در خبرها بود که موسسه شرق‌شناسی شیکاگو (با نام جدید موسسه مطالعات تمدن‌های باستانی، غرب آسیا و شمال آفریقا) ، تصمیم به ادامه ارسال میراث باستانی برآمد که در قالب الواح گلی از سالیان دور پیش این موسسه به امانت نگه‌داری می‌شد. کسانی که با این موسسه و فعالیت‌های آن آشنایی دارند می‌دانند که این موسسه مانند خورشیدی در مطالعات شرق‌شناسی به ویژه مصر باستان، میانرودان و ایران می‌درخشد. به ویژه، بعد از فعال شدن امریکائیان در این زمینه و متعاقب تلاش‌های طاقت‌فرسای فرانسویان، آلمانیها و تا حدودی ایتالیا‌ئیها در زمینه حفاری‌ها و خواندن متون مصر باستان و میانرودان، موسسه شرق شناسی شیکاگو به همراه موزه این دانشگاه، دانشگاه پنسیلوانیا و همچنین ییل، موزه ارزشمند و منحصر به فرد متروپولیتن ستاره‌هایی هستند که هنوز در آسمان مطالعات تمدن‌های باستانی غرب آسیا و مصر می‌درخشند. نگاهی به نام‌هایی که در شیکاگو کار کردند مانند بریستد، صاحب کتاب مهم سپیده‌دم آگاهی، سامویل کریمر سومرشناس نامی و صاحب کتاب گهواره تمدن و جان ویلسون مصرشناس نامی گواه این امر است.
الواح گلی که توسط امریکائیان در سالهای ۱۹۱۰ در تخت جمشید کشف شدند، در همان زمان به امانت نزد این موسسه برای خواندن و تهیه نسخه به امانت ماندند. بعد از توقفی در بازگرداندن مرحله‌ای این آثار که در اثر حمله تروریستی سپاه پاسداران در سال ۱۹۹۴ در اورشلیم اتفاق افتاد که به کشته شدن ۴ دختر جوان منجر شد، این موسسه اخیرا تصمیم به ادامه ارسال دوباره این محموله‌ها به ایران گرفت. این یکی از خبرهای بسیار بد این چند ساله است، یک جنایت تمام عیار، سپردن ارزشمندترین میراث باستانی ایران و تمدن باستانی غرب آسیا به دزدان و چپاولگرانی که آشکارا اعلان کردند در پی نابودی تمدن پیش از اسلام ایران هستند تا به زور هم که شده سابقه تمدنی ایران را با تولد اسلام در شبه جزیره همزمان کنند.
به خوبی به یاد دارم اولین باری که برای دیدن کاخ آپادانه به شوش رفته بودم، محوطه کاخ تبدیل به چراگاه گاوان و گوسفندانی شده بود که مردم محلی به آنجا می‌آوردند. بر اثر تصادفی با مسئول موزه ایران باستان شوش آشنا شدم. او تعریف می‌کرد در زمان بمباران منطقه، تمام آثار باستانی را در جعبه‌هایی گذاشته و برای مصون ماندن از بمباران، آنها را به دفتر نخست‌وزیری مهندس موسوی به تهران می‌برد. پاداش این فداکاری او تعلیق از کارش برای چندین سال بود. از آن زمان، هر سال به کاخ آپادانا سر می‌زدم. شوربختانه در یک سال سیلی باعث تخریب هر چه بیشتر خرابه‌های به جا مانده از کاخ و محوطه آن شد. اطلاع ندارم اما انگار چند سالی است سعی کردند تا کاخ و محوطه آن را برای درآمدزایی بازسازی کنند.
مسلما سپردن چنین آثار ارزشمندی به دست دزدان آنهم از نوع مسلمان چه عواقب و پیامدهای بدی می‌تواند داشته باشد. این آثار نه صرفا متعلق به ایران بلکه متعلق به بشریت است. مسلم است که ایران توان نگه‌داری از الواح گلی که ممکن است در شرایط نامناسب رطوبتی نابود شوند را ندارد. مسلمانان راهزن که بر سریر خون تکیه زدند چشم دیدن آثار متعلق به دو هزار سال پیش را هم ندارند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)