یک سال پیش، در بحبوحه انقلاب مهسا و شروع اعتراضات سراسری ایرانیان در سراسر جهان، مردمی که همواره مورد ظلم و تبعیض سیستماتیک نظام ملایان قرار گرفته بودند ، پس از تایید صحت خبر تجاوز فرمانده انتظامی چابهار به دختر نوجوان بلوچ (ماهو) توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی، اعتراض و خشم خود را نخست در چابهار، راسک و سپس در زاهدان در قالب تظاهرات مسالمت آمیز و سر دادن شعار به نمایش گذاشتند .
اعتراضی که از سوی سایر ایرانیان معترض، مورد حمایت قرار گرفت و ویدیوهای آن به سرعت وایرال شد، اما افراد مذهبی و سرشناس در اول مردم را اغتشاش گر خواندند ( امام جمعه چابهار) بعضی نیز آنها را به صبر، شکیبایی و پیگیری از موارد قانونی توصیه کردند، توصیه هایی که بیش از چهل سال است توسط این افراد به مردم محروم منطقه شده و عملا لا جدوی بوده است.
مردم اینبار جهت رساندن صدای مظلومیت خود پس از نماز جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱ در مقابل کلانتری تجمع می کنند که این تجمع با آغاز شدن سیل گلوله های ماموران رژیم بسوی مردم و انداختن گاز اشک آور در صحن مصلی زاهدان پاسخ داده می شود، آماده بودن نیرو ها و قرار داشتن آنها در موقعیت های مشرف به مواضع مردم ، نشان دهنده برنامه ریزی قبلی این قتل عام توسط اتاق فکر نظام می باشد، و در چند ساعت ده ها تن از مردم بیگناه بر روی زمین نقش می بندند.
با پادرمیانی مولوی عبدالحمید از شدت گرفتن درگیری بین بلوچ های معترض و نظامیان جلو گیری می شود، اصولا این قبیل پا درمیانی توسط شخص مولوی با توجه به سوابق تاریخی همیشه به نفع رژیم بوده و رژیم در مقابل نیز با حالتی حق به جانب نیز برخورد کرده است.
مطالبه اصلی معترضان بلوچ بعد از این واقعه قصاص آمران و فاعلان این کشتار و همچنین مجازات سرهنگ متجاوز بیان گردیده، اما به فاصله یک ماه حادثه هولناک دیگری اینبار در خاش رخ میدهد، ماموران رژیم نمازگزاران مسجد الخلیل خاش را که برای دادخواهی از خون شهدای زاهدان دست به راهپیمایی زده بودند ، مورد حمله قرار داده و قریب به ۳۰ تن از آنها را به شهادت رساندند.
ارسال نمایندگان خامنهای به بلوچستان و سعی در تطمیع و تطبیع خانواده شهدا، تهدید و بازداشت بعضی از چهره ها تلاش های نافرجام حکومت برای بستن پرونده بلوچستان بود، در این میان مولوی عبدالغفار نقشبندی که توسط دادگاه ویژه روحانیت احضار شده بود، با گریختن به مکان امنی معترضان را به ایستادگی در مقابل رژیم و عدم رجوع از خواسته هایشان دعوت داد؛ تنها پس از چندماه از خروج نقشبندی جنبشی با نام « جنبش دادخواهان و آزادگان ؛ با هدف کمک و ساماندهی انقلابی جوانان » تحت نظارت وی تاسیس شد.
شرایط بلوچستان به نحوی خاص بود که بولتن های منتشر شده از جلسات سرداران سپاه، عجز و ناتوانی رژیم را کاملا هویدا می نمود؛ بر اساس این اسناد محمد مارانی (فرمانده قرارگاه مدینه منوره نیروی زمینی مرزبانی سپاه) در جمع فرماندهان سپاه این گونه شرایط را باز گو میکند:
در سه ماهه گذشته( سند مربوط به بهمن ماه گذشته می باشد)، توان عملیاتی نیروهای مرزی، علیالخصوص در منطقه سیستان و بلوچستان، به دلیل استفاده از نیروها در سطح این استان پایین آمده است.
اطلاعات سپاه در نامه ای که سند آن مربوط به زمستان گذشته است می نویسد:« اعتراضات در استان سیستان و بلوچستان در سطحى است که ممکن است باعث شود شرایط کشور به مرحله اعتراضات جدیدى وارد شود. این استان در پى اعتراضات اخیر همچنان بر مواضع اعتراضى خود پایبند است. »
در این میان احزاب بلوچ نیز با شرکت در راهپیمایی ها، سمینارها، صدور بیانیه های مشترک با سایر احزاب، حضور در پارلمان اروپا، مصاحبه و گفتگو با کانال های خبری ، دعوت مردم به استمرار بر اعتراضات و اعتصابات و حتی فرستادن افرادی با پلاکارد در مراسم نماز جمعه و نوشتن بعضی از شعارها نیز سعی در سازماندهی نمودن و تشدید فعالیت های خود در یک سال گذشته کرده اند.
بعد از شکست طرح نظام در دیدار مردم بلوچستان با علی خامنهای به سبب تحریم آن توسط فعالان بلوچ و خانواده های شهدا، دیروز و امروز ( جمعه و شنبه) در اولین سالگرد جمعه خونین مردم باری دیگر به دعوت افراد و احزاب سیاسی برای اعتراض به خیابان ها آمدند و دست به اعتصاب زدند، نوع برخورد رژیم جهت سرکوب این اعتراضات، استفاده از گلوگه های ساچمه و پرتاب گاز اشک آور ، قطع اینترنت و تکذیب هرگونه تیراندازی در زاهدان و خاش، بیانگر استئصال نیروی های سرکوب در مقابل مردمی است که تنها سلاح شان سنگ و نیروی امیدبخش آزادی است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.