ترجمه یا اختگی کنشگری!
چپ نو پروژه‌ای در خدمت سلطه

از دهه هفتاد خورشیدی و با قلع و قمع نیروهای رادیکال و مترقی در عرصه نظریه و عمل، جریانی به آرامی شروع به رخ‌نمایی کرد، این جریان که با پروژه‌های ترجمه‌ای در حلقه ارغنون شروع شد و بعد با برگزاری کلاس‌ها و ترجمه‌ی دیگر متفکران چپ نو و پساساختگرا به فعالیت خود ادامه داد، کم‌کم در قالب اکادمی موازی به عنوان جایگاه اندیشه انتقادی مستقل مامنی برای سرخوردگان سال‌های یاس‌آور و دانشجویان ناراضی از نظم دانش بورژوایی آکادمی شد؛ تا جایی که افراد این حلقه‌ به صورت برگزاری کلاس‌هایی در موسساتی مثل پرسش و امثالهم که تا امروز هم ادامه دارد جایگاه تنها نیروی رادیکال را اشغال کرده و هر دیگری را به عنوان دگم یا درگیر سنت کلاسیک از گعده خود طرد می‌کنند. قصد نگارنده محکوم کردن این افراد برای ترجمه یا تالیف نیست بلکه اتمسفری است که در آن این گروه به واسطه تفویض جایگاه اندیشگی از بخشی از بورژوازی ایرانی توانستند به فعالیت خود ادامه دهند و سایر جریان هایی که بیرون از این حوزه زیر ضرب و فشار از کوچکترین حقوقی محروم بودند توسط این افراد نه تنها نمایندگی نشدند بلکه به عنوان نیروهای واپس مانده حتی از فضای گفتمانی طرد شدند. در تمام بیش از این دو دهه چهره های این گروه به فعالیت تالیفی، تدریسی و ترجمه‌ای خود ادامه داده و می‌دهند اما سوال یا پرابلمتیک اصلی این نوشته بررسی کارویژه این گروه چه آگاهانه چه ناآگاهانه در عرصه میدان سیاسی-اجتماعی ایران است.

ژیژک و بدیو و کاپیتال مارکس کتابی که باید آن را دور انداخت!!!

درسگفتاری که درباره آلن بدیو فیلسوف معاصر فرانسوی توسط یکی از همین چهره ها در موسسه پرسش برگزار شد با این جمله آغاز شد: “بدیو که اعتقادی به کاپیتال مارکس نداره و اونو کتابی میدونه که مثل فیل میمونه…خنده حضار”. این شروع این تباهی بود. زمانی که چپ ایران که سرخورده از وضعیت روشنفکری بود و با اولین تلاش برای بازخوانی آثار اصلی و کارگروهی باید اتهام اجتماع و تبانی را به جان میخرید این گروه به معرفی و ترجمه روشنفکران چپ نو همچنان ادامه میدادند و بدون هیچ دغدغه مشخصی که پیوندی با زیست فرودستان ایرانی داشته باشد بنگاه خصوصی آکادمی موازی خود را با فیگورهای انتقادی مثل ژیژک بدیو، دلوز و لتور به پیش می‌بردند، این روند همچنان ادامه داشت و نسل جدید تر با آگاهی از این وضعیت به صورت خود جوش و با ارجاع به متون اصلی کم کم فاصله گیری خود را از این جریان شروع کردند اما طبقه متوسط روشنفکر نمایی که امکانات مالی و به تبع آن وابستگی به انتشارات و صفحات معتبر مجازی پر بیننده را داشتند با صدای بلند خود، انحصار جریان چپ را در دست گرفتند. به طوری که حتی یک متن یا توئیت بر علیه این گروه یا شیوه‌ بازنمایی سوسیال دموکراتیک آن ها از اندیشه رادیکال مارکس به عنوان انتقاد تحمل نمی‌شد و با انگ های “توده‌ای” یا “شوروی‌چی” فرد منتقد را در نطفه خفه میکردند. ادامه این جریان در کوران حوادث کم کم جنبه سمبلیک و به صورت ارزش مصرفی برای طبقات میانی درامد جایی که توده مردم و روشنفکران رادیکال حتی بی‌تریبون متوجه شدند که این بنگاه های خصوصی به ظاهر انتقادی دیگر قدرت جذب گفتمانی سابق را ندارند و مردم نیز با حضور خود و رقم زدن رخداد های اصلی نشان دادند که “ماتریالیسم تاریخی” هنوز یگانه حقیقتی است که اگاهی طبقه فرودست را به عینیت اجتماعی گره میزند چه با این روشنفکران به اصطلاح چپ چه بدون آنها!

یک بدعت لیبرال، مارکسیسم بدون مارکس

در درسگفتاری که به نام ماتریالیسم تاریخی در موسسه‌ای برگزار شد، یکی از افراد برجسته چپ نو مدعی شد جمله مارکس که تاریخ تمام جوامع تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است ابلهانه ترین جمله ایست که یک فرد میتواند بگوید و با استناد به اسامی روشنفکران غربی که ترجمه دقیقی هم از آن ها در دست نیست دست به صورت بندی زد که مبارزه اصلی با سلطه است نه سرمایه؛ به قول این فرد دولت مهم ترین ارگان سلطه در طول تاریخ بوده و هست، پس مبارزه با سرمایه یکی از بدعت هایی است که ایدئولوژی و دولت را نادیده میگیرد. نکته ای که باید یاداور شد، این است که این جریان برای بی‌کاربرد کردن اندیشه مارکس در بین جوانان و افراد خواهان تغییر از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند، شاید عمدی درکار نباشد شاید هم…اما جایگاه طبقاتی و تفکر التقاطی این افراد در حال شکل دادن به پروژه هایی است که با مارکس زدایی نوعی از اندیشه انتقادی را ممکن کند که در سطح نظری رادیکال محض است اما در میدان اجتماعی نه تنها چیزی در چنته ندارد بلکه در خدمت بازتولید نظم موجود یا در بهترین حالت خواهان لیبرالیسم غربی است. هرچند که میتوان به دقت نشان داد که درک ناصحیح و نخواندن درست آثار مارکس سبب چنین پریشان گویی در این افراد میشود اما به خاطر خطری که جنبش مترقی و نظریه اصیل انقلابی را تهدید میکند نگارند خود را موظف دید در یادداشتی به این موارد انتقاد کرده و از رفقا و دوستان بخواهد که در نقد این شیوه بازنمایی از چپ کوشا باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)