بی‌درنگی انتقادگرایی(۲)، وقتی نژادگان پارسی در ایران منقرض شده اند، نسل‌کشی سیستماتیک اصیل‌زادگان // اینها یک سری فرضیات بااقوه نزدیک به حقیقت است: برای نسل‌کشی نژاده‌زدگان پارسی، ۱۴۰۰ سال زمان برد، نژادزادگان پارسی البته از زمان سقوط هخامنشی شروع نشد! کشتار اتفاقا با هجوم سامی‌های آموری و آکدی و قبایل کوچنده هندرواوپایی آغاز شد در کشتار نژاده‌زادگان پارسی، برخلاف تصور افرادی که مغرشویی توسط زبان‌شناسی غربی و شرقی قرار گرفته‌اند.

زبان فارسی یک زبان فراگروهی است، این زبان ریشه در زبان‌های بومیان سیاه پوست پیشا سامی و پیشا هندواروپایی و پیشا از آمدن آلتائیک‌ها ریشه دارد، ریشه اش به زبان‌های موسوم به دراویدی است، بومیانی پیوندی زبان که بر خلاف زبان‌های آلتائیک، یک گستره زبانی و با دستور زبان به ظاهر خاص هستند که فقط در زبان فارسی کهن تا امروزی قابل یافت است.

زبان فارسی (پارسی دری) مردمان عادی و نه زبان دست‌کاری شده توسط موسسات حکومتی پهلوی و ج.ا (مانند فرهنسگتان‌ها) و با همکاری نفوذی‌های پان‌قومی و اجانب در نقاب زبان‌شناس و مترجم و غیره، زبان فارسی یک زبان ویژه است و در واقع غربیان سعی کردند-دانسته یا ندانسته- زبان‌های برساختگی شبیه فارسی بسازند مانند اسپرانتو، در واقع اسپرانتو تلاشی برساختگی است که شبیه‌سازی کند از زبان ارگانیگ و به شکل طبیعی ساخت یافته در تطور و تحولات مکرر چند هزارساله از بان‌های باستانی موسوم به درواوید و حتی پیش دراویدی در حوزه فلات ایران و پیرامونش، زبان فارسی اصیل که مردمان معمولی و بسیاری از نویسندگان وشاعران غیر ایدئولوژیک بدان نوشته اند و سروده اند، شبیه اسپرانتو است.

در آن شناور ساختارهای دستوری و پیوندها در سه حالت پیشوند و میانود و پسوند وجود دارد، فعل و فاعل و مفعئل، شناور هستند و بسته به فراخور ذوق و اقتضائات کلامی جایشان عوض می‌شود، حروف اضافه مانند به و را در این شناوری به کمک رسایی زبان می‌آید، این زبان دارای برخی صرفیات است که بخشی‌اش امکان بازشناسی اش نیست، چرا که بر [اثر] سر کهولت زبانی و دستکاری زبان‌شناسان و نابخردان، امکان درک چگونگی ساختارهای صرفی ساخت اسم صفت و باقی کلمات ممکن نیست کامل!

اما مثلا مشدد کردن حرف آخر برخی اسامی، موجب ساخت اسم و صفت و نام ابزار می‌شود، مانند پر»پرّه و در»درّه … از این قبیل ساختار دستوری، که مشابهش در زبان‌های باستانی چون ایلامی (هلمتّی) نیز یافت می‌شود، واژه معروف «ارتّه» بگمان بر اساس همین ساختار درست شده است، اَرت یا اِرت، به معنی زمین احتمالا بوده، ارتّه وازه چند منظوره و جندمفهومی اس به معنی عمومی زمین مرتفع، اشاره به توفان بزرگ و بالا آمدن سطح آبها و مهاجرت مردمان پیشا سامی و پیشا هندواورپایی و پیشا آلتائیک، یعنی بومیان سیاه پوست موسوم به دراویدی یا همان قدیمی‌ترین ساکنان متمدن فلات ایران و پیرامونش است، این داستان بعدا از طریق اسطوره گیلکمش سومری وارد اسطوره‌های سامی و توراتی شده است، بر اساس انتقال شفاهی اسطوره توفان بزرگ به اسطوره‌های قبایل مهاجر و متجاوز هندواروپایی به فلات مرکزی، این اسطوره به شکل توفان جمشید وارد ادبیات که هندرواپایی شده است. اما تشابه فارسی یا پرسو هندواروپایی، مورد بحث است، اما می‌توان این گونه داشت پرسوها (هرتوها/کورتوها) کوچنده و رمه‌دار، که بر مرکز فلات و ساحل جنوبی مستقر شدند، زبان کم بضاعتشان از لحاظ لغوی و فرهنکی و ادبیاتی خودشان (به دلیل سادگی سبک زندگی) را در اختلاط با زبان ارتّه‌ای تعالی داده شد (به دیلی تمدن پیشرفته یکجانسینی طبیعا دایره لغات چندهزارتایی احتمالا داشته اند) و بنا بر کسترش جزء به کل، به زبان ارتّه ای (ایلامی/هلمتّی و سومری و غیره) نام پارسی گرفت.

زبان پارسی ادامه مخلوط شده از زبان‎های ارتّه بومیان سیاه پوست (به در ادبیات فردسی در داستان رستم، پیروزی بر دیو سیاه بازگو شده) یعنی بومیان سیاه‌پوست فلات پیشا  هندواروپایی (به غلط آریایی می‌گویند)، به دیو خطاب می‌کردند، این زبان نامش پارسی شد، عمده ساختارش حفظ شد، چون دارای گستره بزرگی بود (چه از لحاظ دایره لغوی و معنایی و چه پهنه جغرافیایی که از بین النهرین و عمده فلات ایران و هندوستان دربرمی‌گرفت)، تمام زبان و گویش‎های هندرواروپایی و حتی آلتائیک و تا حدی سامی در خود جای داد، در واقع زبان‌های سه‌گانه هندواروپایی و سامی و آلتائیک گویش‎هایی از ابرزبان فارسی ارتّه ای هستند، این زبان‎های گروه سه گانه، تنها بخشی ویزگی زبان فارسی بیش از هشت ساله دربردارد، زبان فارسی یک زبان فر گروهی و یک ابرزبان احتمالا منحصربفرد است که تمام ویژگی پیوندی زبان‎های زبان‌های هندوراوپایی و آتائیک و تا حد زیادی سامی دارد، و در واقع والد و یا عامل تقویت این سه گروه زبان است، این سه گروه زبان خانواده هندواروپایی و سامی و آلتائیک زیر شاخه‌های زبان فارسی هستند.

اما کشتار و نسل‌کشی پارسی نژاده‌زادگان در این ۱۳۰۰ ساله، با روش‎های مختلف از مهاجرت دادن اقوام عرب و آلتائیک و چند شقه کردن پیوستار ژپوپلتیک و زیست ژئواکونومی آنها، و زبان‌سازی به کمک زبانشناسان غربی و شرقی و پروژه‌های قومیت‌زبانی‌سازی و در پی‌اش ملیّت‌سازی، آفتی مهلک به جان همبستگی فرهنگی و اجتماعی پارسی نژاده شده، اختلاط نا معقول ژنتیکی و ازدوا‌ج‌های تقریبا یک طرفه، عملا به شکل زن‌دزدی صورت گرفت، حرمسراها اری و دزدی نوامیس به شکل به ظاهر مدرن، که معترض مزدکیان شد و مورد سرکوب موبدان بهِ‌دینی ساسانی شد، یکی اعتراضات گسترده عیله این پاک‌سازی نژادی شد. بعد از مزدکیان همواره نویسندگان و شاعران آزداه، اغلب در لفافه، به پام‎سازی نژادی اشاره داشتندف فتنه مهاجم مونگولهای زردپوست (هون زرد) سای مرکزی ضربا مهلکی به سازمان اجتماعی و اقتصادی نژادگان کهن سیستانی و خراسانی زد، با کوچاندن قبایل بدوی رمه‌دار و از سطح تمدن پاین تکرمان و کردپندار (کراممانج) به خراسانف ضربات تکمیلی انجام شد، پیشروی ترکان و کرمانج‌ها در اراضی پارسیان نژاده (تات) تا حدود اراضی اطراف مشهد/توس قرار گرفته است، تصرف یا اجاره اراضی اطراف مشهد و حواشی شهرها (آشخانه و سملقگان، و غیره در شمال خراسان و خراسان رضوی غیر پارسی کرده اند، و در تکمیل غیر فارس کرن شهر ۷ میلیون نفری مشهد و حومه اش مانند بینالود (شاندیز و طرقبه) هستند. اکنون شهرستان‌های چناران، قوچان، فاروج، اخلمد، اسفراین، شیروان، بجنورد، جاجرم، حغتای، نیسابور، درّه گز، باجیگران، روند تکمیل خرید زمین توسط کرمانج‌ها، در راستای پان‎کُردیسم است، اساسا خراسان رضوی از نژادپان پارسی تاحد زیادی خالی کنند، و در این میان هویت فارس از شهرهایی باقی مانده گرفته اند (تربت حیدری نماد خیانت به هویت فارس است، تربتی پیشاآهنگ ضدیت با فارس و خودفروختی به مردان تنهای فارسی است، تربتی نماد خودفروشی به نظام ج.ا است!، تربتی حیدری‌ها نماد انحطاط فارس شده اند، تربیت حیدری در رذائل زبان‌زد ایرانیان شد اندف در خلاف‌کاری و در بدجنسی! تربت حیدریه نماد و پیش‌اهنگ ابتذال شهرههایی فارس یزبن است، تربت حدیدریه ای ها نماد انحطاط کامل پارش هستند، مردمان احتمالا عمدتا کالاهبردار و شارلاتان و ضد ایرانی و مسخ در ایدئولوژی پان‌شیعی و نژادپرستی ضد فارسی (ضرب امثال تربتی لاامتی). ، طبق معمول پروپاگاندا و تحقیر سیستمایتک، با ضربه کاری جذب دختران زنان مجرد به سمت ازدواج و دوست دختر شدن برای قبایل غیر پارسی همچون تُرکان و کرمانجان و عربان و در عین بی‌اعتنایی به مردان تنهای پارسی اصیل، کار بدان جا رسیده، رذایل اخلاقی چون آلت‌پرستی و ترویج اینکه آلت مردان پارسی کوچک بوده!، و به کمک فیلم‎های هالیوودی و پورنوگرافی و رواج بیماری روحی و اعتیاد کشاندن مردمان نژاده (صیل) پارسی و بی‌غیرتی دختران مجرد در خوابه شدن و دوستی با غیر فارس‌ها و گرانی مواد مخدر و گسترش فقر، زنان کوته‌فکر و خالی از عرق ملی پارسی، در کابیت هزگان غیر په پارسی درآورند! و چنین شده میلیون‎ها پارسی اصیل مرد تنها روی دست جماعه گذاشته که تجرد قطعی رسیده اند و تمام چنایت وفساد ظلم در زمانه حکومت‌های ج.ا و پهلوی و اتفاق اقتاد و  سلسله‌های ضد فارسی قاجار و افشاری و زندی و صفوی و.. تکمیل‌تر کرد.

در حالی‌که دختران و رنان فارس، گله ای در موسسات و شرکتها و کارخانجات دشمنان مردم فارس استخدام می‎شوند در ظاهر منشی و کارگر و کارمند، مردان فارس بیکار و خان‌نشین می‌شوند!، دختران فارس و زنان حتی متأهل فارس مورد سوءاستاده جنسی ضد فارس‌ها قرار می‎گیرند و مردان فارس بی‌غیرت می‌شوند و در تجرد قطعی در نهایت دق می‌کنند! در میان لات‌های هرزه نیر به کمک ضد فارس‌ها آمده و فاجعه حرمسراداری نوین ابعاد فاجعه بار‌تری در حق زنان و دختران فارس صورت می‌گیرد و همه اینها در راستای پروژه‌های سیستماتیک کشتار جمعی و پاک‎ساز ی قومیت فارس است.

و تربتی، خار مردم فارس و مزدور ضد فارس عامل حکومت ضد فارس ج.ا است، امثال تربتی و غیره، مخبر و جاسوس ضد فارسی هستند، البته به ظاهر فارسی‌زبان‌های بیرجندی و زاهدانی نیز دست کمی از تربتی‌ها ندارند، خائنانی بیشترین سهم خودفروشی و قتل حکومتی ج.ا داشته اند به همراه خائنان ترک و کُرد.

 

بدرود

بی‌درنگی انتقادگرایی، ادامه مظلومیت مردمان ایران، و دشمنان ج.ا همچنان به جای زدن سر افعی در تهران، به مردمان ایران ضربه می‌زند!

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)