بفرمایید، باز هم داستان ببافید و آن را کِش دهید و بزرگش کنید! هرگز هم به این فکر نکنید که با داستان پردازی هاتان وقت ِ مسئولان را گرفته و نمی گذارید کارها پیش رَود و کشور سامانی بایسته بگیرد. سرکار ِ تیمسار ِ سرلشکر سردار -دکتر!؟- رادان و دیگر برادران و دکاتیر* یا باید به کار ِ امنیت ِ مردم برسند و یا به کارهایی که رسانه ای های مزاحم برایشان می تراشند. کجای جهان این همه تشویش ِ اذهان ِ عمومی انجام می گیرد؟ کسی چه می داند، شاید اگر این جار و جنجال های رسانه ای ی دشمن و حقوق بشری ها نبود و وقت ِ محتسب ها و نیروهای شهربان ِ کشورمان الکی گرفته نمی شد، آقایان ِ دکاتیر بهتر می توانستند توان ِ خود را بر امنیت ِ شهروندان متمرکز کرده و از آسیب های اجتماعی جلو گیری نمایند! شاید در آن صورت می توانستند حتا از این تازه ترین آدم کشی های پُر سر و سدایی (صدا) که در هفته ی پیش در تهران انجام گرفت جلوگیری نمایند. محتسبان یا باید عاملان ِ بکُش، بکُش های تازه انجام گرفته را به تاختی دستگیر می کردند و با ایثارگری توی دهان ِ دشمن می کوبیدند و یا باید پاسخگوی پرسش های بی شمار ِ آدم های فضولی می شدند که کارشان تنها نق زدن است و ایرادهای بنی صهیونستی گرفتن و ربط دادن ِ چیزهای بی ربط به هم.

 مگر نهادی های نگهداشت ِ امنیت شهری یک رژیم با هر دست چند تا هندوانه را می توانند بلند کرد؟ نمی شود کمی از توقع ها و چشمداشت هاتان کم کنید؟ انصاف دهید، آقایان ِ دکاتیر خدمتگذار ِ اسلام ِ عزیز به سامانمند کردنِ قاچاق ِ سیگار و مشروب های الکلی و سودهای کلان و حلال آن بپردازند؟، به پاییدن ِ چادر و روسری و پوشاک ِ زنان، که این یک سالانه چندین سد (صد) میلیارد هزینه روی دوش ِ کشور می گذارد، برسند؟، به وضع بندرها و جلو گیری از ورود و سوء استفاده های دیگر رقیبان رسیده گی کنند؟، و باز برای خدمت به اسلام ِ عزیز سازنده گان موسیقی های زیر زمینی را دستگیر نمایند و دستگاه های صوتی اَشان را مصادره و در بازار ِ سیاه به فروش رسانند؟، به جلوگیری از مسیحی، زرنشتی و بهایی شدن ِ بچه مسلمان ها بپردازند و یا به کارهای کوچک ِ حاشیه ای مانند پاسداری از جان و مال مردم؟
 یک کَس، شاید از یکی از دار و دسته ی رقیب ِ برادران، با همدستی و تبانی ی خودش کشته شده است تا بتوانند بگویند در کشور امنیت نیست! گروهی هم هی این داستان را بزرگش کرده اند و کِش اَش داده اند. آن کُشته در ساعت ِ شش و نیم عصر از خانه بیرون زده و پیش از رفتن به خانواده اش گفته بوده: (برای شرکت در یک جلسه) می رود. رفتن همان و کشته شدن در ساعتی دیگر همان! ولی برخی از آدم های بدبین رنگ ِ توطئه به آن قتل زدند. کُشته پیش از شتافتن به سوی مرگ، به خانواده اش نگفته بود که به دیدار حسن، تقی، نقی و یا فلان آشنا و بهمان بستگان می رود! گفته بود: (جلسه!). نمی شود گفت که تقیه کرده بوده است. او از (جلسه) ای در خیابان و در داخل ِ خودرو آقای معاون ِ وزیر سخنی نگفته بود. به جلسه رفتن، آن هم برای یک معاون وزیر، دارای ماناکی (معنا) است که همگان می دانند. خیلی ساده، معنی اش دیدار ِ کسانی از دست اندکاران است. ولی سوء تفاهم و بدبینی باعث شده که برادر ِ ایشان گزک بگیرد و جریان کشته شدن ِ آقای معاون ِ وزیر را گونه ای تصیفه حساب ِ سیاسی جلوه دهد. دیگرانی هم به آن پر و بال داده اند. با گفتن این که آن کُشته دشمن نداشت، خواستند همه ی داستان را امنیتی کنند. قاتل هم که دستگیر شده و احتمالا تا کنون ده، دوازده جور اعتراف ِ تله ویزیونی پس داده است. حال کی جام ِ «ضرغام نما» آن را برای مردم پخش و سرگرمشان کند، خدا داند! «کُشنده؟» گفته است انگیزه اش در کشتن ِ معاون ِ پارلمانی ی وزیر نه سیاسی بوده، نه اقتصادی نبوده است. حتما آن کُشتن به علاقه های مالی ی کارتل ِ سپاه بستگی نداشته است. نمی شود در روز ِ روشن یک معاون ِ وزیر را بکُشند و کسی را برای آن بزه دستگیر نکنند. آبروریزی می شود. اشقیاء خواهند گفت دستگاه های بگیر و ببند ناتوان شده اند.
پیشتر و پیش از آن که کسی از دستآموختگان ِ کفر ِ جهانی در پیوند با کشتن ها دستگیر شود، از جهان ِ غیب به برادر دکتر!؟ رادان خبر آمد بود که انگیزه ی هیچ یک از کشتن ها سیاسی نبوده است. هنگامی که هم ایشان و هم «جام ِ ضرغام نما» پیاپی می فرمایند که کُشتن های هفته ی پیش انگیزه ی سیاسی نداشته اند معنایش این است که اراده ای در کار است تا ماستمالی هایی انجام گیرد. تا این جا همه چیز به خوبی پیش رفته است و انشاء الله کسی دچار کژ فکری نخواهد شد و با خود نخواهد گفت که «کُشنده» خیلی حرفه ای عمل کرده بوده است: شلیک ِ دو تیر، نخست یکی در قلب و سپس یک شلیک ِ دیگر در سر! چنین کُشتنی، آن هم در خیابانی پر از انبوه مردم، آدم را یاد فیلم ِ پدر خوانده و داستان های مافیا می اندازد. ولی یکی دو تا لَنگی در سر هم بندی کردن ِ آن حکایت پیش آمده است. آورده اند که قاتل برای انجام ِ نقشه اش به غرب ِ کشور سفر و تپانچه ای خریده بوده است و وقت ِ زیادی را روی آن بزه گذاشته بوده است. ولی چگونه کسی که به همراه ِ همسرش روی نقشه ی کُشتن کار کرده بوده و چنان حرفه ای و خونسردانه آدم کشته، به عقلش نرسیده که برای تماس با سوژه و کشاندن ِ وی به دامگاه از تلفن ِ خود استفاده نکند؟
تاریخ ِ این سی و اندی سال ِ گذشته و آزموده ها می گویند که پس از چندی برخی از این رسانه ای ها خواهند کوشید موش توی توضیح و شرح ِ کشف این بزه بیاندازند و بی ربط ها را به هم پیوند دهند. در این میان دلسوزان نظام چه باید بکنند؟ راهکارهای زیادی نمی توان یافت. راحت ترین راهش این است: یکی از دکاتیر به برادر ِ آن مُرده تلفن بزند و پندش دهد که دهان بربندد.
اگر پند کارگر نشد، «سوژه ی تازه» را به بزه ِ تشویش  ِ اذهان ِ عمومی و برای نگهداشت ِ سلامت ِ جامعه دستگیر خواهند کرد و دهانش را در یکی از بندهای انفرادی ی زندان اوین چندان برادرانه و نرمش و مالش و ماساژ خواهند داد تا خستگی و دهان دریده گی از سر او بپَرد و بیاموزد یک دهان را چه اندازه می توان باز کرد.
من هنگامیکه به این گونه حسابرسی ها می اندیشم – از واژه ی تصفیه حساب خوشم نمی آید! -، گمان می بَرم شاید کسانی از خود بپرسند چرا برخی برای ضربه زدن به نظام ِ اَسپند (مقدس) کشورمان و همکاری با دشمن استکباری و تشویش ِ اذهان ِ توده ی مردم، خود را در یک توطئه ی سازمان یافته به کشتن می دهند؟ چنین پرسشی از خود، مرا به وحشت می اندازد. برای همین از کنار ِ آن می گذرم. ولی در ذهنم مجسم می کنم که بیست، سی سالی پس از این دوران ِ ایران ویرانگر، فیلمسازی در سر زمین ِ ما سر بر خواهد آورد و داستان های امروز ِ کشور  ِ ما را در فیلم ِ «پدر خوانده گان ایرانی نما» برای جهانیان بازگو خواهد کرد. روزگار ِ خوبی نیست. شاید خود خبر نداریم، به گمانم امروزه خشن ترین و آدمکش ترین گروه های مافیایی ی ایتالیا، مکزیک و کلمبیا هم به برادران ِ ایرانی ی خود و میدان ِ عمل ِ گسترده ای که در همه ی زمینه ها دارند رشک می برند. شما چه فکر می کنید؟
*
زمانی که همه روزه در گفتارها و نوشتارهامان واژه های پارسی، مانند ِ واژه ی استاد را جمع عربی می بندیم، پس به همان سان می توان با واژه های لاتین هم شوخی کرد تا به ادب دانی استادانی چند افزوده شود!

 

https://www.facebook.com/parviz.mehrkohi.5

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)