
شرایط سامان یاسین در زندان او را به جایی رسانده تا در نامهای به رئیس قوه قضائیه خواستار اعدام خود شود. بدون شک بازگویی کوتاه از آن چه در این ۱۸ ماه زندان بر سامان یاسین گذشته خواهم داشت. اما مقصودم از نوشتن این چند خط، تنها یادآوری ظلمی که حکومت در حق او روا داشته نیست.
سامان یاسین مهر ۱۴۰۱ به اتهام محاربه بازداشت شد و مدتها در بازجوییها تحت شکنجههای جسمی و روحی بسیار برای پذیرفتن اعتراف اجباری قرار داشت. فقط دو نمونه از شکنجههای او اعدام ساختگی و پارگی حفره بینی در اثر فرو کردن خودکار است و او هنوز به دلیل این شکنجهها از مشکلات روحی و جسمی بسیاری در زندان رنج میبرد و اجازه دسترسی به درمان پزشکی را هم ندارد.
پس از گذشت ماهها بازداشت همراه با شکنجه، اتهام سامان از محاربه به اجتماع و تبانی تغییر کرد.
انتقال اجباری به بیمارستان روانپزشکی امینآباد، بستن به تخت، تزریق آمپول و انجام رفتارهای خشونت آمیز در بیمارستان، همه شکنجههای جان کاه سامان یاسین خواننده رپ کرد در ۱۸ ماه بازداشت است.
تبعید او به زندان رجایی شهر، عدم اجازه دسترسی به وکیل در تمام طول این مدت، عدم برگزاری دادگاه و لغو هر باره قرار دادگاه در حالی صورت گرفته که ۶ ماه هم از حداکثر زمان قانونی بازداشت موقت او گذشته است و ما میدانیم که در تمام این ماهها صدها معترض بازداشت، آزاد، دادگاهی و حتی تبرئه و عفو شدهاند و سامان هنوز تحت چنین شرایط و آزار و اذیتها در زندان است.
تنها تجربه یکی از این موارد ذکر شده کافی است که زندانی خواهان مرگ و درخواست اعدام خود را داشته باشد، اما سامان پس از یک و سال نیم مقاومت نامهای جان به لب رسیده نوشته که به گمانم نکته مهمی در این نامه نهفته است.
این نامه تنها خطاب به رئیس قوه قضائیه نیست. تک تک ما معترضان، مخالفان حکومت و رسانهها مخاطب سامان هستیم. جان سامان یاسین به لب رسیده از بی صدایی است. شرایط بازداشت موقت و بلاتکلیفی طولانی مدت تنها مختص زندانیان شناخته شده نیست. سامان زندانی بیصدایی است که نه متعلق به طیف سیاسی مشخصی است، نه هنرمند مشهور و محبوبی است تا آثار هنری او ورد زبان مردم معترض کوچه و خیابان باشد. از او نه نامهای، عکسی یا صدایی منتشر شده و یا میشود که طیف سیاسی و فعالان سیاسی مشخصی را دلشاد کند تا سنگ او را هم به سینه بزنند و صدایش باشند.
نامه سامان گویای فشار بر خانواده و نزدیکان او برای سکوت است، تا دستگاه امنیتی بتواند بیصداتر از همیشه در شرایط سخت و بلاتکلیف او را در گوشه زندان نگه دارد.
نامه جان به لب رسیده سامان خطاب به تمام هنرمندانی است که حمایت و پشتیبانی خود را معطوف به میزان شهرت و محبوبیت هنرمند بازداشتی میکنند و یا آنقدر مشغول پروژههای حکومتی و خوش رقصی خود برای حکومت هستند که سامان یاسین و تمام روزهایی جنبش زن زندگی آزادی را به دست فراموشی سپردهاند.
سامان یاسین خواستار اعدام خود شده تا به ما یادآور شود که خانه موسیقی، صنف رسمی هنرمندان موسیقی ظاهرا کوچکترین اعتراضی به بلاتکلیفی هنرمند خود در زندان ندارد و اگر از دیوار صدایی برآید، از خانه موسیقی هم صدایی برخواهد خواست.
سامان در ترانههای خود از فقر و بی عدالتی فریاد زده و حالا از زندان به ما یادآوری میکند که عدالت را نسبت به او و همه زندانیان رعایت کنیم و پیگیر و صدای همه آنها باشیم؛ با عبور از گرایش سیاسی و سلیقه موسیقایی خود نگذاریم میزان شهرت و محبوبیت زندانی، میزان توجه ما را نسبت به وضعیت او تعیین کند.
فراموش نکنیم که حکومت به خواست زندانی توجه نمیکند و این تنها پیگیری و همصدایی ما است که منجر به رسیدگی به حقوق زندانی و در نهایت آزادی یک زندانی میشود.
این تاثیر فشار جریانهای سیاسی و افکار عمومی بود که منجر به آزادی الهه محمدی و نیلوفر حامدی شد. سامان یاسین نه فشار جریان سیاسی خاصی را پشت خود دارد و نه شهرت و محبوبیت توماج و شروین. سامان یاسین از زندان درخواست اعدام کرد تا بلکه تلنگری باشد برای وجدان تک تک ما معترضان و مخالفان حکومت در نوع کنشگری و پیگیری ما از وضعیت زندانیان.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.