کدام لیلا؟ مساله این است!
۱. انسان در زیست اجتماعی خود خلاف اندیشمندان پُست-مُدرن محکوم به انتخاب است. انسان در وضعیت‌‌های بحران‌زا، می‌تواند حقیقت را امری متکثر بداند، آنگونه که پُست-مدرن‌ها می‌‌نامند.
اما مجبور است بین این حقیقت‌های چهل‌تکیه در لحظه‌ی تکینی امرِ سوژه‌گی دست به انتخاب بزند. با تمامی عواقب و مسوولیت‌های پساانتخاب خود. از پسا‌انتخاب انسان، آغاز شکل‌گیری روان‌رنجوری در آن نطفه می‌کند. هیچ راهی برای نجات از این روان‌رنجوری نیست. سیزف محکوم است که تخته سنگِ گناه انتخاب خود را تا لحظه‌ی مرگ خود بر دوش کشد.
۲. انباشت و سرریز تصمیم‌گیری فرد در وضعیت ایران کنونی مساله‌ی انتخاب را دشوار کرده است. فردیت‌های جدا‌مانده‌ای که بخشی از آنها نیروی دیاسپورا را تشکیل می‌دهند. در طیف دیگر فمنیسیم ها، نیرو‌های الیگارشی، اصلاح‌طلبان، اصولگراها، نیروهای وفادار به سنت، نیرو‌های وفادار به پادشاهی، اقلیت‌های جنسی و دیگر گروه‌های متشکل و یا غیر متشکل فارغ از نوع جنسیت و هویت خود، در دست آخر باید انتخاب کنند. کدام لیلا؟ آنها به کدام لیلا وفادار خواهند ماند؟
۳. نکته بسیار مهمِ وضعیت این است؛ شعر، نمایش، فلسفیدن، موسیقی، تاریخ و هر چیز دیگری در اینجا بدل به وضعیت پالتیک خواهد شد. در اینجا رُمان دیگر فقط یک رمان ادبی نیست.
سر‌آخر نویسنده می‌بایست انتخاب کند. موسیقی، بیان احساسات نیست. شکلی از وضعیت پالتیک است. سینما، پرده‌ی بزرگ نمایش در سالن نیست. یک انتخاب پالتیک است. در اینجا مولف نه تنها نمی‌میرد بلکه او مسوول انتخاب خود است. در این وضعیت از مرگِ هیچ‌ چیزی نمی توان سخن گفت و نوشت. انباشتِ و سرریز نیروی تکینی سوژه بار دیگر تمامی خداوندان را از ازل تا لحظه‌ی موعود احضار خواهد کرد.
۴. آیا هشتاد میلیون ایرانی داخل و ده میلیون خارج از ایران، به لیلای شهرآشوبِ مجنونِ داخلِ وضعیتِ سیّالِ اندیشه‌ی دایره‌ی سنت بلی می‌گویند؟ آیا فمینیسم ایران در قدم نخست، به محاکمه‌ی “ملک‌جهان‌خانم” درون خود و مادران خود خواهد رفت؟
۵. آیا به لیلای سعید روستایی بلی خواهد گفت؟ لیلایی که بدون آگاهی، بدون ساختن وضعیت روشنگری، بدون طرح پرسش، بدون داشتن هیچ نقشه‌ی راه، در یک وضعیتِ گره‌خورده‌گی عاطفی سیال علیه پدر خود می‌شورد. آیا ترکیبِ وضعیت ایران توانِ بلی گفتن را به لیلایی که ترانه علیدوستی نمایندگی‌اش می‌کند، نمود پالتیک پیدا می‌کند؟ در تحقیقات میدانی و محدود نویسنده متن، اکثریت معتقد بودند، همه چیز خیلی زیبا بود فقط ای کاش در سکانس آخر احترام پدر را نگاه می‌داشت. آن سیلی را امر زشت و قبیح انگاشت.
۶. آیا به لیلای این روزهای خواننده پاپ “ساسی مانکن” بلی خواهد گفت؟ انسان ایرانی در این وضعیت به این لیلا در صبح اول وقت علاقه دارد. او را خوشحال می‌کند برای رفتن به سرکار. اما شب‌هنگام دلش می‌گیرد. دلش لیلای مجنونِ اسطوره‌ای خود را می‌خواهد. او مادرش را دیگر می‌خواهد. در این وضعیت او “چو بید بر سر ایمان خود می‌لرزد”. لیلای خواننده پاپ را پَس می‌زند.
در اینجا سرگیجه و اشفتگی جمعی در ساحت پالتیک خود را نمایان می‌کند. و هر چه با گذشت زمان، امکان ظهور تکینی سوژه‌گی تاخیر می‌افتد، آشفتگی و سرگیجه‌ی انسانِ محصولِ دوران فترت بیشتر خواهد شد.

در این دوران تاریخی انتخاب‌های فراوان پیش روی ایرانیان است. انها می‌توانند چون پُست-مدرن‌ها چپق را چپق نبینند یا ببینند. هنر در اینجا شراب زندگی است. می‌نوشند و کیفور می‌شوند.
۷. اما در لحظه‌ی رخداد سوژه، هنر دیگر شراب نیست. رمان نو، نام گونه‌ای از ادبیات نیست. سینما، سینما نیست. موسیقی بیان نیست. همه‌ی هستی در یک چیز خلاصه می‌شود.
نام آن آغاز کننده‌ی وضعیت جدید، “پالتیک-استتیک” است. خدایان سیزف بار دیگر زنده خواهند شد و تخته سنگ بزرگِ محکومیت انسان را بر دوش‌اش قرار خواهند داد.
انتخاب انسان، آغاز روان‌رنجوری است. او محکوم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)