تابستان سال 67 بیش از هزار زندانی سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند. این زندانیان عمدتا از اعضای سازمان مجاهدین خلق، حزب توده، سازمان فدائیان اقلیت و اکثریت و برخی از احزاب کرد بودند. برخی از این زندانیان دارای احکام قطعی حبس بوده و به تعبیری پیشتر محاکمه شده بودند و برخی از آنان نیز دوران حبس خود را سپری کرده بودند و به اصطلاح، ملی‌کشی می کردند.

درباره این اعدامها روایات زیادی نقل شده است. اینکه به چه شیوه و با چه انگیزه ای این اعدامها صورت گرفته است، بحثهای مختلفی دارد. اما هیچ منصفی نمی تواند این ادعا را رد کند که این اعدامها نقض فاحش حقوق بشر و جنایتی سیستماتیک علیه بشریت محسوب می شود. زیرا شاخصها به روشنی این ادعا را تایید می کند. زندانیان، افراد مدنی به شمار می رفتند. به این معنی که مسلح نبودند و در یک درگیری نظامی شرکت نداشتند. از یک جریان سیاسی مخالف بودند و خارج از ضوابط حقوقی داخلی ایران و بین المللی محکوم اعدام شده اند.

این مقاله قصد دارد به ضرورتهایی اشاره کند که بیش از نگاهی احساسی، نگاهی تحقیقی و بیطرفانه به موضوع دارد. این نگاه معتقد است که مسئله اعدامهای 67 نیازمند یک کمیته ملی برخاسته از جامعه مدنی دارد و باید در قالب یک کمپین پرسشگر پیگیری شود؛ زیرا بسیاری از مسائل مبتلا به امروز جامعه ایران در زمینه فعالان مدنی جامعه ریشه در ماجرای اعدامهای 67 دارد. اینکه چه کسانی این حجم از زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی را نگهداری می کنند و طراح بازجویی ها، احضارها، بازداشتها، آزادی‌ها و صدور احکام را بر عهده دارند. این تیم از کجا هدایت می شود و چه جریانهایی پشت سر آن قرار دارند، به نوعی ارتباط مستقیم با مسئله اعدامهای سال 67 دارد.

این مقاله بر این باور است جریانی که طراح اعدامهای سال 67 بود، همچنان بر مقدرات دستگاه قضایی، اطلاعاتی و امنیتی ایران حاکم است و دلیل تداوم این حاکمیت، ناشناخته ماندن این تیم و شاخه های آن در طول 25 سال گذشته است. حال این سئوال مطرح است که چگونه می توان در جعبه سیاه اعدامهای سال 67 را گشود و چه اطلاعاتی می توان از آن استخراج کرد؟

پرسش دوم البته بر پرسش نخست تقدم دارد. هنوز جامعه دقیقا نمی داند چه تعداد زندانی در سال 67 اعدام شدند. چه کسانی اعدام شدند و نام و مشخصات رسمی آنان چه بود؟ چه شغل و موقعیت اجتماعی داشتند؟ در کجا زندانی بودند و کجا اعدام شدند؟ به چه اتهامی بازداشت شده بودند؟ و کجا مدفون شدند و چه اثری از بقایای آنان باقی مانده است؟ این اطلاعات مقدماتی در حال حاضر مفقود است و وجود این اطلاعات می تواند نشان دهد که تیم اجرایی اعدامها چگونه برنامه ریزی کرده اند و چگونه مقدمات حذف یک اقلیت سیاسی مهم در جامعه ایران را فراهم ساختند. این تیم پس از اعدامهای 67، روند حذف عقبه این جریان را با قتلهای زنجیره ای دهه 70 ادامه داد و این سناریو به عنوان بخشی از این پروژه پس از اعتراضات سال 88 نیز تداوم یافته است.

اما پرسش اول محور اصلی این مقاله را تشکیل می دهد. این که چگونه می توان در این جعبه سیاه را گشود و اطلاعات را از درون آن استخراج کرد. بدیهی است که نمی توان به دنبال راهکارهای ایده آلی یا حداکثری رفت. ساختار سیاسی موجود همچنان متصلب است و اجازه درج اطلاعاتی از این دست را نمی دهد اما شاهدان بسیاری هستند که این اطلاعات را در سینه خویش حفظ کرده اند.

در این میان جایگاه طیف موسوم به اصلاح طلب که در آن دوران هر یک در سمتهای مختلفی از جمله در نهادهای نظامی، اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و قضایی قرار داشتند از اهمیت خاصی برخوردار است. جریانی که 9 سال پس از این واقعه پرچمدار اصلاحات شد اما هیچگاه در مقابل پرسشهای متعددی که از آن دوران از سوی نسل جدید طرح می شد پاسخ قانع کننده ای نداشت. تنها در پاره ای از موارد برخی از چهره های مسئول آن دوران توضیحات محدودی درباره آن واقعه ارائه کرده اند که البته کمکی به حل این معما نکرده است. فراتر از آن هنوز برخی از اصلاح طلبان، اعدامهای صورت گرفته را تائید می کنند و یا برخی به علت آن که حکم این اعدامها را آیت الله خمینی صادر کرده است در تلاش برای توجیه آن هستند.

پرسشهای بی پاسخی درباره سکوت جریان اصلاح طلب در برابر این جنایت تاریخی وجود دارد که همچنان بی پاسخ مانده است. اینکه کدام یک از اصلاح طلبان در آن مقطع از روند اعدامها مطلع بودند؟ چه موضع یا نقشی در آن مقطع به ویژه در دعوای آیت الله منتظری و رهبر وقت جمهوری اسلامی داشتند؟ چه تلاشی برای توقف یا تشدید آن کردند؟ چگونه آن را توجیه می کردند؟ و چه شناختی از طراحان این اعدامها دارند؟ نهایتا اینکه چه روندی طی شد تا احکام این اعدامها به امضای آیت الله خمینی رسید؟

مجموعه این اطلاعات می تواند مختصات خوبی از شرایط کنونی جامعه مدنی ایران بدست دهد. اینکه جامعه مدنی ایران تا چه میزان انگیزه دارد تا درباره وقوع یک جنایت در 25 سال گذشته پرسشگری کند و حداقل برخی از نیروهای ترقی خواه اصلاح طلب را مجاب نماید تا درباره وقوع جنایتی علیه بشریت در دوره معاصر لب به سخن بگشایند و هر اصلاح طلب به سهم خویش به بخشی از این وقایع اشاره کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)