به جای تحریم انتخابات

بابک فرزام

جمهوری اسلامی ایران از بدو تأسیس خود با توسل به زندان و شکنجه، قتل و کشتار روشنفکران، غارت مردم زحمتکش، با مکیدن خون کارگران و کودکان کار با ویران سازی عمدی این مرز و بوم و از طرف دیگر با ترویج جهل و خرافات قرون وسطایی  و تشدید تضادهای قومی و ملیتی و جنسیتی و با تضییع حقوق مردم بخصوص زنان، توانسته است  به زندگی ننگین خود ادامه دهد. اینکه چگونه در قرن بیست و یکم هنوز بشریت با چنین حکومت های قرون وسطائی روبروست خود بحثی است که در حوصله این مقاله نمی گنجد.

چگونگی برخورد به انتخابات مانند هر کارزار سیاسی دیگر رابطه مستقیمی با جایگاه و موضع طبقاتی  اقشار  مختلف مردم دارد. از همین منظر نقطه نظرات گروهها و اقشار مختلف مردم که ندای شرکت و یا تحریم انتخابات را سر می دهند، می تواند مورد مطالعه قرار گیرد.

بعد از جنبش مهسا و سرکوب بی رحمانه آن توسط وحوش اسلامی و در پی آن اعدامها و سربه نیست کردن پی در پی کنشگران سیاسی، دیگر کمتر کسی از اقشار و طبقات مختلف مردم را می توان یافت که دچار توهم شرکت در انتخابات به منظور داشتن آینده ای بهتر باشد. یکی از دستاوردهای جنبش زن زندگی آزادی دریده شدن نقاب وحوش اسلامی برای کلیه اقشار و طبقات مردم بود. نقابی که در پشت آن سعی داشت به جامعه به قبولاند که دزدی و ارتشاء و قتل و آدم کشی مربوط به جناحی خاص از حاکمان است که می توان از آن گذر کرد و یا اینکه با اصلاح بدنه نظام آسایش و رفاه را به جامعه آورد. اکثر قریب به اتفاق مردم متوجه شده اند که اخلاق اسلامی که آخوندها مروج آن هستند همان تجاوز به زنان و کودکان و لواط با خویشاوندان است. این اخلاق اسلامی همان اختلاس و دزدی های نجومی از دسترنج کارگران و زحمتکشان است. این اخلاق اسلامی همان تبعیت برده وارانه و بندگی در برابر حاکمان است. اما درس مهمی را که جنبش مهسا بنا به ماهیت خود نتوانست به مردم دهد نگرش طبقاتی به مسئله مبارزه و راه رسیدن به آزادی بود. به قول لنین

“مادام که افراد فرا نگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود. طرفدار رفرم و اصلاحات تا زمانی که پی نبرند که هر مؤسسه قدیمی، هر اندازه هم بی­ریخت و فاسد بنظر آید متکی به قوای طبقه­ای از طبقات حکمفرماست، همواره از طرف مدافعین نظم قدیم تحمیق می­گردند. و اما برای درهم شکستن مقاومت این طبقات فقط یک وسیله وجود دارد؛ باید در همان جامعه­ای که ما را احاطه نموده است آن نیروهایی را پیدا کرد و برای مبارزه تربیت کرد و سازمان داد که می­توانند ــ و بر حسب موقعیت اجتماعی خود باید ــ  نیرویی را تشکیل بدهند که قادر به انهدام کهن و آوردن نو باشد.” سه منبع و سه جزء مارکسیسم

یعنی جنبش مهسا بنا به ماهیت خود نتوانست این درس را به مردم دهد که تمام این فجایع برخواسته از سیستمی است به نام سرمایه داری و تا این سیستم سرمایه داری سرنگون نشود همواره ما قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی خواهیم بود. جنبش مهسا نتوانست به مردم آموزش دهد که اسلام تنها پوست، روبنا و رونمای نظامی است به نام سرمایه داری. تمام اینها به دلیل حضور کم رنگ روشنفکران و فعالین کارگری در این جنبش بوده و هست. اکنون نیز بحث بر سر تحریم انتخابات در میان اقشار مختلف مردم و اوج گرفته است و عده ای نیز بنا به فراخور حال خود، شرکت و یا عدم شرکت مردم در این انتخابات را یک رفراندوم ناخواسته اسم گذاری کرده اند. ولی ببینیم کارگران و زحمتکشان باید در برابر انتخابات چه موضعی را اتخاذ کنند.

 تحریم انتخابات اگر تنها به صرف یک عمل پاسیویستی و تنها به عنوان اعتراض به غیر دمکراتیک بودن این انتخابات بدان نگاه شود، بدین معنی خواهد بود  که ما پایه و اساس این نظام را قبول داریم ولی بنا به انتقادهائی که ازاین نظام و روش چگونگی پیشبرد انتخابات داریم این انتخابات را تحریم می کنیم؛ و یا اینکه به علت اعدام های فزاینده اختلاسهای میلیاردی سوء مدیریت ها فقر و بیکاری و… انتخابات را تحریم می کنیم.  تحریم انتخابات با چنین طرز تفکر و استدلالی با شرکت کردن در آن فرق چندانی ندارد. تحریم انتخابات با چنین استدلالاتی بدرجاتی رسمیت قائل شدن برای حکومتی است که وجودش در تاریخ از رسمیت افتاده است. حکومتی که زائیده نظام جهانی است که سالها طفیلیگری خویش را به صور گوناگون به نمایش گذاشته است. حکومت جمهوری اسلامی آئینه تمام نمای بر بریت و طفیلیگری امپریالیسم جهانی است.

 در حقیقت ما بجای تحریم انتخابات خواهان محو کل نظام موجود هستیم.

کمونیستها نه این انتخابات و نه انتخاباتهای گذشته، و نه هرنوع انتخاباتی که توسط حکومت ولایت فقیه جمهوری اسلامی برگزار گردیده و یا خواهد گردید را برسمیت نمی شناسند وبه چیزی کمتر از نابودی کل نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی رضایت نخواهند داد. انتخابات در چنین سیستمی درست به این معنی است که مردم انتخاب کنند که چه کسی آنهارا به بردگی بکشد و سرکوب کند. چه کسی رئیس دولت جهنمی گردد که دستش تا مفرق به خون آزادی خواهان آغشته است . شرکت در اتنخابات بدین معنی است که مردم ارباب عوض کنند. با میل خویش کسی را برای چپاول خویش بگمارند. آخر مگر جز این است که در طول تاریخ منحوس این نظام چیزی بجز قتل و غارت و چپاول وجود داشته است. برای کارگران چه فرق دارد که سپاه پاسداران آنان را استثمار و از هستی ساقط کند و یا یک سرمایه دار خوش برخورد و اتو کشیده. در هر صورت برای آنان فقر و فلاکت و بی چیزی به ارمغان می آورد. شعار کمونیستها به عنوان بخش آگاه جنبش سیاسی طبقه کارگر نابودی کل این نظام و برپائی حکومت شورا ها بر ویرانه های آن است.

کمونیستها، سوسیالیسم را تنها راه حل و آلترناتیو برای بیرون آمدن از بن بست و فلاکت موجود می دانند. 

کمونیستها معتقد هستند که حکومت باید، مستقیماً بدست کارگران و زحمتکشان، یعنی اکثریت اهالی کشور اداره گردد.

 انتخابات در کشور شورا ها، انتخاباتی نیست که مردم باید بین یک سری سرمایه دار و ارباب یکی را انتخاب کنند تا سرنوشت آنان را بدست گیرد. بلکه مردم با شرکت مستقیم خویش در شورا ها مستقیماً در اداره امور کشور شرکت و دخالت فعال دارند. مردم در انتخابات شورا ها در حقیقت یک آقا بالاسر و رئیس انتخاب نمیکنند بلکه نمایندگان این شوراها تنها برای هماهنگی و سازماندهی امور به مدت محدود انتخاب می گردند و هرلحظه قابل عزل توسط مردم هستند.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)