چه کسانی از فروپاشی و تجزیه‌هراسی ایران بیشترین سود برده اند؟ طرف‌داران دیکتاتوری رژیم ج.ا؟و یا مدعیان استقرار حاکمیت سراسری سکولاردموکراسی؟ و یا جدایی‌طلبان حقیقی؟ https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/bashariat آرزو دارم این آخرین مطلبم باشد!، یعنی دیگر نه حالی خوشی دارم و نه حوصله، در این چند ساله امثالهم، تلاش کردیم ضمن ارتقای آگاهی و دانش خود، در جهت معنویات و اخلاق هم تعالی یابیم، اما فضای دنیای واقعی زندگی و فضای مجازی، متأسفانه در یک رقابت شدید مسابقه‌وار در جهت انحطاط می‌روند، انحطاط‌(تباهی)های همه‌جانبه! یعنی انحطاط تباهی در زمینه‌های زندگی شخصی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، و حتی برخلاف انتظار همگان، در جهت انحطاط دانش‌آموزی!، مدتی است دارم از احتمال قریب به یقین بودن خطر سیستماتیک شدن(یا بودن) این انحطاط‌ها می‌گویم.

برخی از منتقدان امثالهم از من نوعی که شخصی از مردم عادی هستم توقع دارند در چنین سطح از نظریه‌پردازی و گستردگی مباحث، بروم انبوهی مستندات جمع‌آوری کنم، اما شدنی نیست، و از طرفی وقتی حقایقی درک کرده، یا بایست سکوت کنم و یا بگویم!، که چرا ادعا احتمال قریب به یقین بودن عمده این وضعیت بد موجود، از روی عمد و سیستماتیک است.

اینجانب هر چند امکان دارم برای بعضی موارد از راه جستجو در فضای مجازی به سرنخ‌های متعدد هم برسد، اما امکان را همه دارند، چرا این بخش اندک زحمت به خودشان نمی‌دهند؟

اما بخش بزرگی نقدها و تحلیل‌ها اساسا دسترسی به منابع دست اول دشوار است، این اطلعاتی در فضای مجازی منتشر می‌شود احتمالا اکثرشان اطلاعات دست دوم و غیر خام هستند که قبلا توسط دیگران پردازش و هدایت شده، اطلاعات دست اولی هم هست که به صورت خام و اتفاقا توسط مردم عادی منتشر می‌شود از نظر مدعیان علمی کار ردن فاقد ارزش است چون مردم عادی این نوع اطلاعات دست اول را خام و بدون پردازش منشتر می‌کنند و ارجاع و رفرنس استنادی و علمی چندانی ندارند، پس رد می‌شوند از سوی مدعیان علمی!

مردم عادی همچون من نوعی به دلایلی علاقه و توان ارائه بهتر از این ندارند، برخی هم خواسته باشند به دلیل حاکمیت و جو ترس از تروریسم و خطر سرکوب هم‌زمان از سوی رژیم ج.ا و یا مخالفان ج.ا، اساسا ترجیح می‌دهند در همان به اصطلاح لایه خاکستری باشند و سکوت کنند.

این سکوت لایه خاکستری از نوع تدافعی و بر اساس غریزه طبیعی حفاظت از خود و به نوعی دفاع مشروع است، امثالهم واقعا به خود نمی‌توانم بقبولانم مردم عادی را وادار به کاری کنم- که برایشان خطر جانی و آسیب جدّی به زندگی معمولی‌شان داشته باشد- حتی اگر در توانم باشد، چرا که دفاع مشروع از حق حیات و زندگی، از اولین بدیهیات حقوق بشری است، کسی را نمی‌توان مؤاخذه و سرزنش کرد به دلیل ترس از جان، مجبور به سکوت شده است، و البته تجلیلی هم نیست در این سکوت، اجبار حقوق بشری سکوتی در برابر سکوتی است!

این نوع سخنانم ناشی درک وضعیت بغرنج مردمان ایران و احتمالا همه مردمان جهان است، جهان برخلاف تصور بسیاری، از وجود پیش‌رفت‌های تکنولوژی و انقلاب آ.تی وضع بدترین در نقض آزادی بیان پیدا کرده است که از لوازمات بدیهی رسیدن و رعایت حقوق بشر است!

چرا که هم‌زمان با دسترسی عموم بشریت به امکانات ارتباطی و نشر عقاید و نظرات، سیستم سرکوب تکنولوژیک هم ارتقاء یافته است، نفوذ و هک دیجیتالیزه، امکان سوءاستفاده از برنامه‌ها (نرم‍‌افزارها) و سخت‌افزارهای تحت سیستم عامل‌های این سخت‌افزارهای ارتباطی، وضعیت را به حدی رسانده که عده ای از مردم عادی، دچار فوبیا و ترس از زندگی آی.تی و دیجیتالیزه شده اند!، و قابل درک است ترس، و اگر واقعا خطر را احساس می‌کنند، هر نوع تلاششان- با رعایت موازین حقوق بشری- در برابر نفوذ و هک و تجاوز به حریم خصوصی و زندگی شخصی‌شان یک حق مسلم (دفاع مشروع) است.

اما قسمت بد ماجرا این‌جا است که این دفاع و فرار از دنیای دیجتالیزه، عواقبتی درباره محرومیت دارد مانند فرصت‌های شغلی و درآمدی؛ پس برای همین بخش بزرگی- و شاید اکثریت قاطع مردمات- با وجودی آگاه هستند از واقعیت وجودی ظلم و جنایت و فساد، سکوت کرده و سعی دارند با کمترین آسیب، از فرصت‌های شغلی و درآمدی استفاده کنند، و هر چند بخشی مهمی از این فرصت‌ها کاذب هستند، تشویق به فعالیت در فضای مجازی برای کسب درآمد، تا حدی غلوآمیز است، این‌جا فقط اشاره کرده و چون مطلب وسیع است توضیح نمی‌دهم، اما به اصل تیتر مطلب به پردازم.

این ترس یا فوبیا از تجزیه یعنی تکه‌تکه شدن کشور کنونی ایران، هم به نوعی از همان واکنش طبیعی از به خطر زندگی است.

غریزه مردمان از ترس ایجاد بی‌نظمی و یا هرج و مرج و در نتیجه خطر فروپاشی امنیت، موجب می‌شود حتی گاه ترجیح بدهند به یک مرگ تدریجی شبیه همین زنده‌مانی در حاکمیت یک رژیم دیکتاتوری به شدت آلوده در ظلم و جنایت و فساد!، چرا که گمان می‌کند شاید در این مرگ تدریجی، در گذر زمان فرصتی برای نجات پیدا شود، آنها در انقلاب براندازی خطرات می‌بینند وقتی بدانند در فردای انقلاب براندازی، جایگزین (آلترنتاتیو) نیست تا حاکمان جدیدی امنیت هم اکنونی را فراهم کنند حتی بتوان همین مرگ تدریجی را داشته باشند!، این همان فرضیه قریب به یقین درست سیستماتیک (سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده) بودن ترویج ترس از تجزیه است.

وجود انبوه اشخاص واقعی و افراد مجازی که مشهورند به پان…ایسم، به روش‌های مختلف، نوعی القای فعالیت برای استقلال مناطق مهم و استراتژیک ایران از خاک اصلی می‌کنند (به‌ویژه نواحی مرزهای آبی و خاکی که  دارنده منابع زیرزمینی و آب و خاک حاصل‌خیز برای کشاورزی اند و حکم منابع تامین سرمایه بری پیش‌رفت و ترقی مادّی و معنوی می‌توانند داشته باشند و ای خود موجب ایجاد چشم طمع زقبای همسایه م دور دست‌تر هم است برای تشویق به جدایی‌طلبی و یا فرصتی به الحاق و تصرف ارضی به کشور تحت حکومتشان و متأسفانه تقریب همه همسایگان هم حاکمیت‌های دیکتاتوری و پان…ایسمی دارند و حاکمان جاه‌طلب و با اندهی مافیایی ضد بشری و فاسد و ظالم و جانی و جنایت‌پیشه! )، این‌ گفته‌ها در واقع بر اساس حقایق تاریخی است.

وجود حکومت‌های محلی خانخانی و مستقل یا شبه مستقل طی فروپاشی حکومت ساسانی تا استقرار حکومت صفوی، مواد لازم برای طرح ادعا استقلال‌طلبی مدعیان فراهم می‌کند- در کنار تنوع و تفاوت گونه‌های زبانی- زبان بر خلاف تیره نژادی، لزوما تطابق ندارند با هم، اما زبان یک ابزار و وسیله ارتباطی واقعی است و برای مردم دارای ارزش کابردی مهم است، وقتی با این زبان تاریخچه ای در اذهان خاطره شده و سیسنه به سینه نقل شده (شفاهی یا رسان‌جات اعم از نوشتاری و دیداری و شنیداری و غیره) از افسانه‌ها و اسطوره‌ها و داستان‌های حماسی واقعی یا ترکیبی از واقعیت و خیال و یا کلا خیالی، یک نوعی از افتخار توهمی بوجود آورد که مردمان بدون زحمت و تلاش شخصی، بتوانند افتخار و فخرفروشی و احسس لذت اشرافیت و نجانب کنند از عضو بودن هویت که بدان تعلق دارند، به تدریج به نوعی تعلق دسته جمعی به گروه بزرگی از مردمان دیگر بوجود می‌آید، طبیعت عضو در یک گروه بزرگ، ایجاد واقعی یا احساسی امنیت است.

همان‌طور گفتم امنیت یک نیازهای اساسی بقاء است و حقوق بدیهی و اولیه بشری، امنیت عضویت در گروه هویتی، به طور واقعی یا احساسی خیالی، به اشخاص افراد این اعتماد به نفس می‌دهد بتوانند یک اجتماع در برابر تهاجمان و تعرضات دیگران داشته باشند، این نفس وجودی استفاده یا سوءاستفاده پان..ایسم‌ها است.

زبان این وِیژگی را دارد که از تجمعات را تبدیل به قومیت و خیز برای ایجاد کشور (موسوم به ملت و دولت) مستقل کند، اگر این باور یا خواست همراه باشد بر امکانت ژئوپُلتیک و ژئواکونومی، وجود کشور(دولت)های همسایه در اطراف کشو کنوی ایران، که حاکمانشان احساس رقابت یا اغراض توسعه‌طلبی دارند، می‌توانند از اشتراکات زبانی مردمان داخل مرزها ایران استفاده یا سوءاستفاده کنند و با تزریق پول و تجهیزات و امکانات، گروه‌های جدایی‌طلب را ایجاد و یا تقویت کنند.

به نظر می‌آید تقریبا همه این گروه‌های به ظاهر مبارزه غیر خشونت‌آمیز تا آنهایی مسلحانه فعالیت می‌کنند به انگیزه جدایی‌طلبی بوجود آمده اند، که یا واقعا این انگیزه را دارند و یا دارند نمایش می‌دهند، بخش مهمی از آنهایی که در فضای مجازی و به ظاهر غیر خشونت‌آمیز فعالیت به اصطلاح و مشهور به حقوق اتنیکی می‌کنند شاید از دسته هراس‌افکنی هستند درمیان مردم عادی و حیت نخبگان تا آنها از براندازی حاکمیت دیکتاتوری منصرف کنند و ترجیح بدهند همین مرگ تدریجی را!، که مشهور است به انتخاب میان بد و بدتر! چیزی شاید اغلب مردمان ایران و جهان در طول تاریخ انجام داده یا در عمل اتفاق افتاده، انتخاب بین بد و بدتر، و نه بین بد و خوب، و یا بین خوب و بهتر!

چرا که اساسا واقعیت میدانی ندارند، در عمل پان…ایسم‌های خیالی، و مجازی هستند، و به قول جوان‌پسندانه فیک هستند، یعنی ما با پان‌تُرک یا پان‌عرب فیک حتی مواجه هستیم، این فیک‌ها می‌توانند از سوی رقبا و دشمان حکومت ج.ا بوجود آمده باشند یا خود حکومت ج.ا و حتی نفوذی‌های درون حکومت ج.ا برای فروپاشی وحدت مردمان ایران که تلاش دارند گذار کنند از حاکمیت دیکتاتوری فعلی ج.ا به یک حاکمیت حقوق بشری و غیر دیکتاتوری، که از نظر امثالهم- در دسترس‌ترین و موفق‌ترین این ساختار، دموکراسی سکولار است- این نظرم به معنی نیست امثالهم این ساختار “سکولار دموکراسی” را نهایت کمال بشریت برای حاکمیت مبتنی بر رعایت حقوق بشری بدانیم، بلکه انتخابی از روی ناچاری است!، چرا که همه شکل و ماهیت انواع حاکیمت مانند دین‌سالاری، سلطنت و ریاست جمهوری‌های غیر دموکراسی، همگی منجر به دیکتاتوری‌های ضد حقوق بشری شده است، حتی آنهایی که با نام‌های زیبا جمهوری دموکراتیک تا جمهوری اسلامی، و حتی با ظاهری فدرالیستی بوده اند، همگی در نهایت به دیکتاتوری پنهانی یا آشکار رسیده اند از اقلیت گروهی یا فردی!

امروزه کشورهایی هنوز هستند تحت نام سوسیالیزم و کمونیزم که نام جمهوری را یدک می‌کشند و اما بدترین حاکمیت‌ها از نظر نقض حقوق بشر و ظلم و جنایت و فساد را دارند!، در مقابل حاکمیت‌هایی دارم در ظاهر پادشاهی نمادین دارند، و اما حاکمیت اصلی در نزد شوراها و مجالس (پارلمان) و نمایندگان دائما در حال تغییر یا با قابلیت تغییر توسط رای مردم است، این همان نکته ای است که امثالهم با وجودی که فُرم جمهور خیلی مدرن‌تر و به اصطلاح جذاب‌تر از نظر حقوق بشری می‌دانم، اما تعصبی روی آن ندارم، جمهوری در فُرم مختلفی به قدمت چندین قرن دارد، جمهوری اتن، جمهوری رُم در دوران باستان تارخی بی ۲۰۰۰ سال تا ۲۵۰۰ سال دارند، جمهوری‌هایی به صورت دولت‌شهر دراروپا هستند که به صورت پیوسته چند صد سال ادامه داشته اند تا زمان حاضر، کشور سوئیس یک جمهوری بسیار قدیمی است که چند صد سال به صورت نوعی از فدرالیزم اداره می‌شود که سعی کرده گروه‌های زبانی و تیره نژادی (موسوم به اتنیکی) را در کنار هم نه دارد و نمونه مورد علاقه شخصی ام برای برساختن ساختار جمهوری سولاردموکراسی پارلمانی شهرستانی که فُرم با ماهیت و محتوا سکولاردموکراسی که بتواند به صورت تعاملی سازنده میان همه مردمان ایران به صورت فزاینده و دائمی رو ه تعالی و بالندگی هم‌زیستی و در کنار هم ماندن تضمین کندف این واژه‌سازی و معادل‌گزینی بجای برخی کلمات و اصطلاحات تفرقه‌افکنانه و مخل گذار سریع مانند کلمات ملیت و اتنیک و فدرال و این قبیل بری همین است، اما هر جا لازم باشد روی اصل کلمات فرنگی تاکید کره چون موجب سوءاستفاده نشود، مانند سکولاردموکراسی یا دموکراسی سکولار، چرا که رژیم ج.ا به خوبی توانسته معنی کلمات تحریف کند و همان طور که دموکراسی به مردم سالاری دینی تحریف کرد و چنین اصطلاح خردسوز و ضد عقلانی یعنی مردم‌سالاری دینی رواج داد و چند دهه حتی بسیری از نخبگان و سرآمدان فکری و اندیشگی ایران و جهان را فریب داده، و گویا متوجه خدعه و نیرنگشان نشدند(؟!) که این مردم‌سالاری دینی یک رنگ و لعاب بر روی دیکتاتوری ضد بشری دین‌سالاری است!

این بحث بدییه که حکومت حق عمومی و همه ابنای بشریت است و نه حق ویژه موروثی، گاه منجر به انگ زدن به امثالهم می‌شود که گویا من نوعی، نادان هستم و این حقایق را نمی‌دانم یا انگیزه بدخواهانه دار که همچون متعصبی جمهوری‌خواه پیش‌شرط نکرده ام در مبارزه در گذار به حاکمیت سکولاردموکراسی! نه! این از روی واقع‌بینی و انعطاف‌گری است، اصلاح همه گزینه‌ها گذار روی میز است، در تاکید همین واقعیت‌بینی است.

وقتی هوادارن پادشاهی دوران گذشته است و حس نوستالوژی به دوران نسبتا بهتر پهلوی‌ها در میان مردم است و شاید میلیون‌ها تن از مردمان عادی و نخبه، خواهان بازگشت به پادشاهی هستند چه در فُرم نمادین پهلوی‌ها یا غیر پهلوی‌ها، این از نظر سکولاردمکرات‎منشی بایت مورد احترام باشد، امثالهم نمی‌توانیم پیشاپیش شرط بگذارم همه جمهوری‌خواه باشند و از قبل گذار، مردم باید همه فُرم جمهوری برگزینند کاری بسیاری در فضای مجازی دارند می‌کنند و در ظاهر خیلی هم بزاندای‌خواه خودشان نشان می‌دهند و هی رفرنش به فلان اندیشمند یا فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی-اغلب غربی- می‌دهند، یعنی می‌خواهند با مغلطه نظر چند شخص مشهور و حتی نامشهور اروپایی و امریکایی، همه را مجبور کنند فُرم جمهوری انتخاب کنند وگرنه انقلاب یا جنبش گذار صورت نباید بیگرد!، این دیگر آخر چرندگویی است، اساسا با اصول بدیهی سکولاردموکراسی در تناقض است.

حق انتخاب آگاه‌مندانه و دانشی مبتنی بر رعایت حقوق بشر، یکی از بدیهات روند سکولاردموکراسی است.

وقتی عناد و دشمنی و مخالفت لجوجانه با پیشنهاد رفراندوم بین دو یا چند قانون اساسی سکولاردموکراسی می‌کنند که نام (فُرم) جمهوری و پادشاهی داشته و مردم میان یکی از آنها را انتخاب کنند، پس نتیجه بایست بگیریم در پشت صحنه اغراض ضد حقوق بشری نهفته است.

اگر اینان این قدر بر حقانیت و درستی فُرم جمهوری ایمان دارند و آن را چنان عقل‌پسند می‌دانند اکثر مردم آن را می‌پذیرند چرا هراس دارند از به رفراندم و انتخاب گذاشتن به رای مردم؟! این چه اصراری هستریک ضد پهلوی یا ضد پادشاهی است؟!، وقتی در یک بازه زمان دادن به آرامش فکری و هیجانی- یعنی دوره وقت انتقال یا گذار- مردم در مقابل دو یا چند قانون اساسی بر محتوای سولاردموکراسی مبتنی بر رعایت حقوق بشر (رسم) که فُرم‌(اسم)های مختلف قرار دهند، مردم خودشان بنا بر عقل و شعورشان هر کدام بهتر است را انتخاب می‌کنند، پیشنهاد امثالم در این است اساسا همیشه امکان اصلاح و تغییر نام فُرم بین جمهور و پادشاهی نمادین باشد، هر چند نسل مثلا ۱۵ یا ۲۵ سال، در نتیجه آفت احساس حاشیه امن برای گروه یا فردی بوجود نمی‌آید تا ابد خود و خاندان یا کسانی علاقه دارند را همواره بر اریکه قدرت و فرصت رانت‌خواری از ثروت و منابع عمومی (ملی) کند.

حاشیه امن داشتن گروه و یا فراد ذی‌قدرت سیاسی عامل انحطط و فساد در حاکمیت می‌شود. دائمی بودن در مسند قدرت، در نهایت بنا بر تجربه تاریخی، منجر به حاکمیت ظلم و جنایت و فساد خواهد شدف کما اینکه رژیم ولای فقهیی با نام ظاهری جمهوری اسلامی، عاقبت به یان تراژدی دیکتاتوری رسیده است و کشور ایرن بند بد و نبود یک دیکتاتوری بیمار و شبه روان‌پریش کرده است!، این اوج استکبر و ودخواهی یگ گروه اقلیت یا فرد دیکتاتوری است که بود و نبود کشور و ردمانش به خودش متصل کند! و نهایت ضد بشری بودنش اس، نهایت توحشش است!، که بگوید ازگر رژیم ج.ا اخوندیستی و ولایت فقهیی برود، آلترناتیو (جایگزین) ندارد!، این خود اعتراف به اوج ظلم و جنایت و فسادش است که اجاز بالندگی و رشد و توسعه سیاسی و اجتماعی و فکری به مردمان کشور نداده، که بتوانند آلترناتیوسازی کنند، در واقع آلترنتاتیوسازی عمدا حکومت و بدخواهان موحودی کشور ایران از بین برده اند!، انحطاط عمدی در نظام آموزشی و پدیده فساد سیستماتیک مدرک‎گرایی برای هیمن دائما طرح می‌شود، فساد سیستماتیک فراری دادن نخبگان علمی و فکری ایران به خارج و تبدیل کردن عموم جامعه به  شبه زامبی و شبه آدم‌خوار که شبانه روز در فکر مردم‌آزاری (شبه سادیسم آگاهانه) و شهوت‌رانی و حرص پول دراوردن به ه طریق حتی را راه انواع دزدی (از سرقت مستقیم تا اختلاس و کلاه‌بردرای) بریا به انحطا کشاندن عمدی سیستماتیک توده اجتماعات بشری است که هیچ‌گاه نتوانند به رمحله جایگزین‎سازی بجای رزیم مستقر دیکتاتوری ضد بشری باشند! حالا متوجه شاید بشوید چرا امثالهم دیگر تقریبا به همه پدیه‌های ضد بشری رایج در کشور ایرن، به دیه عمدی و سیستماتیک بودن می‌نگرم، نیازی هم به یپدا کردن مستندات دست اول ندارم، آفتاب شد دلیل آفتاب، وقتی چند دهه منتقدان با انواع دلایل منطقی مثلا به وجود فساد آموزشی و مدرک‌گرایی انتقاد می‌کنند مانند انتقاد بر فساد مالی و اقتصادی و رانتی و سرکوب آزادی بین و حقوق بشر، باید این را بر عمد و سیستماتیک بودن گذاش و نه بر کم عقلی یا ناکرامدی حاکمان، حاکمانی که این قدر عقل دارند که به اتخاب گزین از علوم تجربی مانند صنعت تسلیحاتی و ساخت موشک و زیرساخت بمب اتمی داشته باشند و اما عقلشان نمی‌رسد که بدانند بدون پشتوانه مردمی و رافاه و عدات جنسی و نشاط و سرزنده بودن مردم موجب بالندگی و تعالی مادی و معنوی مردمان می‌شود؟!

جواب، این است اتفاقا می‌دانند و چون می‌دانند اگر همه مردمان کشور به این حد تعالی مادّی و معنوی برسند امکان حاکمیت دیکتاتوری و این حجم عظیم و فزاینده- انگار تمام نشدنی- از ظلم و جنایت وفساد برایشان مقدو نیست! آنها نیازمند یک اکثریت خرافی و عقب‌ماده فکری و مادّی و فقیر دارند برای هیمن هیچ‌گاه از تحرم کامل حمایت نکردم، به‌ویژه همواره بر عدم تحریم تبادلات محصولات ارتباطی و کالاهای شردوستانه داشتم، به هر نحوی شده بایست این کالاهای بشردوستانه و ارتباطی به همه مردمان ایران به قیمت ارزان و مطابق قیمت بازار جهانی برسد، گران‌فروشی و کمبود مصنوعی کاهالای بشردوستانه و ارتباطی از نظر من، نوعی عمد است، حالا اگر اجنبی تحرم‌چی بخواهند با حکومت ج.ا همراه شوند، نتیجه نهایی این است اجانب و دشمنان و رقبای موجودیت کشور و مردمان ایران و خود حاکمیت ج.ا در یک توافق نانوشته، در راستای نسل‌کُشی و نابودی اکثریت مردمان ایران دارند عمل می‌کنند.

البته وقایع چون یازده سپتامپر و یا هفتم اکتبر برخی از مکافات عمل این جنایت سیستماتیک و سازمان‌یافته محافل اهریمنی ضد بشری در کشورهای اجنبی و حاکمان داخلی است، و بنظرم باز هم بر ادامه این سیاست‌های ضد بشری اصرار داشته باشند- نظام نامرئی و ناشناخته واکنشی طبیعت- عذاب‌های بدتری بر سر ظالمان اجنبی و داخی ایران نازل خواهد کرد، این عذاب‌ها و مجازت‌ها نتیجه انعکاس اعمال ضد بشری خودشان است. حال یکی نامشرا انعکاس کائناتی می‌گذارد، یکی عذاب خداوندی، دیگری خدای طبیعت، یا یکی آن را کارما می‌گوید و غیره، اصل قضیه یکی است.

بدرود

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/bashariat

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)