مرکز دموکراسی برای ایران: مستند رادیویی رادیو فردا به نام «قربانیان هشتاد و هشت» و سازنده آن «مسیح علی نژاد» در مراسم اهدای جوایز اتحادیه رادیو و تلویزیون های بین المللی مورد تقدیر قرار گرفت. او همچنین جایزه « سالانه رادیو اروپاى آزاد» را به دست آورد.

روز گذشته در مراسمی که در لندن برگزار شد دو برنامه که بازتاب دهنده صدای مردم ایران در سطح بین المللی بود مورد تقدیر داوران در سطح جهانی قرار گرفت: مستند رادیویی «قربانیان هشتاد و هشت» ساخته مسیح علی‌نژاد، از سوی اتحادیه بین المللی رادیو و تلویزیون ها مورد تقدیر و تحسین قرار گرفت. و دیگری،  برنامه ویژه تلویزیون فارسی بی بی سی برای پوشش انتخابات ریاست جمهوری ایران که برنده لوح ویژه تقدیر داوران شد.

برنامه قربانیان هشتادوهشت ، در مراسم سالانه رادیو اروپای آزاد در شمار برنامه های برگزیده مورد تقدیر قرار گرفت.

مرکز دموکراسی برای ایران به همین مناسبت نگاهی انداخته است به حاصل تلاش روزنامه نگاران ایرانی که بازتاب دهنده صدای مردم ایران هستند. در این گزارش،  مسیح علی نژاد روزنامه نگار و تهیه کننده مستند رادیویی قربانیان هشتاد و هشت و نیوشا بقراطی سردبیر رادیو فردا و شهناز اکملی مادر یکی از قربانیان اعتراضات پس از انتخابات سال هشتاد و هشت به پرسش های مرکز دموکراسی برای ایران پاسخ گفته اند.

مسیح علی نژاد: می خواهم صدای بی صدا ها باشم

شنوندگان رادیو فردا از آخرین روزهای اسفند سال گذشته تا پاییز امسال هر یکشنبه شنونده صدای خانواده هایی بودند که خواهان رسیدگی به پرونده قتل بستگان خود بوده اند که در جریان اعتراضات به تقلب انتخاباتی سال هشتاد و هشت کشته شده اند.

تاکنون بیست و هفت قسمت از این برنامه پخش شده است و داوران اتحادیه رادیو و تلویزیون های بین المللی( چنان که در ایران شناخته می شد) و به تعبیر دقیق تر انجمن رسانه های بین المللی، کیفیت پژوهشی این برنامه را به عنوان نمونه ای از مستند تحقیقی ستوده اند.

مسیح علی نژاد، روزنامه نگار و تهیه کننده این مجموعه مستند در گفت و گویی با مرکز دموکراسی برای ایران در توصیف حس و حال خود در زمان گرفتن  جایزه ، از خاطره ی قربانیان سال هشتاد و  هشت می گوید.« لحظه ای که مستند های برگزیده روی پرده پخش می شد چشم همه خبرنگاران به پرده بود، بخشی از مستند صانع ژاله برای جمعیت پخش شد، حس تلخی تمام وجودم را پر کرد..

 چون یاد نوشته ای از پدر صانع ژاله در کتابی که کمپین بین المللی حقوق بشر منتشر کرد افتادم. پدر صانع ژاله از همه خواسته بود که صدای فرزندش را به گوش دنیا برسانند. به هر حال در مراسمی که اتحادیه رادیو و تلویزیون های بین المللی برگزار کرد خبرنگاران و سردبیران رسانه های معتبر دنیا حضور داشتند و حداقل بخشی از این صدا شنیده شد. در مراسم ، هر مستند و برنامه ای که از خاور میانه پخش شد تلخ بود. برای همین بسیاری از خبرنگاران خاورمیانه در لحظه ای که اسم مستندهای شان به عنوان منتخب اول و یا دوم  اعلام می شود احساس متناقضی دارند. من هم از این قاعده مستثنا نیستم. حسی که یک سوی آن رسالت حرفه ای یک روزنامه نگار است که باید تا می تواند به بی صدا ها صدا بدهد و وقتی این صدا شنیده شد، خوشحال می شود و سوی دیگرش تلخی این صداهاست که به یادم می آورد. چهار سال با ذره ذره وجودم کار کردم تا بخشی از تاریخ کشورم مدفون نشود و در خلوتم این را می دانم که اگر خانواده های کشته شدگان پس از انتخابات شجاعتِ شکستنِ سکوت را نداشتند، چه بسا این صدا هم مثل صدای بسیاری دیگر از قربانیان ایران به گوش هیچ کسی در دنیا نمی رسید.  زمانی که لوح تقدیر را گرفتم یک پیام داشتم از مادر مصطفی کریم بیگی ، جوان معترضی که در روز عاشورا کشته شد، او نوشته بود: «مسیح عزیزم دل ما و دعای ما همیشه بدرقه راه توست که صدای ما باشی خواه گوش شنوایی باشد یا نباشد ما از پا نمی نشینیم و صدایمان را بلندتر فریاد می زنیم.» ارزش این پیام ها برای من از صد لوح تقدیر بیشتر است .

خانم علی نژاد پیش از این در نامه ای به حسن روحانی رییس جمهوری ایران که با صدا و امضای پنج تن از مادران قربانیان اعتراضات هشتاد و هشت همراه بود، خواسته بود تا رسیدگی به پرونده این قربانیان را به جریان اندازد. او در پاسخ به پرسشی در باره امید هایی که به پاسخ این نامه بسته شده می گوید:« بحث امید من به پاسخ گرفتن از آقای روحانی مطرح نیست.  نکته این بوده که آقای روحانی در شعارهای انتخاباتی‌ بحث تدوین منشور حقوق شهروندی را مطرح کرده بود. و ازجمله شهروندانی که در این چهارسال حقوق‌شان واقعاً زیرپا گذشته شد، خود کشته‌شدگان انتخابات هشتاد و هشت بودند و خانواده‌هاشان که به دلیل پیگیری قضایی پرونده‌هاشان تحت فشار قرار گرفتند. خانواده‌هایی که به خاطر همین پیگیری‌های قضایی بچه‌های دیگرشان یا تهدید شدند یا ناگزیر به ترک ایران شدند. به همین دلیل من فکر کردم از این فرصت استفاده کنم تا یک بار دیگر پرونده های کشته شدگان سال هشتاد و هشت را بگذارم روی میز کسی که می گوید حقوقدان است. چون پرونده قضایی این کشته شدگان همچنان در دستگاه قضایی ایران باز است و نباید به فراموشی سپرده شود که دوباره شاهد تکرار این فاجعه باشیم. «

تحریریه در تبعید

خانم علی نژاد می گوید که به هنگام گرفتن این تقدیرنامه به جنبه دیگری از کار خود اندیشیده است که  تجربه دنبال کردن تحقیق در تنهایی تبعید است:« دیشب معنی فری لنس بودن را بیشتر درک کردم. من توی خانه کار کرده بودم و خیلی ها توی تحریریه رسانه های بزرگ. بسیاری از ما ایرانیان تحریریه های یک نفره داریم. خیلی ها با دم و دستگاه و سردبیران شان آمده بودند و من تنها بودم. ولی وجه مشترکی هم هست که خبرنگاران خاورمیانه با گزارش هایی پر از درد به میدان می آیند و برای همین وقتی صداهای سانسور شده کشورشان شنیده می شود به خاطر ایفای رسالت حرفه ای شان خوشحال هستند و از سویی دیگر زخم هایی تازه سر باز می کند و ناراحت می شوند.احساسی سرشار از تناقض.»

شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم بیگی:من صدای پسرم هستم

شهناز اکملی مادر یکی از قربانیان سال هشتاد و هشت از جمله مادران قربانیان است که تقدیر از کار خانم علی نژاد را یک موفقیت برای خانواده های قربانیان می داند. او در گفت و گویی به پرسش های خبرنگار مرکز دموکراسی برای ایران پاسخ داده است که می خوانید:

پسر شما در روز عاشورای چهار سال پیش کشته شد، با توجه به نزدیک شدن به سالگرد از دست دادن او فضا را چگونه می بینید؟

– آقای لاریجانی تنها کشته شده سال هشتادو هشت را ، ندا آقا سلطانی معرفی کرده بود و تمام کشته شده های سال هشتادو هشت را ندید گرفته بود ، از جمله پسر من را. یعنی انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بود ولی عاشورای هشتادو هشت در خیابان خون را ه افتاده بود. جوی خون بود. مردم هم که عده ای خیلی پیگیر هستند و بعد از چهار سال به یاد ما هستند و یک عده هم اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. بعضی خبرنگارها به فکر ما هستند، تماس می گیرند ، یاد ما هستند. از جمله خانم علی نژاد که مرتب زنگ می زند دلسوزی می کند و پیگیر همه این خانواده هاست.

آن مستند را من پیگیر بودم ، برنامه اش پخش می شد. با ما حرف زدن جز اینکه غمی بر دلش اضافه کند ، چیزی نیست و این غم را به جان خودش خریده است و با گریه های ما گریه کرده و با خنده های ما خندیده است. من به شخصه  از ایشان سپاسگزارم و دوستش دارم که لااقل صدای ماست. صدای ماست که به گوش همه برساند. خانه های ما جز غم چیزی نیست. اما ایشان پیگیر است و با اینکه آن طرف است، تلفن های ماها را گیر می آورد و به ما مرتب زنگ زده است.

در این شرایط انتظار شما از حکومت چیست؟

خواسته ام اینست که پرونده های ما را به جریان اندازند. در این چهار ساله پرونده های ما راکد مانده است. هیچ کس هیچ کاری برای ما نکرده است. لااقل آقای روحانی برای ما کاری بکند. لااقل ما را روی صندلی های دادگاه بنشاند. پرونده ها را به جریان اندازد.

شما گفتید که برنامه قربانیان هشتاد وهشت را شنیده اید.به نظر شما این برنامه چقدر تاثیرگذار بوده است؟

خیلی تاثیرگذار بوده ، چرا که عده ای در این طرف آب یا آن طرف آب ، از جریانات سال هشتادو هشت هیچ خبری ندارند و واقعا خانم علی نژاد با این اقدام کاری کردند که مردم بیشتر آگاه شوند و صدای ما را به گوش همه برسانند و با اینکه این برنامه خیلی سخت است درست کردنش. بعضی از خانواده ها نمی خواهند ارتباط برقرار کنند. با پیگیری های  مستمری که ایشان انجام دادند ، تلفن هایی که زدند ، حتی من خودم می دانم، ایشان به خیلی ها زنگ زده اند و آنها گوشی را قطع کرده اند. ولی باز ایشان به شکل مستمر و مصممانه تر با اینکه گوشی را قطع کرده اند ، ولی باز هم پیگیر بوده اند و با زهم دوباره خواسته… خوب شما می دانید که اگر من با شما صحبت نمی کردم یا گوشی را قطع می کردم ، شاید شما دلتان چرکین می شد از من.

چرا برخی خانواده ها صحبت نمی کنند؟

برخی خانواده ها می ترسند. بچه ای دارند ، پسری ، دختری ، می ترسند که برای آنها اتفاقی بیفتد. من خودم می دانم که ممکن است با صحبت کردن من ، برای من هم این اتفاق بیفتد ، ولی من همه چیز را به جان خریده ام. چون که پسر من برای آزادی رفت. می گفت که حکومت ما باید دموکراسی باشد. آزادی خواه بود. جز هیچ گروه و حزبی نبود. من ادامه راه پسرم هستم. من زبان او هستم. در واقع من صدای پسرم هستم صدای مصطفی ام هستم و این راه را ادامه می دهم. حتی به پای جانم رسیده ، از چیزی نمی ترسم. اما آدم ها یکی نیستند. از جمله اینکه سال هشتاد و هشت همه آدم ها بیرون نیامدند ، تعداد کثیری بیرون آمدند. آنهایی که جانشان را گذاشته بودند کف دستشان. جان بر کف بودند. می دانستند که اگر بروند کشته می شوند. مثل پسر من ، مثل بچه های دیگر. خیلی های دیگر که کشته شده اند. خیلی ها هم بی اهمیت بودند و اصلا از خانه هایشان بیرون نیامدند. همه آدم ها یکی نیستند دیگر.

اگر این امکان را داشته باشید که با خانم علی نژاد حرف بزنید، سخن شما چیست؟

من مسیح عزیزم را بسیار دوست دارم و از او ممنون هستم که در این سال ها صدای ما را به همه رسانده و پیام رسان ما بوده ولی می خواهم که این کار را ادامه دهد تا روزی که به نتیجه برسد ، تا روزی که داد ما را بخواهد ، تا روزی که شاید که دل هایی را بلرزاند تا به فکر ما باشند. حقوق بشر بیشتر اقدام کند . تا همین الان هم صدای ما را رسانده است … مسیح کار خیلی بزرگی برای ما کرده است ولی می خواهم که این کار را ادامه دهد ، ما خانواده ها پشتش هستیم .

خبرنگارانی که در این راه قدم می گذارند و برا ی ما خانواده ها در این راه قدم می گذارند ، متشکریم. کار خبرنگاری کار خیلی سختی است برخی خبرنگاران هستند که خبرهای خوش و روزمره و اجتماعی را می رسانند ، ولی خبرنگاری که می آید خبرهایی که واقعیت است و غمگین است و می تواند جان خودش را هم به خطر اندازد، خود شما می دانید. مسیح ایران بود به خاطر مسایلی که می خواست فاش کند مجبور شد از ایران برود، مثل خانم فرشته قاضی ، غم دوری از وطن و غم غربت. از این خبرنگاران خیلی متشکرم. این خبرنگاران خیلی خبرنگاران بزرگی هستند و برای ماها خیلی ارزش والایی دارند و ما هم دوستشان داریم.

در این روزها ، از اول محرم که می شود به یاد پسرم هستم. وقتی که مادری فرزندی را بزرگ می کند تا به سن بیست و شش سالگی می رساند ، به طور بی رحمانه ای با تیر می زنند و می کشند ، فقط به خاطر اینکه رفته اعتراض کند با دستان خالی. خیلی برای مادر سخت است. من به فکر او احترام می گذارم، ولی گریه من ، گریه مادر از غم دوری فرزندش است. مسیح تمام این لحظه ها و گریه های مرا با تمام وجودش حس کرده. حتی زنگ زده نه برای مصاحبه ، که فقط با من حرف بزند. مسیح را ندیده ام و فقط در تلویزیون دیده امش وصدایش را شنیده ام. دوست دارم که یک روز بیاید ایران و در آغوشش بگیرم، مثل دختر خودم.

نیوشا بقراطی، رادیو فردا: راوی دست اولی که از همه زیر و زبر ماجرا باخبر است

نیوشا بقراطی سردبیر رادیو فردا که سردبیری برنامه قربانیان هشتاد و هشت را بر عهده داشته است در گفت و گویی با مرکز دموکراسی برای ایران در باره اهداف تهیه برنامه و ارزیابی او از این برنامه توضیحاتی داده است که می خوانید:

برنامه قربانیان هشتاد و هشت با چه هدفی ساخته شده و قرار بوده است به چه نیاز یا ضرورتی پاسخ دهد؟

در درجه اول، باید بگویم که اساسا یکی از تعاریف رسانه ای رادیوفردا این است که در مورد سوژه هایی که در ایران آن سوی خط قرمز به شمار می رود و مشمول سانسور است، به طور بی طرفانه و با در نظر گرفتن موازین حرفه ای رسانه ای اطلاع رسانی کند.

 این سوژه هم البته یکی از حساس ترین حوزه های خبری در چند سال گذشته بود که امکان پوشش رسانه اى بى طرفانه درباره اش در ایران به دلایل روشن وجود نداشت. در رسانه هاى خارج ایران هم خبرهای پراکنده بسیار زیادی درباره اش منتشر شده، اما تا پیش از این هیچ برنامه سازی گسترده و منظمی برای روایت کردن داستان تک تک قربانیان در قالب یک برنامه منسجم انجام نشده بود.

 ما در رادیو فردا لزوم داشتن برنامه ای مفصل و دقیق را درباره زوایاى مختلف قصه قربانیان بزرگ ترین حرکت اعتراضی سه دهه اخیر از مدت ها پیش احساس می کردیم؛ یک آرشیو منسجم رادیویی و آنلاین که تلاش شود گفتنی ها درباره قربانیان هشتاد و هشت در آن گفته شود، تصویرى به دست دهد از کسانى که به هر دلیلى و با هر انگیزه اى در جریان بزرگ ترین حرکت مدنى سیاسى مسالمت آمیزِ سال ها و دهه هاى اخیر بزرگ ترین هزینه ممکن را پرداخت کرده اند.

 این که این ها که بودند؟ از کجا آمده بودند؟ با چه انگیزه اى؟ چه شد که کشته شدند؟ بر خانواده شان چه رفت؟ به اندازه تک تک این پرسش ها براى هر یک از قربانیان هشتاد و هشت روایت و داستان وجود دارد.

 ما مى خواستیم رادیوفردا جایی باشد که مخاطبان و پژوهشگران و سایرین بتوانند هر زمان که خواستند به آن مراجعه کنند و اطلاعات دقیق و درست را درباره این قربانیان در قالب روایت هاى رادیویی جذاب دریافت کنند.

ویژگی های اصلی این برنامه از نظر محتوایی و فرمی چیست؟ یعنی همان نکته ای که احتمالا سبب شده است تا داوران این جایزه معتبر بین المللی این مستند رادیویی را مورد تقدیر قراردهند.

ویژگی اصلی برنامه در دو بخش قابل توصیف است: به لحاظ محتوایی، و از نظر تکنیک و فرم. به لحاظ محتوایى، ارزش برنامه در تحقیق و پژوهشى است که در قالب روزنامه نگارى تحقیقى انجام شده، و همچنین در منحصر به فرد بودن منابع. مسیح علی نژاد جزو انگشت شمار روزنامه نگارانى است که از روزهاى ابتدایى جنبش سبز با خانواده قربانیان درتماسى نزدیک بوده و از همه زیر و زبرهاى داستان آنان باخبر است.

 مى دانید که در بسیارى موارد، نسخه رسمى و حکومتى ایران از هویت کشته شدگان، با آنچه خانواده ها مى گویند متفاوت است. مثلاً این که قربانى بسیجى بوده، یا معترض؟! این نکات را مسیح با اطلاعات دقیق و منابع دست اولى که در اختیار دارد در این برنامه مستند کرده است.

از نظر فرم و تکنیک هم ارزش برنامه در شیوه روایى و تصویرسازى رادیویى است که او به خوبى از عهده اش بر مى آید. چنان که این قصه هاى تلخ، با جذابیت هاى روایى برنامه شنونده را پاى گیرنده اش میخکوب مى کند. با توجه به این که چهار سال از این وقایع مى گذرد، قدرت روایت و تصویرسازى، براى بازسازى فضا براى شنوندگان اهمیتى دوچندان داشت، که خوشبختانه به بهترین شکل ممکن در این برنامه به چشم مى خورد.

بازتاب این برنامه در میان شنوندگان شما چه بوده است؟ آنها در باره این برنامه چگونه اظهار نظر کرده اند؟

شنوندگان رادیوفردا واکنش گسترده اى به برنامه قربانیان هشتاد و هشت داشته اند. از واکنش هاى احساسى، تا ارائه مشاهدات و اطلاعات بیشتر درباره قربانیان. قسمت هاى مختلف برنامه تاکنون بارها تبدیل به پرخواننده ترین و یا پرشنونده ترین برنامه ها روى وبسایت رادیوفردا شده اند. ما خیلى خوشحال هستیم که نخستین همکارى رسمى رادیوفردا با مسیح علی نژاد مبدل به چنین پروژه رسانه اى موفقى شده است.

نامه مسیح علی نژاد به رییس جمهوری ایران در باره قربانیان هشتاد و هشت

رییس جمهور مردم ایران؛

جناب آقای حسن روحانی

با سلام و احترام

بدون مقدمه باید بگویم برای خواندن این نامه نیاز است کمی حوصله و مدارا کنید، چون طولانی بودن این نامه تنها یک دلیل دارد؛ روایت شهروندان داغداری که تا کنون مسولان ایران از شنیدن آن سر باز زده اند بی شک انباشه و طولانی به نظر خواهد رسید. همه تلاشم را می کنم تا امانتدارانه بخشی از روایت هایی را که تا کنون از خانواده های کشته شدگان سال هشتاد و هشت شنیده ام به اطلاع شما برسانم. از آنجایی که پیگیری و پرسشگری مطالبات مطرح شده این خانواده ها وظیفه ساده هر خبرنگار است، من نیز به عنوان یک خبرنگار خارج از ایران این امنیت را پیدا کرده ام تا با خانواده هایی که طی سالیان سال در ایران داغدار شده اند گفتگو کنم اما توجه شما را در این نامه به روایت خانواده های قربانیان انتخابات سال هشتاد و هشت جلب می کنم که شکایت به دستگاه قضایی داخل ایران برده اند و پرونده های شان در قوه قضاییه کشور موجود است. در دو کنفرانس خبری که تا کنون برگزار شده است ظاهرا این فرصت به وجود نیامده تا در مورد وضیعت این پرونده ها سوالی مطرح شود، این درحالی است که خانواده های کشته شدگان حوادث پس از انتخابات نیز سوالاتی دارند که از این فرصت برای طرح آن استفاده می کنم. البته تاکید می کنم که برای نوشتن این نامه با خانواده ی چند نفر از کشته شدگان گفتگو کرده ام که برخی از آنان مایل اند در مورد روند قضایی پرونده اعضای خانواده خود در یک دیدار حضوری از نزدیک به شما گزارش بدهند که چه بر آنها گذشته است. جزییات و امضای پنج خانواده ای که پیش از نوشتن نامه با آنها گفتگو کرده ام را با اجازه خودشان درانتهای نامه برای تان می نویسم. همچنین نام برخی دیگر از کشته شدگان بعد از انتخابات هشتاد و هشت که تا کنون به صورت رسمی با رسانه ها گفتگو کرده اند را نیز ضمیمه نامه می کنم.

جناب آقای روحانی

بنابر گزارش های رسمیِ مسولان در جریان حوادث پس از انتخابات سال هشتاد و هشت ، سه نفر در اثر ضرب و شتم در زندان جان باخته اند و حتما شنیده اید که محمود احمدی نژاد و محمد جواد لاریجانی که هر بار در رسانه های خارج کشور حاضر شدند، تعداد کشته شدگان را بیش از سی نفر اعلام کرده و در عین حال مدعی شده اند که بسیاری از جان باختگان بسیجی و هوادار دولت بوده اند. خانواده های کشته شدگانی مثل صانع ژاله، حمید حسین بیک عراقی، کاوه سبزعلی پور، میثم عبادی، داوود صدری و رامین رمضانی از سوی حمید رسایی نماینده تهران در نشست علنی مجلس به عنوان بسیجی معرفی شدند. اما خانواده های آنها ضمنِ تکذیب این ادعا هیچ گاه در داخل ایران اجازه اطلاع رسانی نیافته اند. در میان کشته شدگان پس از انتخابات، خانواده هایی بودند که در همان روزهای نخست با مراجعه به کمیته ای که در داخلِ ایران برای پیگیری وضیعتِ قربانیانِ انتخابات تشکیل شده بود، در مورد وضعیت کشته شدگان به این کمیته اطلاع رسانی کردند. این کمیته نیز اسامی بیش از هفتاد تن از کسانی که در جریان اعتراضات جان باخته بودند را منتشر و در عین حال اعلام کرد که در مورد صحت و سقم و آمارِ واقعی مربوط به قربانیانِ انتخابات به پاسخگویی نهادهای امنیتی و همکاریِ قضاییِ مسئولان نیاز دارد تا در مورد شبهات و موارد مطرح شده در گزارش این کمیته به نتیجه روشنی برسد. بعدازظهر روز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه سال هشتاد و هشت، ماموران امنیتی به دفتر کمیته ی پیگیری آسیب دیدگان می روند و تمام اسناد آن را با خود می برند و اعضای کمیته را نیز بازداشت می کنند. پس از آن ما شاهد بودیم که صدا و سیما و برخی رسانه های خاص مانند کیهان و فارس به سرعت شروع به تکذیبِ کشته شدن برخی از افرادی که در این لیست از آنان نام برده شد، کردند. به عنوان مثال صدا و سیما با فردی به نام احمد نجاتی کارگر که نامش در این لیست بوده مصاحبه کرده و مدعی شد که او زنده است و اخبار مربوط به کشته شدن احمد نجاتی کارگر دروغ است. صدا و سیما برای تکمیل گزارش خود از آرامگاهِ برادر احمد نجاتی کارگر که هشت سال پیش از او درگذشته بود فیلم گرفت و حاضر نشد از آرامگاه خود احمد فیلمی تهیه کند. گفته های پدر و مادر او گواهی می دهد که او در تیرماه سال هشتاد و هشت بازداشت و پس از آزادی در اثر ضرب و شتم جان باخت و حتی بهشت زهرا نیز تاریخ فوت او را ثبت کرده است اما هیچ گاه صدا و سیما به این خانواده فرصتی برای توضیح نداد. با این همه تاکنون خانواده ی پنجاه و هفت نفر از کشته شدگان پس از انتخابات به صورت رسمی با رسانه های بیرون ایران مصاحبه کرده و کشته شدن عزیزان خود را تایید کرده اند و برخی از آنها نیز به دستگاه قضایی ایران شکایت برده اند اما روندی که در داخل ایران برای ورود به عرصه عدالت خواهی طی شد، باعث شد تا بسیاری از خانواده ها ناگزیر به سکوت شوند و سپس آرام آرام از پیگیریِ پرونده ی قضاییِ جان باختگانِ خود دست بکشند. به عنوان مثال؛ رامین آقازاده ی قهرمانی جوانی بود که پس از ضرب و شتم در کهریزک زخمی و بیمار به خانه بازگشت و به گواهی آقای عبدالحسین روح الامینی، او قربانی چهارم کهریزک بود اما خانواده اش راهِ پیش روی خود را سکوت دیدند. مادرش در مصاحبه ای که بعد از دو سال با او انجام شد گفت که در همان روزهای نخست ِبسته شدن بازداشتگاه کهریزک از رسانه های داخل ایران نیز کسانی به سراغ او رفته بودند اما نگرانی مادر از امنیتِ فرزندان دیگرش و نگرانی روزنامه داخلی برای امنیتِ خبرنگارانش دلیلی شد تا گزارش این فاجعه هم سهمی در روزنامه های داخلی نیابد. به این ترتیب نام رامین آقازاده قهرمانی به طور کامل از پرونده کهریزک که تنها پرونده مورد تایید جمهوری اسلامی مبنی بر رخدادن «فاجعه» در بازداشتگاهی “غیر استاندارد” بود حذف شد. از سوی دیگر خانواده های کشته شدگانی مثل کیانوش آسا، بهنود رمضانی، مسعود هاشم زاده، و رامین رمضانی که سکوت پیشه نکردند با بازداشت و احضار بستگان خود مواجه شدند. تا این لحظه برخی از همین خانواده ها با قید وثیقه آزاد هستند.

آقای روحانی

آمار دقیقی از کشته شدگان پس از انتخابات در اختیار نیست اما کشته شدن این شهروندان تنها یک روز بعد از انتخابات یعنی در بیست و چهارم خرداد سال هشتاد و هشت  آغاز شد. بسیاری از آنان بدون اینکه فعال سیاسی یا وابسته به یک گروه و حزب سیاسی باشند به راهپیمایی های اعتراضی پیوستند چرا که به گفته خانواده هایشان باور نمی کردند با دست های خالی و غیر مسلح در خیابان های شهر مورد هدف گلوله قرار بگیرند. برخی از این کشته شدگان به گفته ی خانواده هایشان به عنوان رهگذارانی بودند که در شلوغی های مربوط به راهپیمایی های خیابانی، قربانیِ رفتار خشونت آمیز ماموران امنیتی شدند. خانواده های بسیاری از این کشته شدگان برای اینکه جسد ها را آزادانه تحویل بگیرند در همان روزهای نخست برگه های تعهد نامه ای امضا کردند تا کلمه ای با رسانه ها سخن نگویند، هرچند شماری از آنها بعد از گذشت یک و گاهی دو سال سکوت شان را شکستند و شرحِ درد گفتند.

آقای رییس جمهور

سخنان شما در مورد حوادث روزِ عاشورای هشتاد و هشت و بیست و پنجم بهمن هشتاد و نه پیش از آنکه بیش از هجده میلیون نفر مردم ایران به شما اعتماد کنند از خاطر نرفته است. اما از شما دعوت مى کنم فارغ از نقدهای بیان شده، روایت خانواده های کسانی را بشنوید که در همین دو روز جان باخته اند و این بار فارغ از نقد های شخصی در مقام رییس جمهور منتخب مردم ایران به داوری بنشینید و مجری عدالت باشید. کشته شدگانِ روزِ عاشورا بارها در سخنان مسولان به تبلیغ علیه مقدسات دینی متهم شده اند، جالب است که بدانید جمعی از کشته شدگان این روز، از جمله مهدی فرهادی راد، مصطفی کریم بیگی، محمد علی راسخی نیا و علی حبیبی موسوی کسانی هستند که برای ایام عاشورا در محله های خود جز افراد شناخته شده هیات های عزاداری امام سوم شیعیان بودند. از سوی دیگر دفن شبانه جنازه های برخی از کشته شدگان و سپس رفتارهای تند و توهین آمیزِ صورت گرفته با خانواده های جان باختگانِ دیگر مثل امیرارشد تاجمیر، شبنم سهرابی، شاهرخ رحمانی نیا و شهرام فرج زاده چگونه باید تعریف شود؟ و اما در مورد کشته شدگان روز بیست و پنجم بهمن ماه سال هشتاد و نه ؛ خانواده محمد مختاری و صانع ژاله در گفتگوهایی که با آنها انجام شده شرح می دهند که چگونه برخی از ماموران تنها ساعاتی پس از کشته شدن فرزندان شان به خانه های آنها رفته و با درخواست قطعه عکسی از جوانان شان تلاش کرده اند تا کشته شدگان را بسیجی معرفی کنند در حالی که به همین دو خانواده هرگز اجازه برگزاری یک مراسم ختم ساده را در یک مسجد نداده اند و پیگیری های قضایی آنها نیز بی پاسخ ماند. مقامات قضایی در ایران از رسیدگی به پرونده این قتلها استنکاف می ورزند و طفره می روند، این در حالی است که حتی در برگه های پزشکی قانونی که در اختیار خانواده های کشته شدگان قرار گرفته نیز تاکید شده که بسیاری از این شهروندان با اسلحه گرم کشته شده اند. خانواده ها برگه های پزشکی قانونی را در اختیار وکلای شان قرار داده و راه شکایت را در پیش گرفتند اما در همین مدت چهار سال، برخی از وکلا مانند نسرین ستوده که وکالت پرونده برخی از کشته شدگان را به عهده گرفته بود نیز خودش روانه ی زندان شده است.

جناب آقای حسن روحانی!

تاریخ گواهی می دهد که سکوت اجباری نه راهی برای حل و فصل این فاجعه ها گشوده و نه به مسیر بخشش منتهی شده است. خبرنگاران بین المللی به خاطر می آورند که پاسخِ محمود احمدی نژاد در کسوت رییس دولت دهم به بی فرجامی و در سکوت برقرار شدن دادگاه کشته شدگان همواره این بود که رسیدگی به این پرونده ها در حیطه وظیفه قوه قضاییه است و نه قوه مجریه، اما کیست که نداند اگر این نام ها و پرونده ها در سخنان رییس جمهور یک کشور مورد اشاره قرار گیرد، هویت انکار شده بخشی از جامعه رنج دیده ایرانی در رسانه های داخلی مطرح و سپس می تواند آغاز مسیر دادخواهی شود.

و در پایان جناب رییس جمهور

آنچه نوشتم نه آمار بود و نه گزارشی برای ثبت در تاریخ. شرح مختصری بود از رنج بسیارِ خانواده های بسیاری از کشته شدگان که نمی خواهند در کشور خودشان نام ممنوعه باشند. آنچه نوشتم حکایت زندگی جوانانی بود که قلب هر کدامشان برای ساختن کشورشان می تپید اما حالا با آرزوهایشان خانه در خاک دارند. پدرها و مادرهایی که برای فردای بهتر فرزندانشان امید ها داشتند اما خودشان هم به همراه امیدهایشان دفن شدند و حالا پرسش این است که آیا پس از انحلالِ کمیته آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات می توان امید داشت که بار دیگر کمیته ای تشکیل شود تا جلوی دفن شدن پرونده های موجود این کشته شدگان را در دستگاه قضایی ایران بگیرد؟ از سوی دیگر آیا خانواده های کشته شدگان، پس از استقرار دولتِ شما می توانند بدون ترس و تهدید و تحقیر و بدون آنکه عزیزان از دست رفته شان خس و خاشاک لقب گیرند، اجرای عدالت را از مسولان کشور طلب کنند؟ تاریخ شما را نگاه می کند که آیا رییس جمهور همه مردم ایران بودن به شکستن قفل بی عدالتی ها و پایان ظلم تحمیل شده بر این خانواده ها می انجامد تا نامِ آنان را از پستوی انزوا و انکار بیرون بکشد یا با سکوتی سنگین از آن گذر می کند؟ با آرزوی موفقیت شما در برقراری امنیت و عدالت مسیح علی نژاد روزنامه نگار پی نوشت: در میانِ خانواده های جان باختگانِ پس از انتخابات توجه شما را جلب می کنم به جزییات مطرح شده توسط چهار خانواده ای که برای نوشتن این نامه از آنها اجازه خواسته ام: یک. سهراب اعرابی جوان نوزده ساله ای بود که در راهپیمایی بیست و پنج خرداد کشته شد. پروین فهیمی مادر او بیست و شش روز فکر می کرد فرزندش مثل هزاران جوان دیگر زندانی شده است، اما سرانجام جسد فرزندش را به او تحویل دادند. پروین فهیمی در مصاحبه ای که با او پیش از نوشتن این نامه انجام داده ام برای چندمین بار تاکید کرده است که برای پیگیری پرونده ی قتل فرزند خود از همه نهادها و مراجع قانونی داخل ایران درخواست رسیدگی دارد و مایل است در یک دیدار حضوری جزییاتی از روند قضایی فرزندشان را به اطلاع شما برساند. دو. مصطفی کریم بیگی جوان بیست و هفت ساله ای بود که همانند هزاران جوان ایرانی در راهپیمایی اعتراضی ششم دی ماه که مصادف با روز عاشورای شیعیان است شرکت کرد اما گلوله ای به پیشانی او اصابت کرد و جان باخت. جسد او را وقتی به خانواده اش تحویل دادند اجازه ی برگزاری مراسم هم به آنها داده نشد و در نهایت خانواده ناگزیر شدند جسد را شبانه با حضور نیروهای امنیتی به خاک بسپارند. شهناز اکملی مادر مصطفی نیز مایل است تا طی دیداری با شما شرحی از پرونده قضایی فرزندش و نیز تهدیداتی که فقط به جرم اطلاع رسانی دریافت کرده است را به اطلاع شما برساند. سه. محمد مختاری نام جوانی است که در راهپیمایی بیست و پنجم بهمن هشتاد و نه با دست های خالی به خیابان رفت اما با اصابت گلوله کشته شد، از اسماعیل مختاری پدر محمد نیز پیش از نوشتن این نامه به شما نظر خواهی کرده ام و او نیز مایل است که امضایش پای این نامه باشد تا شاید رنج خانواده ای که ابتدا تلاش شد تا فرزندشان بسیجی معرفی شود و سپس به طور کامل نامش از رسانه های داخلی حذف شده شنیده شود. چهار. مسعود هاشم‌ زاده بیست و هفت ساله ای بود که در تظاهرات سی خرداد هشتاد و هشت در خیابان شادمان به ضرب گلوله�” جان باخت. برادر او نیز به هنگام تحویل گرفتن جسد بازداشت شده بود و پیگیری های خانواده او هیچ پاسخی در دستگاه قضایی ایران نیافت. فاطمه محسنی مادر مسعود هاشم زده در گفتگویی که برای نوشتن این نامه با او انجام داده ام گفته که مایل است در یک دیدار حضوری به آقای روحانی بلاتکلیفی پرونده قضایی فرزندش را توضیح دهد. پنج. علی حسن پور مرد چهل و هشت ساله ای که پدر دو نوجوان بود در راهپیمایی بیست و پنج خرداد کشته شد. لادن مصطفایی همسر وی بارها در مصاحبه ها گفته است مگر جواب اعتراض گلوله است که همسر مرا فقط برای اینکه دنبال رای خود رفته بود، کشته اند و در هیچ یک از مراجع قضایی کشورِ خودم پاسخ نمی دهند که قاتل همسرم کیست؟ خانم مصطفایی نیز تا صد و پنج روز فکر می کرد همسرش زندانی شده است. حتی مسئولان به او می گفتند ممکن است همسرش از ایران فرار کرده باشد او نیز سرانجام جسد همسرش را تحویل گرفت و بارها به دادگاه مراجعه کرد تا قاتل همسرش را شناسایی کند، اگر چه تعدادی از فرماندهان پایگاه بسیج صد و هفده  عاشورا با شکایت او به دادگاه نیز فراخوانده شدند اما سرانجام این پرونده نیز فرجام روشنی نیافته است. لادن مصطفایی نیز در مصاحبه ای که برای نوشتن این نامه با او صورت گرفت گفت اگرچه مسولان همیشه ما را انکار کرده اند اما فکر می کنم این جز وظایف شخص دوم کشور است که صدای سانسور شده ما را هم بشنود. فهرست زیر نیز فقط نام تعدادی از کشته شدگان پس از انتخابات است که خانواده هایشان در مصاحبه هایی کشته شدن اعضای خانواده خود را تایید کرده اند:

امیر جوادی‌فر

 محمد کامرانی

محسن روح‌الامینی

رامین آقازاده قهرمانی

رامین پوراندرجانی

 عبدالرضا سودبخش

 احمد نجاتی کارگر

 میثم عبادی

 علی حسن‌پور

 سهراب اعرابی

احمد نعیم‌آبادی

 محرم چگینی

 رامین رمضانی

 داوود صدری

 سرور برومند

 فاطمه رجب‌پور

 حسام حنفیه

 حسین اخترزند

 کیانوش آسا

 محمود رئیسی نجفی

 مصطفی غنیان

 لطفعلی یوسفیان

 امیرحسین طوفان‌پور

 بهمن جنابی

 علیرضا افتخاری

 سعیدعباسی

 سیدالیاس میرجعفری

 ناصر امیرنژاد

 اشکان سهرابی

 ندا آقاسلطان

 مسعود خسروی دوست محمد

 کاوه سبزعلی ‌پور

 مسعود هاشم‌زاده

 عباس دیسناد

 یعقوب بروایه

 علی فتحعلیان

 بهزاد مهاجر

 محمدجواد پرنداخ

 مصطفی کیارستمی

 فاطمه سمسارپور

 حمید حسین بیک عراقی

 محمدحسین فیض

حسین غلام کببی

 امیر یوسف‌زاده

 سیدعلی حبیبی موسوی

 مصطفی کریم‌بیگی

 شبنم سهرابی

 شهرام فرجزاده

 مهدی فرهادی راد

 امیر ارشد تاجمیر

 شاهرخ رحمانی

 محمدعلی راسخی‌نیا

 صانع ژاله

محمد مختاری

بهنود رمضانی

 علیرضا صبوری

 مریم سودبر اتباتان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)