
یکی از استراتژیهای ظریف حکومت اسلامی ایران برای تضمین تسلط خود بر مردم، تاکتیک مبتنی بر انتشار سیستماتیک اطلاعات مرتبط به اعدام معترضان و مخالفان سیاسیست که با انباشت فضا از اخبار هولناک، به دنبال القای ترس عمومی در بین عامه مردم است. این یک رویکرد پیش پا افتاده نیست بلکه بخشی از نوعی منطق کنترل اجتماعی «سیاست خرد» است که در آن قدرت تنها از طریق اجبار فیزیکی اعمال نمیشود، بلکه از طریق کنترل امیال و احساسات درون فردی نیز اعمال میشود.
میتوان اینگونه نگریست که رژیم ایران با غرق کردن شهروندان در اخبار پی در پی اعدام، در پی شکل دادن به احساسات افراد و شرطی کردن آنهاست، تا از این رهزن، خشونت دولتی را به عنوان یک هنجار تثبیت کرده، وحشت را بی اهمیت جلوه دهد و به این ترتیب هر نشانه ای از مقاومت را خفه نماید. این استراتژی شکلی از «میکروفاشیسم» است که هدف آن تسخیر امیال انقلابی به نفع انحصار ایدئولوژیک قدرت موجود است.
از سویی رژیم ایران با اعلام مکرر اخبار اعدام، مردم را مدام شوکه کرده و میترساند. این صحنهپردازی بیمارگونه در پی بازتولید نوعی «سرسپردگی داوطلبانه» در بدنه اجتماع است. دلوز با الهام از اندیشه اتین دو لابوتی، تسلیم افراد در برابر قدرت را تنها ناشی از محدودیت نمیداند، بلکه اغلب آنرا ناشی از فرآیند درونیسازی هنجارهای مسلط میداند. به وضوح رژیم ایران با افشای مکرر خشونت دستگاه سرکوبگر خود تلاش میکند این باور را در ذهن مردم تثبیت کند که هر مقاومتی محکوم به شکست و مرگ است.
«اخت دادن» مردم به وضعیت هراسناک، به قصد تضعیف انگیزههای شورش با جهتدهی به خواستههای مردم است؛ مواجهه مداوم مردم با تصویر انقیاد خود، آنها را به بیفایده بودن هرگونه مبارزه و لزوم تسلیم در برابر نظم مستقر متقاعد میکند.
جمهوری اسلامی یک «ماشین جنگی» واقعی را علیه تحولات انقلابی و نیروهای قلمرو زدا( خطوط پرواز)، که به افراد اجازه میدهد از کدهای مسلط جدا شده و شیوه های جدید مقاومت را کشف کنند، به کار میگیرد تا هر گونه چالشی را که برای هژمونی خود خطرناک میبیند، از بین ببرد. این تهاجم بخشی از منطق قلمروسازی مجدد است که هدف آن تأیید مجدد کنترل رژیم بر بدن و ذهن افراد است. قدرت با تحمیل افق بسته و عاری از هرگونه نتیجه رهایی بخش، قصد دارد میل به آزادی را در ذهن افراد بخشکاند و وادار به عقب نشینیشان نماید.
فراتر از ارعاب ساده، انتشار مکرر اخبار مربوط به اعدام بخشی از یک استراتژی گسترده تر برای زدودن احساسات انقلابیست. رژیم با اشباع فضای رسانهای از اخبار تکاندهنده به دنبال در دست گرفتن انحصار سرمایه گذاریهای لیبیدینی مردم است. میل یک نیروی مولد و انقلابیست که توسط سیستمهای سلطه هدایت و بازیابی میشود تا پایداری آنها تضمین شود. تمرکز بر اعدامها، انرژی امیال را به سمت یک موضوع برانگیزاننده سوق میدهد و در نتیجه آنها را از پتانسیل انقلابی خود محروم میکند.
تسخیر احساسات افراد همچون شکلی از خرده سرکوب است؛ فرآیندی از خفه کردن تکینگیها و آیندههای اقلیت به نفع اکثریت همسان و یک ذهنیت مطیع و رام. اینگونه حکومت با انحصار فضای امیال، کنترل خود را بر بدن و ذهن تداوم میبخشد.
همچنان که منطق عمیقتر بازنمایی این خشونت افسارگسیخته، پرورده کردن واقعی ظلم در بدنه اجتماعی و فرسایش چشمههای همدلی و شفقت است که به حساسیت زدایی تدریجی مردم در مواجهه با خشونت دولتی میانجامد. تکثیر هول که ظلم را به یک هنجار، یک جزء پیش پا افتاده زندگی روزمره و عاری از هرگونه پتانسیل متجاوزانه تبدیل میکند و قرار دادن بدن و ذهن مردم در وضعیت استرس مزمن منجر به درونی شدن هنجار میشود.
این سیاست ایجاد استرس و هول مزمن همچون شکلی از «نکروپولتیک» است؛ شیوهای از حکومتداری مبتنی بر قرار دادن مداوم مردم در معرض مرگ و نابودی که رژیم سعی میکند با بهرهگیری از آن ریشه هرگونه اعتراض را در جامعه بخشکاند.
افشای مکرر خشونت توسط رژیم، حس سرکوب و بیعدالتی را در مردم بر میانگیزد. با این حال، این استراتژی تاثیرات دیگری را نیز در نظر دارد: ایجاد سرخوردگی.
دلوز، با الهام از نیچه، میگوید سرخوردگی یک احساس واکنشیست که از ناتوانی در ابراز وجود و تغییر وضعیت خود ناشی میشود. در مواجهه با ظلم و ستم، افراد کینه توز به درون خود میخیزند، رنجشان را درونی میکنند و آن را «علیه خود» یا «قربانیان معین» بکار میبرند.
به نظر میرسد حکومت ایران با افشای مکرر اعمال خشونت آمیز توسط دستگاه امنیتی خود و بدون ذرهای پردهپوشی(نه تکذیبهای صرفا نمایشی) تلاش میکند به این خشم مردم دامن بزند؛ با فراگیر ساختن بیعدالتی، به دنبال برانگیختن احساس ناتوانی و خشم مهیب است تا از این طریق انرژیهای انقلابی را به سمت اهداف جایگزین یا به سمت «خود تخریبی اخلاقی» منحرف کند.
ظاهرا، این استراتژی تسخیر امیال و احساسات در مقیاس فردی، بخشی از انحصار واقعی سوبژکتیویته است، با هدف خفه کردن هر گونه تکینگی، هرگونه تحول انقلابی که احتمالاً هژمونی قدرت موجود را به خطر میاندازد.
چه باید کرد؟
مقاومت!
با ایجاد خطوط فرار، ترسیم امکانهای رهاییبخش جدید، در برابر قدرت مستقر هنجار ساز.
امتناع از تسخیر امیال و احساسات اعمال شده توسط رژیم و خنثی کردن منطق انقیاد با تأیید تکینگیهایی که به هنجار تقلیل ناپذیرند…
انقلاب در ذهنیتها به ویژه شامل ترویج شادیست که قادر به مقابله با عواطف غم انگیز و سرخوردگیهای برانگیخته شده توسط قدرت است. با ایستادگی کردن بر روی امیال شادیبخش، با ایستادگی بر حالتهای وجودی خود می توان اراده و قدرت عمل را باز پس گرفت و بعد انقلابی اش را به آن بازگرداند.
با تن ندادن به یک دست شدن، با تن ندادن به یکی از هزاران دیگری بودن…
- Deleuze G. & F. Guattari (1980), Capitalisme et schizophrénie 2. Mille plateaux, Paris, Minuit.
- Deleuze (2002 ), « Cinq propositions sur la psychanalyse », L’île déserte et autres textes, Paris, Minuit.
- Deleuze (2003), Deux régimes de fous, textes et entretiens 1975-1995, Paris, Minuit.
- Deleuze (1990), Pourparlers, Paris, Minuit.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.