روزبه روزبهانی – دودی شیری رنگ تمام شهر را در بر گرفته است و تنها چند صد متر جلوتر قابل رویت است . الباقی کلان شهر در سفیدی چرک مرده ای ،رنگ کفن ، پنهان شده است . انگار همه دنیا همین دیدرس نا چیز است و پشت آن همه چیز تمام می شود .

هر از گاهی عابری با ماسک سفید بر صورت از خیابان رد می شود .تهران صحنه بالماسکه عظیمی شده است که میهمانانش کارمندان و کارگران خسته ای هستند که بدن های همیشه خسته شان را از سویی به سوی دیگر خیابان می کشند .
هر نفس که فرو رود مضر حیات است و چون براید آهی می شود مملو از روزهای سوخته و غم های ممتد که در هیاهوی روزمرگی به شماره می افتد . راستی شماره بهشت زهرا این روزها بیشترین اشغالی ها را داشته و فوج فوج مردمی که سینه قبرستان را اشغال می کنند و هیچ کس یادش نخواهد ماند که اینها چقدر آرزو و خیال و خوشبختی ار روزگار طلبکار بودند .
آخر این بدن های نحیف برای این همه فشار و بدبختی و ترافیک و آلودگی ساخته نشده بود . بدن را باید می بردیم جایی دور ،که آسمانش هنوز آبی است نه این کلان شهر لعنتی دود گرفته و تخت های یک نفره اش که هر شب تنهایی ما را نظاره می کند و همین روز هاست که گرده اش از این بار غم بلرزد و خم بشود و تمام شهر و نفس های مرده مردم را در خودش مدفون کند .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)