تشدید سرکوبها و کشتار و  اعدام های  رژیم جمهوری اسلامی شرایط را برای نیروهای سنی تندرو بلوچ فراهم کرد تا وارد میدان شوند. این شرایط سر آعاز ورود گروههای جهادی و شکاف بین نیروهای پراگماتیست  مکی و جهادیان از یکسو و فشار گسترده بر نیروهای سکولار و دموکرات نیز بوده است. رژیم با این سیاستهای خود جامعه بلوچستان را بسوی از هم گسیختگی و  نوعی سومالیزه شدن در حساس ترین مکان نزدیک به دهانه  خلیج فارس هل می دهد.      
من قبلا هم در مورد نتیجه احتمالی حمله جیش عدل  صحبت کرده بودم. جیش عدل که یک تشکل جهادی مذهبی ـقومی است   دست به حمله ای.زد که از همان ابتدا موجب نگرانی مکی و مولوی عبدالحمید شد بطوریکه مولوی عبدالحمید بلافاصله از چنان حمله  “خشونت باری”  برائت جست.  بیانیه مولوی بطور وضوح  با بیانیه مولوی نقش بندی  که متن آن  ازجهات زیادی مشابه بیانیه جیش عدل بود، مغایرت داشت. نقش بندی  از این عملیات ،”فدائیان بلوچ” با لحنی ستایش انگیز یاد  کرد.
مولوی عبدالحمید متوجه چنین شکافی در زاهدان و کل استان شده بود و از همین جهت هم رژیم را با لحن متفاوت و محافظه کارانه تری مورد خطاب قرار داد که بگوید   سرکوبها و بی توجهی.آنها به مطالبات  مردم  نه تنها در بلوچستان بلکه کل ایران میـتواند  راه را برای مقابله خشونت آمیز از طرف مخالفان باز  کند. در بیانیه اول مولوی.عبدالحمید با صراحت حمله را محکوم نکرده بود ولی از آن برائت جسته بود ولی   در خطبه روز جمعه  ۲۳ تیر مطابق ۱۴ جولای  ۲۰۲۳ ، مولوی عبدالحمید که بخش مهم و آغاز سخنان خود را پس ـاز  از موعظه  دینی خود به این حمله اختصاص داد،  این حمله را  با صراحت محکوم کرد.  
در این خطبه   مولوی در مورد  حمله به کلانتری ۱۶ گفت که حمله را  با “شدت تمام محکوم می کنیم”   (این جمله در خطبه  مولوی  آمده بود ولی در متن نوشتاری وبسایت او   نیامده بود، در موارد.دیگری هم بعضی نکات مهم از سخنان او در متن کنب وسایت مولوی حذف میـشدند. چرا؟ آیا این بمعنای عدم توافق ویراستاران و یا مشاوران با نظرات او نیست؟) .  در ضمن در همین خطبه او از این صحبت کرد که  بعضی با او موافق نیستند و معتقدند که “گفتگو و گفتمان” پاسخ نمی دهد.  او همین طور مطرح کرد که بر   آنها، گروههای مسلح و خشن ، کنترل  ندارد ولی اعتقاد دارد که  که گفتگو و شیوه های مسالمت آمیز پاسخ می دهند.  در همان حال او با تاکید  بیشتری از این سخن گفت که   مسئولان گرامی” به خواست های مردم توجه کنند. پس از دستگیری مولوی فتحی محمد نقش بندی پدر مولوی عبدالغفار نقش بندی هم مولوی عبدالحمید بیانیه ای صادر کرد که در آن از تبعات منفی این بازداشت صحبت کرد و بر این اساس  مطرح کرد که «آزادی هر چه زودتر  ایشان به نفع همه ماست» تکیه بر تبعات منفی احتمالا بمعنی گسترش  حملات خشونت بار مسلحانه بود  و تکیه بر  عبارت به نفع همه ما هم می تواند بمعنی منافع  سیستم و نهاد مکی و یا بطور وسیعتر جامعه بلوچ  باشد. این را میتوان بنوعی نرمش و یا دعوت به یک سازش با رژیم تعبیر کرد.
  نکات  فوق، علیرغم انکار بعضی از ناسیونالیست های پوپولیستی، قومی – مذهبی،    روشن می کند که بین مولوی عبدالحمید و طرفداران جیش عدل ، و تشکل “دادخواهان، آزادی خواهان”   مولوی  نقشـبندی و همینطور انصار الفرقان، حد اقل در عرصه سیاسی،     شکاف  هایی وجود دارد و یا  در حال پیدایش است.

در روزهای اخیر هم مولوی نقش بندی  دست به تبلیغ    ” دادخواهان و آزادگان” پرداخته  است و او عملا به این گرایش دارد که یک جبهه   را سازماندهی و رهبری کند. با وجود این هنوز روشن نیست چه رابطه ای بین جیش عدل و تشکل ” دادخواهان و آزادگان ” وجود دارد و یا  چه اختلافی با انصار الفرقان دارد؟ و اینکه آیا دادخواهان و آزادگان که خود را تشکیلاتی “سیاسی و مبارزاتی ” می نامد مبارزاتی را بمعنی استرتژی مسلحانه بکار برده است یا نه؟
البته بخشی از  محتوای ـسخنان بعدی مولوی نقشبندی  از بعضی جنبه های کلی  با مضامین سخنان مولوی عبدالحمید خوانائی دارد ( مثلا حمایت از مرم در ایران ) ولی تکیه بر تقسیم بندی قومی-سنی   در آن قویتر و تاکید روی نیازهای ملی و بین المللی  که مولوی عبدالحمید  در آن تکیه داشت بمراتب کمتر است. شاید این یک نوع مدارا ی بیشتر از جانب مولوی نقش بندی بعد از  فشارهائی باشد که طرفداران مکی به او وارد کرده اند. نقشبندی در سخنان کلی با آنکه بشدت به سیستم حمله کرده و برسرنگونی آن تاکید میـکند ( مولوی عبدالحمید تنها تا حد رفراندوم و تغییر قانون   اساسی به پیش رفته است) ولی آز آزادی زنان و جدائی دین از دولت که خواسته های اساسی جنبش بوده است هیچ اشاره ای ندارد. مهسا امینی را نه بمثابه سمبل یک جنبش عظیم انقلابی زنانه  زن، زندگی، ازادی بلکه بعنوان زنی که همچون ماهو  ( زن بلوچ که مولوی نقش بندی با شجاعت آن را پیگیری و  افشا کرد)  قربانی این رژیم  شده است می بیند. او هم مانند مولوی عبدالحمید مناسباتی را که به تحکیم روابط مرد سالارانه/ پدرسالارانه پرداخته محکوم نمی کند.  
پیدایش این شکاف ها  در بلوچستان می تواند جدی اباشد  ولی هنوز زود است که بتوان  میزان حمایت از مولوی نقشبندی،   جیش عدل و انصار الفرقان  را در ایجاد آلترناتیو هائی در برابر  مولوی عبدالحمید بدرستی  ارزیابی کرد  ولی روشن است که بخشی از نیرو های جوان، بر متن فرهنگ عشیرتی منطقه و عدم وجود سابقه فعالیت های توده ای ـ مدنی ، و سرخورده از عدم پیشرفت اعتراضات روتین و  مسالمت آمیز  که در جمعه ها صورت می گرفت،  ناخوشنودی خود را  بصورت  حمایت و یا پیوستن به  دادخواهان و آزادگان و یا نیروهای  مسلح  جهادی فوق الذکر  یا نیروهای مسلح   دیگری  بیان کنند.  حملات چنین نیروهائی  هر چه بیشتر شدت بگیرد موقعیت مولوی عبدالحمید را  حداقل در خود بلوچستان بیشر تضعیف  کرده  و حتی ممکن است تا حدودی   مولوی را  به  رژیم  وشاید بهتر است بگوئیم جناح هائی در درون رژیم  را به مولوی نزدیک تر کنند. 

توقف حرکات اعتراضی   جمعه  ها در زاهدان بعد از حمله به کلانتری   هم صرف نظر از فشار ها و تهدیدات نیروهای رژیم  احتمالا بمنظور تاکید بر این نکته از جانب مکی  بود که  اعتراضات  جمعه ها نباید به معنی حمایت از حرکت های مسلحانه که   مورد  پذیرش مکی نبودند ، تعبیر شود ، و چنان حرکاتی که مولوی آنها را افراطی می بیند  مشروعیت   پیدا کند .    ولی پایان اعتراضات مدنی و  گسترده در زاهدان  تا حدودی به   سر آغاز گسترش بیشتر اعتراضات خشونت آمیز مسلحانه از بکسو و فضای باز برای باندهای تبهکار که بعضا بعنوان خبرچین و مامور امنیتی و اطلاعاتی سر وکار دارند  تبدیل شده است.

با توجه به سوابق،، تجربیات و آمادگی و امکانات  گروههای جهادی،  بویژه  جیش عدل و مقبولیت نسبی مولوی نقشبندی ، حد اقل برای یک دوره،  آنها بشت تقویت خواهند شد و موجب تضعیف جنبش تودهای مدنی خواهند شد. احتمالا طول نخواهد کشید که صراحت بیشتری در لحن هر دو طرف یعنی مولوی عبدالحمید و نهاد مکی و از یکسو و جیش عدل ، و مولوی نقشبندی  (چانچه او به توافقی موفقیت آمیزی  با مولوی عبدالحمید نرسد)  از سوی دیگر آشکار شود و آنها با صراحت بیشتری ازهمدیگر انتقاد کنند. 
البته شکاف بین مکی و مولوی نقش بندی   کمتر  جنبه ایدئولوژیکی و فقهی  دارد، هر چند  نگاه شورای کوه ون که در منطقه سرباز، برهبری مولوی متوفی محمد عمر سربازی،  نفوذ داشته است با نگرش ملایم تر  شورای هماهنگی مدارس  اهل سنت برهبری مولوی عبدالحمید در توافق نبوده است. نمی توان رقابت بر سر جایگاه و نیز  بر سر منابع منطقه ای، جغرافیائی و اقتصادی در  دو قطب شمال ( زاهدان) یا سرحد برهبری مکی و جنوب  ( چابهار) و یا مکران که مولوی  عبدالغفار نقشبندی سعی می کند آن را نمایندگی کند،  هم نادیده گرفت.  در همین رابطه هم جیش عدل با آنکه نمی توان آن را بطور وضوح نماینده مکران دید ولی پس از آنکه از باز سازی نیروهای درونی جندالله شکل گرفت  و جیش النصر از آن جدا شد بیشتر حالت مکرانی بخود گرفت. و احتمالا هنوز  خط مکرانی در آن مسلطـ  است.

اگر شکاف بین مولوی عبدالحمید با مولوی عبدالغفار  عمیق تر شود   احتمالا در سطح بخشی از مدارس دینی و بین مولوی ها نیز  شکاف هائی رشد خواهد کرد.  از نظر روابطـ قدرت و مناسبات طبقاتی (البته باید در نظر داشت که در این زمینه مطالعاتی جدی هنوز وجود ندارد) میـتوان گفت جیش عدل اساسا به بخشی از فقرای شهری و روستائی وعده ای   از قشر متوسط حاشیه ای و بشدت آسیب دیده تکیه دارد  که اساسا  نگاه به نوعی سیستم اسلامی  سنی شبه-طالبانی دارند.  در حالیکه مکی اساسا  با بخشی از بورژوازی رانت خوار و تجاری محلی و نیز بخش مهمی از  قشر متوسط شهری  ارتباط داشته است و در همان حال با کنترل  املاک و مؤسسات وقفی    ( منجمله مدارس دینی  و مساجد و  مصلی ها و نیز املاک مسکونی و تجاری و سرمایه گذاری تجاری و ساختمانی) در جایگاهی شبه فئودالی بوده است.  با وجود این با توسل به ایدئولوژی مذهبی و قومی در میان فقرای شهری زاهدان هم دارای نفوذ گسترده ای بوده است

رژیم هم تلاش خواهد کرد تا   در صورت وقفه طولانی تر در اعتراضات انقلابی سراسری، از این نوع شکاف ها که تا حدود زیادی خود ایجاد می کند و دامن می زند، استفاده کرده  موقعیت خود  را که بشدت در   منطقه ضربه خورده است تا حد امکان  بازسازی کرده و در ابعاد وسیعتری بسرکوبی دیوانه وار و فاشیستی روی بیاورد . برای این کار رژیم سعی می کند از کسانی همچون مولوی عبدالرحمان چابهاری در چابهار و تا حدود ی هم مولوی عبدالصمد ساداتی در سراوان  و تعداد زیادی سرطایفه  استفاده کند. هرچند  وسعت گیری ـیک جنبش مسلحانه جهادی مشکل است جائی برای آرامش رژیم ایجاد کند و امکان دارد شکاف های بیشتری را در درون خود رژیم دامن بزند به این معنی که بخشی از حاکمیت،  سرکوب و بی توجهی  به جناح های میانه روتر مثل مولوی عبدالحمید را موجب گسترش  چنین حرکات مسلحانه ای ببینند که امکان جمع کردن آن بسیار دشوار است.

   بنیاد مکی  که در گستره استانی و حتی فرا استانی ( نفوذ آن در خراسان و تا حدودی.گلستان و بخشی از شرق هرمزگان) نفوذ دارد و  بعنوان شورای هماهنگی مدارس اهل سنت استان سیستان و بلوچستان سازمان یافته است در درون خود دارای انسجام نیست و گذشته از تعابیر سیاسی و ایدئولوژیکی، تعابیر متفاوت تتولوژیکی در جهارجوب دئوبندی ( مثل حیاتی و مماتی) نیز عمل می کنند ولی  در درون آن نیروهایی بنیادگرای حامی طالبان و حتی القاعده و داعش  حضور دارند و در شرایطـ بحرانی ، بویژه وقتی که سیاست  پراگماتیک  و در همان حال نامنسحم  مولوی عبدالحمید از کارایی بیفتد، به احتمال زیاد آنها با نگرشی  شبه طالبانی با  انصار الفرقان و  یا حزب الفرقان که مولوی عبدالجلیل قنبرزهی بنیاد گذاشته بود، جیش عدل ، سپاه صحابه ایران و بعضی گروههای دیگر   وچنانچه  مولوی.نقش بندی هم به آنها نزدیک شود،   وارد ائتلاف شوند.  در چنان حالتی آنها احتمالا  بدنبال حمایت  طالبان و نیرو های رادیکال  در پاکستان ( نیرو های نزدیک به لشکر جنگوی و سپاه صحابه سابق و تحریک طالبان پاکستان و چه بسا نیروهای نزدیک به القاعده و داعش)  خواهند رفت.

البته  در کشمکش های نیابتی تردید کمی هست که سازمان اطلاعاتی پاکستان بیش و کم از قبل  از چنین نیروهائی حمایت می کرده است تا  آنها را در مقابل نیروهای ناسیونالیستی  و جدائی طلب بلوچ در پاکستان که  حداقل بخشی از آنها تحت حمایت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بوده اند  قرار بدهد. در گیریـهای  بین جیش عدل و ارتش جمهوری خواه بلوچستان تحت رهبری براهمدگ  بگتی احتمالا مرتبط با همین  کشمکش های نیابتی بوده است. در این نوع کشمکش های کثیف نیابتی راههای معامله بین دستگاههای امنیتی همیشه باز بوده است تا با امتیاز گیری از همدیگر دست به ترور، دستگیری ، حبس ۰ استرداد و یا فراری دادن  نیروهایی که برای مدتی تحت حمایت خود قرار می داده اند   دست بزنند.
با وجود حملات مسلحانه و زبان تند خود،  جیش عدل یک نیروی واپس گراست  و از نظر سیاسی و عقیدتی با جنبش زن، زندگی آزادی آزادی و برابری حقوق زنان و الغای حجاب اجباری و ایجاد  یک سیستم سکولار و دموکراتیک اعتقادی ندارد. بعضی از گروه های سیاسی  پوپولیستم قومی  با توجه به آنکه نسبت به ارزش های انقلابی چنبش ژینا-مهسا و ایجاد رابطه موثر با جنبش سراسری اهمیت نمی دهند مردم بلوچ را بیشر سوی جیش عدل  می رانند.   از این زاویه است که نیروهای ترقیخواه و خواهان دموکراسی، سکولاریسم ، برابری و عدالت اجتماعی و رفع هرگونه تبعیض مذهبی، قومی و جنسیتی،  باهمیاری با جنبش انقلابی  سراسری بسازماندهی مستقل و وسیع  خود روی بیاورند  و تشکلات سیاسی و مدنی خود را ایجاد کنند. با وجود حفظ دید مستقل و کاملا انتقادی نسبت به نهاد های مکی و نیروهی مذهبی دیگر، وظیفه اساسی  این است که نوک تیز حمله ببر روی  رژیم جمهوری اسلامی باشد تا امکان بهره گیری رژیم از شرایط به حد اقل برسد. سازماندهی و تشکیلات مستقل  در این منطقه بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است،  چون  که در این شرایط رژیم با سیاست های فاشیستی خود  اقتدار خود را بشدت از دست داده است و با کنترل موضعی و جزیره گونه اش با شدت بیشتر به  ابزار سرکوب روی آورده است.  در خلائی  که بشدت در حال وسعت گیری است  نیروهای مسلح جهادی سازمان یافته  و باندهای  مسلح تبهکار که احتمالا بخش مهمی از آنها با نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و ماموران  آتش به اختیار رژیم ارتباط دارند بطور شتابانی در بلوچستان در حال رشدند و با حتمال زیاد با دامن زدن به تشنحات،  مثلا قتل های رو به افزایش  از جانب افراد ناشناس، زندگی مردم را به جهنم تبدیل می کنند. با ارزیابی هوشیارانه٫  باید تلاش کرد سیاست های تبهکارانه رژیم و همه حرکاتی که به این تشنجات دامن زده و  از پاکسازی قومی و مذهبی حمایت می کنند،  محکوم کرد ومانع  سومالیائی کردن منطقه  شد.

هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر)- لندن- ۲۷ جولای ۲۰۲۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)