منوچهر طیاب در چهارم شهریور ۱۳۹۹ در وین درگذشت. او مستندسازی دقیق و حرفه ای بود که نزدیک به ۱۰۰ فیلم مستند در طول زندگی ۸۳ ساله اش ساخت. در مورد او هم تا کنون سه فیلم ساخته شده است، فیلم تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم ساخته همایون امامی، فیلم در امتداد سرزمین کهن ساخته کاوه بهرامی مقدم و فیلم آقای طیاب ساخته سیاوش نقشبندی پسر همراه و دوست آقای طیاب اسعد نقشبندی که توانسته از این ارتباط به خوبی بهره ببرد و فیلمی از زاویه ای بسیار نزدیک و صمیمی به آقای منوچهر طیاب بسازد.
همواره می گویند برای شروع تحقیق با چند سوال کلیدی شروع کنید. پس می پرسیم منوچهر طیاب کیست؟ نقش مهم او در سینمای مستند ایران چیست؟ آثار باقیمانده از او چه ارزشی دارد؟
سینمای ایران و هم چنین سینمای مستند ایران توسط فیلم سازان پیشگامی به اعتبار و توجه رسید که اغلب تحصیل کرده دانشگاه های خارج از ایران بودند، مثل فریدون رهنما، فرخ غفاری، دکتر هوشنگ کاووسی، کامران شیردل، خسرو سینایی، مصطفی فرزانه، هژبر داریوش، و … و البته منوچهر طیاب.
منوچهر طیاب کار فیلم سازی را از نوجوانی آغاز کرد هنگامی که هنوز نوجوان بود با همراهی چند نوجوان مشتاق دیگر شروع به فیلم سازی کرد و با آپاراتی ساده آنها را برای اهالی خانه ی پرجمعیت شان نشان می داد. مثل خانم بزرگ کباب باد می زند، یا نانوایی جدیدی در محله و عنوان هایی از این دست که به نوعی یادآور فیلم های ابتدایی تاریخ سینما هم هست. مگر فیلم های نخستین، ضبط تصاویر زنده واقعیت ها نبود؟ مثل فیلم کارگران در حال خروج از کارخانه لومیر. طیاب هم تاریخ سینمای مستند ایران است. با ثبت تئاتری واقعیت شروع کرد و به مستندهای پخته و تکامل یافته دست یافت. علاقه طیاب به دیدن و دقت کردن از خصوصیات فیلم سازی اش است که به نظر می رسد از همان اولین روزهای علاقه اش به فیلم و سینما آغاز شد.
او در جوانی شیفته فیلم های مستندسازانی مثل ایزنشتین، ژیگا ورتوف، و پودفکین شد در مقابل سینمای هالیوودی که رایج بود. شاید دکتر رضا جرجانی دایی او که در ارتباط با دکتر خانلری، شهید نورائی، و صادق هدایت در مجله سخن بود او را به سینمای مستند، عکاسی و نوعی روشنفکری آن زمان علاقمند کرد. او از هم دوره های هژیر داریوش، پرویز دوایی، سهراب شهید ثالث، و خسرو سینایی بود.
او معتقد بود که هر انسانی دنیایی در درون خودش دارد که دوست دارد در آن دنیا زندگی کند.
طیاب در آن زمان در تجربه اندوزی علاوه بر ثبت واقعیت شروع به ساخت انیمیشن هم کرد. در عین حال که می آموخت با جدیت فیلم سازی را دنبال می کرد. می دانست که تنها ذوق و علاقه برای فیلم سازی کافی نیست و باید آموخت. پس تلاش کرد که با بورسیه وقت دولت ایران به آلمان برود تا فیلم سازی را آکادمیک بیاموزد. گرچه مسئول بورسیه به او پیشنهاد داد که اگر علاقمند به گرفتن بورس است بهتر است به جای هنر به سمت دکتری و مهندسی برود. طیاب معماری را انتخاب کرد و با گرفتن بورسیه راهی وین شد و از دانشگاه فنی وین فارغ التحصیل رشته معماری شد. و این شروعی بود برای این که خواست گذشته خود را مبنی بر فیلم سازی دنبال کند. و بعدتر مدرک کارگردانی سینما و تلویزیون و طراحی صحنه را از دانشکده آکادمی دولتی موسیقی و هنرهای نمایشی وین دریافت کرد. فرای مدرک، او اکنون آمیخته ای از ذوق، کنجکاوی، معماری و فیلم سازی بود. که همه این ها سرشت فیلم سازی آتی او را ساختند.
منوچهر طیاب مشتری دائمی کتابخانه ها بود. ساعت ها می نشست و می خواند و به گفته خودش افسوس می خورد که ایران را همواره باید از نگاه غیرایرانی ها بخواند و ببیند. و تصمیم گرفت که خودش درمعرفی سرزمین اش گامی بردارد. فیلم سفال در سال ۱۳۴۲ اولین تلاش او در این جهت بود.
اما آیا مستندسازی ثبت بی روح واقعیت بود؟ و آیا نگاه مستندساز می توانست جذابیتی بر واقعیت بیرون بیافزاید؟ فیلم دوم آقای طیاب در همان سال که هویتی به کار او بخشید فیلم ۹ دقیقه ای ریتم بود. ضبط تصاویر دست های حسین تهرانی در ضرب نوازی ایرانی و تلفیق هنرمندانه صدای سوت و حرکت قطار با ریتم ضرب، مستند زیبای ریتم را به وجود آورد. طیاب کار تدوین فیلم را نیز خودش به عهده گرفت تا این سمفونی زیبای بدون کلام
را قدرت بیشتری ببخشد. مستندی که نگاه یونیسف و بعد از آن دیگران را هم به خود جلب کرد و شروعی شد برای دریافت خلاقیتی که در وجود این جوان ۲۷ ساله دیده می شد. خود حسین تهرانی که به راحتی به طیاب و مقوله فیلم سازی روی خوش نشان نمی داد، بعد از دیدن فیلم شگفت زده شده بود. سرعت او در نواختن آن چنان زیاد بود که گاهی دستش اصلا در کادر نبود.
یکی از ویژگی های مشخص فیلم سازی طیاب در امتداد کارهایش استواری مستندهایش بر تحقیق عمیق و اشراف بر موضوع است. چیزی که می توان گفت او در سینمای مستند ایران جا انداخت تحقیق است. خود او می گفت که با ساختن مستند قصد من آموختن چیزی به دیگران است و در عین حال در مرحله تحقیق این خود من هستم که با مطالعه و شناخت از موضوع چیزی می آموزم. منوچهر طیاب با تاکیدش بر تحقیق و پژوهش یکی از کسانی بود که در تعالی سینمای مستند ایران تاثیر مهمی داشت. و هم چنین در بعد تاریخی و فرهنگی کارهای باارزشی انجام داده است. او در ایران شناسی هم جایگاهی خاص دارد. هم اوست که خرده فرهنگ های گمشده ایرانی را به قول خسرو سینایی بازیابی کرد و شناساند به خصوص آن ها که در حال محو شدن بودند پیش از آن که از بین بروند. او اعتقاد داشت که فرهنگ ها می توانند زبان ارتباط ملت ها باشند و ایران پر از جنبه های فرهنگی جذاب و قابل اعتنا است که می توان با آن ها ایران را به جهانیان معرفی کرد. او می گفت: “سینما و تلویزیون زبانی جهانی اند و سینما زبان خاص خود را پیدا کرده و در واقع انسان به زبان مشترکی دست یافته که زبان تصویر است. ماجرای فرهنگ جریانی یک سویه نیست، مثل سنگ نیست بلکه مثل آب است، سیال است و جاری و تنها رابطه صحیح با دیگران رابطه فرهنگی است.”
او سال ها وقت صرف مطالعه، تحقیق میدانی، و عکاسی و فیلم برداری از مناطق مختلف ایران کرد. او قبل از طرح فیلم به قول خودش یادداشت های تصویری جمع می کرد. تعداد زیادی عکس که سرچشمه الهام و اطلاع او برای طرح مستند می شد. او به گوشه و کنار ایران بزرگ سفر کرد. از جاهای صعب العبور، شرایط آب و هوایی گوناگون، و سختی های دیگر نمی ترسید و به جد کار فیلم سازی اش را دنبال می کرد. آقای اینانلو یکی از هم راهان طیاب در بزرگ داشت منوچهر طیاب توسط مجله بخارا در سال ۱۳۷۸ تعریف می کند که در سفری کنه به بدن طیاب چسبیده بود و خون می مکید اما او اصلا توجهی نمی کرد و غرق کارش بود. طیاب چنان شیفته کار خود بود که در حین کار دشواری ها را از یاد می برد وفقط به ماحصل کار خود می انیدشید.
اسعد نقشبندی، در مورد آثار طیاب در باره کویرهای ایران گفته بود: “او چندین سال به گوشه و کنار کویر مرکزی و کویر لوت می رود، با اهالی بومی به گفت و گو می نشیند، با دوستان محقق گپ و گفت می زند و اطلاعات کافی در این زمینه جمع آوری می کند. مطالعات گسترده، از معماری و جانورشناسی تا کیهان شناسی، توجه به سنت ها، هنرهای دستی و مسئله آب در زندگی کویرنشینان. گرچه که همه این موضوعات در فیلم نمی آید.”
فیلم بعدی منوچهر طیاب بعد از سفال و ریتم فیلم مسجد جامع اصفهان است که نگاهی تازه و شاعرانه به این معماری تاریخی ارائه می دهد. بی شک تحصیلات معماری طیاب کمک موثری در ایجاد نگاهی خاص به فضا، معماری، و هویت بخشی به موضوع بوده است. و فیلم های بعدی او که اغلب به گونه ای به معماری ایرانی می پردازد شاید حاصل همین نگاه باشد.
پس ازآن طیاب باز هم به سراغ گنج بی پایان فرهنگ ایرانی می رود. چهلستون، ایران سرزمین ادیان، معماری دوران صفوی، معماری اسلامی ایران: دوره ایلخانی، اصفهان هندسه ای در مقیاس انسانی، و …. کارهای بعدی او هستند که نشان از علاقه وافر او به این فرهنگ و مرز و بوم دارند. در عین حال که تحقیق و دانش پایه و اساس مستندسازی اوست اما اضافه کردن نوعی درام به موضوع و تبحر او در گنجاندن پنهان آن در مستند نوعی جذابیت سینمایی به کارهایش می دهد که قابل توجه است.
بسیاری گمان می کردند که سینمای مستند خسته کننده است اما طیاب با نشان دادن حقیقت در قالبی گیرا و جذاب و ایجاد کنجکاوی به محتوای فیلم نگاه های تازه ای را به این نوع سینما جذب کرد. او در عمل نشان داد که مستند شکل هنری پیچیده ای است که واقعیت هسته اصلی آن است و می تواند بسیار هم زیبا باشد.
از خصوصیات دیگر طیاب در مستندسازی که به آن اشاره کردیم، خستگی ناپذیری و کوشش فراوان او در کار است. نوعی پشتکار عجیب تا رسیدن به فیلم نهایی. کار تحقیق و عکاسی ممکن بود سال ها طول بکشد، اما این مهم باید به خوبی و دقت انجام می شد. شاید خصوصیت بعدی طیاب دقت و ظرافت در کار بود. آقای مسعود کازری مدیر کتاب خورشید و ناشر کتاب با باد در دل تنهایی کویر و کتاب دریای پارس نقل می کند که وقتی به منزل منوچهر طیاب رفتم با کمال حیرت قفسه های طبقه بندی شده زیادی از عکس و به قول خودش یادداشت تصویری، اسلاید، فیلم، و یادداشت های نوشتاری که حاصل سال های سال تحقیقات گسترده او بود را در منزل ایشان دیدم، و کم کم از طریق این سرنخ به طرح تولید کتاب، هم زمان با فیلم رسیدیم به صورتی که آقای طیاب ایران را به چهار بخش جغرافیای فرهنگی تقسیم بندی کردند. شامل: خلیج فارس و پیرامون آن، کویر و شهرهای حاشیه آن، زاگرس و پیرامون آن، البرز و پیرامون آن.
و سرانجام فیلم های همراه باد در دل تنهایی کویر، زاگرس: گاهواره تمدنی کهن، البرز: زادگاه تمدنی به قدمت تاریخ، و دریای پارس حاصل آن همه تحقیق و جستجو شد.
وقتی به حاصل عمر مستندسازی منوچهر طیاب نگاه می کنیم نوعی شخصیت در فیلم هایش موج می زند: توجه به فرهنگ و تاریخ ایران. در عین حال تنوع و تکثر موضوعاتی که او به آن پرداخته است شگفت انگیز است. از شمال و جنوب ایران گرفته تا شرق و غرب این کشور توسط دوربین او ضبط شده و اغلب به سراغ موضوعاتی رفته است که قبل از آن هیچ کجا ثبت نشده بود. مثل نقش نگارهای لرستان. او معتقد بود که علی رغم تنوع و تکثر فرهنگ های ایرانی موجود، این به انسجام ملی کمک می کند.
می گویند طیاب چهار خصلت اساسی داشت: تحقیق محور بود، تجربه گرا بود (ریتم)، طرح درام برای مستند داشت، و نگاه انتقادی اجتماعی.![]()
برخی معتقدند که مستندهای طیاب توضیح گر هستند تا انتقادی. گرچه شاید اساس کار او نقد اجتماعی نیست اما می توان نگاه نقادانه ای را در ثبت تصاویر مستند او یافت.
منوچهر طیاب در طول زندگی پرکارفیلم سازی اش، کار تدریس و کارهای اجرایی هم به عهده داشته است. او مدتی علاوه بر تدریس در دانشگاه کلمبیا، مدیر بخش سینما و عکاسی آن هم بود. در ایران استاد رشته سینما در دانشکده هنرهای دراماتیک و تلویزیون و سرپرست رشته سینماتوگرافی و عکاسی دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی تهران بود. عضو هیئت داوران یونسکو در جشنواره کراکوف لهستان بود و همچنین برنده فیروزه حقیقت از جشنواره سینما حقیقت در تهران، و برنده جوایزی از جشنواره برلین، وین، مسکو، رشد، تورنتو و لوکارنو.
منوچهر طیاب با اشتیاق بی مانندش به فیلم سازی، با علاقه اش به مطالعه و پژوهش ژرف، با دقت و نظم حرفه ای اش، با پشتکار و کار سخت و مدوامش، با آشنایی، علاقه و استفاده اش از هنرهای دیگر در مستند سازی او را فیلم سازی متفاوت در سینمای مستند ایران و جهان می سازد. کسی که به قول خودش دوربین جزئی از زندگی اش بود.
طیاب گفته بود وقتی که اولین بار فیلم سفال را روی پرده همراه تماشاگران دیدم، از ته دل آرزو کردم که کاش سینمای مستند ایران روزی پا بگیرد. شاید اکنون با قوت بتوان گفت که این آرزوی منوچهر طیاب جامه عمل پوشانده است. و سینمای مستند ایران امروز برخلاف همه محدودیت ها و فشارها سربلند و توسعه یافته است.
میترا منصوری/ هالیفکس، کانادا – اگست ۲۰۲۳

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.