اگر چه که بسیاری از ایرانیان سیستم سیاسی موجود در ایران را قبول نداشته و از آن ناراضی شده و حتی از آن نفرت پیدا کرده اند، اما همچنان ممکن است یا با مفهوم دموکراسی و حقوق بشر بیگانه باشند و یا درک صحیح و کاملی از آن نداشته و به درستی ندانند که دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر چیست و چرا کم استبدادترین و بهترین نظام سیاسی کارآمد در دنیای موجود می باشد. به همین علت برای بسیاری از ایرانیان، همچنان مسأله دموکراسی و حقوق بشر درونی و جهت دهنده ذهن و زندگی آنها نشده و این خود یکی از موانع تحقق دموکراسی در ایران شده است. به نطر نویسنده اگر اکثریت ایرانیان واقعا دموکراسی خواه شده باشند، آنگاه بسیار بعید است که دموکراسی در ایران تحقق پیدا نکند.
در مقابل، هر چقدر که ممکن است که مفهوم دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر برای ایرانیان غریب باشد، عدالت مفهومی آشنا و قریب می باشد. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان ( حتی طرفداران نظام سیاسی موجود) با عدالت بیگانه نیستند و آن را به عنوان یک ارزش و یا آرمان قبول کرده اند. این موضوع هم برای ایرانیانی که همچنان مسلمانی جزئی از هویتشان می باشد و هم برای آن دسته از ایرانیان که بی دین و یا خداناباور شده اند، موضوعیت دارد و همگی نسبت به این مفهوم در مقایسه با مفهوم دموکراسی ذهنیت بسیار آشناتری دارند. البته دریافت ایرانیان از عدالت همچنان سنتی بوده و با ذهنیتی ساده نسبت به این مفهوم می اندیشند، اما هر چه باشد عدالت تا حد زیادی در آنها درونی شده است. بسیاری از ایرانیان از اختلاس گر، جانی ، شکنجه گر، کلاهبردار و یا مانند آنها نفرت دارند و عمیقا دوست دارند که کشورشان از شر این افراد نجات پیدا کند. اینها همه مصداق انسانهای بی انصاف بوده که عدالت را زیرپا گذاشته اند.
به نظر می رسد از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی (نویسنده متخصص در روانشانسی اجتماعی نبوده و فقط مشاهده و تجربه خود را در یک مورد خاص بازگو کرده است)، با توجه به آنکه عدالت در نزد ایرانیان مفهوم بسیار قابل فهم تری می باشد، با تأکید بر این مفهوم و روشن ساختن تغییر و تحولات مصداقی و حوزه معنایی آن در صده های اخیر می توان ایشان را با مفهوم دموکراسی و حقوق بشر آشناتر ساخت.
بر این اساس، یکی از تعابیر و یا تعاریف مطرح شده درباره دموکراسی، «تقسیم یا توزیع عادلانه قدرت» می باشد. تقسیم و توزیع عادلانه قدرت هر چند به تفکیک و تقسیم قدرت بین قوا منتهی می شود، اما در فهم التزامی و تضمنی از این گزاره این معنا مستتر خواهد بود که هرکسی و هر گروهی با هر تفکر و عقیده ای می توانند و یا این حق را دارند که برای کسب قدرت (حکومت) وارد رقابت شده و به آن دست یابند و هیچ مرجعی نمی تواند مانع از رسیدن آنها به این قدرت شده و قدرت را در قبضه شخص، گروه و یا تفکر خاصی قرار دهد. این برای همیشه برقرار و بدین ترتیب به قدرت دست یافته ها فقط تا موعدی مقرر می توانند در قدرت باشند و بعد از آن باید در رقابتی دیگر شرکت کنند.
به خوبی پیداست چنین دیدگاهی درباره عدالت در گذشته وجود نداشته و از دستاوردهای دنیای جدید می باشد. در گذشته قدرت در قبضه فرد، گروه، خاندان و یا عقیده خاصی بود و اگر ایشان به امور و درد مردم رسیدگی می کرد و ظلم نمی کرد و در سرزمینهای تحت سلطه خود عمران و آبادانی ایجاد می کرد، از آنها به عنوان پادشاه، خلیفه، سلطان و یا هر شخص دیگر عادل یاد می شد. اما در دنیای جدید اگر چنین چیزی رخ دهد، هر چقدر هم که این فرد و خاندان و یا تفکر و ایدئولوژی، دلسوز و دوستدار مردم و خدمتگزار ایشان باشد، دیگر به او عنوان عادل تعلق نمی گیرد و از او در صورتی که از دل تقسیم و توزیع عادلانه قدرت بیرون نیامده باشد، به عنوان یک دیکتاتور یاد می کنند. این بدان دلیل است که در گذشته عدالت و معنا و مصداق آن به اصل قدرت و حکومت ورود نمی کرد و درباره آن جانب انصاف در نظر گرفته نمی شد. هر کسی و یا هر خاندانی به هر طریقی به قدرت می رسید، مشروعیت داشت و می توانست برای سالها و حتی قرنها به قدرت خود ادامه دهد و در این حکومت و سلطه می توانست عادل و یا جائر یا ستمکار باشد.
در دنیای فعلی ما بارزترین نمونه برای حکومتهای کارآمد و در خدمت مردم، اما غیر عادلانه در ساختار قدرت، کشورهای حوزه خلیج فارس بوده که ضمن آنکه تفکیک قوا را نپذیرفته اند، به شهروندان خود اجازه دخالت در حکومت را نمی دهند. تنها تلقی ساده و کهنه از عدالت است که باعث می شود که حکومتهای کارآمد، اما غیر عادلانه در اصل قدرت پذیرفته شوند. ما در دورانی به سر می بریم که باید از نگاه ساده و کهنه خود درباره عدالت عبور کرده و معنا و مصداق عدالت را درباره اصل قدرت و حکومت بسط و توسعه داده و یکی از منشأهای اصلی فساد در دنیای موجود یعنی قدرت منحصر شده و قبضه شده را به چالش بگیریم.
قدرت در دموکراسی های دنیا دیگر قائم به شخص، خاندان یا تفکر و عقیده خاصی نیست و همه می توانند و یا این حق را دارند در قدرت حضور داشته باشند. این در حالیست که ساختار سیاسی موجود در ایران بر قدرت قبضه شده و انحصاریافته در دست فقیه شکل یافته و همچنان نمی خواهد همه ایرانیان را در قدرت و حکومت سهیم و محق بداند و چون چنین است، هر چقدر هم بخواهد خیرخواه و خود را خدمتگزار مردم معرفی کند، یک سیستم غیر عادلانه در قدرت و لاجرم غیر دموکراتیک خواهد بود.
کسانی که خواستار تغییر و تحولات عمیق در سیستم سیاسی کشور می باشند، اگر ایشان «تقسیم عادلانه قدرت» را به معنای واقعی نپذیرفته باشند و همچنان بخواهند قدرت را در قبضه فرد یا خاندان خاصی قرار دهند و بر اساس آن آلترناتیوی معرفی کنند، خود یک دیکتاتور بوده و هرگز نمی توان به آلترنانیو پیشنهادی آنها اعتماد کرد. هر آلترنانیوی باید تقسیم و توزیع منصفانه قدرت و حق شرکت و دست یافتن به قدرت برای همه ایرانیان را به تمام و کمال پذیرفته و بدین وسیله دیکتاتوری را که همان بی عدالتی در دست یافتن به قدرت و حکومت برای شهروندان یک جامعه است را به حداقل رسانده باشد.
عدالت و دموکراسی خواهی
جمعه, ۲۵ام اسفند, ۱۴۰۲
منبع این مطلب دموکراسی برای ایران
نویسنده مطلب: محمد زراسیمطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.