وقتی در لاس وگاس استریپ قدم می‌زنید، هر غروب شاهد دعوت کنندگان به خداوند، عیسی مسیح هستید و انذار دهنده‌گان به گوسفندان خداوند از پرهیز به ارتکاب گناه. لاس‌وگاس تنها سین سیتی جامعه غرب نیست، برج‌های نیویورک نیز مانند بابل عهد عتیق نهایتا به دستور خداوند فرو خواهند ریخت. داستان انذار و تبشیر مومنین به خداوند تقریبا در تمام شهرهای بزرگ امریکای شمالی دیده می‌شود، صبحگاهان نزدیک ایستگاه‌های مترو، خیابان‌های مرکز شهر که محل بارها و کافه‌ها هستند و حتی سرزدن‌های گاه و بی‌گاه شاهدان یهوه به خانه‌ها. واکنش مردم به چنین صحنه‌هایی نیز بسیار طبیعی است، بسیاری چندان اعتنایی نمی‌کنند و برای تازه واردین نیر چنین صحنه‌هایی بعضا جالب و عجیب است، مانند جالب بودن دستجات سینه و زنجیرزنی ماه محرم برای توریست‌های خارجی که هر از گاهی به ایران سفر می‌کنند. این مقدمه را از آن جهت آوردم که نکته‌ای را روشن کرده باشم.

چند سالی پیش بود که مسلمانان تورونتو در اعتراض به واقعه‌ای که احساسات مذهبی آنها را جریحه‌دار کرده بود، در یکی از میادین این شهر تجمع کرده بودند، طبق معمول نیز چپ‌های صلح‌دوست، این گوسفندان معصوم خداوند نیز در همراهی با آنان سنگ تمام گذاشته بودند. پلیس هم البته برای محافظت از تظاهرکنندگان، مانند همیشه حضور داشت. مسلمانان تکبیر سر می‌دادند و در ضمن، تاکید بر نفی تبعیض علیه مسلمین داشتند. برخی از گوسفندان معصوم صلح‌دوست هم در شعار تکبیر با آنان همراهی می‌کردند، البته بدون اینکه بدانند معنی آن چیست. در انتهای مراسم نیز نماز جماعتی برگزار کردند و مراسم به خیر و خوشی تمام شد.

آنچه برای من در این مراسم جالب بود، شعار تکبیر بود و همزمان خواست نفی تبعیض! شاید بیگانگان ندانند که معنی الله اکبر چیست و اینکه چگونه تبعیض و تفاوت بین مومنین و غیرمومنین در بطن این شعار ظاهر و آشکار است، وگرنه ما مسلمانان می‌دانیم که شعار الله اکبر اصلا شعار مسلمین در جنگ با کفار است، نه اینکه کفار وارد جنگی با مسلمین شده باشند، بلکه اعتلای نام الله در برابر نام خدایان دیگر است. در تاریخ تمدن بشری، خدایان با سرزمینی که در آن پرستیده می‌شدند، غیرقابل تفکیک بودند. با ظهور الله بود (و البته قبل از آن با مسیحیت) که تفکیکی اساسی بین خداوند و سرزمین صورت گرفت. این تفکیک به ویژه در تمدن مسیحی باعث ظهور ایده جدید سکیولاریزم شد،‌ و توسعه ایده عقل خودبنیاد، عقلی که اعتبار خود را از خود می‌گیرد و نه از خداوند. اگرچه در مسیحیت کم و بیش اشاره‌هایی به سکیولاریزم شده، اما چنین ایده‌ای در اسلام به شدت تمام نفی شده است، هیچ ساحتی خارج از سلطنت الله وجود ندارد. برعکس یهودیت یا مسیحیت که منتظر برقراری ملکوت خداوند بر زمین‌اند و این انتظار مبتنی بر این فرض است که جهان و دنیای زمینی، خارج از ملکوت آسمان‌هاست (تائید نوعی سکیولاریزم)، در اسلام چنین جدایی بین ملکوت آسمان‌ها و دنیای زمینی وجود ندارد. به این ترتیب است که اسلام در ذات خود دینی سیاسی است، و هدف اصلی آن برقراری حکومت الله است، حضور الله در جامعه، حضوری که صرفا از طریق برقراری شریعت در جامعه ممکن می‌شود. جامعه‌ای که نام الله هر صبح و شام و حتی هر لحظه در آن شنیده نشود، دنیای کفر است و باید برافتد. فریادهای الله اکبری که توسط مسلمین و مومنین به الله (سربازان الله) در خیابان‌های کشورهای اروپایی و امریکایی شنیده می‌شود، اعلان جنگ علیه تمدنی است که انسان ساخته است، انسان بدون خداوند.

به این ترتیب اگر آن مسیحی که در خیابان‌های لاس‌وگاس شمایل مسیح را بلند می‌کند،‌ از بی‌اعتنایی رهگذران رنجیده نشود، اما بی‌اعتنایی رهگذران به نام الله قابل تحمل نیست. مهم هم نیست این رهگذران کودک‌اند یا بزرگسال، پیرند یا جوان، نظامی هستند یا غیر نظامی. سربازان الله با منفجر کردن خود، کاری می‌کنند که عابرین و رهگذران عادی به الله توجه کنند. توجه کنند که الله بزرگترین است. کمترین کاری که آنها می‌توانند بکنند برقراری نماز جماعت در خیابان‌هاست. بی‌اعتنایی شهروندان به نام الله برای مومنین به او کشنده است و به هر ترتیبی که شده نام خداوند بزرگ خود را باید در گوش و چشم مردمان فرو کنند و اگر نتوانند آنها را با خود به کام مرگ می‌کشانند. شمردن تعداد غزوات پیامبر مسلمین در ده سال عمرش در مدینه واقعا عجیب است، گویی وی همواره در تمام این مدت در جنگ بوده است. بعد از وفات او نیز، جانشینانش یا در حال جنگ در میان خود بودند و یا با دیگران. این جنگ‌ها صرفا به قصد گستراندن حکومت الله در زمین صورت می‌گرفت و با هدف مقدس اعتلای نام او در زمین (بگذریم که برای برخی نیز هدف جمع غنیمت بود، حتی برای بزرگان از مسلمین، از میان عشره مبشره). حتی در بیش از دوازده سالی که پیامبر مسلمین در مکه بود و عملا از قدرت سیاسی برخوردار نبود، کافران را احاله به عذاب بزرگی می‌داد که منتظر آنان است، نوعی جنگ معنوی. خداوند اسلام اساسا تحمل حضور دیگری را در قلمرو سلطنت خود ندارد و در این مورد بسیار غیور است. در نتیجه این سوال که آیا لیبرالیزم در اسلام ممکن است، تا حدود زیادی پرسش نادرستی است. از آنجا که لیبرالیزم جا را برای حضور خداوند تنگ می‌کند و او را دوباره به آسمان دست نیافتنی می‌فرستد، مورد خشم مومنین قرار دارد، مگر برای مسلمینی که غیرت چندانی نداشته باشند و غیبت الله در جهان،‌ خون آنان را به جوش نیاورد، نوعی مسلمانی سترون.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)