وحوش‌شناسی در میان جمعیت بشری (بخش۱)، تشخیص علائم اولیّه شروع آلودگی به توحش ضد بشری. اندکی از رنج‌نامه‌جات تلاش زنده‌مانی بشریت در میان وحوش ضد بشری. // مقدمات را کوتاه کرده، مختصر و سریع به اصل مبحث‌ها و قضیه‌ها می‌پردازم، با توجه به مطالب منتشرشدۀ متعدد قبلی از خود و دیگران (اعم از شِناسان و ناشِناسان)، چنین– موقتا پنداشت- افراد در میان جمعیت گونه (نوع) جان-ِ‌وَری بشر و یا نام‌های دیگرَش (هومَن/اِنسان/هموساپین/مَردُم و…)، به زیرگونه یا دو نوع‌واره تقسیم می‌توان کرد، نخست نوع‌واره وحشی، و دوم نوع‌واره غیر وحشی. این‌که نام نوع‌واره دوم چرا غیر وحشی نامیده ام و از سایر نام‌گذاری خودداری کردم- علاوه بر محدودیت و مشکلات انتخاب نام- در واقع تمرکز بر روی موضع اصلی یعنی توحش در میان گونه جانوری بشر است. همان‌طور که از نام جانور هویداست، جانوران قضیه اصلی در شناختشان، موارد ِ جان و زنده‌ماندن است، از امثالهم غیر وحشی گرفته تا هم‌نوعان وحشی ام. دربارۀ امثالهم بعضی اوقات انفکر غم‌انگیز بر من هجوم می‌آرود نکند امثال من در اقلیت باشیم(؟!)، به هر روی بایست بیش از پیش بررسی ‌کنیم که آیا وحشی‌ها در اکثریت هستند یا غیر وحشی‌ها(؟)، متأسفانه گاهی برگمانم- که امثالهم در اقلیت هستیم و اکثریت با درجاتی گرفتار توحش هستند!، البته امثالهم هماره از باب احتیاط و ادب و مسائل ایمنی و محافظت در برابر وحوش ضد بشری، و خطر کشته شدن و یا آسیب به زندگی و سلامتی خود در برابر این زیرگونه خطرناک در جهان، سعی می‌کنیم وانمود کنیم اکثریت مانند امثالهم غیر وحشی هستند!، در واقع به‌نوعی دارم آرزو و خواست قلبی و دِلی ام را بازگو می‌کنم، به نوعی دارم هم هشدار می‌دهم از عواقبت بد برای خودشان و هم تقاضا می‌کنم از اکثریت هم‌نوعان که متوجع آلودگی کم یا زیاد خود به توحش باشند و آنها ترغیب کنم این پلشتی و آلودگی به توحش از خود به‌زُدایند!، آرزو می‌کنم به نحوی مطالب امثالهم به سمع و نظر همگان برسد، و تأثیر خوبَش بر بهبود حال بد جمعیت بشری در جهان بگذارد. اکنون چند علامت و نشانۀ بارز تشخیص دو زیرگونه- یعنی شناسایی نوع‌واره وحشی از غیر وحشی- از هم‌نوعان بشری را می‌گویم:

– پیش درآمد نخستین- مشخصه و بارزۀ آشکارِ بشر غیر وحشی دریافت نگاه کلی از وضعیت رو به خوبی اش، یعنی تمایل قلبی و سعی عملی در تعالی نکات و موارد خِرَدگرایانه و عقلانیت و زیست منعطفانه با دیگر هم‌نوعان و تعامل با چیزهای مثبته تمدنی و فرهنگی است، بگمان قریب به یقین، مهم‌ترین مشخصۀ بشر غیر وحشی با وحشی، رسیدن به این اوج بشریتی است که برای خود و دیگران حکم بدیهی حقوق بشری ممنوعیت قتل عمد (اعم از اعدام تا ترور) برسد، این ارزنده‌ترین شاخص و نشانۀ انسان غیر وحشی است، انسان غیر وحشی هرگز و در همه حال خود متعهد به حفظ جان خود و دیگران می‌داند، انسان غیر وحشی نه خود را در معرض کشتن قرار می‌دهد و نه دیگران، انسان غیر وحشی برای جان خود و دیگران هم‌زمان اولویت قئل است و به حد از شعور و معرفت متعالی رسیده اس در جمعیت و جامعه انسان‌ها بدون احترم به جان و زندگی دیگران نمی‌تواند به امنیت جانی و زندگی خویشتن برسد، بدون احترام به حق زیستن و حیات هم‌نوعان ممکن نیست تضمینی برای زیستن و حیات خود برسد. پس احترام به حق جان خویش و حق جان دیگران، هیچ کدام ارجحیتی ندارد و هر دو در اولویتی هم‌زمان هستند.

بنا بر پارگراف بالا، پس این پرسش پیش می‌آید اگر در آن واحد زمانی، خطر متوجه جان خویش و جان دیگران روی دهد چی کنیم، اگر نشود هم‌زمان جان خویش و دیگران با هم نجات دهیم از خطر مسلَم و قطعی، بدیهی است اگر چنین حالات خاص (در کل این حالات استثناء هستند و به ندرت پیش می‌آیند) این‌جا پرداختن به حفظ جان خویش در واقع در حکم حفظ جان دیگران است، درک و فهم این نکته شاید نیاز به مطالعه و تفکر بیشتری داشته باشد چگونه در این حالات خاص و استثنئیی حفظ جان خویش در حکم حفظ جان دیگران است، در واقع به صورتی دیگر شاید بتوان بیان کرد که در حالات خاص این چنینی، دیگران وخود در خود جلوه می‌کند، اما بایست بدانیم در این حالات بسیار نادِر و استثنائی است، و در اغلب موار همان اصل هم‌زمانی احترام و تلاش در حفظ جان خود و دیگران است. چرا تجربیات و مطالعات تاریخی و بررسی خوانش ماقبل تاریخی بشری، به این درجه آگاهی رسیده ای که محال ممن است انسان‌ها به صورت جمعی زندگیو زیست کند و صرفا با اولویت جان خویش بتوانند زنده بمانند، این هم‌زمانی به صورت ناخوداگاه و شبیه روی‌دادی اتماتیک اس و خودکاری اش تجربی است. نفس حضور طولانی بیش از چند روز تا ند سال زندگی در میان جمعیت انسانی (از جمله اجتماع و یا جامعه) عملا این روی‌داد اتفقا می‌افتد، یعنی بدون این‌که حتی بدانیم ما هم‎‌زمان احترام به جان خویش و دیگران می‌گذاریم، گاهی از روی عدم تعادل ذهنی و روانی، و از روی خشم افراد و اشخاص به زبان الفاظ و کلمات و جملاتی می‌اورند که تهدد به کشتن فرد یا گروه و حتی تمام جمعیت منطقه یا کشور یا جهان می‌کنند، اما ادکی عقل و شعئر داشته بشیم خیلی زود درمی‌یابی این تهدید صرفا از روی عصبانیت و خشم لحظه ای و یا تحت تأثیر رنج و حتی گاهی استعمال مواد مضر روی روان بشری، رخ داده، و اگر این تهدید منجر به اقدام عملی ندهد، اساس چندان اهمیتی ندارد مگر موارد خاص، عموما این تهدیدها را بایست چشم‌پوشی کرد یا ماجعه کرد به امور قضاییه، در مورد قضاییه، قضاوت قاضی بر اساس قانون است، مشکل در کشورهای دیکتاتوری ایدئولوژیک مانند ایران کنونی و شاید کم و بیش بیشتر کشورها، وجود قوانین ظالمانه و بسیار خشن و بیش از حد مجزات برای تهدید لفظی جانی و زندگی دیگران اس، مشخصۀ اصلی وضعیت بد قوۀ قضاییه در این کشورهاف وجود حکم اعدام و یا زندان و مجازات مالی و جریمه نقدی بسیار سنگین است، چرا که این حکومت‌های دیکتاتوی و بض مدعیان دموکراسی، فلسفه و اصل احترام به جان درک نکرده و یا عمدا از روی توحش خود، اقدام به وضع قوانین و احکام ظالمانه و وحشیانه عیله لفاظی و چرندگویی مثلا تهدیدات جانی افراد بیمار و ی خشمگین یا عصبانی می‌کنندو ای فرد عصبانی که مرتکب یک و چندباره تهدید جانی به دیگران مرتکب شده را به مجازات سنگین اعدام یا زندان ابد و کوتاه مدت و یا جریمه نقدی سنگین می کند (مثلا جریم نقدی که چندین سال طول می‌کشد با کارگری بتوان پرداخت کرد!)، این حاکمان و قاضیان مجری، شعورشان نمی‌کشد فلسفه قانون بازدارندگی اساس و پایه حقوق اعم از جزا و غیره است و نه انتقام یا سرکوب دیگران، اگر برای یک و چندباره تهدید جانی دیگران از سوی شخصی عصبانی یا بیمار روانی مجازت جانی و یا زندان و حبس ابد و یا زندانی کردن کوتاه مدت و یا جریمه نقدی سنگین در نظر گفت آن وقت درباره افرادی عملا اقدام به قتل می‌کنند بازدارنگی کم یا از بین می‌رود!، درک سخنانی که می‌گویم برای بسیاری از حاکمان و قاضیان دادگاه‌ها نیست!، چرا که خودشان نیز بخشی از جمیعت وحشی انسان‌ها هستند!، تا حد کم‌شعورند این حاکمان و قاضیان که درک نمی‌کنند شناخت بدیهات حقوق بشری از برای چیست و چرا امثالهم تا این حد قضیه احترام به جان خود و دیگران اهمیت داد و در صدر تمام موارد حقوق بشر قرار داده ایم، این بی‌مبالاتی و هرزگی در کشتن دیگران و یا نابود کردن جان سرمایه مالی برای ادامه زیستن دیگران، ضدیت آشکار با عدالت و عقلانیت هم‌زیستی دارد، بایست به‌جای ای کارهای احمقانه و وحشیانه، ارزش جان و زمان زندگی (فرصت کوتاه زند بودن) برای عموم روشن و تعلیم داد، که حتی یک شب یا روز نگه داشتن فرد خاطی در بازداشت انفرادی و یک سلول فردی، زیانی عظیم است و مجازات سخت، اگر عموم بشر به درک والا و تعالی برسد برای جان و وقت و عمر خویش ارزش قائل شود که دیگران از جمله حکومت و قوۀ قضاییه (که ممکن است ضد بشری و ظالم و وحشی باشند) نبایست بهانه و فرصت پیدا کنند او را به زندان انداخته و یا بدتر اعدام کرده و بکشد!

در پاراگراف بالا، اشاره به حالت خاص تهدید جانی شد و مجزات مناسب، این مطلب در کل از نگاه و نظر خودم بعنوان یک منتقد از میان عادی است و نه فردی متصص در علوم متعدد انسانی مانند حقوق و غیره، پس اینها صرفا نقد و پیشنهاد است برای بررسی حقوق‌دان‌ها و کسانی در حکومت‌های سطح بالا از لحظات دموکراسی به وضع قانون و یا تغییر و اصلاح قانون بپردازند، حالت خاص اتفاقا شامل همین اشخاص حاکم و دارای قدرت اعمال مجزات است، یعنی تهدید به جان فرد یا گروهی از مردمان اعم کشور یا جهان (چه به صورت لفظی یا نوشتاری و غیره، در مورد نوشتار بایست تفاوت قئل شد بین یک منتقد ساده از مردم عادی به صورت کامنت و یادداشت و با خطاها متعدد نگارشی با کسی در مقام قدرت اجرایی یا گروهکی و حزب است)، اگر موقعیت حکومت بر یک کشور باشند جدی و مهم است و قطعا باید مجزات سنگین‌تری نسبت به فرد عادی کرد که اساسا فاقد قدرت کشتن حتی فرد دیگری است در حالت معمولی، چه برسد جمع کثیری، درکل همه این تهدیدات بایست به حساب خشم و ضعف روانی و شخصیتی و یا گرفتار به بیماری روانی یا استعمال مواد مضره دانست و در حد اخطار و اندکی تنبیه مختصر باشد، اگر تکرار کرد به فراخور شدت تهدید اندکی مجازات بعدی بیشتر، چرا که اساس این فرد دارد تهدید می‌کند و اقدام نکرده ( شاید بررسی شود این تهیدی از روی ترس یا تهدید متقابل است و چه بسا به نوعی واکنش غریزی و طبیعت دفاع مشروع است و هر ند روشش پسندیده نیست، بنگریم در شبانه روز زندگی مردمان جهان به‌ویژه مردمان عادی در کشورهای دکیتاتوری، متأسفانه انواه اهانت و تهین و اتهام زنی تا تهدید رایج است، اگر قبل ایجاد شرایط عادلان زیستی ادقام مجازات شدی کنند حکومت‌ها بیشتر بر توحش و بی‌عدالتی دامن زده، چرا علت این تهدیدات مردم عادی رفع نکرده اند، مردم عادی همدچرار درجاتی از توحش می‌شوند که عاملانش در پشت صحنه با خیال راحت زندگی می‌کنند، مردمان ایان مثلا سال‌هاست در آچمز تحریم اجانب و همدستی و حتی همراهی غافلانه جمع کثیری از مردم عادی بوده اند، تسری تحریم‌های ناشی سیاست فشار حداکثری از دوره ترامپ و بقیه حکومت‌های متحد امریکا تا اکنون ادامه دارد، موجب ظلم‌ها و جنایت‌ها و فسادهای سخت و شدیدی علیه مردم عادی ایران شده است و احتمالا تا مدت‌ها عاملان و متهمان از جمله حاکمان ایران و مافیایی های داخلی و خارجی ایران و حتی اشخاصی مانند ترمپ و بایدن و بقیه دولتیهای غربی و شرقی مورد بازجویی و حتی مجزات قرار نگرفته، متأسفانه مشاهده می‌کنیم بایدن پس از همه استمرار سیاست تحریم و فشار حداکثری هنوز بر قدرت است و ترامپ نامزد دوباره یاست جمهوری شده است که تهدید به تشدی و ادامه این سیاست و فشار حداکثری و تحری فعلی می‌کند که آشکار دارد موجب تشدید نسل‌کُشی در ایران می‌شود!، این‌که ترامپ یا بایدن قصدشان تنبه یا مدود کردن حکومت ج.ا است فرقی می‌کند در حال فعلی مردمان ایران هم حکومت و هم مافیای وهم اجاب تحریم کننده مانند امرکیا دارند صدمه شددی می‌بیند به حدی ادامه زندگی برایشان دشوار و بسیاری گرفتار مرگ و میر و یا زنده‌مانی رنجوری با نابودی زندگی عادی شان شده اند!)، شدت عمل در برخورد و تنبیه کسی تهدید کرده، علاوه شک و تردید در عادالانه بودن مجازات، موجب کاهش شدید فلسفۀ و دانش بازدارندگی مجازات خواهد شد. برای همین به شخصه- علی رغم تمام انبوه انتقادات به کشورهای اتحادیه اروپا- این کشورهای اتحادیه را در صدر متمدن‌ترین مثبته جهانی دانشته و لیاقت یکی بهترین کشورها و حکومت‌های بشریت دارند چرا در این کشورها به جان انسان‌ها به‌ویژه اتباع خودشان اهمیت فوق العاده زیاد داده به طوری که مجازات اعدام یعنی قتل حکومتی ممنوع کرده اند، این شاخصه ممنوعیت اعدام و قتل عمد حکومتی، اوج تعالی کشورهای اتحادیه اروپا و کشورهای مشابهش در بقیه جهان است. و اما هنوز همین اتحادیه اروپا و کشورهای مشابه مجازات‌های شاید داشته باند که زندان سنگین طولانی چند ماهه یا چند ساله برای تهدیدها جانی داشته و هر تهدید جانی تفسیر و تعبیر به تهدید تروریستی کرده و اتهام تروریستی به هر کسی می‌زنند که تهدید جانی کرده است!، این زیاده‌روی در تفسیر به اقدام تروریستی مانند تهدید صرفا لفظی و نوشتار افراد عادی از امثالهم نوعی گرفته تا حتی وحوش ضد بشری را مجازات سنگین دادن علاوه بر تردید عادلانه بودن، موجب تضعیف قدرت حکومت قانون دموکراسی و حقوق بشری می‌شود. امیدوار مطالب امثالهم اینان در کنند، چرا که به نوعی مرجع و مورد بررسی و حی تقلید بقیۀ جهانیان هستند و از این بابت بایست مسئولیت بالایی داشته باند این کشورهای اتحادیه اروپا، قدر ارزش موقعیت جهانی بدانند، اتحادیه اروپا قطعا بر کشورهای دیکتاتوری و شبه دیکتاتوری تا شبه دموکراسی یعنی کسانی ادای دموکراسی و رعایت حقوق بشر را درمیاورند، از ایران تا ایالات متحده امریکا!

– نکته آخر ر مطلب فعلی، همواره در مجزات محرومین و فقرا وفرودستان و اقشار و افراد ضعیف از نظر موقعیت اجتماعی و اقتصادی حکومت‌ها و قاضیان محاکم قضاییه، بایست تخفیف داده در مجازات و حتی دادن آزادی مشروط داده و آنها به هیچ وجه برای تخلفات ظاهری و لفظی این چنینی مجازت کشتن و حبس ابد و ندان طولانی ندهند و ا آزار بدنی مانند شلاق و کتک زدن، که اینها کار وحوش و حکومت‌های وحشی ضد بشری و پان..ایسمی است.

ادامه دارد…

https://www.tribunezamaneh.com/archives/369720

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/bashariat

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)