بازنمایی و خلق سوژه نئولیبرال

بعد از پیاده شدن سیاست‌های نئولیبرال ابتدا در شیلی و سپس در دو قطب اصلی سیاست‌گذاری قرن بیستم یعنی بریتانیا و ایالات متحده امریکا، نقش رسانه، به عنوان خالق اصلی سوژه‎هایی تابع این سیاست‎ها بسیار پررنگ تر از گذشته شد. چرا که برخلاف رویکرد کلاسیک اندیشه سیاسی و جامعه شناسی انتقادی صرف “مناسبات اقتصادی” تعین‎کننده رفتار نبود. بلکه “جهان وانموده” یا همان عرصه بازنمایی به میانجی رسانه‎های گروهی می‎توانستند سوژه‎هایی خلق کنند که بدون این که خود را تابع گفتار اربابی سرمایه در نظر بگیرند به مناسبات اقتصادی به میانجی ایدئولوژی فرهنگی/ رسانه ای تن دهند. اما خلق این سوژه در قرن بیست و یکم بسیار بسیار سهل الوصول‎تر شده؛ چنان که قدرت‎های اقتصادی و انحصارات مالی به واسطه در اختیار داشتن شبکه های مجازی در فرم ها و شکل های مختلف و سانسور و بایکوت مخفیانه جنبش‌های مقاومت؛ میتوانند به قول “میشل فوکو” سوژه-منقادی بسازند که در بهترین حالت اعتراض خود را با انتخاب ِ شعارهای پوپولیستی دست راستی در نفرت با دیگری جلو ببرند و سرنوشت رهایی بخش خود را نه در “خود تعین بخشی” مشخص، بلکه در “خود تعین بخشی وانموده‌ای” یا از پیش ساخته شده نظم سلطه‌گر طبقاتی تعریف کنند. پرسش اما اینجا است که آیا با توجه به ساختار ارتباطی گفته شده ایا امکان مقاومت و خلق جهان جدید ناممکن شده و باید با وجهی رمانتیک به اندیشه های سوسیالیستی و انتقادی نگاه کرد؟ پاسخ نگارنده به پرسش فوق منفی است و با توجه به تئوری “انتونیو گرامشی” فیلسوف مارکسیست ایتالیایی سعی دارد با تبیین وضعیت و درک دیالکتیکی تغییر زمانی و مکانی که درآن قرار داریم این امکان را بررسی کند. اگر به یکی از بخش های مهم تئوری آنتونیو گرامشی یعنی مفهوم بلوک تاریخی- اجتماعی بپردازیم، میتوانیم راه مقاومت عدالت‌خواهانه و سوسیالیستی را در عصر بازنمایی سلطه‌گر جستجو کنیم.
آنتونیو گرامشی معتقد بود برای رسیدن به قدرت سیاسی و جلب حمایت توده ای باید هژمونی را به دست آورد. به عبارتی هژمونی در اندیشه گرامشی نوعی اقناع است که بدون خشونت و از دل جامعه مدنی قدرت خود را به طبقات مردم نشان میدهد نقطه مهم این تئوری سویه حک‌شدگی “جامعه” به عنوان قدرت در برابر دولت به عنوان کمیته اجرایی بورژوازی است. در جهان کنونی بلوک ها و فروم ها چه در قالب انجمن های مردم نهاد و گروه های مجازی حتی توانسته نظم آکادمیک گذشته که تابع نظام سرمایه‌داری نئولیبرال گفتمان آن‌ به عنوان یکی از امکان‌های رهایی تا حد زیادی ویران شده بود به چالش بکشند. این بلوک‌بندی‌ها میتوانند به عنوان عناصر شبکه مقاومت و در پیوند با یکدیگر نوع جدیدی از “زیستن” جایگزین را برای مردم به صورت جهانی به نمایش بگذارند، البته پارازیت هایی که در قالب تینک تنک های بورژوایی سعی در به خدمت گرفتن نیروهای مردمی و کسب هژمونی بیشتر در دل جامعه مدنی دارند باید توسط همین بلوک اجتماعی سیاسی رهایی بخش کنار زده شوند. البته شرط امکان خلق این گفتار انتقادی که بتواند جریان های مویرگی مقاومت را جلو ببرد و امکان تغییر رادیکال را ممکن کند خلق “دال مشترکی”است که نیروهای متکثر مقاومت از هر جبهه گفتاری بتوانند حول آن کل این جهان جدید را همچون نظمی در حال زایش متصور شوند. به طوری که سوژه سرگردان با قرارگیری در دل آن” گفتار” خود را به عنوان بخشی از فرایند تغییر جهان نه صرفا برای آینده بلکه به عنوان عنصر تغییر دهنده اکنون ببیند. این مسیر به کندی اما با پیوند هایی در حال رخ دادن است البته این عناصر مقاومت به جز این که باید بر دال مشترک خود تاکید داشته باشند باید بتوانند برخلاف سنن انتقادی گذشته، محور حرکت خود را بر مبنای “قدرت افقی” و در خدمت همگان در عین حفظ تکثر جلو ببرد. و این لحظه‌ای است که این عناصر مقاومت افقی با حفظ “تکینه‌گی‎های” خود و چشم انداز مشخص و هدف قرار دادن نظم سلطه‎گر میتوانند این “دموکراسی رادیکال” را به عنوان بلوکی سیاسی تاریخی در جهان خود حک کنند. امکان مشارکت بدون سلسه مراتب، این سوژه‎های جدید را به نوعی از نظم اجتماعی متصل میکند که در عین حفظ قدرت تکینه‌ی خود و حفظ فردیت، منافع عمومی را نیز حفظ می‌کنند. نتیجه این که برای دسترسی به این جهان ابزارهای خود سلطه میتوانند در دل خود عناصر مقاومت را نیز متولد کنند. به قول میشل فوکو هرجا قدرت هست مقاومت هم هست.