق و حقیقت مطالب بگونه ای مستدل تعیین کننده است.
حال در ادامه به موضوع اصلی این بررسی و تحلیل توجه می کنیم:
در بخش نخست به نکته ای اشاره شد که مربوط به افعال و کلمات همانگو، مترادف تام ، مترادف جزئی ،هم ارز و همسنخ با “تفاوت” و “شباهت” بود. “مشابه بودن” “شبیه بودن” ” شباهت داشتن ” ” تشابه داشتن” ، متشابه بودن” و” مثل هم بودن”، “عین هم بودن” و افعال هم ارز و همسنخ دیگر در زبان فارسی را می توان برشمرد و نشان داد که درمتن و بافتارهای گوناگون، جملاتی با این دسته افعال و یا به عبارتی دیگر نمونه های این سنخ ها با هم تفاوت و شباهت دارند و همواره در همه ی جملات و بافتارها حفظالصدق[۵] و حفظ الوفق[۶] نمی مانند.همچنین می توان این آزمون را با فعل “تفاوت داشتن”، “متفاوت بودن” ، “تمایز داشتن”، “متمایز بودن”، “فرق داشتن” انجام داد و نشان داد که کاربرد آنها در جملاتی گوناگون درمتن و بافتاری دیگر همواره و همیشه حفظ الصدق و حفظالوفق نمی مانند. این مطلب همچنین در مورد “نقطه ی اشتراک داشتن” و ” نقطه ی افتراق داشتن” صدق میکند که در جملاتی در بخش یکم، پیامد “شباهت داشتن” و “تفاوت داشتن” برشمرده شده بود و این گمان را تحریک میکرد که به تفاوتهای این افعال بی توجهی شده. در این نوشتار نگارنده با مثالها و توضیحاتی منظور از بکار گیری دو فعل ” شباهت داشتن” و “تفاوت داشتن”و “مفهوم شباهت” و “مفهوم تفاوت” را به اندازه کافی تحلیل و شفاف کرده و در ادامه نیز می کند و از ورود به بررسی ای متمرکز و مشروح در باره ی این دسته افعال با آوردن مثالها ی متعدد و تحلیل آنها صرف نظر میکند. نگارنده در این نوشتار “شباهت داشتن” و “تفاوت داشتن” را همچون دو سنخ به شکل دو مجموعه با زیر مجموعه هایی از سنخهای متعدد و قابل شمارش در نظر دارد و افعال همانگو، مترادف تام، مترادف جزئی، هم ارز و همسنخ این دو فعل را زیرمجموعه های این دو مجموعه محسوب میکند که هر یک از سنخها نیز نمونه های بیشماری در جملاتی دارند که فعل اصلی آنها شباهت داشتن و تفاوت داشتن هستند ومی توانند باشند. زیر عنوان مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت این بررسی و تحلیل انجام می گیرد و منظور از “مفهوم شباهت” و “مفهوم تفاوت” نیز آن دسته جملات متعدد و گوناگون بیشماری است که با افعال شباهت داشتن و تفاوت داشتن رایج و معمول صرف و بکار برده می شوند و مستقیم و یا غیر مستقیم بگونه ای تجربی بر داده های حسی و دریافتهای ادراکی ای دلالت می کنند که مبنای آنها نیز مستقیم یا غیر مستقیم به داده ها و دریافتهای حسی و تجربی بگونه ای معقول و مستدل، قابل ارجاع ومشخص نمودن هستند. لازم به تذکر است که هر یک از این دو مفهوم جداگانه همچون یک موضوع فلسفی در جنبه هایی تا حدودی توسط نویسندگان و پژوهشگرانی متعدد اما اندک با رویکرد و روش و قصد و هدفی دیگر و با زبانهای دیگری موضوع مقالات و متونی بوده است. نگارنده به آنها در این نوشتار نمی پردازد و مستقیم و مشخص با روش تحلیل مفاهیم و زبان[۷] بررسی و تحلیل این دو مفهوم را در موازات هم انجام می دهد. صاحب نظران و خوانندگان کنجکاو و علاقه مند به این موضوع می توانند مقالات و کتب دیگری که در باره ی جنبه های دیگری از این دو مفهوم هستند مطالعه کنند و یا به این دو مفهوم با روشها و رویکردی دیگرو اهدافی دیگر خود بپردازند.
برای پیشبرد روند بررسی و تحلیل در این بخش از نوشتار حال به دو تعریف از مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت توجه می کنیم. با بیان این مطلب که ” معنی این دو مفهوم واضح وروشن هستند” و یا اینکه در بافتارهایی گوناگون موضوع پرسش مربوطه پاسخهایی گوناگون دارد، اگر چه می توان در نقد مطلبی یا ادعایی نا موجه موضع گیری موقتی کرد ولی این شیوه و روالی بجا و دقیق در فلسفه ی تحلیلی نیست. از اینرو دو تعریف اولیه از این دو مفهوم مطرح می شود که قابل تدقیق و تکمیل هستند.
در این نوشتار تلاش می شود که دو مفهوم شباهت و تفاوت را که مفاهیمی اینتنزیونال یا دارای بار معنی مفهومی هستند تا حد ممکن اکستنزیونال یا به درجاتی بیشتر دارای معنی مصداقی نموده و بگونه ای مشخص با یک روش تحلیلی سنجش، قابل تشخیص و شمارش و محاسبه کرد.[۸] منظور دقیق از جملات قبلی این است که مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را وقتی برای مثال در جملاتی روزمره و معمولی همچون:
پرتغال شبیه به نارنگی و نارنج است ولی تفاوتهایی هم با آنها دارد.
زبان انگلیسی و زبان آلمانی شباهت بیشتری با هم دارند تا زبان آلمانی و زبان فرانسوی چون زبان آلمانی و زبان فرانسوی تفاوتهای بیشتری با هم دارند.
بکار میبریم، البته دارای مصداقهایی قابل تشخیص و سورگذاری و یا در عبارت زبان روزمره قابل مشخص نمودن و شمارش و محاسبه هستند. جزئیات و درجات معنی مصداقی شباهت و تفاوت موضوعهای مثالهای بالا البته بی شک فقط با مقایسه کردن و تفکیک کردن و مشخص نمودن و شمارش ممکن می شود وگرنه بکار گیری عبارت “شباهات و تفاوتهایی دارند” نا مشخص مانده و غیر قابل تشخیص و سور گذاری ست و یا به عبارتی دیگر فقط به معنی مفهومی مبهم “شباهت” و “تفاوت” تعلیق و واگذارده می شوند. مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت نیز فقط در کاربردشان برای مقایسه و تحلیل و سنجش می توانند معنی مصداقی قابل سور گذاری کسب کنند والا به مثابه دو مفهوم کلی و یا به عبارتی دیگر به مثابه دو مقوله ی مبنا، معنی مفهومی ای دارند که فقط و فقط کارکرد تنظیمی[۹] شان آنها را تا حدی محدود قابل فهم می کند و در صورت کاربرد بجا و مناسبشان هم بگونه ای نه چندان دقیق موجه هستند. اگر کسی بخواهد این دو مفهوم را بدور و منفک از بکار گیری آنها با جملاتی معطوف به مقایسه ی چیزها با هم به اصطلاح توضیح دهد و یا تعریفی بدست دهد البته احتمال سردرگمی و به بیراهه رفتنش زیاد است و ممکن است در سیاق و سبک فلسفیدن با ایده ها ی افلاطونی و متافیزیکی به آنها صفات و ویژگی هایی اطلاق و متصف کند که در واقع ندارند چون هر یک از این دو مفهوم یک تناسب است و تناسبها وجودی هستی شناختی ندارند. این بدین معنی نیست که تناسبها هیچگونه وجودی ندارند بلکه بدین معنی است که وجود آنها فقط و فقط مدیون و مشروط به این است که میان دو یا چند چیز رابطه ای برقرار کنیم و آن رابطه را در نسبت و تناسبی با ویژگی های منطقی اش با اجزای یک زبان رایج یا ابداعی مشخص کنیم. بدون این برساختن و پرداختن، تناسبها وجودی هستی شناختی ندارند و برای این برساختن و پرداختن تناسبها از زبان و قابلیتهای زبانی-ادراکی مان استفاده میکنیم.[۱۰]
برای اینکه این نوشتار تحلیلی به درجاتی کافی به معیار صدق تحلیلی و منطقی نزدیک و یا در بهترین حالت منطبق با آن معیار شود، لازم است که به دو پرسش توجهمان را معطوف کنیم و تلاش کنیم که به آنها تا حد ممکن پاسخهایی سلیس و و واضح دهیم:
چگونه می توان مفهوم تفاوت و مفهوم شباهت را تعریف کرد؟ و یا به عبارتی دیگر:
چگونه می توان این دو مفهوم را با جملاتی کوتاه، سلیس و روشن برای خوانندگانی فرضی که نمی دانند منظور و معنی و کاربرد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت چه هستند، توضیح داد؟
می توان با تعریفی اولیه برای متن این نوشتار امتحان کرد و در نوشتارهایی دیگر آن را تکمیل و تدقیق کرد. تعاریف اولیه ی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را بدینگونه می توان جمله بندی کرد:
وقتی دو یا چند چیز باهم جنبه هایی یا اجزایی یا ویژگی هایی یکسان داشته باشند، آن دو یا چند چیز باهم شباهت دارند.
وقتی دو یا چند چیزجنبه هایی یا اجزائی یا ویژگی هایی یکسان نداشته باشند، آن دو یا چند چیز باهم تفاوت دارند.
با این دو تعریف اولیه می توان روند این نوشتار را هدفمند و متمرکز پیگیری کرد چون ایراد زیادی نمی توان به این دو تعریف گرفت، هر چند که مفهوم “یکسان” را بایستی بیشتر توضیح داد تا این دو تعریف اولیه تدقیق و تکمیل شوند، زیرا به نظر، نگارنده فقط در این دو تعریف اولیه با اصطلاح “یکسان داشته باشند” و “یکسان نداشته باشند” مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را جایگزین نموده است. این شیوه البته در تعریفی از مفهومی کردن روالی معمولی و رایج است وابتدا به ساکن دلیلی منطقی برای نادرستی تعریف بدست داده شده نیست. اما با این وجود به این تعریف اولیه بر میگردیم و آنرا تکمیل و تدقیق میکنیم اما نه در این نوشتار پیش رو. با این دو تعریف اولیه می توان باقی افعالی که با دو فعل شباهت داشتن و تفاوت داشتن همانگویی، ترادف تام، ترادف جزئی، هم ارزی و همسنخی دارند را تبیین و مشخص کرد. به این مطلب نیز در این نوشته ی پیش رو بگونه ای مشروح نمی پردازیم و فعلا فقط به این اشاره می کنیم که در طیفی با یک درجه بندی که از واژه های معمولی زبان روزمره برساخته شود تمامی مفاهیم فوق و افعال مربوطه را می توان تفکیک و مشخص نمود.
فرم پیراسته ی تناسب مفهوم شباهت و فرم پیراسته ی تناسب مفهوم تفاوت با استفاده از نظریه مجموعه ها و جبر تناسبها و منطق فازی و بکار گیری متناسب آنها در این نوشتار مشخص و معرفی می شود. برای پیشگیری ازمخدوش شدن توجه و تمرکز حین خواندن این نوشتار و روشنی و دقت کافی، ابتدا مفهوم شباهت و پیامد آن مفهوم تفاوت در موازات بررسی و تحلیل می شود. برای طرح و معرفی روش تحلیلی سنجش شباهت ها و تفاوتهای چیزهای گوناگون تا حد ممکن مثالهای ساده و روزمره بدور از معنی استعاره ای یا فکاهی یا غیره بکار برده می شوند و در هر یک از مثالها معنی مصداقی چیزها مورد نظر است.
در بخش یکم به این اشاره شد که با یک فهرست تحلیلی مقایسه و سنجش، می توان مرتب و منظم شباهتها و تفاوتها ی مابین چیزهای گوناگون را بررسی و مشخص کرد. برای درک لزوم این فهرست مقایسه ضروری است که به موردی به ظاهر پیش پاافتاده و بدیهی توجه کافی کنیم: وقتی می گوییم که دو یا چند چیز با هم شباهت یا تفاوت دارند دقیقتر و مفید این است که مشخص کنیم که از چه نگر، از چه نظر، در چه جنبه، در چه مورد آن دو یا چند چیز باهم شباهت یا تفاوت دارند. برای این کار می توان از پرسشهایی که دقیقتر هستند استفاده کرد ولحاظ و جنبه، مورد و وجه و حیث و نگر[۱۱] متشابه یا متفاوت دو یا چند چیز را تحلیلی مشخص کرد. در زبان روزمره اما برای نمونه سوالاتی چون: سگ و گربه باهم چه فرقی دارند؟ خود کار با ماژیک چه تفاوتی دارد؟ مار ماهی با نهنگ چه شباهتی دارد؟ گوجه فرنگی با پاپریکا چه تفاوتی دارد؟ و از این گونه سوالها و یا سوالهای مشابه رایج است. ضعف اصلی و نه چندان کم اهمیت این شیوه سوال در این است که مشخص و مستقیم و قوی[۱۲] نیستند و معلوم نیست که در کدام جنبه و لحاظ ونگر، مورد و نظر و حیث، شباهت و تفاوت چیزها جستجو و پرسیده می شوند. موضوعهای تمامی چیزهای برشمرده درهر یک از این سوالهای روزمره و انضمامی برای نمونه هم تفاوتها و هم شباهات زیادی باهم دارند. به عبارتی دیگر آنها نقاط اشتراک و نقاط افتراقی دارند که برشماری کامل آنها اولا شناخت دقیق تک تک آنها و دوما تفکیک جنبه و لحاظ ومورد و جنبه های متنوع شان و سوما ویژگی های نقاط مشترک و نقاط افتراق آنها را ملزم میکند. به این موضوع به ظاهر بدیهی عموما کم توجهی و بی توجهی می شود و یا عمدی در جدل و غلو و عوامفریبی و ارعاب و خفیف کردن یا غلو و بزرگ نمایی کردن رعایت نمی شود. با سوالاتی چون: از چه لحاظ فرق دارند؟ در چه مورد تفاوت دارند؟ از چه لحاظ شباهت دارند؟ از چه نظر شبیه هستند؟ در چه وجهی تفاوت دارند؟ چه نقاط اشتراکی دارند؟ چه نقاط افتراقی دارند؟ و سوالاتی اینگونه می توان توجه را با دقتی بیشتر به آنچه تحلیل و مقایسه وسنجیده می شود معطوف کرد و تا حدی بیشتر تفکیک کرد و لحاظ و حیث و نگر را نیز مشخص و بیان کرد. برای اینکه خواننده به اهمیت این موضوع بیشتر متوجه و آگاه شود می توان از جمله به مبحث منطقی-فلسفی مربوط به اصل امتناع اجتماع نقیضین اشاره کرد که برای حل و فصل بخردانه وتحلیلی و مستدل آن در نظر گرفتن دقیق و فرسخت لحاظ و جنبه، وجه، حیث ،نظر، و نگر امری کلیدی و راه گشا است. می توان فعلا بگونه ای کلی توصیه کرد: بهتر است که مشخص کنیم از چه لحاظ و چه نظر دو یا چند چیز با هم شباهت و تفاوت دارند و تمامی شباهت ها و تفاوتها را به یک یا دو شباهت یا تفاوت فرو نکاهیم.
به این موضوع روش شناختی در ادامه بر می گردیم و بیشتر آنرا مورد توجه قرار می دهیم. حال به یکی از پرسشهای طرح شده ی فوق نگاهی دقیقتر کنیم:
فرم پیراسته ی تناسب[۱۳] مفهوم شباهت چگونه است؟
با در نظر داشتن مطالبی که در باره ی تناسبها و باقی برابرایستاهای انتزاعی در بخش یکم این نوشتار بیان شد و با توجه به برخی کنشهای زبانی-ادراکی لازمه ی تشخیص تناسبها، اکنون با توضیحاتی پیش مقدماتی به فرم پیراسته ی تناسب مفهوم شباهت می پردازیم.
در زبانها نسبتها و تناسبها یی بسیار هست[۱۴]. منطقدانان سنتی در منطق سنتی شش نسبت و تناسب را تشخیص داده بودند ولی تعداد نسبتها و تناسبها در زبانها و همچنین منطق بسیار بیشتر است[۱۵]. این محدودیت تعداد تناسبها در زبانهای رایج وروزمره و همچنین منطق جدید موجه نیست. مثلا وقتی می گوییم:
سگ همسایه ی خیابان سمت راست از سگ همسایه خیابان سمت چپ بزرگتر است.
یا وقتی می گوییم: پلیس شهربانی از رئیس پلیس شهربانی می ترسد.
یا وقتی میگوییم: شاگرد ها ی مدرسه به کتابها ی درسی علاقه ای ندارند.
رابطه ها و تناسبهایی را بیان میکنیم که به ترتیب دراین مثالها آنها را می توان اینگونه مشخص کرد[۱۶]:
(سگ همسایه ی خیابان سمت راست) در تناسب: بزرگتر از قرار دارد با: (سگ همسایه ی خیابان سمت چپ)
(پلیس شهربانی) در تناسب: ترسیدن از قرار دارد با: ( رئیس پلیس شهربانی).
(شاگردهای مدرسه) در تناسب: علاقه نداشتن به قرار دارند با: (کتابهای درسی).
این تناسبها دو طرفه هستند و دو سو و البته تناسبهایی سه طرفه وبیشتر و چند سو در زبانها معمول و رایج هستند. برای مثال وقتی می گوییم:
سگ همسایه ی خیابان سمت راست بزرگتر از سگ خیابان سمت چپ و کوچکتر از سگ خیابان وسطی است.
یا:
پلیس شهربانی از رئیس پلیس شهربانی می ترسد و باغبان پارک شهر را می ترساند.
یا:
شاگردهای مدرسه به کتابهای درسی علاقه ای کمتر از بازی کردن دارند.
تناسبها یی سه طرفه و سه سو را بیان می کنیم:
(سگ همسایه ی خیابان سمت راست) در تناسب: بزرگتر از قرار دارد با: (سگ همسایه ی خیابان سمت چپ) و در تناسب: کوچکتر از قرار دارد با: (سگ خیابان وسطی).
(پلیس شهربانی) در تناسب: ترسیدن از قرار دارد با: ( رئیس پلیس شهربانی) و در تناسب: ترساندن قراردارد با : (باغبان پارک شهر)
(شاگردهای مدرسه) در تناسب: کم علاقه داشتن به قرار دارند با: (کتابهای درسی) و در تناسب: .علاقه داشتن به قرار دارند با: (بازی کردن).
به همین صورت جمله بندی کمابیش دقیق میتوان شباهت داشتن دو یا چند چیز باهم را صورتبندی ومشخص کرد:
(انگور یاقوتی) در تناسب: شباهت داشتن به قرار دارد با: (انگور عسگری)
سیب گلاب در تناسب: شباهت داشتن به قرار دارد با: (سیب سبز) و (سیب لبنانی)
در زبان روزمره و رایج معاصر فارسی برای کم یا زیاد شباهت داشتن ویا تفاوت داشتن دو یا چند چیز با هم جملاتی بکار می بریم. این نسبیت در درجات شباهت ویا تفاوت بین دو یا چند چیز را موقتا اینگونه می توان صورتبندی کرد:
(انگور یاقوتی) در تناسب: کم شباهت داشتن به قرار دارد با : (انگور سفید)
(پرتغال) در تناسب: زیاد شباهت داشتن به قرار دارد با: (نارنگی) و در تناسب: کم شباهت داشتن به قرار دارد با: (لیموترش)
یک تناسب یک رابطه است و حداقل دو چیز یا بیشتر لازم دارد. یک چیز نیز فقط در صورتی در تناسبی می تواند با خودش قرار گیرد که حداقل از یک لحاظ و نگر تفاوتی را بتوان مابین همان چیز در یک زمانمکان و یک زمانمکان دیگر تشخیص داد.
مفهوم تناسب[۱۷] را نیز می توان تحلیل کرد و اجزای آنرا تفکیک و با اصطلاحاتی مشخص کرد. در زبان فارسی هنوز تا آنجا که نگارنده با رجوع به منابعی و جستجو در اینترنت اطلاع حاصل کرده این کار نشده است. دربرخی متون زبانهای اروپایی این کار در رشته های زبانشناسی و ریاضیات و فلسفه ی تحلیلی و انفورماتیک تا آنجایی که نگارنده اطلاع دارد تا حدی انجام شده و در اینجا با در نظر گرفتن آن اصطلاحات که از زبانهای لاتین ، انگلیسی و آلمانی هستند، نگارنده فرم پایه و پیراسته ی تناسب مفهوم شباهت ومفهوم تفاوت و اجزای تشکیل دهنده شان را به فارسی تفکیک و مشخص میکند. در متون مختلف به زبانهای لاتین ، انگلیسی و آلمانی اما از اصطلاحات و علامتهایی گوناگون و متفاوت استفاده شده و نویسندگان مختلف در رشته های گوناگون اصطلاحات و علامتهایی گوناگون برای اجزای تشکیل دهنده ی مفهوم تناسب برساخته و استفاده کرده اند. اتفاق نظری در شیوه ی نام گذاری و علامت گذاری نیست. نگارنده در اینجا از اصطلاحات و علامتهایی برای زبان فارسی و خواننده ی زبان فارسی استفاده می کند و آنها را پیشنهاد می کند که:
١. ساده و راحت قابل فهم هستند.
٢. رسا هستند.
٣. رسم الخط ساده ای دارند و نیاز به تایپ با علامتهایی گوناگون و زیاد ندارند.
۴. در این نوشتار برای بررسی و تحلیل منطقی- فلسفی مفاهیم شباهت و تفاوت استفاده شده اند.
یک تناسب پایه مفهوم شباهت از دو طرف، سمت راست و طرف سمت چپ و دو سو تشکیل شده است.
الف: { } <> ب: { }
این جمله ی اختصاری را اینگونه بخوانید:
مجموعه ی الف در تناسب شباهت قرار دارد با مجموعه ی ب.
علامات اختصاری تناسب شباهت پایه را به شکل زیر مشخص می کنیم:.
الف: { } : مجموعه ی سمت راست طرف اول تناسب شباهت .
ب: { } : مجموعه ی سمت چپ طرف دوم تناسب شباهت .
<> : تناسب شباهت .
این تناسب پایه دو سوی دارد: سوی یکم از مجموعه ی الف به مجموعه ی ب است و سوی دوم از مجموعه ی ب به مجموعه ی الف است. در نظر گرفتن سوی ها ی طرفهای تناسب شباهت وتناسب تفاوت در این روش کاربردهایی مفید دارد و می تواند داشته باشد.
تناسب شباهت در جزییاتی تفکیک و مشخص شده است. برای اینکار بین مجموعه های طرفهای یک تناسب و تعداد مجموعه ها می توان تفکیک کرد. هر مجموعه ای می تواند زیر مجموعه ها و نگرها و هر زیر مجموعه ویژگی های متعددی داشته باشد. همچنین بین سوی و سمت طرفها ی تناسب شباهت می توان تفکیک کرد. یک تناسب شباهت یا تناسب تفاوت می تواند مجموعه ها، سو ها، طرفها و سمتهایی بیشتر از دو مجموعه، دوطرف ، دو سو و دو سمت داشته باشد که در این صورت می توان تعداد بیشتر مجموعه ها، سو ها و طرف ها و سمتها را با حروف الفبا (الف، ب، پ، ت، ث وغیره.)، اعداد (١،٢،٣،۴،۵، والی آخر) و کلمات اعداد( یکم، دوم، سوم ، چهارم، پنجم ، والی آخر) و برخی علامتهای اختصاری دیگرمشخص کرد. این تناسب پایه ی شباهت است که دو طرف و دو سمت و دو سو دارد. تناسب شباهت پایه است چون فقط دو طرف و دو سمت و دو سو دارد و از دیدگاه فرسخت منطقی برای برقرار کردن تناسب شباهت و تناسب تفاوت ضرورت دارد که حداقل دو چیز از یک نگر در حداقل یک زیر مجموعه یا یک ویژگی زیر مجموعه با هم مقایسه شوند.
یک تناسب سه سو و سه طرفه و سه سمت شباهت را اینطور می توان رسم کرد:
الف:{ } <> ب:{ }<> پ:{ }
این جمله ی اختصاری را اینگونه بخوانید:
مجموعه ی الف در تناسب شباهت قرار دارد با مجموعه ی ب و مجموعه ی ب در تناسب شباهت قرار دارد با مجموعه ی پ.
علامات اختصاری تناسب شباهت سه طرفه و سه سو و سه سمت بالا را به شکل زیر نامگذاری می کنیم:
الف: { } : مجوعه ی طرف اول سمت راست تناسب شباهت.
ب: { } : مجموعه ی طرف دوم سمت وسط تناسب شباهت.
پ: { } : مجموعه ی طرف سوم سمت چپ تناسب شباهت.
برای مشخص کردن دقیق شباهت و تفاوت در تناسب می توان از کلمات افعال و صرف آنها و قیدها و صفتها و حروف اضافه ی مربوطه استفاده کرد و سوی تناسب شباهت وتفاوت را نیز یا جداگانه اختصاری مشخص کرد و یا آن را با استفاده از کلمات و حروف اضافه بیشتر و قابل تشخیص بگونه ای اختصاری مشخص کرد. یک تناسب شباهت یا تناسب تفاوت حداقل بایستی دو طرف داشته باشد. اگر تعداد طرفها عددی زوج باشد یک تناسب شباهت را به دو سمت راست و چپ تفکیک میکنیم و اگر تعداد طرفها عددی فرد باشد آنها را به سه سمت: راست، وسط و چپ تفکیک میکنیم. تعداد سوی های تناسب سه طرفه ی بالا شش سوی است که بنا بر کاربرد انضمامی آن متغیر است و در برخی تناسبها رعایت آن لازم است و در برخی لازم نیست. حاصلضرب دکارتی[۱۸] تعداد سوها ی مجموعه ها و متعلقات مجموعه ها ( زیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی زیر مجموعه ها) بسته به اینکه چگونه مجموعه هایی را با این روش در تناسب شباهت و تناسب تفاوت می خواهیم قرار داده و مقایسه و سورگذاری کنیم به ندرت لازم می شود. در ترسیم حداقلی سه مجموعه ی بالا که برایشان نه زیر مجموعه هایی و نه نگرهایی و نه ویژگی های زیر مجموعه هایی را مشخص کرده ایم، سوی ها به ترتیب زیر هستند:
الف←ب
الف←پ
ب←الف
ب←پ
پ←الف
پ←ب
همانگونه که قبلا بیان شد برای دقت بیشتر تحلیل و سنجش ضرورت دارد که لحظ، جنبه، مورد، نظر،نگر، حیث و وجه شباهت و یا تفاوت دو یا چند چیز را تا حد ممکن مشخص کنیم. این دسته واژه ها ی برشمرده که مترادف تام و مترادف جزئی هم هستند بسته به جملات گوناگون قابل بکار گیری و استفاده کردن هستند و نگارنده در این نوشتار و طرح اولیه ی روش سورگذاری آنها را بررسی نمی کند. بکار گیری ادات “نگر” در تحلیل و این روش بدلایل متعددی مفید است که یکی از آنها تسهیل امکان تفکیک و بخش بندی زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه هاست. در بسیاری از تحلیل های مفاهیم به اصطلاح هم خانواده می توان با بکار گیری ادات منطقی و تئوریک “نگر” آشفتگی و درهم برهمی شباهتها و تفاوتهای مابین چیز های گوناگون را مرتب و کارآمد مشخص کرد. واژه های متعددی در جملات گوناگون بجای ادات منطقی و تئوریک “نگر” رایج هستند و بکار برده می شوند. این واژه از فعل نگریستن مشتق شده است. در اینجا نگارنده در این مرحله از بررسی و تحلیل تناسب شباهت ومتعاقبا تناسب تفاوت و توضیحات روش سنجش و مقایسه از ادوات زیر استفاده می کند و واژه ی “نگر” را بجای واژه های دیگری که برشمرده شد بکار می برد:
١- مجموعه
٢- نگر
٣- زیر مجموعه
۴- ویژگی زیر مجموعه
در این تفکیک و برشماری اجزای لازم بررسی و تحلیل مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت و تناسبهای این دو مفهوم با استفاده از نظریه ی مجموعه ها، متناسب با موضوع این نوشتار، تکمیل و بکار برده می شود. در این روش می توان هر چیزی را به عنوان یک مجموعه در نظر گرفت که از نگرهای مختلفی زیر مجموعه هایش ویژگی هایی دارند. برای مقایسه ی تحلیلی شباهت ها وتفاوتها مابین چیزها ی گوناگون این تفکیک حداقلی ضروری است و می توان در صورت لزوم این چهارجزء را به اجزای بیشتری نیز تفکیک کرد. در حساب مجموعه ها معمول و رایج است یک مجموعه را به زیر مجموعه ها و هر زیر مجموعه ای را به ویژگی هایی تفکیک کرده و مشخص کنند. آنچه در این نوشتار به این روال رایج محاسبه اضافه شده و تازه است ادات تئوریک “نگر” است که به لزوم و فایده ی رعایت و بکار گیری آن اشاراتی شد.
حال با یک مثال ساده برای درک وفهم بهتر به توضیحاتی توجه میکنیم:
فرض می کنیم که می خواهیم مثلا چند چیز را که باهم اینهمان نیستند باهم مقایسه کنیم تا شباهتهای مابین شان را تشخیص دهیم. هر یک از آن چند چیز را همچون یک مجموعه با زیر مجموعه های متعدد و متنوع در نظر می گیریم. مثلا به چند چیز توجه مان را معطوف میکنیم که در زندگی روزمره با آنها آشنا هستیم و از آنها در رتق و فتق زندگی مان استفاده میکنیم .در اینجا برای مثال در این نوشتار ابتدا به چند مجموعه ازاسامی اعداد توجه کنیم که راحت قابل فهم و تشخیص هستند:
مجموعه ی الف که از برخی اسامی اعداد طبیعی به زبان فارسی تشکیل شده دارای زیر مجموعه های: { بیست ، بیست و پنج، چهار، پنج ، صفر، دویست و پنجاه، هشت،سه } است.
مجموعه ی ب نیز که از برخی اسامی اعداد طبیعی به زبان فارسی تشکیل شده دارای زیر مجموعه های : { پنج، دوازده، بیست، سیزده، سیصد وسی وپنج، چهار ، صفر، هشتاد،هفت} است.
زیر مجموعه های مشترک و یکسان مجموعه الف و مجموعه ب: { صفر،چهار، پنج، بیست} است.
دلیل: اسامی اعداد: صفر، چهار و پنج و بیست در دو مجموعه ی الف و ب بگونه ای یکسان موجود هستند. برای محاسبه ی شباهتها از عمل اشتراک[۱۹] از حساب مجموعه ها استفاده می شود.
در این مثال زیر مجموعه ها ی مشترک دو مجموعه ی الف وب از نگرهای مختلف و ویژگی های زیر مجموعه ها بررسی و حساب نشده اند.( مثلا نگرها و ویژگی هایی چون رسم الخط وعدد فرد و یا زوج یا عدد اول یا عدد اول نبودن را می توان در نظر گرفت.). برای این مرحله از این نوشتار کافی است که ابتدا با کاربرد مجموعه و زیر مجموعه ها و شیوه ی بکار گیری حساب با تناسب شباهت تناسب و تفاوت آشنا شویم.
مثالی دیگر که در مقایسه ملموس و روزمره است:
یک مداد را همچون یک مجموعه از جزییات و ویژگی های گوناگون در نظر می گیریم و آنها را زیر عنوانهای متعددی همچون زیر مجموعه های مجموعه ی یک مداد مشخص میکنیم:
مجموعه ی یک مداد تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {چوب، ذغال، رنگ، حروف چاپی روی مداد، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن}
یک خودنویس را همچون یک مجموعه از جزییات و یک نگر در نظر می گیریم و آنها را زیر عنوانهای متعددی همچون زیر مجموعه های مجموعه ی یک خود نویس مشخص میکنیم:
مجموعه ی یک خودنویس تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {فلز، نوعی پلاستیک،مخزن جوهر، جوهر خودنویس، حروف چاپی روی خودنویس، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن، نگر کارکردی: فیزیک موئینگی}
زیر مجموعه های مشترک مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس : {دستی بودن، شکل هندسی} است.
دلیل: دستی بودن، شکل هندسی در هر دو مجموعه مشترک و موجود است.
لازم به توضیح مشروح نیست که در این مثال قصد تحلیل و توضیح دقیق و حرفه ای اجزای تشکیل دهنده ی یک مداد و یک خودنویس نیست و یا در مثالهای دیگر ومقایسه آنها قصد تفکیک و تشخیص تمامی جنبه ها و لحاظ و یا به عبارتی دقیقتر نگر های مختلف و زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه ها نیست . در آن صورت می بایست زیر مجموعه هایی بیشتر و دقیق با ویژگی های زیرمجموعه ها و نگرهایی هایی بیشتر را برمی شمردیم. این دو مثال ساده کاربرد تناسب شباهت و حساب با آن را نشان می دهند و به فهم و درک بهتر این بخش از موضوع این نوشتار کمک می کند.
با سطور پیشین تا حدی روشنتر متوجه شدیم که روش تحلیلی محاسبه و سورگذاری شباهت ها و تفاوتها ی مابین چیزهای گوناگون با مقایسه ای که میکنیم چگونه می تواند انجام شود. چند مرحله در این روش را می توان بگونه ای بارز از هم تفکیک و مشخص کرد تا این روش دارای دقت تحلیلی مطلوب شود. رعایت و کاربرد یک به یک این مراحل در این نوشتار برای مثالها انجام نمی شود و فعلا کافی است که این مراحل را هر چند سطحی به اجمال در نظر بگیریم:
مرحله اول: بین دو یا چند چیز گوناگون تناسبی (تناسب شباهت و تناسب تفاوت) بر قرار می کنیم.
مرحله ی دوم: طرفهای تناسب را همچون مجموعه هایی منفک از هم و دارای زیر مجموعه هایی در نظر می گیریم.
مرحله ی سوم: هر یک از مجموعه ها را به زیر مجموعه ها یش تفکیک نموده و آنها را مشخص میکنیم.
مرحله ی چهارم: هر مجموعه ای را از نگرهایی گوناگون در نظر میگیریم و آنها را تفکیک نموده و مشخص می کنیم.
مرحله ی پنجم: ویژگی های زیر مجموعه ها ی هر مجموعه ای را تفکیک نموده و مشخص میکنیم.
مرحله ی ششم: نگر ها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه های طرف های تناسب ها را با هم مقایسه میکنیم.
مرحله ی هفتم: برای محاسبه با تناسب شباهت، نگر ها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه ها را که در هر یک ازمجموعه ها یکسان و موجود هستند، تفکیک و مشخص می کنیم. برای محاسبه با تناسب تفاوت، نگر ها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه ها را که در هر یک ازمجموعه ها نایکسان و موجود هستند، تفکیک و مشخص می کنیم.
مرحله ی هشتم: برای اثبات نتیجه ی محاسبه مان با تناسب شباهت، نگر ها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه های یکسان و مشترک طرفهای تناسب شباهت را که دو یا چند مجموعه هستند، برشمرده و بعنوان دلیل اقامه می کنیم. برای محاسبه ی شباهتها از عمل اشتراک[۲۰] از حساب مجموعه ها استفاده می کنیم. برای اثبات نتیجه ی محاسبه مان با تناسب تفاوت، نگر ها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه هایی که یکسان و مشترک نیستند را از طرفهای تناسب تفاوت که دو یا چند مجموعه هستند، برشمرده و بعنوان دلیل اقامه می کنیم. برای محاسبه ی تفاوتها از عمل تفاضل متقارن[۲۱] از حساب مجموعه ها استفاده می کنیم.
انتقادی که توجه کافی به آن کم ارزش نیست این مورد است که منتقدی کل گرا[۲۲] و ذهن گرا[۲۳] می تواند مطرح کند:
برفرض هم که شما تمامی نگرها و زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه های مجموعه ی یک مداد و یک خود نویس یا چیزهایی دیگر را حرفه ای و دقیق تشخیص داده و برشمرید، هنوز چیزی از کلیت یک مداد یا کلیت یک خودنویس یا چیزهای دیگر به ما نگفته اید زیرا این زیر مجموعه ها اجزا و ویژگی های متفاوت و مشابه کل هایی هستند که ترتیب و نظم و غایتی کاربردی در ساخت و هستی شان هست که بیشتر ازاجزای آنها است و چون یک کل بیشتر از اجزای تشکیل دهنده ی همان کل است بنابراین مقایسه ی تحلیلی شما اشتباه است.
به این انتقاد که پیشینه ای طولانی در تاریخ علوم و فلسفه با نگرش هولیستی یا کل گرایانه و ذهن گرایانه و یا منتالیستی دارد بدین گونه می توان پاسخی مستدل و تحلیلی داد که خواننده ی منصف و با روحیه ی دقیق منطقی و فلسفی آنرا خواهد پذیرفت:
میفهمم که انتقاد شما به چه نکته ای است که از زاویه ای نیز بجا و درست به نظر میرسد منتها در این انتقاد به چند مورد بی توجهی و کم توجهی کرده اید:
اولا به امکان تفکیک بیشتر مجموعه ها به نگر ها و زیر مجموعه ها و ویژگی های متعدد و بیشتر بی توجهی کرده اید. مثلا شکل هندسی یک مداد یا خودنویس ترتیب و نظم روابط کارکردی اجزای کلیت یک مداد یا خودنویس را نیز تا اندازه ی نه چندان کم که البته آنقدر دقیق نیست در مثال معمولی فوق بیان میکند. و اگر این تعداد محدود زیر مجموعه و نگر و ویژگی زیر مجموعه برای شما کافی نیست می توان آنرا به اجزا و نگر ها و ویژگی های دیگری و یا به عبارت دیگر زیر مجموعه های دیگری تفکیک کرده و مشخص کرد.
دوما معانی مفهومی با مصداقهایی دیگر و متعدد و بی ربط با این مثال معمولی و روزمره را انگار درنظردارید که با مفهوم یک “کل” و “اجزای یک کل” و واژه های “مداد” و” خودنویس ” و “غایت” و”ترتیب و نظم” تداعی و تصور می کنید و به آن مثال ساده و روزمره که انضمامی و عینی و معمولی است، تسری می دهید. هر چیزی همان چیزی است که هست و نه چیزی دیگر و یک مداد یک مداد است و یک خود نویس یک خود نویس و در اینجا این دو وسیله ی دستی نوشتن با هم مقایسه ای تحلیلی شده اند و نه هرگونه کلیتی و نه اجزای هر گونه کلیتی. مدادها و خود نویسها و باقی لوازم تحریر و طراحی، غایت و نظم و ترتیبی به غیر از بکار گیری و استفاده از آنها برای نوشتن و ترسیم کردن و طراحی کردن و اینگونه کاربردها ندارند و اگر هم برای مواردی دیگر بکار برده شوند باز غایت و ترتیب و نظم کاربردی شان منفک و جدا از شکل هندسی و اجزای تشکیل دهنده ی آنها نیست چرا که اگر غایت و نظم و ترتیبی کلی در موجودیت و هستنده گی انضمامی شان بعنوان لوازم تحریر دارا باشند همانطور که توضیح داده شد در نگر ها و زیر مجموعه ها وویژگی های زیر مجموعه ها قابل تفکیک و مشخص کردن هستند.
برگردیم به موضع اصلی این نوشتار:
همانطور که توضیح داده شد یک تناسب شباهت و یک تناسب تفاوت می تواند چندین طرفه و چندین سو و چندین سمت داشته باشد. در فرم پیراسته ی تناسب شباهت و تناسب تفاوت دو طرف، دو سمت و دو سو در نظر گرفته شده است. این از منظرفرسخت منطقی صدق تحلیلی دارد که با تفکیک یک چیز ابتدا ضرورتا دو بخش یا دو طرف یا دو شق یا دو جنبه یا دو حالت یا دو موقعیت همان چیزتفکیک شده و قابل تشخیص می شوند. و در مقایسه کردن نیز که برای بررسی و تشخیص شباهت ها و تفاوت ها است حداقل دو چیز می بایست مقایسه شوند. از اینرو یک تناسب دو طرفه ی دو سمت و دو سو فرم پایه و مبنای پیراسته ی تناسب مفهوم شباهت و فرم پایه و مبنای پیراسته ی تناسب مفهوم تفاوت است. در بخش پیامد این نوشتار به تناسب شباهت و تناسب تفاوت چندین طرفه، چندین سو و چندین سمت با مثالهای ساده ومعمولی مجدد توجه می کنیم و اجزای تشکیل دهنده ی تناسب مفهوم شباهت و تناسب مفهوم تفاوت را دقیقتر بررسی و تحلیل می کنیم.
همانطورکه اشاره ای شد در تفکیک و مشخص کردن و نامگذاری اجزای تناسب مفهوم شباهت و تناسب مفهوم تفاوت نگارنده به متون گوناگون در رشته هایی چون منطق، ریاضیات، فلسفه ی تحلیلی، زبانشناسی و انفورماتیک در زبانهای لاتین، انگلیسی و آلمانی مراجعه کرده و آنچه در این نوشتار مطرح و معرفی شده با توجه به آن متون بوده است. برای اینکه در پایان این بخش از نوشتار ادات تئوریک این روش سورگذاری را بازبینی کنیم، حال نگاهی دقیقتر به تناسب پایه شباهت میکنیم:
الف: { } <> ب: { }
مجموعه ی الف در تناسب شباهت قرار دارد با مجموعه ی ب.
علامات اختصاری فرم پیراسته ی تناسب شباهت را به شکل زیر نامگذاری کردیم:
الف: { } : طرف اول سمت راست تناسب شباهت .
ب: { } : طرف دوم سمت چپ تناسب شباهت .
<> : تناسب شباهت .
در این تناسب پایه شباهت لازم است که به نکته ای دیگر توجه کافی کنیم. وقتی دو چیز را با هم مقایسه می کنیم تا شباهت شان را تشخیص دهیم، پیش می آید که آن دو چیز اصلا شباهتی به هم ندارند و آنقدر زیاد با هم فرق دارند که می گوییم:
آن دو چیز هیچ گونه شباهتی با هم ندارند. در این صورت با توجه ضمنی به نظریه ی مجموعه ها و یک مثال دیگرمی توانیم به شیوه زیر با تناسب شباهت مقایسه تحلیلی ای را مشخص و محاسبه کنیم:
مجموعه ی الف با زیر مجموعه های برخی اسامی رنگها ی نقاشی به زبان فارسی را با مجموعه ی ب با زیر مجموعه های برخی از علامتهای اعداد طبیعی در تناسب شباهت قرار داده و مقایسه می کنیم:
{ الف: (سفید، آبی، نارنجی، سبز، زرد ) } <> {ب: ( ١،٧،٩،٠، ١٨) } = ( )
مجموعه ی الف با زیر مجموعه های: سفید، آبی، نارنجی، سبز، زرد در تناسب شباهت با مجموعه ی ب با زیر مجموعه های: ١،٧، ٩،٠ ، ١٨ زیرمجموعه ای یکسان و مشترک ندارد.
دلیل: هیچیک از زیر مجموعه های الف در مجموعه ی ب و بلعکس یکسان و موجود نیست.
در این مثال نیز خواننده و منتقد ذهن گرا و کل گرا می تواند ایراد و انتقادی به نظر بجا وارد کند:
شما رنگهایی را با اعدادی مقایسه کرده اید و از حروف و علامتهای رایج زبان فارسی و دستهایتان برای نوشتن با یک نرم افزار رایانه ای استفاده کرده اید و توصیه هم کرده بودید که در بکار گیری تناسب مفهوم شباهت و تناسب مفهوم تفاوت بایستی به لحاظ و حیث و نظر و وجه وجنبه ها و نگرهای متنوع آنچه مقایسه می کنیم توجه کافی کنیم. حالا چطور مدعی می شوید که نتیجه ی حساب تناسب شباهت فوق هیچگونه زیر مجموعه ی مشترکی است و زیر مجموعه ای مشترک بین شان موجود نیست؟ چرا آن جنبه های متنوع را در نظرنگرفته اید و مثلا به شباهتها و وجوه مشترک نوشتن این اعداد و اسامی رنگها و یا بکار گیری نرم افزار برای نوشتن آنها بی التفاتی کرده اید؟ مگر اینها با هم یکسان و مشترک نبوده اند؟ چون این جنبه ها را درنظر نگرفته اید نتیجه ی محاسبه ی شما نادرست است!
در پاسخ به این ایراد و انتقاد به ظاهر بجا نیز می توان پاسخی داد که آنرا خواننده ی خونسرد و منصف وبا روحیه ی علمی می پذیرد:
رنگهای نقاشی و اعداد هیچگونه شباهتی با هم ندارند. اما نوشتن اسامی رنگها و علامتهای اعداد با یک نرم افزار مشابه هستند. اما این دو موضوع منفک هستند. حروف و کلمات اسامی برخی رنگها ی نقاشی و نوشتن آنها با یک نرم افزار رایانه ای و نوشتن برخی اعداد با علامتهای رایج به همان شیوه و با همان وسیله در این مثال اصلا در این مجموعه ها جای ندارند که زیر مجموعه ی مشترکی مابین آن دو مجموعه باشند. در نظر گرفتن هرگونه حیث و جنبه و لحاظ و نگر بدانگونه که شما درخواست میکنید ممکن نیست. برای رفع ایراد شما اما درآن صورت نیز حداقل یک نگر و همچنین زیر مجموعه هایی دیگر را میبایست به زیر مجموعه های دو مجموعه اضافه می کردیم که آنرا می توان با عنوان کلی:
(رسم الخط رایج نوشتن حروف و اعداد به زبان فارسی معاصر با نرم افزار یک رایانه)
مشخص کرد.این نگر و یا به عبارتی نه چندان دقیق زیر مجموعه را نیز در صورت لزوم می توان به اجزای بیشتر و یا به عبارتی دیگر به نگر ها و زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه ها ی بیشتری تفکیک کرد. اما همانطور که در مثال بالا مشهود است اصلا قصد و هدف و منظور این نبوده که تمامی روند آوردن آن مثال را توضیح داده و بر شمریم. در این صورت می بایست برای مقایسه در این مثال معمولی و ساده به تمامی موارد و جنبه ها ی ضمنی و مرتبط بپردازیم که فی الواقع بیجا و ناممکن ونامعقول است. در آن مثال اسامی تعدادی از رنگها فقط اسامی برخی رنگهای نقاشی هستند و اعداد برشمرده نیز فقط تعدادی از اعداد هستند که در مجموعه ی رنگهای نقاشی و مجموعه ی اعداد طبیعی جای دارند و از دیدگاه منطقی-فلسفی به بیراهه ای سردرگم کننده می رویم اگر مدام و پی در پی بدون سنجش معقول و مستدل نگر ها و زیر مجموعه ها و ویژگی های زیرمجموعه های متعدد و گوناگون دیگری را به دو مجموعه ی مثال فوق بخواهیم اضافه کنیم. کارآمد و بخردانه و منطقی است که تفکیک کنیم و وجوه منفک را نیز با محصور نمودن و مرزکشی کردن و فاصله گرفتن که متناسب با قصد و هدف از آوردن این مثال ها در این متن و بافتار این نوشتار و موضوع هستند، مشخص کنیم. و این کار در مثال بالا و این نوشتار انجام شده است. هر چیزی همان چیزی است که هست و لازم به شرح مفصل نیست که رنگهای نقاشی برشمرده و اعداد برشمرده در مثال معمولی فوق اولا یک به یک همان چیزی هستند که هستند و نماد و سمبل چیزی دیگر نیستند و معانی مفهومی همراه با طنز یا بار سیاسی و یا جنسی و غیره ندارند. این در مورد باقی مثالها نیز صدق میکند. دوما از اینکه در مثال فوق آن تعداد رنگهای نقاشی و آن تعداد کلمات اعداد درنسبت و رابطه ها و تناسبهایی دیگر می توانند قرار داده شوند – که در اینجا لزومی ندارد و غیر معقول و ناکارآمد هم هست- نمی توان منطقی استنتاج کرد که نتیجه ی حساب با تناسب شباهت در مثال فوق اشتباه است. دلیل منطقی و ساده هم این است که رنگها با اعداد هیچگونه شباهت و نقطه ی مشترکی ندارند که در این مثال لزومی داشته باشد زیر عنوان یک زیر مجموعه ی دیگر درج و محاسبه شود. سوما در انفکاک و تفکیک آن دو مجموعه ی مشخص فوق از باقی چیزها از جمله روند نوشتن شان با انگشتان دو دست و نرم افزار و رسم الخط باقی کلمات و حروف و اعداد و کتابخانه و میز و صندلی و بسیاری چیزهای دیگر اسامی آن رنگهای نقاشی و اعداد در آن مثال می توانند چیزهایی مشخص و قابل تشخیص شوند. چهارما مفاهیمی چون “اجزای یک کل” و یک “کل” فقط و فقط در صورتی بخردانه و معقول کاربرد بجا و موجهی می توانند داشته باشند که توضیح داده شود و مشخص شود که چگونه کلیتی مورد نظر است و آن کل چه اجزایی دارد تا اصولا بتوان در این باره وارد بحث و گفتگو شد که آیا ممکن است یک کل بیشتر از مجموعه ی اجزای همان کل باشد یا نباشد. این دگم ویا باور جزمی متافیزیکی را همیشه و هم جا درباره ی هر موضوعی نمی توان بکار برد. سهل و ممتنع بدور از حدس و گمان و نظر و عقیده تان به این دو مطلب زیر که دارای صدق تحلیلی و اعتبار منطقی هستند توجه کنید:
١- هر چیزی همان چیزی است که هست و نه چیزی دیگر.
٢- از اینکه چیزهای گوناگون و مختلف را می توان در نسبت وارتباط و تناسب با هم در نظر گرفت و یا قرار داد نمی توان منطقی استنتاج کرد که ضرورتا همه ی چیزها ی گوناگون و مختلف ارتباط و نسبت و تناسبی دارند و یا ضرورتی دارد که تمامی نسبتها و رابطه ها و تناسبها در نظر گرفته و محاسبه و برشمرده شوند. مابین نگرهایی که لازم است در نظر گرفته شوند و نگرهایی که لزومی به در نظر گرفتنشان نیست بایستی تفکیک کرد. و مقیاس این تفکیک نیز قصد و هدفی است که در بررسی وتحلیل منطقی و فلسفی یک موضوع داریم.
برگردیم به موضع اصلی این بخش از این نوشتار و ادامه ی توضیحات صفحات قبلی که در باره تناسب مفهوم شباهت وتناسب مفهوم تفاوت بودند :
تناسب پایه ی مفهوم شباهت را تفکیک کردیم واین اجزاء را با اصطلاحات طرف، سو و سمت مشخص کردیم. همچنین با تفکیک اجزایی آشنا شدیم که زیر عنوانهای مجموعه، نگر، زیر مجموعه و ویژگی های زیر مجموعه های یک مجموعه مشخص شدند. ترجمه و برگردان و معادل سازی مناسبتری برای برخی اصطلاحات به دو دلیل اقتصادی و ممکن نبود: تنوع زیادی در اصطلاحات هست که به شکل جایگزین و یا با تفاوتهایی در کاربرد، متناسب باموضوع هر پژوهش از طرف نویسندگان متون مختلف در رشته های علوم گوناگون بکار برده شده اند. برای معادلسازی بهتر به منابع و مراجع و تبادل نظر نیاز هست و البته کاری جداگانه است که اهل فن ترجمه و معادل سازی برای مفاهیم واصطلاحات از زبانهای دیگر می توانند انجام دهند. و نکته دیگر این است که لزوما معادل خوش صوت وخوش نوا و قشنگ ولی به کلی تازه و نو به درک و طرح درست این موضوع نه تنها کمکی نمی کرد بلکه آن را دشوار فهم می کرد. بسیاری از مفاهیم معادلی را که نویسندگان معاصر در زبان فارسی ساخته اند و بکار برده اند یا می برند فقط با مراجعه به آن مفهوم در زبان اصلی قابل فهم و تشخیص هستند چرا که متون و نظریه های فلسفی و فرهنگ پشتوانه و پس زمینه ی مفاهیم فلسفی و منطقی و برخی علوم وابسته در زبان فارسی به اندازه ی کافی موجود نیست.
جمعبندی:
در این بخش دوم این نوشتار تحلیلی به افعال هم خانواده با تفاوت داشتن و شباهت داشتن کوتاه اشاره ای شد . مختصر به مطلبی در باره ی بافتارمندی زبان و اجزای گوناگون زبان اشاره ای شد. برخی از افعال هم خانواده با شباهت داشتن و تفاوت داشتن برشمرده شدند. به این اشاره شد که در باره ی موضوع این نوشتار تحلیلی با روش و رویکرد و تمرکز و قصد و هدفی دیگر اندک نویسندگان و پژوهشگرانی دیگر مقالات و کتبی تولید و عرضه کرده اند. مفاهیم شباهت وتفاوت با دو تعریف اولیه موقتا توضیح داده شدند. به شش نسبت و رابطه و تناسب که در آثارمنطق سنتی تفکیک و تشخیص داده شده اند اشاره ای شد و با توضیحات و مثالهایی به بیشمار بودن تناسبها در زبانها آشنا شدیم. با تناسب پایه مفهوم شباهت و تفکیک و تشخیص اجزای آن با علامات اختصاری، مفاهیم وترکیب بندی هایی سلیس و رسا و اقتصادی و کاربردی آشنا شدیم. به ضرورت رعایت یک فهرست تحلیلی مقایسه کوتاه اشاره ای شد و توصیه شد که از سوالات دقیقتری برای پرسیدن شباهت و تفاوت چیزها در جنبه وحیث و لحاظ و نگر انضمامی شان استفاده کنیم. با یک مثال، تناسب شباهت و شیوه ی حساب با تناسب شباهت کوتاه توضیح داده شد. مراحل بکار گیری و محاسبه با روش تحلیلی مقایسه و سنجش و یا به عبارتی دیگر روش سورگذاری به اجمال مشخص شدند. به یک ایراد و انتقاد از جانب کلگرایان یا هولیست ها و ذهنگرایان و یا منتالیستها و پاسخ تحلیلی مستدل به آنها آشنا شدیم. توجه را به تناسب های چندین طرفه، چندین سو و چندین سمت معطوف کردیم و با این سه اصطلاح بعنوان برخی از اجزای مفهوم تناسب شباهت و تناسب تفاوت آشنا شدیم. به ایراد و انتقادی دیگر از طرف منتقد ذهن گرا و کل گرا و پاسخ مستدل به آن توجه کردیم. در پایان این نوشتار کوتاه به مطالبی در باره ی برگردان و معادل سازی برای اصطلاحات مربوط به موضوع این نوشتار توجه کردیم.
ادامه دارد.
زیرنویس ها:
[۱] Abstrakte Gegenstände
برگردان “برابر ایستا” برای لغت آلمانی:
Gegenstand
اگر چه تحت الفظی است و آنقدر هم در متون فلسفی فارسی رایج نیست و خواننده آن را شاید فقط با اطلاع از معادل آن در زبان آلمانی درست متوجه شود، اما با کمی توضیح قابل فهم است: هر آنچیزی که بگونه ای حسی، ذهنی، احساسی و غیره در برابرمان قابل روی آورندگی و توجه و اندیشه و فهم و درک باشد به اصطلاح در مقابل و روبرویمان است و از اینرو یک برابرایستا است.
[۲] Konstruktion
[3] Grundlagenforschung , Basic Research
[4] این مطلب مختص به فارسی زبانان نمی شود و وضعیت عمومی و معمول در فرهنگهای تمامی گویندگان و نویسندگان زبانهای رایج و روزمره است که البته متناسب با رشد شرایط فرهنگی و فلسفی و علمی تفاوتهایی قابل مشاهده است. برای مثال در زبان آلمانی و انگلیسی کمیت و کیفیت پژوهشهای متمرکز روی مفاهیم پایه و مبانی فلسفه، منطق و علوم وابسته به مراتب بیشتر از زبان فارسی است.
[۵] Salva veritate
[6] Salva congruitate
[7] برای اطلاعات بیشتر در باره ی موضوع فلسفی تحلیل مفاهیم و زبان به نوشتار منتشر شده ی نگارنده در سایت نقد نگاه کنید.
[۸] Intensional , Extensional
برای توضیحات بیشتر در باره ی این دو مفهوم واین تفکیک رجوع کنید به:
Frege, Gottlob: Über Sinn und Bedeutung. In: Funktion, Begriff, Bedeutung. Fünf logische Studien. Göttingen. 1969. S.40-65
Carnap, Rudolf: Bedeutung und Wahrheit. Eine Studie zur Semantik und modalen Logik. I. Die Methode der Extension und Intension. Wien/New York. 1972. S. 1-87
[9] Regulative Funktion
[10] لازم به توضیح مشروح نیست که درروابط اجتماعی بدلایل رقابت و بدخواهی و بخل و حسد ، سیاست عوامفریبانه، ارعاب و جدل و خفیف کردن، تبلیغات و کارزارهای سیاسی و انتخاباتی و اقتصادی و مطالب فکاهی و یا غلو و بزرگ نمایی از برقرار کردن یک تناسب شباهت و یا تناسب تفاوت و مقایسه و کنار هم گذاشتن چیزها و مطالب و افراد بگونه ای دلبخواهی همچون یک حربه سوء استفاده و استفاده می شود. این موضوع بررسی جداگانه ای است که در اینجا وارد آن نمی شویم و به همین اشاره در اینجا بسنده می کنم.
[۱۱] واژه ی نگر از فعل نگریستن مشتق شده و معادلی است برای واژه ی آلمانی:
Hinsicht
[12] سوال ها و پرسشها را نیز می توان تحلیل و تفکیک کرد و سنجید. برای این تفکیک و سنجش می توان از لحاظ کارآمد بودن و مؤثر بودن، سوالها و پرسشها را با معیار سنجش زیر داوری کرد:
مشخص/نامشخص
مستقیم/ غیر مستقیم
قوی/ضعیف
[۱۳] Relation.
[14] برای توضیحات بیشتر در اینباره برای نمونه نگاه کنید به:
Lehmann, Christian: Sprachtheorie 4.5. Grammatische Relationen (online)
[15] آن شش تناسب اینها هستند:
متضاد، داخل تحت تضاد، استلزام، استلزام معکوس، استلزام متقابل، متناقض
Contrary, Subcontrary, Implikation,Biconditional,Equivalence, Contradictory
Konträr, Subkonträr, Implikation, Bikonditional,Äquvalenz, kontradiktion.
عنوانهای این مفاهیم منطقی از طرف منطقدانان و شارحان منطق سنتی به اشکال متفاوتی بکار برده شده اند. این مطلب بگونه ای بارز در مورد استلزام و استلزام معکوس و استلزام متقابل صدق میکند.
[۱۶] در این نوشتار از روشی ساده و رسا برای مشخص کردن تناسبها و اجزای این مفهوم، متناسب با هدف و قصد از این بررسی و تحلیل بکار برده شده است. در متون رشته هایی چون ریاضیات و جبر تناسب ها، زبانشناسی، انفورماتیک بانکهای اطلاعات، منطق و فلسفه تحلیلی از اصطلاحات و علامتهای اختصاری گوناگونی استفاده شده که در اینجا نگارنده فقط به برشماری برخی از آنها توجه خوانندگان را معطوف میکند:
Binäre Relation, Zweistellige Relation, Heterogene Relation, Homogene Relation, Quellmenge der Relation, Zielmenge der Relation, Set of departure, Set of destination, Teilmenge, Graph, Funktionele Realtion, Vorbereich der Relation, Linksseite der Relation, Nachbereich der Relation, Rechtsseite der Relation, domain of Relation (dom R), Codomain of Relation (cod R),( ran R), Knotenmenge(ver R), linkstotale und rechtseindeutige zweistellige Relationen, Nullstellige Relation, Einstellige Relation, n-stellige Relationen, Relata, Relator, Relatum R= Relation, aRb .
[17] Relationsbegriff
[18] Cartesian product , Kartesisches Produkt
[19] Schnittmenge, Intersection
[۲۰] Schnittmenge, Intersection
[۲۱] Symmetrische Differenz, Symmetric difference
[22] Holist
[23] Mentalist

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.