اگر ۲۵ نوامبر به نام خشونت و سرکوب سیاسی علیه خواهران میرابل در جمهوری دومینیکن در سال ۱۹۶۰ ثبت شده است، زنان ایران نیز سمبل و نشانه خود را دارند که در اثر مقاومت و دفاع از خود برای آنچه آزادی او برای انتخاب بود توسط خشونت پلیس رژیم اسلامی آسیب دید به کما رفت و جان جوان خود را از دست داد و به نماد زنان ایران علیه خشونت و اجبار و نادیده گرفته شدن، تبدیل شد.

شاید در میان برخی افراد و در برخی جوامع در مورد خشونت علیه زنان  فقط آن گروه از زنان در نظر گرفته شوند که توسط همسرانشان  مورد خشونت قرار می گیرند اما  بد رفتاری همسر در رژیم جمهوری اسلامی فقط بخش کوچکی از خشونت علیه زنان است. 

خشونت علیه زنان لایه ها و شکل های مختلفی دارد که از سطح خانوادگی بخصوص در میان خانواده های کم بضاعت و سنتی از همان روز اول تشخیص جنسیت دختر در شکم مادر آغاز می شود و در کودکی ادامه می یابد و وقتی دوران مدرسه و تحصیل را آغاز می کند در فضایی که رژیم جمهوری اسلامی بر جامعه حاکم کرده که کاملا ضد زن است، بدون حد و مرز ادامه می یابد.

 جنبش زن، زندگی و آزادی که در سپتامبر ۲۰۲۲ در ایران به دنبال کشته شدن مهسا امینی ۲۲ ساله در تهران آغاز شد، طغیانی بود برعلیه رژیم اسلامی که سال ها  خشونت، ضدیت، جنایت و نابرابری را در حق زنان ایران اجرا کرده است. مرگ مهسا خشم فروخورده ایرانیان، به ویژه زنانی را که از خشونت دولتی، تبعیض و حکومت مردسالار به ستوه آمده بودند، برانگیخت.

جنبش زنان ایران بار دیگر خشونت علیه زنان را در تمام کشورها مورد سوال قرار داد و عملکرد بسیاری از دولت ها را به مماشات با نظام های واپسگرا و دیکتاتور و ناقض حقوق زنان زیر سوال برد. برای ماهها زنان جهان روزانه اخبار زنان ایران را دنبال می کردند و تحلیلگران انگیزه های آن و نتایج را ارزیابی می کردند، بطوری که در سپتامبر ۲۰۲۳ وزارت آموزش ملی فرانسه اعلام کرد که پوشیدن لباس ها بلند و پوشیده که نوعی نشان مذهبی و حجاب اجباری است، ممنوع است و بسیاری از مردم فرانسه و کارشناسان آن را تحت تاثیر فریاد زنان در خیابان های ایران برای رهایی از این قفس اجباری که روح و جان آنها را تصرف کرده تحلیل کردند.

رژیم اسلامی با یک خیزش مردمی بی سابقه علیه خود مواجه شد و نیروهای امنیتی به طور غیرقانونی گلوله های واقعی و گلوله های فلزی را برای سرکوب اعتراضات روی مردم گشودند.  خشونت وحشتناکی در خیابان ها حاکم کردند، صدها مرد، زن و کودک را کشتند و هزاران نفر را مجروح کردند. هزاران نفر تنها به دلیل دفاع مسالمت آمیز از حقوق  خود به طور خودسرانه بازداشت و یا به طور ناعادلانه تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. 

نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم اسلامی با شناسایی و بازداشت مدافعان حقوق از جمله صدها زن مدافع حقوق بشر به اعتراضات پاسخ دادند. در طی چند ماه، آنها صدها فعال حقوق زنان، فمینیست ها، فعالان جامعه مدنی، دانشجویان فعال، وکلا، و روزنامه نگاران را در تلاشی پیشگیرانه برای جلوگیری از پیوستن یا رهبری اعتراضات بازداشت کردند. در حالی که برخی با عفو عمومی آزاد شدند، بسیاری از آنها همچنان  در زندان به سر می برند، از جمله نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو روزنامه نگاری که خبر مرگ و تشییع جنازه مهسا امینی را پوشش داده بودند.

زنان، فعالان سیاسی و مدنی و اقلیت های قومی و مذهبی بیش از پیش با تبعیض، خشونت و ناپدید شدن اجباری، شکنجه و سایر بدرفتاری ها، از جمله از طریق محرومیت عمدی از مراقبت های پزشکی، گسترده و سیستماتیک مواجه شدند. مجازات‌های ظالمانه و غیرانسانی، از جمله اعدام میدانی در خیابان ها، نقص عضو و کور کردن جوانان با شلیک گلوهای پلاستیکی مستقیم به صورت آنها یا اعضای تناسلی صورت گرفت. استفاده از مجازات اعدام افزایش یافت و اعدام در ملاء عام از سر گرفته شد. محاکمه ها بطور سیستماتیک ناعادلانه طی چند روز انجام و اجرا می شد. 

این جنبش با یک شعار قاطع در حمایت از زنان و آزادی های آنها در جامعه به سرعت  تسری پیدا کرد و تداوم یافت، چرا که ابعاد اقدامات یک رژیم ایدئولوژیک از جمله قتل یک دختر جوان در خیابان های تهران در روز روشن در کنار بسیاری از قانون های خشونت آمیز علیه زن و سرکوب های سیستماتیک و تبعیض آمیز، دیگر قابل تحمل نبود. 

عفو بین‌الملل بارها در گزارش های خود اسامی صدها معترض و عابران را که به‌طور غیرقانونی توسط نیروهای امنیتی کشته شدند، از جمله ده‌ها کودک، را گزارش کرد. این سازمان اشاره می کند که صدها نفر به دلیل شلیک گلوله‌های فلزی توسط نیروهای امنیتی نابینا شدند و یا آسیب‌های جدی چشمی متحمل شدند. هزاران نفر دیگر زخمی شدند که بسیاری از آنها به دلیل ترس از دستگیری به دنبال مراقبت پزشکی نبودند.

 

کشته شدن مهسا امینی به دست گشت ارشاد رژیم اسلامی به دلیل آنچه آنها آن را پوشش غیر مطابق با قوانین دولت اسلامی می دانستند و در ادامه برخورد وحشیانه آنها با اعتراض ها بطور واضحی به جهان نشان داد که این رژیم چطور برای تفکرات قرون وسطایی از هیچ چیزی دریغ نمی کند و جان مردم بخصوص کودکان مانند کیان پیر فلک کودک ۹ ساله اهل ایزه خوزستان تا جوانان ۲۱ و ۲۲ ساله را میگیرد.

رویداد شهریور ۲۰۲۲ و سرکوب سراسری معترضان و تلاش برای تصویب قوانین شدید تر و دقیق تر و سختگیرانه تر علیه زنان در قالب لایحه عفاف و حجاب نشان می دهد که این رژیم انگیزه ای برای تغییر  خشونت های مزمن مانند تبعیض های جنسی، ازدواج های اجباری، ازدواج کودکان دختر در سن ۱۳ سالگی و حتی کمتر، تجاوز و انواع خشونت های روحی و روانی زنان در محیط کار و جامعه، تبعیض در قانون ارث و نابرابری در پست های شغلی و پرداخت دستمزدها و نابرابری در بهره مندی از بسیاری خدمات اجتماعی و رفاهی مانند حضور زنان در استادیوم های برای تماشای رویدادهای ورزشی یا مشارکت با پوشش اختیاری در این مسابقات و اجازه رفتار طبیعی  با جنس مخالف در سطح مسابقات بین المللی را ندارد.

اقدام به مجازات زنان ایرانی از طریق تصویب لایحه ظالمانه حمایت از خانواده برای به اصطلاح ترویج فرهنگ عفاف و حجاب  از یک سو انکار ماهیت، زنانگی و بدن دختران و زنان و ترویج یک تفکر بدوی   علیه بدن  آنها مبنی بر تحریک کننده، شیطانی، بر هم زننده عرف های خانوادگی و اجتماعی، ایجاد کننده بی ثباتی و فساد اخلاقی است و از سوی دیگر با این سیستم نیمی از جمعیت را از فضای اجتماعی و سیاسی حذف  می کند و با این لباس یک تعریف مشخص از زن بودن و نقش آنها ارایه دهد و آن را به قانون تبدیل می کند. زنان برای مصون ماندن از خشونت هایی که پشتوانه قانونی دارد در سطح جامعه و خانواده باید این تعریف ها و نقش های اجباری را بپذیرند.

جمیله علم‌الهدی، همسر ابراهیم رئیسی همزمان با اعتراض های سراسری برای دفاع از حقوق زنان که جهان شاهد آن است، در تمام مصاحبه های خود بر نقش زن برای ماندن در خانه تاکید می کند، او در آخرین مصاحبه خود که در نیویورک در هنگام همراهی با ابراهیم رییسی رییس جمهور رژیم اسلامی در سپتامبر انجام داد ، مدعی شد که زنان ایران برای حقوق خود مبارزه نمی کنند بلکه از آن برخوردارند و مردان ایرانی ترجیح می دهند که از همسر خود نخواهند که کار کند و یا پولی به خانه بیاورد. او حتی تا این اندازه پیش می رود و افشا می کند که درس خواندن و کار کردن زنان همانند مردان هیچ لزومی ندارد. گفته هایی که هیچ از سوی زنان ایرانی تایید نمی شود و تنها یک تعریف قرون وسطایی با ابعاد سیاسی سرکوب گرانه از نقش آزاد زن در جامعه است.

اما آنچه در همان روزها در صفحه تلویزیون ها و شبکه های اجتماعی و عکس های روزنامه ها دیده می شد، اعتراض ها و فریاد خشم زنان ایرانی علیه انواع سرکوب بود که دردهای مشترک همه جوامع را برمی انگیخت چرا که دختران جوان ایرانی بدون حجاب اجباری حق خود را فریاد می زند و روسری ها بارزترین نماد سرکوبگر را به آتش می کشیدند. معترضان مرد و زن و کوچک و بزرگ با وجود خشونت شدید نیروهای نظامی رژیم اسلامی که به قیمت جان آنها تمام می شد و امروز نیز اعدام جوانان ادامه دارد، همچنان به نافرمانی ها مدنی ادامه می دهند. 

نسل جدید دختران و پسران ایرانی حاضر به پذیریش تجربه های مادران خود که سال ها از این سرکوب و تبعیض در قانون و زندگی شخصی رنج می برند و در همه ابعاد زندگی آنها نمود دارد و حالا در زندگی آنها نیز وارد شده ، نیستند. قانون های ضد زنی که مهم ترین آنها را در قانون ازدواج، طلاق، حضانت فرزند، خروج از کشور و مجازات های کم و بی تفاوتی قضایی در مقابل قاتلان زنان که می تواند پدران، برادران یا شوهران آنها باشند و بارزترین آن سبک لباس پوشیدن اجباری معنادار را میبینیم.

فشار اعتراض ها و حمایت نسل های پدران و مادران از فرزندان خود در این راه و بی تفاوتی آنها به مجازات هایی نقدی یا حبس از ده روز تا دوماه برای کسانی که حجاب شرعی را نقض می کنند باعث شد تا رژیم اسلامی به تصویب قوانین جدید، مجازات های طولانی مدت فعالان مدنی، قطع اینترنت و ناپدید کردن افراد سرشناس در فضای مجازی و هنرمندان و صدور احکام بی سابقه و هتک حرمت و افترازنی به بازیگران زن مبنی بر بیماری روانی و شخصیت ضد اجتماعی و خانوادگی و ممنوع الخروجی و کنترل های شدید در معابر عمومی و خودروهای شخصی و ارسال پیامک های جریمه نقدی به شهروندان زن، اقدام بکند.

اما تمام این اقدامات برای اجرای حجاب اجباری و تداوم خشونت ها در معابر عمومی و در ماه های گذشته در متروها که امروز از آن بعنوان تونل وحشت یاد می شود، نشانه یک رویارویی بزرگ و آتش زیر خاکستر است. در اوایل آبان ماه جان جوانی دیگر به دست زنان گشت ارشاد و امنیت اخلاقی از دست رفت، آرمیتا گراوند ۱۶ ساله در متروی تهران مورد تعرض ناظران حجاب قرار گرفت و پس از چند روز در کما در بیمارستان جان باخت. در ۶ نوامبر، نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر و ۱۶ فعال زن دیگر در مراسم تشییع جنازه او بازداشت شدند. این فشارها و ارعاب ها نشان دهنده قدرت اعتراضی است که حاکمیت از رها شدن آن، بیم دارد. چیزی که هنوز هم به آنها جرات نداده تا بالاخره قانون خود را درباره حجاب علنی کنند و کسی مسوولیت آن را برعهده بگیرد.

آنچه در صفحات اجتماعی درباره سبک اختیاری و مورد خواست زنان و دختران ایرانی دیده می شود و نافرمانی هایی که در خیابان ها و معابر عمومی ادامه دارد و تصاویر کاملا متفاوتی که دختران و پسران جوان در قالب حرکت های هنری، فرهنگی، رقص ها و کنش های مختلف از خود منتشر می کنند و ترانه «برای» شروین حاجی پور که جهانی شد، جنبش زن، زندگی و آزادی را به یک موقعیت وحدت بخش برای تحقق آزادی های غصب شده نه فقط زنان ایرانی بلکه حق زندگی آزاد جوانان تبدیل کرد.

شاید در دهه های گذشته نسل های پدران و مادران ما به اندکی اصلاحات، فضای باز و مماشات با رژیم اسلامی قانع شده بودند اما این نسل دلیلی برای این همه خشونت و تبعیض و نابرابری میان خود و دیگری به بهانه جنسیت یا قدرت سیاسی نمیبیند و قانون های اجباری و تفسیرهای خود ساخته و پرداخته رژیم برای آنها تعریف یک زندگی عادی نیست. رژیمی که با تندروترین، سلفی ترین، دیکتاتورین رژیم ها در ارتباط است و از آنها مشق می گیرد و از گروههای افراط گرا و تروریستی که ناقض حقوق زنان و کودکان حمایت مالی و نظامی می کند.

نگارنده: صغری رحیمی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)