تفاوت نسل‌کُشی سرد (مانند مردمان ایران) با سایر نسل‌کُشی‌ها (گرم) و برخی یادآوری نکات مهم // نسل‌کُشی تعریفی امثالهم دارم چندان تفاوتی با تعاریف دیگران ندارد، نسل‌کُشی و مشتقات آن مانند پاک‌سازی قومی و تغییر بافت جمعیتی و…، یکی از شیوه‌های وحشیانه ضد بشری است از سوی متخاصمان علیه جمعیت اکثریت یا تقریبا تمام یک کشور صورت می‌گیرد، نسل‌کُشی به این معنی اس، با اقداماتی نظیر جنگ علیه غیرنظامیان تا ایجاد ترس و وحشت یا ایجاد قحطی و گرسنگی و یا به شکل‌های پیچیده‌تر و پنهانی‌تر مانند گسترش انواع بیماری‌های واگیردار و سوءتغذیه موجب تلف شدن بخش بزرگی از جمعیت بشوند به طوری توان زایندگی و بالندگی و تعالی جمعیت یک کشور از میان برود. نسل‌کُشی معمولا از سوی حکومت کشور متخاصم یا یک گروه قومی علیه قویم دیگر صورت می‌گیرد، اما اینکه آیا ممکن است نسل‌کُشی از روی غفلت حاکمان یک کشور صورت گیرد علیه اکثریت مردم تحت حکومتشان یکی از عجایب است(؟!)، چرا جمعیت بر طبق سنت عقلانیت حکمرانی (اعم دیکتاتوری و غیر دیکتاتوری) طی دوران گذشته امری نامعقو است طبیعتا اگر حکومتی برآمده از اکثریت یا متشکل از اجماعی هیئت حاکمه از تمامی مردمان و گروه‌های قومی و زبانی باشد، نبایست منطقا علیه مردم کشورش کاری کند، این چیزی بدیهی است، نیروی انسانی بخش مهم سرمایه اقتصادی و نظامی و امنیتی یک کشور و به تبعش حکومتش است. تنها از روی شواهد یا نتایج اولیه می‌تواند حدس زد ایا حکومتی آگاهانه و تحت نفوذ عوامل متخاصم در درون حکومتش مرتکب این جنایت بشود.

اما بسیرای نسل‌کُشی صرفا در نتیجه بمباران و یا جنگ گرم و وحشت افکنی برای کوچاندن و برعکس کوچاندن غیر بومیان به محل بومان به منظور تغییر قابل توجه بافت جمعیت می‌بینند، این نوع نسل‌کُشی گرم می‌توان نامید، چرا به انظار عمومی قابل روئیت و محسوس است، اما نسل‌کُشی سرد را می‌توان نوعی تلاش برای نسل‌کُشی و تغییر بافت جمعیتی و کاهش جمعیت به طوری امکان زایندگی و تعالی نداشته باشد به روش‌های پنهانی، یکی مرسوم‌ترین روش‌ها ایجاد مصنوعی فقر و قحطی نامحسوس است، سوءتغذیه، در ظاهر مردم کالری برای زنده ماندن دریافت می‌کنند، و ما این کالری بدکیفتی و از راه کاهای مضرر و نامناسب مانند شیرین‌جات و نشناسته و مصرف زیاد محصولات هیدورکربنی با کمترین میزان ویتامین و املاح معدنی و پروتئین است، اما سایر مواد غذایی مورد نیاز مانند ویتامین و املاح معدنی و پروتئین به اندز کافی دریافت نکرده و ه تریج نسل دچار ضعف نبیه و سلامتی می‌شود، شیوع بروز بیماری‌های کشنده قلبی و ریوی و عروقی و سرطان در سن‌های پایی مانند میان‌سالی و حتی جوانی، از انشانه‌هایی می‌تواند باشد برای نسل‌کُشی، اعتیاد به مواد مخدر یکی بلاهای امروزی است، اما اعتیاد عمدتا بر اثر فروپاشی اقتصادی و اجتماعی و روانی و صدمات مهلک حاکمیت ترس و افزایش تنهایی و افزایش سن ازدواج و نداشتن تک پارتنر بروز می‌کند، معدودی دست به خودکشی می‌زنند تا تحمل رنج آزاد شوند، اما اکثریت قریب به اتفاق ناخواسه وارد فاز مرگ تدریجی که شرایط برایشان ایجاد کرده می‌شوند. کاهش کیفیت سبک زندگی، به‌ویژه امور تغذیه و درمان و بهداشت از عوامل اصلی این مسئله است.

خطر نسل‌کُشی سرد، می‌تواند به مراتب خطرناک‌تر باشد، چون مرگ به شکل تدریجی و در طول یک نسل یا بیشتر اتفاق می‌افتد (بیش از ده سال)، بسیاری متوجه این فاجعه نمی‌شوند، وقتی متوجه می‌شوند کار از کرا گذشته و امکان جلوگیری اش نیست، رسانه‌ها و مردم عادی چندان توجهی نمی‌کنند.

این فرضیه توطئه نسل‌کُشی در ایران امروزه از این نوع است، به نظر بسیاری و از جمله شک نزدیک بهیقین امثالهم، نسل‌کُشی سرد مردم ایران در وضعیت بسیار خطرناکی است، چرا که از چند جهت مردمان عادی ایران که اکثریت تشکیل می‌دهند به مصائب آچمزی و تنهایی گرفتارند، از سوی حکومت ایدئولوژیک مورد بی‌مهری و بی‎رحمی هستند و حکومت اقلیت اولویتش بقای خودش از است در اثر تحریم‌های حداکثری و کمبود منابع برای برنامه‌های حکومتی و ایدئولوژیکش، وقتی اوضاع بدتر می‌شود کشور دارای تفرقه و نزاع میان جدایی‌طلبان قومی و تحریک کنندگان داخلی و خارجی است، مصیب مضاعف اینجا است که برخی حکومت متهم می‌کنند خودش نیز در این تحریکات جدایی‌طلبی و نسل‌کُشی نقش دارد از طرفی به دلیل دشمن‌تراشی حکومت و برخی عناصر و افراد نااهل که بدون توجه واقعیت‌های جهان، افکار پان…ایسم دارند و مثلا شعار احییا امپراتوری پارس و ایران باستان می‌دهند موجب ایران‌هراسی در میان همسایگان سایر ابرقدرت‌ها می‌شوند و ممکن است برخ محافل در آن کشورها که چندان هم معتقد به حقوق بشر نیستند، برنامه‌های ضد بشری علیه مردمان ایران در پیش بگیرند، مانند تحریم فله ای و عدم تمهیدات برای تبادلات کالاهای بشردوستانه، از آنجا اکثریت مردمن ایران مزدبیگر و بخش بزرگی تقریبا بیکرا یا کلا بیکار در بازه طولانی مدت هستند، در تهیه مواد غذایی مفید و تامین بهداشت و درمان و دارو دچار مشکل هستنت بواسطه فقر و کمبود و قحطی مصنوعی.

امثالهم تنها کاری می‌توانیم بکنیم همین هشدار دادن و نقد وضعیت است. متاسفانه جهان امروز، در دشمنی میان حکومت‌ها، ملاحظات حققو بشری و توجه به زندگی مردم عادی چندان نمی‌شود. وای به حال کشوری که حکومتش دچار فساد سیستماتیک هم باشد و میزان بالای فساد، همان منابع محدود را به درستی و عادلانه توزیع نکند، وقتی حکومتی چنان حفظ رژیمش در اولویت است (حفظ نظام اوجب واجبات) که دائما افراد ضعیف و مستعد ناکارآمدی و فساد وارد حکومت کرده و نیروها کارمد و سالم حذف می‌شود. کلا بایست ‌پیش‌شرط داشتن مدرک دیپلم یا دنشگاهی برای تاسیس واحد صنفی یا شرکت حتی علمی حذف شود، خود صاحب کار (کارآفرین) مجبور است در بازار قباتی یا ودش برد تجره و مهار کسب کند یا اشخاص متخصص و ماهر استخدام و یا به همکاری دعوت کند. نیازی به این مدرک‌گاریی و پیش‌شرط مدرک تحصیلی دیپلم یا مدرک دانشگاهی نیست، این پدیده شوم مدرک‎گرایی علاو بر عواقب زیان‌بار اقتصادی، مجب عواقب مصیبت‌بار اجتماعی شده، از جمله افازیش سن ازدواج و کژروی جوانان در انتخاب همسر، بسیاری دختران حاضر نیسند با مرد مجرد با تحصیلات پایین‌تر از خودشان ازدواج کنند و اگر هم رخ دهد، به دلل عدم تعالی شعور ی فرهنگی طرفینف منجر به اختلاف و طلاق می‌شد. دخالت بی‌جا و نامناسب آخوندیست‌ها و پان‌اسلامیست‌ها در شرط گذاری کفو بودن و التزام به عم عقیدگی ممنوعیت ازدواج بین مسلمان با کافر و یا با مرتد بیشتر و بیشتر وضعی حاد کرده در این شریط گذار اعتقای و احتمالا سکولار شدن اکثریت مردم و شاید بخش بزرگی هم مرتد کامل شده اند! وجود حکومت آپارتاید عقیدتی و تفتیش عقیده در ثبت نام ها مدنی مانند آمار نفوس و گذرنامه و آموزشی تا دفتر ازدواج منجر به ریاکای اجباری و مشکلات روانی و اجتماعی شده یا کلا موجب دوری از ادواج شده است، آخوندها نه تنها سعی نکردند عقب ماندگی فکری و سنتی خانواده ها کم نند بلکه تشدید غیریت منفی و ناموس پرستی منفی، موجب تشدید بحران تنهایی شده اند!، این هم بخشی از همان نسل‌کُش سرد است که گفتم، کاهش ازدواج و افزیش طلاق بخشی از این نوع نسل‌کُشی است.

پان‌اسلمیست‌ها و آخوندیست‌های اسلامی، گمان می‌کنند با محروم کردن مرتدان از حقوق اجتماعی مانند ازداج یا حق ارث، موجب بقای دین اسلام می‌شوند، اما تجربه ۴۵ ساله ج.ا نشان داد این محرومیت‌ها و خشونت‌ها کمکی به افزایش جمعییت و توسعه اسلام نشده و برعکس موجب ریزش پیروان و انحططا جوامع مسلمن ی اصطلاح مسلمان زاده شده است. اینکه دین سالام خیبان یک طرف اعلام کنند و با تهدید به مرگ مرتدان بخواهند- برای حقوق بدیهی شان- مصنوعی و ریاکارانه مردمان وادار به قبول اسلام کنند، تنها موجب جری شدن معاندان به سلام و سندی بر ضعف اسلام آنها مرفی خواهند کرد، خواهند گفت، به بینید این دین اسلام اینها، فاقد توانایی اقناعی و جذابیت عقلانی و روحانی اس و مجبور متوسل به خشونت و احکام مهلک و تبعیض آمیز کفر و ارتداد شوند!، مجبورند مردم از ازدواج و ارث بری محروم کنند تا مردم بخاطر ترس از محرومیت وانمود به مسلمانی کنند!، این چننی است که شاید بزودی اکثریت خروج از دین کنند و با برانداختن حاکمان، دیگر ریاکاری اجباری و دین زوری هم از میان برود.

اینکه بتوانم به دشمنان اجنبی و آن بخش احتمالی مخالفان رژیم که گمان می‌کنند با نسل‌کُشی و نابودی نیروی انسانی ایران، می‌توانند موجب تغییر رفتار و تضعیف شدید و یا براندازی حکومت ایدئولوژیک بشوند که حفظ نظام اوجب واجباتش است و حتی دین را می‌تواند قربانی کند که منبع مشروعیتش است چه برسد به مردمان عادی خارج حکومت!، دشوار است اساسا این نوع نسل‌کُشی در حکومت تاثیری بگذارد، وضع وقتی خیلی بد می‌شود کلیت یا بخشی از رژیم و یا عوامل نفوذی در رزیم اکثریت مزاحم و خطر برای خود بدانند، نه تنها مقابل نسل‌کُشی نمی‌ایستند و بلکه به نوعی در تشدید آن اقدام می‌کنند، در این میانه، نفوذ باندها مافیاای فرصت‌طلب طماع ضد بشری هم باشند بد از بدتر اوضاع می‌شود، سرکیسه کردن مردم عادی از روشی از ترویج مدرک‌گریی، یعنی عامدا برای اشتغال در کارهای غیر تخصصی یا کراهیا صرفا با دوره کوتاه مدت مهارتی می‌شود ایق شد و یا مجوز گرفتن راه اندازی واحد اقتصادی مجبور به مدرک دیپلم یا مدرک دانشگاهی کرد، بخش عمده فعالیت‌های اتصادی به‌ویژه در امور تجاری و تاسیس شرکت اساسا بری شخص متقاضی داشتن مدرک تحصیلی متوسه یعنی دیپلم یا دانشگاهی نیازی نیست، سواد در حد خواندن و نوشتن کفایت می‌کند، چرا که قرار نیست د یک شرکت چند نفره یا واحد صنفی تجاری، مدرک و احتمال تحصیلات ب کرا اید، در اینجا تجربه کارآفرین و یا صاحبکار و نیروی استخدامی نیاز به تخصص و مهارت تامین می‌کند، خود اشاص که وقت و سرمایه خودشان صرف می‌کنند بایست دقت کنند و در جای درست سرمایه‌گذاری کنند، اینکه با داشتن مدرک تحصیلی بشود شایستگی شغلی ایجاد کرد به گواه تجریه کشور ایران کاری عبث و نه چندان عاقلانه است، چرا که عملا تبدیل به نوعی ایجاد رانت می‌شود، اساسا شرط مدرک دانشگاهی بری کاندیداتوری مجلس تا اکنون چه تاثیر مثبتی داشته؟! اوضاع بدتر شده است، چرا نماینده مجلس یا سایر رئویس قوای حاکمه بیشتر مدرک تحصیلی، نیازمند تجربه و تعامل با متخصصان هستند، این خطر که مثلا یک دکتر اقتصاد با گرفتن در رأس حکومت، دچار خودخواهی شود و بخواهد رفتار ایدئلوژیک کند و نظریات خودش در زمینه اقتصادی پیاده ساز کند و شور تبدیل به موش آزمایشگاهی کند بسیار بالا است! یکی از دلایل مصائب حاکمیت آخوندیستی همین است، آخوندها در توهم اینکه چیزی بعنوان مذهب وشریعت برساختن کامل اس و جواب همه مشکلات در سریعت برساختی شان است، تا مرز انکار بدیهیات عقلی در کشورداری و امور لشکری رفتند!، مثلا همین ایده ارتش بیست میلیونی و برساختن حزب پادگانی بسیج و سپاه در امور نظامی، امروزه خودش در ضعف قوا مسلح نشان می‌دهد، اتلاف منابع محدود و مهم‌تر زمان ارزشمند فرصت‌های طلایی پس از دوران جنگ سرد، از عواقب حکومتی غیر قابل جبران است. چند نسل مردمان ایران از داشتن زندگی عادی با کرامت و مرفه محروم شدند، سرمایه عظیمی هدر رفت و فرصت بازارها رفت، بخش مهمی از همین بواسطه حکومت کسانی است که گمان می‌کردند شبیه عقل هستند و با ایدئولوژی پان‌اسلامیستی می‌توانند یک کشور ابرقدرت بسازند و دنیا فتح کنند!

اکنون زمان از دست رفته برای اصلاح تدریجی رژیم، این اصلاح تدریجی بایست از همان سی سال پیش می‌شد و اکنون فرصت رفته، نیاز به یک اصطلاح نقلاب از بالا و یک تغییر بزرک اسم و رسم حکومت اتس. و یا یک انقلاب از پایین یعنی براندازی، البته شکل دلخواه انقلاب از بالا و روش با کمترنی خشونت و خسارhت و درکمرتین زمان است، اما حکومتیان بود و نبود کشور را به حکومت خودشان سعی کرده اند وصل کنند و از طرفی گمان می‌کنند اگر انقلاب از بالا کنند و مثلا نمادهای ایدئولوژی ج.ا تغییر دهند بجای برچم ج.ا، پرچم شیر و خورشید نشان یا سرود ج.ا بجایش سرود ملی ای ایران تعویض کنند، و بسیاری کارهای اشتباه مانند لغو اجرای احکام مهلک شریعت برساختی اسلامیستی بعنوان قانون دچار سرنگونی می‌شوند!، این یک ترس است اگر واقعا از این می‌ترسند، تغییر اسم و رسم می‌توانند انجام دهند بدون آنکه سرنگون شوند از حکومت یا دست کم گذار مسالمت‌آمیز بشود و بخش از آنها در حکومت جدی شرکت داشته و بقیه هم شامل عفو عمومی بشوند چرا که عفو عمومی و مصالحه عمومی به صورت انقلاب از بالا و زمان حاکمان فعلی در قدرت هستند ممکن است (مانند وضعی پادشاهی دیکتاتوری اروپایی که اسم و رسم خودشان عوض کردند و خاندانشن باقی ماندند با قبول پادشاهی‌ نمادی و اما استقرار سکولار دموکراسی)، وگرنه وقتی با حمله خارجی و قیام داخلی روبرو و سرنگونی شوند عامل بازدارنگی حفظ جان و مال و زندگی شان تا حد زیای از دست داده و تنها میزان تعهد و اعتقاد براندازان به حقوق بشر است که سرنوشت آنها رقم خواهد زد، برای همین در این برهه حساس، بهرتنی موقع برای انقلاب از بالا است.

امثالهم و بسیای دیگر، مصادیق و پیشنهادهای بسیاری برای این انقلاب از بالا داده(اند). نیازی به تکرار نیست و کافی است لینک مطالب دنبال کنند و مطالعه کنند. موارد با موضوع شبه انقلاب، شبه کودتا و پلان ج و امثالش تنها پیشنهادهایی است بری گذار از این آچمزگونه مردم عادی و حکومت در ایران.

بدرود

اَبرجُنبش مبارزه با نسل‌کُشی مردمان ایران (ضد نازیسم و فاشیسم ج.ا)، تحریم صادرات و صدارات مجدد کالاهای بشردوستانه از ایران به خارج (چه رسمی و چه غیر رسمی)، جنبش ضد تحریم، در راستای جنبش تحریم هوشمندانه و هدفمند فرقه اقلیت ضد بشری و ضد ایرانی و ضد یهود و ضد جهان سکولاری و البته ظاله رژیم ج.ا و عوامل داخلی و خارجی و اجنبیان هم‌دستش در عقیم‌سازی و پاک‌سازی قومی فارس و غیر فارس بومی ایران، ای اجانب به شرایط امروز گرسنگی ایرانیان مظلوم، نجس‌خواری نکنید از کالاهای خوراکی و دارویی صادر شده ایران، این‌ها اموال دزدی فقرای ایران است که می‌خورید، و پولش تبدیل به تروریسم علیه خوددتان می‌شود توسط ج.ا!

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/bashariat

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)