یوگان!، از خیبر ۱۴۰۰ سال پیش تا اورشلیم ۱۹۴۸، از رایشتاگ تا بیت رهبری، از فلوجه تا رفح!، از یهودیت‌ستیزی تا انسانیت‌ستیزی!

یکی کارهای بسیار کم‌نظیر و استثنائی در تاریخ مردم‌شناختی روی‌داده، تبدیل گروهی پیروان یک آیین به قومیت و سپس ملیت بوده است، یکی منابع دسترسی برای مطالعۀ نگارنده، کتاب رایگان و اینترنتی تولد اسرائیل اثر صادق زیبا کلام (پژهشگر تاریخ سیاسی) است. این کتاب از انجا به نوعی سعی کرده از دید منتقد مسلمانی سعی دارد نگاه منصفانه و مستقل و بی‌طرف در برابر حقیقت داشته بادش، سبک نگارش وی که متکی بر کار استاندادر ارائۀ مطلب بر اساس شیوه‌های رایج نگارش کتاب‌های علمی تاریخی و رفرنش و منابع معتبر است، تا حدی قابل اعتبار است، برای همین نگارنده ارجاع به کتاب کلا بدهد کافی به نظر می‌رسد، بقیۀ نکته‌ها از حقایق اتفاق افتاده و بسیاری بدیهی می‌نماید و خود خواندگان احتمالا تاکنون بارها مطالعه کرده و یا در اخبار شنیده و یا با یک جستجوی ساده قبال دسترسی است، نگارنده این مطلب این فرض شده ارائۀ مطلب برای خواننده یادآوری بدیات است.

تبدل پیروان یک آیین به قومیت و ملیت در همین تاریخ جدیدتر پس جنگ سرد (سی و اندی پیش) ر ما شاهد بودیم، دربارۀ قضیۀ تراژدی فروپاشی (تجزیه) یوگسلاوی، یوگسلاوی یکی تراژیک‌ترین نمونه‌های فروپاشی یک کشور و ملت مُدرن بر پایۀ ایدئولوژی چپ‌گرایی مارکسیستی سوسیالیستی کمونیستی بود. یکی از اولین و مهمترین مقصر وقوع تراژدی هیمن پیروان ایدئولوژی چپ‌گرا با زیرساخت مارکسیستی سوسیالیستی کمونیستی و اما با قومیت‌گرا بودند، اینکه چگونه عقاید اینترناسیونال (ضد ملی‌گرایی) چپ ماکسیستی خود عامل ایجاد و جنگ‌های خونینو و تراژیک جدایی (تجزیه) کشور مهم و مستعد و نسبتا یکپارچه همچون یوگسلاوی می‌شود، کلی حل خیلی تقاضات و مشکلات امروز و خطرناک چپ دارای افکار فعلی میراث‌دار همین چند دهه پیش است موجب بروز تراژدی یوگسلاوی شد، برای همین نام یوگی‌ها بکر می‌برند، یوگان یا یوگ‌ها اسم با مسمایی برای همۀ ایدولوژیست‌ها از چپ مارکسیستی تا قومیت‌گریان جدایی‌طلبی است که نتیجه کارهایشان منجر تراژدی‌های جنگ‌های داخلی و خارجی و بین المللی می‌شود.

در جریان تراژدی دهۀ ۱۹۹۰ یوگسلاوی، این کشور بسیار مستعد از ابعاد مختلف ژئوپلتیک و ژئواکونومی و انسجام نسبتا بالای قومیتی و زبانی (تیرۀ نژاد اسلاو جنوبی و زبان اسلاوی شاخۀ جنوبی که عمدتا در گویش سِربوکُروآتی تجلی یافته بود. بقیآ گویش‌های زبان اسلاوی شاخۀ جنوبی، مانند اسلوونی و مقدونی نیز چندان تفاوتی با زیرشاخۀ سربوکروآتی ندارد، دو اقلیت بسیار کوچک‌تر آلبانی‌زبان و مجرزبان آن‌قدر مناطق و جمعیت مهمی نداشتند که موجب چننی تراژدی عظیم یوگسلاوی شود که در آغاز دوران انقلاب آ.تی و هوش مصنوعی و عصر رسانه‌های به ظاهر همگانی وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی، شاهد وقع تراژدی‌های متعدد جنگ داخلی و خارجی و بمبارن و حملۀ خارجی (ناتو) و حوادثی که بعنوان نسل‌کُشی و پاک‌سازی قومی اعلام شد!، نقش مشخص دین‌ها از جمله مسحیت و اسلام بعنوان آیین ذاتا سیاسی و به شدت مستعد تبدیل نسان‌ها به شبه‌زامبی‌های تروریست نشان داد و شکست آیین ایدئولوژی مراکیسم شبه‌دینی و سکولاری که آخر نتوانست از پس دو دین ضد سکولاری و مستعد تررویسم و نسل‌کُشی بربیاد، آرمانی‌گرایی و ایده‌آلیست مارکسیسم و الحادی و ماتریالسیستی، تا همین نیم قرن پیش بالغ بر نیمی کرۀ زمین خاکی در برگرفته بود ز لطحظ تسلط قدرت حکومت سیاسی، اما از پس هیولای ویران‌گر مادّیات و معنویات بشریت یعنی دین‌ها (از مسیحیت تا اسلام و غیه) نتواست بربیاد!

داستان‌هایی که از چگونگی شناسایی ملیّت مسلمان یوگسلاوی (بوسنیایی) هنگام قتل عام کشتار (متهم به نسل‌کُشی و پاک‌سازی قومی) نقل شده حیرت انگیز است، این طور که هم‌نژادان مسلمان بوسنیایی یعنی سربوها(صرب‌ها) که متهم نژادپرست بودند، هم‌نژادان سبروی دیگر خود که مردان مسلمان‌زاده بوده اند (یک اصطلاح مغلطه‌آمیر و مناقشه‌آمیر دیگر) با لخت کردن و دیدن نوک آلت مردانه‌شان که آیا ختنه شده یا نه، معیار تشخیص تعلق داشتن به ملیت (قومیت) مسلمان(بوسنیایی) دانشته و بعد اقدام به اعدام کرده، بعد دخترن وزنان به گروگانی و اسارت و غنیمت (کنیزی/غنیمت جنسی) می‌بردند و آن‌قدر به آنها تجاوز می‌کردند که یا می‌بردند یا فرزند مسیحی اسلاوی سربو شده و سپس آنها را رها می‌کردند، شبیه هیمن قائله در زمان داعش و حتی جریان حاس هم متهم شده اند انجام داده، سنت کنیز (برده و گروگان جنیسی گرفتن) که از صدر اسلام گفته شده توسط مسیحیان سربو انجام شد، آن هم دربارۀ هم‌نژادان سربوی دیگر خود یعنی شاخه‌ای از هم‌تباران موسم ه سلمان(بوسنیایی)، یعنی صرفا اعتقد به سالام (یا بهتر بویم مسلمان‌زادگیف چون احتمالا مسلمان‌زادگان سربو اسلاو جنوب بوسنیایی هیچ تفاوتی نداشتن با هم‌نژادان سربو مسیحی بجز اندکی تفاوت فرهنگی و اینکه معتقد بودند مسلمانند و هر چند ماکیست و ملحد بود و حتی نماز هم نمی‌خوانند، خیلی شبیه داستان این مسلمان‌زادگی مردم ایرانی‌تبار و بعضا هندوایارنی‌زبان و پیوستار زبانی کُردی‌فارسی‌زبان است)، در تفاوت بین عرب فلسطینی و یهود اسرئیلی هم بیشتر این دین دخالت دارد، منتهی بر خلاف داستان یوگسلاوی سربو مسحی و مسلمان، امکان شناسایی از راه آلت ختنه شدۀ مردان نیست و صرفا گویش زبان سامی عبری و و گویش عربی معیار تشخیص شده است و البته بخشی از یوهدیان اشکنازی که چهرۀ‌ای بلوند و سفیدپوست‌تر دارند و بعضی افریقیایی سیه چرده از یهودیان سفاردی که چهره ای بشیار شبیه عرب فلسطینی دارند!

نکته‌ای بسیاری متوجه نشده یا به تجاهل زده اند، از چیزی نگرانده از اخباری از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تا کنون شنیده دیه اینست که، عرب فلسطینی مشخصا اسلامگرا حماشی و شبه ماسی خودش در برابر یهوود و نه صرفا صهیوینسم میدانند اینجا به ظاهر پیچیده شده، هم با باز خوانش تراژدی یوگسلاوی تا دی متوجه می‌شویم، منبع و منشاء دعوا و ترازدی، تعارض متنافع دو هویت در حقیقت دارای اشترکات عظیم تاریخی و نژادی و آیینی هستند، دو قومیت گویشی سامی عرب و عبری تحت تأثیر دین (آیین) کلیمی(یهودی) و اسلامی(عمدتا سنی) دچار دگرش هویت ب قومیتو ملیت شده اند اند، شبیه همان دگرشی که هم‌نژادان اسلاو جنوبی(یوگسلاو) مسحی و مسلمان شدند، اینکه هیچ کدام متعلقان مسحی و سملمان نخواستند به نفع یکی دین خود را راها کرده و به دیگری بیپوندند و یا کلا خود ر از ین رها کرده به همان هویت بالاتر (سامی/اسلاو) بپوندند و بر کشور واحد فعلی(یوگسلاو) یا بازآفزینی یک کشور واحد میان خود(کنعان) پرداخته و ترجی دادند قبول احتمال تراژدی کشتار و تخریب سازه‌های تمدنی و مدنی، خود را سربویی و بوسنی، و اسرائیلی و فلسطینی بنامند!

تفاوت‌ها هر چن مهم است و درکلیت کار آنالیز زیاد تأثر ندارد، نقش آیین و اعقتدات و تبدیلات ملیت‌سازی و تراژدی‌سازی و جنگ و خشونت! نقش اعتقدات ایدئولوژی مارکسیسم الحادی و الاهیاتی اسلام و مسیحیت و یهودیت!، حتی تعارض بنیادی الحاد مارکسیستی و الاهیاتی ابرهیمی (یهودی‌مسیحی‌اسلامی) نیز نتواست جلوی منفعت‌طلبی ایدئولوژی در بروز تراژی انسانی بگیرد!، چرا؟! احتمالا قریب به یقین، همان تمایل سرکردگان جریان‌های مخالف برای بهره‌برداری از ایجاد تفاوت و فرق بریا سوءاستفاده یا حتی استفاده معقول از ایجاد خلق ملیت و کشور، همان کاری در جاهای دیگر از ایران امروز تا دیگر جاها می‌شود، یک هوتی اعتقادی(الحادی مارکسیتسی یا الاهیاتی ابراهمی) می‌خواهد از اختلاف هویت اعتقادی، یک هویت وقمی و ملی سخته تا به کشور و ملت مورد نظرش (سِربستان/بوسنی/اسرائیل/فلسطین) برسد.

امروزه همان‌طور در همین زمانۀ بسیای مخطبان مشاهده کردند در همین سی و اندی سال اخیر بر اسا دو هویت اعتقادی الاهیاتی ابراهمی دو زیرشاخۀ مسیحی و مسلمان (با وجود چند دهه حاکمیت الحادی مارکسیستی) از تیرۀ نژادی سفیدپوست اسلاوی، دو ملیت و کشور سربستان (سربیا) و بوسنی (بوسنیا) بوجود آمده، دو کشور و ملت اسرائیل و فلسطین (پلستین کاندید رسمیت یافتن تمام جهانی) از دو زیرشاخۀ تیرۀ نژادی سامی عربی و عربی تحت فرق‌ساز دو شاخۀ الاهیاتی یهودی و مسیحی هستیم.

نکتۀ جالب واعیت میداین ساخته شدن دو کشور و ملت‌های “سربستان و بونسی” و “اسرائیل و فلسطین”، نوعی تقلید توسط ایدئولوژی پان‌اسلامیسم شیعی و سنی هستیم، ابرکشور و ملت اسلام (با قرائت شیعی و سنی) از آیی و دین اسلام، به طوری امروزه یکی دلایلی ضدیت با منافع عمومی(ملی) کشور ملت فعلی ایران را حکومت ایدئولوژی دیکتاتوری ولایت فقیه شیعی دوازده امامی مشاهده می‌شود، که به صراحت می‌گوید کشور و ملت جمهوری اسلامی ایران، و نه کشو ملت ایران!، مثل آن می‌ماند در زمان پهلوی می‌گفتند کشور و ملت شاهنشاهی ایران، یعنی شاهنشاهی (ایدئولوژی دیکتاتوری پادشاهی‌خواهی با قرائت پهلوی آریامهری/ اینجا صرفا مثال است و نگارنده مدعی واقعا نیست چنین تفکری بوده د ساخت کشور و ملت دکتاتوری شاهنشاهی آریامهری ایران! بیشت زا ببا تنویر افکار عمومی است)!، با همین قیاسات به خوبی متوجه اوج نابرخدی‌ها و همچین عد واقع‌بیین می‌شویم، همان‌طور آنهایی متهم به جدایی‌طلبی قومی و مذهبی برای کشور و ملت ایران هستند، می‌توان برای واقعیت اتفاق افتاده سبرستان بونسی و یا اسرائیل و فلسطین نیز بنگریم، نادیده گرفتن واقعیت میدانی وجود کشور و ملت‌های روی‌داده (با هر چه که درست یا نادرست بپنداریم) ملت‌ها و کشورهای فعلی وجود دارند، سربستان، بوسنی، ایران، اسرائیل (و نوعی در کنار اسرئیل کشور و ملت فلسطین؟)، حالا چرا داستان فلسطین و اسرائیل به حد تراژیک شده که منجر به قوع حادث تروریستی هفتم اکتبر و تراژدی متهم به نسل‌کُشی در غزه (در واقع ویرانی عظیم سازه‌های تمدنی و مدنی در باریکۀ غزه و آوراگی چند میلیوین و ادعای کشته شدن دهه‌هزار تنی و بیش از صدهزار زخمی).

حال که اسرائیلی‌های حکومتی- با وجود اعلام هشدار و درخوات برای جلوگیری از فجایع انسانی، اقدام به عملیت ضد حماس و بقیۀ گروه‌های ایدئولوژی اسلامی و پاک‌سازی آنها از غزه و بقیۀ جاها کردند، بنظر به درخوست‌هی بشردوستانه عمل نکردند و گویا موجب کشتار دهه‌ها انسان شدند و قطعا بر اساس مشاهدات موجب ویرانی وسیع سازه‌های تمدنی و مدنی و آوراگی چند میلیونی در باریکۀ غزه شده اند، به نقطۀ آخر رسیده اند، نقطۀ شبیه به داستان فلوجه، فلوجه دوران اشغال عراق توسط امریکا و متحدانش (در عمل رهای شدن عراق از دیکتاتوری ایدئولوژی التقاطی ناسیونالیزم شبه‌نژادپرستانه عربی و چپ مارکسیستی بعثی شده بود (بعث از مشتقات کلمۀ بعثت به معنی برگیده است و یادآور قومیت یا هویت برگزیده توسط اندیشه‌های نازیسم و مشابهش!)، اکنون شبیه مان نقش را گروگان‌گیران فلوجه را گروگان‌گیران رفح و محاصره کنندگانشان بازی می‌کنند، رفح سقوط کند و مورد پاکسازی انجام شود، ایا شبیه رها کامل عراق از حکومت بعث صدامی ینست؟!، فقط سوال قیاسی است. واقعا چرا بایست رفح تحت حکومت حماس وبقیۀ گروه‌های متهم به تروریسم اسلامی و پان‌عربی فلطینی بمانند؟!، در حالی با پاین یافتن حکومت کامل حماس، داستان شبیه پایان یافتن حکومت ثعث صدامی خواهد شد؟!

و اما مقایسه رایشتاگ یا بیت رهبری ولایت فقیه ج.ا در ایران، مقایشات فرانسه اشغالی توسط نازی‌ها و دولت ویشی و دو نیروی ژنرال پتن و ژنرال دوگل، مغلطۀ مدعیان همسانی حکومت دولت ویشی با دولت فرانسه را می‌توان با همسانی دولت بیت رهبری ولایت فقیه ج.ا با حکومت ملی فرضی ایران(؟)!، حال مدعیان تمامیت راضی با حملۀ خارجی به حکومت ج.ا ناقض تمامیت ارضی و دشمنی با کشور ملت ایران می‌دانند، مخالفت می‌کنند، آیا می‌توانند اکنون نتایج هر چند تراژیک حملۀ خارجی به حکومت‌های امپرالیستی ژاپن و ایتالیا و آلمان از سوی متفین به رهبری انگلیس و امریکا و روسیه و غیره مقایسه نکرد؟!، چرا بیت رهبری نباید با رایشتاگ آلمان ناری مقایسه نکرد؟!؛ اگر اکثریت مردم ایران (که نااُمید و ناتوان از سرنگونگی دیکتاتوری ج.ا هستند) موافق آزادی کشور ملتشان از اشغال حکومت ج.ا شیعه ولایت فقیهی باشند، چرا حق نداشته باشند از خارجی کمک بگیرند که در دشمن مشترک، منافع مشترک دارند، امروز محور به رهبری اسرائیل با احتمالا اکثری مردم ایران یک دشمن مشترک دارند به نام اقلیت حکومت ج.ا و بیت رهبری و طرفدارنش.

آیا نمی‌شود با توجه تجربیات داشته، پیشرفت تکنولوژی‌ها جنگی و ابزارآلات جنگی و غیره، با کمترین خشونت و خسارات جانی و مادّی از شر موارد مثلا دوران جنگ جهانی دوم رها شد، مانند حکومت تروریست‌ها در غزه تا ج.ا در ایران؟!، برای برقراری حکومت دمکراسی مبتنی بر حقوق بشر و تمدن جهانی در ایران و فلسطین اقدام کرد با کمترین خسارت به مردم عادی و حیت بدون خسارات با روش‌های نقطه‌زنی قهری و غیر قهری با ائتلاف بزرگ جهانی و منطقه ای. پایان دادن به حکومت ستم و جنایت و فساد از فساد آموزشی تا فساد کمبود و گرانی مصنوعی کالاهای بشردوستانه در ایران و غزه منجر به خطر بروز نسل‌کُشی اعم شبه خاموش تا شبه لایو!

 

نقد افشاگری فساد آموزشی / همچنان سلاطین لُختند در مقابل افکار منتقدان و مردم عادی!

نقد افشاگری فساد آموزشی / همچنان سلاطین لُختند در مقابل افکار منتقدان و مردم عادی!

 

https://www.balatarin.com/permlink/2024/5/3/6153862

 

کالاهای بشردوستانه

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/tag/%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)