چه نیازی ست به سعدی

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

سعدی که با

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

اومانیسم و انسانگرایی را بر فراز قله تاریخ قرار داد و نسخه نوینی از لوح حقوق بشر کورش را ۶ قرن پیش از اعلامیه حقوق بشر وشهروندی انقلاب فرانسه که مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر  امروز شد را عرضه نمود و پا از آنهم فراتر نهاد و با تقبیح آنانکه لحممیخورند و ذوات لحم می آزارند به حقوق حیوانات هم عنایت کرد راه حلی برای آنچه در آشوویتس و کهریزک و  نیزارهای ماهشهر و غزهرخ داد را نشان میدهد

و  با بیان :

علم آدمیت است و جوانمردی و ادب

ورنه ددی به صورت انسان مصوری

عالمان بی درد و بی تعهد را در ذات و سیرت حیوان نامید

و شعر را محصول عشق خواند که :

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو

ای بی بصر من میروم ؟او میکشد قلاب را

که تعبیر دیگری ست از :

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هرجا که خاطرخواه اوست

و هشت قرن پیش روزگار امروز ایران و رهبر  منعزلدوژمن محورو ذات پست و ریزه خوار واعظان را در حکایت ملوک خوارزمشاهیچنین به نمایش گذاشت که:

که درمان انحطاط امروز ماست

روزگاری یکی از ملوک خوارزمشاهی خطبا و وعاظ مملکت را احضار نمود. از باب گله و شکایت ایشان را گفت : آن اجرت و مستمری ووظیفه که شما را میدهم حرامتان باد! که کار خویش انجام نمی دهید. حاضران انگشت به دهان که ؛ چه کردهایم؟ و خدارا زین معما پردهبردار !

گفت: عیون و جواسیس و خفیه نویسان خبر آوردهاند که رعایا اغلب در آشکار و نهان  و در پیدا و پنهان عیب بر پادشاهی و مملکت داریما می نهند و علیه ما سخن گویند و این روز به روز در تزاید است.

اخطب خطبای خوارزم گفت:

پادشاها به جان خدمت داریم ، اما خود رهنمود ده که فی المثل چگونه به بیوه زنی که شویش کشته شده و پنج عایله بر دست او ماندهپاسخ گوییم؟تا نفرین ملک و مملکت نکند. پادشاه گفت: واضح است نفرین او را حواله به دشمن کنید که شویش را کشته و او را بیسرپرست گذاشته. واعظی دیگر گفت : پاسخ پیرمردی که از صبح تا شامگاهان به کار مشغول است و اجرتش کفاف خود و چند سرعایلهرا نمی دهد چه گوییم؟ گفت : توضیح دهید که دشمن اسعار و نرخها گران کرده و نمی گذارد صناعت و قناعت در این مملکت رواج یابد.

دیگری گفت: شباب ،  بیکار و بیعار اند و به قمار و کعب بازی اندرند و چون معترض و متعرض ایشان شویم گویند: کاری نیست تا بدانمشغول شویم. گفت : بگویید این نیز حاصل عداوت اعداست؛ چه ارکان دولت همه همت بر این نهاده اند و دشمنان این ملک نمی گذارندکار ایجاد بشود و ملک سامان یابد .

خطیبی دیگر گفت: نظامیه ها از کیفیت افتاده دریغ از خروج یک طبیب حاذق و منجم برجسته  یا فقیه و متکلم فرهیخته  بلکه مکتب خانهها هم رو به زوال است و حدیث طلب العلم فریضه رو به فراموشی. پادشاه گفت: این همه دانم اما چه کنم که دشمن عمده طبیبان ومنجمان و دانشمندان این مرز و بوم ، جذب کرده و از اینجا کوچانده است.

دیگری گفت :سرزمین ها در معرض خشکی اند آب ها هدر می روند و به سوی کشتزار هدایت نمی شوند. ملک گفت: این دیگر از مکر ومکاید دشمن است که نگذاشت چنین شود وگرنه ما را بدین مهم ، پروا بود. واعظی از میانه مجلس گفت :تاجران شاکی اند که رهزنانامان ما بریده اند و تاراج می کنند و لشکریان نیز تا رشوتی نستانند از اموال ما حراست نکنند. پادشاه گفت: این را هم استثنائاً!! بهدشمن نسبت دهید! که در ارکان لشکر نفوذ کرده ناراضی می تراشد.

جوحی که خود را در زی عالمان در آورده بود و در آخر مجلس نشسته بود گفت: پادشاه ها! اکر رخصت هست و به جان در امانم سخنیبگویم؟ پادشاه گفت : آنچه در دل و در سر داری بگو ای غریبه. مگر جز شرح صدر از ما شنیده ای یا دیده ای؟!

جوحی گفت: جسارتا دشمنی که در تار و پود این مملکت به این حد رسوخ و نفوذ کرده باشد، دیگر دشمن نیست همان است که حکم کندو دست بالای همه دستهاست و همان است که بر این ملک فرمانرواست !!

چندان که مهمانی که در سال ۳۶۵ روز در منزل تو جای گرفت و ارکان منزل به مشیت او چرخید دیگر میهمان نیست او خود میزباناست.

آنکه چنین حکم براند به ملک

شاه بخوان و تو مخوان دشمنش

یا به توان و خرد آباد کن

یا به دگر کس تو همی بفکنش

و چون نه توان و خرد آباد کردن دارد و نه شهامت رفتن و واگذاشتن به ملت لاجرم چاره در قیام ملی برای خلع ید از اوست.

سرافراز ملت ایران

پاینده ایران

قاسم شعله سعدی

۱۴۰۳/۲/۱

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)