اتفاقاتی نظیر مرگ سلیمانی یا کسانی مانند رضی موسوی فرصت‌ خوبی برای اندیشیدن در باره ساخت قدرت در ایران است. افرادی مانند سلیمانی یا رضی، همدانی، حاجی‌زاده و سلامی و فرماندهان دیگر سپاه که از تحصیلات کمی برخوردارند،‌ دارای هوش آکادمیک کمتری نسبت به متوسط جامعه هستند، و می‌توان مدعی بود در شرایط عادی می‌توانستند عضوی از افراد حاشیه‌ای دارای گرایشات ضداجتماعی یا تبهکارانه باشند، در ساخت قدرت ایران در متن قرار می‌گیرند. هر جامعه‌ای به گونه ویژه‌ای چنین افرادی را مدیریت می‌کند و در فقدان مدیریت مناسب، این افراد مستعد جذب در باندهای تبهکار می‌شوند مانند آنچه در کشورهای آمریکای لاتین دیده می‌شود.

از منظر روانشناسی، چنین افرادی مستعد بروز حالت‌های دوقطبی هستند، می‌توانند دچار یک حالت پرخاشگرایانه ضداجتماعی شدید شوند، و یا دچار وضعیت‌ درونگرایانه و کناره‌گیری از جامعه. شرایط اجتماعی و قرارگرفتن فرد در یک محیط نقش تعیین‌کننده‌ای در غالب بودن یکی از این دو حالت ایفا می‌کند. به عنوان مثال، مرگ‌خویی (با نام مستعار شهادت‌طلبی) که بیشتر فرماندهان جنگ در سپاه پاسداران دچار آن شده بودند، برجسته شدن وضعیت غالبی بود که در اثر قرار گرفتن در یک محیط خاص (شرایط جبهه) حاصل شده بود. بسیاری از آنان دچار احساسات درونگرایانه (با نام مستعار عرفان) کناره‌گیری از جامعه (با نام مستعار پرهیز از دنیا) و مانند آن بودند که دقیقا غالب شدن وضعیت روانی خاص در میان آنان بود. اما باید توجه داشت که محیط صرفا نمی‌تواند تعیین کننده وضعیت غالب روانی باشد و در واقع، بیشتر تنش‌های روانی که سربازانی که در جبهه‌ها می‌جنگند به آن دچار می‌شوند،‌ در اثر تعارض بین دو عامل پدید می‌آید: عامل محیطی، وعامل ارزش‌های درونی که محیط را دارای «معنا» می‌کند. در اینجاست که نقش ایدئولوژی دینی و قرائت ویژه‌ای از اسلام سیاسی پا به میدان می‌گذارد.

از یک منظر کلی، تعادل یا تنش یک سیستم معمولا در اثر تعامل چند دسته از عوامل پدید می‌آید. در یک تقسیم کلی این عوامل را می‌توان در دو دسته عوامل محیطی و فضای ارزشی جای داد. عوامل بیرونی به خودی خود فاقد معنا هستند اگر توسط نظام ارزشی سازماندهی نشوند. در سازماندهی عوامل بیرونی است که این عوامل نسبت‌هایی را با یکدیگر برقرار می‌کنند که اولا این عوامل را دارای یک «معنا» می‌کند و از سوی دیگر آنها را «پذیرفتنی» یا «ناپذیرفتنی» می‌نماید. البته باید توجه داشت که هر دوی این عوامل یک سیستم دینامیکی را تشکیل می‌دهند، یعنی از یک سو هر دو از دینامیکی درونی برخوردارند که باعث تغییر آنها در زمان می‌شود و از سوی دیگر،‌ تعامل بین این دو مولفه، دینامیک دیگری را بر دینامیک درونی آنها اضافه می‌کند. به عنوان مثال، تغییر فضای ارزشی در اثر رشد طبقه متوسط در یک دهه پیش از انقلاب، باعث شکل‌گیری خواست مشارکت در قدرت سیاسی شد که ساخت قدرت به مثابه عامل محیطی از پاسخگویی و برقراری یک دینامیک تعادل‌بخش ناتوان بود و منجر به یک تنش سیاسی شد که به نام انقلاب ۵۷ می‌شناسیم.

در حوزه روانشناسی فردی، مدیریت افرادی مانند آنانی که در بالا ذکر شد و جذب آنان در ساخت قدرت و استفاده از نیروی ویرانگر آنها برای مبارزه با نیروهای انقلابی دیگر که فردای پیروزی انقلاب خواستار سهم خود از قدرت بودند، نیاز به توسعه یک ایدئولوژی انقلابی داشت، ایدئولوژی که کارکرد آن چندسویه بود. از یک سو این ایدئولوژی بستری را فراهم ساخت تا نیروی ویرانگر افراد حاشیه‌ای را مهار کند و از آن برای تامین خواست‌های خود استفاده نماید. با توجه به توانش ذهنی پائین این عناصر، ایدئولوژی مورد نظر باید دست به «ساده‌سازی واقعیت» می‌زد. واقعیت بیرونی باید تا حدامکان ساده شود تا مورد دریافت ذهن‌هایی با پیچیدگی بسیار پائین قرار گیرد و بتواند آنها را متقاعد نماید. روایت‌های تاریخی از امامان شیعه و به صورت کلی، تقابل بین حق و باطن در ساخت یک تاریخ انتزاعی که از کمترین حد از پیچیدگی برخوردار است، تماما تلاش‌هایی است که در این راستا صورت می‌گیرد. نکته مهم دیگر در همین زمینه که باید مورد توجه قرار گیرد، «ناتوان‌سازی ذهنی» بسیاری از نیروهایی است که تحت تاثیر این آموزه‌ها قرار می‌گیرند. ساده‌سازی واقعیت بیرونی عملا ذهن آموزنده را نیز ساده می‌کند. در واقع توانش ذهنی در اثر یک دینامیک تعاملی با واقعیت بیرونی توسعه می‌یابد. ساده‌سازی واقعیت بیرونی ذهن آموزنده را نیز دچار سادگی مفرط می‌کند. این پدیده به وفور بین نیروهای هوادار حاکمیت مشاهده می‌شود. موضوع این است که از یک سو، نیروهای دارای توانش ذهنی پائین جذب دستگاه پروپاگاندای حکومتی می‌شوند و از سوی دیگر، این دستگاه به جهت ساده‌سازی واقعیت بیرونی، افرادی با توانش ذهنی پائین را بازتولید می‌کند. یکی از مواردی که قادر به شکستن این حلقه بسته در بین نیروهای تحت آموزش ایدئولوژیک است، بیدار شدن نیروهای «غریزه» است، نیروهایی که در زیر لایه آموزش‌پذیر قرار دارند. از همین زاویه است که فعال شدن غریزه جنسی در بخشی از نیروهای تحت آموزش حاکمیت، باعث جدایی سریع آنان از این سیستم می‌شود. به صورت کلی، موضوع غریزه جنسی، همانگونه که فوئرباخ هم اشاره کرده، به صورت ویژه‌ای با آموزش و باورهای دینی گره خورده است و سرآغازی برای شکاف در دیوار سترگ باورهای دینی است. حساسیت نظام سیاسی ایران بر سر موضوع حجاب و تبدیل روسری به نمادی برای حضور امر قدسی در زمین غیرقدسی، و رابطه پیچیده این نظام با امر جنسی از همین زاویه قابل تحلیل است.

اما ایدئولوژی انقلابی کارکرد دیگری نیز دارد و به مثابه یک ایدئولوژی، می‌تواند «کثرت» یا تعارض‌ها را ناپدید سازد. فرد باورمند به ایدئولوژی قادر به دیدن تعارضات در واقعیت بیرونی نیست و به عبارت بهتر کثرت، تضاد و تعارض را در یک واقعیت استعلایی استحاله و محو می‌کند. همانگونه که در ادامه خواهیم دید، این سویه از کارکرد ایدئولوژی رکن اساسی در اتحاد نیروهایی است که سوگیری آنها در واقع کاملا در تعارض با یکدیگر قرار دارد. اما تا یادم نرفته در همینجا اشاره کنم که این کارکرد در واقع ریشه‌ای در باورهای باطنی دارد که به صورت مستقیم مورد توجه عرفای ما نیز بوده است. قبلا در نوشته‌های متعددی توضیح دادم چگونه هر اندیشه انقلابی صورت‌هایی از باطنی‌گری را همراه خود دارد و در اینجا نیازی به تکرار آنها نیست،‌ اما باید توجه داشت که برساخت یک واقعیت قدسی و استعلایی می‌تواند اتحادی بین نیروهای متعارض پدید آورد که خمینی علاقمند بود به آن نام وحدت کلمه دهد و آن را به مثابه معجزه‌ای تعبیر کند که فراتر از توان قدرتهای مادی است و مستقیم به اراده امر متعال بستگی دارد. استحاله کثرات در وحدت متعالی در عرفان که در اندیشه اسلام سیاسی خمینی صورت زمینی به خود می‌گیرد و واجد معنایی سیاسی می‌شود در ضمن به این کار مهم می‌آید که قدرت سیاسی در نظام اسلامی متشکل از همه گونه افراد باشد، از مافیای قدرت و ثروت گرفته، تا جانیان بالفطره تا مرگ‌خویان شهادت‌طلب و تا بعضا مهندسین و تکنوکرات‌های قابل و تا افرادی دیگر.

یکی از ارکان ساخت قدرت در ایران وجه خارجی یا «جهانی» آن است. در نوشته‌ای که سالیان دور، کمی پیش از دوم خرداد ۷۶ تهیه شده بود، توضیح دادم چه الزاماتی نظام اسلامی را مجبور می‌سازد تا خود را به مثابه یک عامل منطقه‌ای یا جهانی توسعه دهد، الزاماتی که از زوال منابع سنتی قدرت که عموما محلی بودند حاصل آمده بود. در واقع نظام اسلامی راه دیگری به جز طرح خود به مثابه یک بازیگر جهانی نداشت و این اتفاقا همراستا با استراتژی بقای او بود. به این منظور نیازداشت تا بخشی از نیروهای جنگ را با سازماندهی مجدد در راستای دفاع از جبهه حق گیهانی که امر قدسی در مرکز آن قرار می‌گیرد در مقابل باطل گیهانی که شیطان (با نام مستعار استکبار جهانی یا تمدن غرب) در پیشانی آن قرار دارد، بسیج کند. اما وظیفه دشوارتر بر عهده نیروهای داخلی قرار گرفت، نیروهایی که وظیفه آنها سرکوب مردم بی‌دفاع و ناراضی بود. قبلا توجه داده بودم که دینامیک بین قدرت سیاسی و مردم (در معنی توده و آحاد) چه صورتی خواهد گرفت و چرا حاکمیت نیاز به توسعه نیروی سرکوب خواهد داشت و چرا شدت سرکوب به جهت تعمیق شکاف بین مردم و حاکمیت افزایش خواهد یافت. اما افرادی که وظیفه سرکوب داخلی را بر عهده دارند علی‌القاعده باید بخش روانی ضد اجتماعی آنان فعال‌تر باشد تا حالت درونگرایانه و مثلا پرهیزگارانه آنها. در نتیجه نیروهایی که وظیفه سرکوب داخلی را بر عهده دارند بیشتر دلبسته منافع مادی هستند و یا از بین افرادی انتخاب می‌شوند که در حالت عادی می‌توانستند جانیان بالفطره باشند. اما این حلقه کامل نمی‌شود اگر در ساخت قدرت، مافیای اقتصادی غایب می‌بود. بخش مافیای اقتصادی جایی است که حاکمیت حود را با بخشی از مردمی که اصولا در پایگاه ایدئولوژیک حاکمیت قرار ندارند، متصل می‌کند. قبلا در نوشته‌ای توضیح دادم به چه معنایی آحاد مردم نیر در یک سیستم سیاسی حول هسته مرکزی قدرت، با آن در تعامل تعادلی قرار می‌گیرند، یا خود را در یک آرایش تعادل دینامیک با ساخت قدرت سازماندهی می‌کنند. بخش مافیای اقتصادی، شامل افراد ویژه‌ای در این حلقه خارجی هستند که واسط بین مردم عادی و هسته قدرت می‌شوند.

اما تمامی این نیروها با سلایق متفاوت و بعضا متعارض، در ایدئولوژی قدرت استحاله می‌شوند تا بتوانند تعارضات خود را در وحدتی استعلایی درک‌پذیر و قابل تحمل سازند. این کاردکرد ایدئولوژی قدرت، همانی است که در بالا گفته شد. با این وجود باید توجه داشت که خود ایدئولوژی قدرت نیز از وضعیت ایستایی برخوردار نیست. به ویژه در تعاملات بین مافیای اقتصادی، لژیونرهای مرگ‌خو و نیروهای سرکوب داخلی، ایدئولوژی قدرت با هسته مرکزی قرائت ویژه از اسلام سیاسی، خود را هر دوره در آرایشی جدید و ظاهری نو، در می‌آورد تا بتواند تعادل شکننده بین نیروهای داخل خود را مجددا برقرار سازد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)