جیسون هیکل استاد موسسه علوم و فناوری محیطی و گروه انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی در دانشگاه غیردولتی بارسلون است.

یک توضیح ضروری از سوی سایت اتحاد کارگران انقلابی ایران:

در ترجمه این واژه از «رشد سبز»  استفاده شده است.GREEN GROWTH

در ترجمه به جای این کلمه از «رشد مجدّد» استفاده شده است.DEGROWTH

من می خواهم به موضوعی بپردازم که بارهای متوالی در بحث های عمومی، در رابطه با «رشد سبز» و «رشد مجدّد (جلوگیری از رشد بیرویه)» به آن پرداخته شده است.

به نظر می رسد برخی از تحلیل گران برجسته معتقدند که در درجه اول بحث بر سر تکنولوژی است، به این شکل که طرفداران رشد سبز اینگونه مطرح می کنند که راه حل تکنولوژیکی برای حل بحران اقتصادی بکار گرفته شوند، در حالیکه طرفداران «رشد زدائی» فقط  راه حل های اقتصادی و اجتماعی را پیش می کشند. ( جدّی ترین باصطلاح نمایندگان آنها را هم «ضدّ تکنولوژی و فناوری» قلمداد می کنند).

این گفته دقیق نیست. با یک نگاه سطحی به ادبیات می توان این را توضیح داد. در واقع سرمایه گذاری روی  «رشد مجدّد» تا حدی (مهم) که از نظر تجربی امکان پذیر، از نظر زیست محیطی منسجم و از نظر اجتماعی عادلانه باشد، به تغییرات تکنولوژیکی و بهبود کارایی کمک می کند.

اما  در همان حال معتقد است که این به تنهایی کافی نخواهد بود. علاوه بر تحولات اقتصادی و اجتماعی- که ضروری هستند- گذر از سیستم اقتصادی سرمایه داری نیز ضرورت دارد. بنابراین بحث تنها در مورد لزوم استفاده یا عدم استفاده از تکنولوژی نیست، بلکه در مورد علم، عدالت و ساختار سیستم اقتصادی است.

اکنون به خوبی ثابت شده است که سناریوهای رشد سبزِ سرمایه داری از یک مشکل دشوار رنج می برند. آنها با این فرض شروع می کنند که کشورهای ثروتمند در «هسته» سیستم جهانی باید به افزایش تولید و مصرف کل  تا پایان قرن ادامه دهند. این بخودی خود ایجاد نمی شود، آنها برای این افزایش نیاز به انرژی دارند. کشورهای ثروتمند در حال حاضر میزان بسیار بالایی از انرژی را در اختیار دارند – چندین برابر بیشتر از سایر نقاط جهان و بسیار بیشتر از آنچه برای تأمین زندگی خوب برای همه لازم است.

این مصرف زیاد انرژی خود دارای یک مشکل است، نه تنها به این دلیل که باعث خرابی آب و هوا و کمک به عبور از سایر مرزهای سیاره ای می شود (شکستن لایه ازون)، بلکه به این دلیل که حرکت در جهت کاهش سریع تولید کربن (کاهش تولید کربن مطابق با سهم منصفانه بودجه کربن منطبق با توافق پاریس)  را با مشکلات زیادی روبرو خواهد کرد. حتی با فرضیات خوش بینانه در مورد سرعت استقرار انرژی های تجدیدپذیر، دستیابی به این میزان از انرژی هم دشوار است. آنها برای فرار از این مشکل به چندین فرضیه عمیقاً مشکل ساز متوسل می شوند.

  • اولاً، آنها فرض می‌کنند که اکنون می‌توانیم از محدودیت‌های توافق پاریس فراتر برویم و در آینده با بکار گرفتن تکنولوژی (عمدتاً انرژی زیستی با جذب و ذخیره‌سازی کربن) برای بیرون کشیدن کربن اضافی از جو تکیه کنیم. دانشمندان پرچم های قرمز بزرگی را در مورد این رویکرد برافراشته اند. بی ای سی سی اس ( انرژی زیستی با جذب و ذخیره کربن) به بخش‌های وسیعی از زمین برای کشت تک سوخت زیستی نیاز دارد، تا سه برابر هند، که عمدتاً از کشورهای جنوب تخصیص داده می‌شود. جنگل‌زدایی، کاهش خاک، کاهش آب، از بین رفتن تنوع زیستی و سایر آسیب‌های اکوسیستم را تشدید می‌کند و در عین حال دسترسی به غذا را محدود می‌کند. تکیه بر این رویکرد، ناعادلانه و از نظر اکولوژیکی ناهماهنگ است. این نیز مخاطره آمیز است، زیرا اگر به دلایل فنی یا سیاسی، این طرح در آینده نتواند با پیش بینی ها جور دربیاید، در این صورت ما در مسیری با دمای بالا محبوس خواهیم شد که فرار از آن غیرممکن خواهد بود.
  • دومین فرض اصلی در سناریوهای رشد سبز (سودمحور) این است که بهبود کارایی می تواند تا حدی حاصل شود که تولید ناخالص داخلی را از مصرف انرژی جدا کند. تجربه امّا چیز دیگری نشان می دهد. مطالعات تجربی نشان می‌دهد که در یک اقتصاد رشد محور، سود حاصل از بهبود کارایی که برای گسترش فرآیندهای تولید و مصرف به کار گرفته می‌شود، منجر به کاهش مطلق مصرف انرژی یا مواد می‌شود. اما در اقتصادی که حول محور رشد و انباشت (سرمایه) سازماندهی شده است، آنها نتایج مورد نیاز ما را ارائه نمی دهند. بنابراین مشکل در درجه اول تکنولوژی ما نیست، بلکه اهداف اقتصاد است.
  • در نهایت، سناریوهای رشد سبز سطوح بالای مصرف انرژی را در کشورهای با درآمد بالا با محدود کردن استفاده از انرژی، و در نتیجه توسعه، در جنوب حفظ می‌کنند – در برخی موارد به سطوحی کمتر از آنچه حتی برای تامین نیازهای اساسی مورد نیاز است. بدیهی است که این رویکرد، غیراخلاقی و ناعادلانه (اصطلاح اکوفاشیست به ذهن متبادر می شود)، و آشکارا برای مذاکره کنندگان کشورهای جنوب غیرقابل قبول است. علاوه بر این، در اینجا شایان ذکر است که دستیابی و حفظ یک اقتصاد «کربن زدا» شده برای کشورهای پردرآمد با سطوح فعلی مصرف انرژی (و استفاده از خودرو) به سطوح فوق‌العاده‌ای از استخراج مواد برای تمام زیرساخت‌های انرژی و باتری‌ها نیاز دارد که بیشتر آنها از جهانِ جنوب، از طریق زنجیره های تامینی که در بسیاری از موارد از نظر اجتماعی و زیست محیطی مخرب هستند به دست می آید. ما هم معتقدیم که ما به انتقال انرژی تجدیدپذیر نیاز داریم. اما استفاده بی مورد از انرژی در کشورهای ثروتمند به این معنی است که این انتقال کندتر خواهد شد و هزینه های اجتماعی و زیست محیطی بالاتر خواهد بود.
  • در مجموع، سناریوهای رشد سبز (سودمحور) تحت نام علم و دانش، با تحمیل شرایطِ فوق‌العاده ناعادلانه، با آینده بشریت – و کل حیات روی زمین – قمار می‌کنند تا موقعیت را برای افزایش تولید کل در کشورهای با درآمد بالا تثبیت کنند.

اقتصاددانان بوم‌شناس خاطرنشان می‌کنند تکیه بر تغییرات تکنولوژیک، به خودی خود، برای حل بحران زیست محیطی کافی نیست. بله، ما به استقرار سریع انرژی های تجدیدپذیر، بهبود بهره وری و انتشار فناوری پیشرفته (اجاق های القایی، وسایل کارآمد، پمپ های حرارتی، قطارهای الکتریکی و غیره) نیاز داریم. امّا ما همچنین نیاز داریم که کشورهای با درآمد بالا به شدت مصرف کل انرژی و مواد را کاهش دهند، با سرعتی بیشتر از آنچه که بهبود بهره وری به تنهایی می تواند امیدوار باشد. برای دستیابی به این هدف، کشورهای با درآمد بالا باید رشد را به عنوان یک هدف کنار بگذارند و فعالانه اشکال کمتر ضروری تولید را کاهش دهند تا مستقیماً مصرف انرژی و مواد اضافی را کاهش دهند.

این ما را به یک نقطه بسیار مهم می رساند. ما باید روشن کنیم که رشد در واقع چیست. تولید ناخالص داخلی هیچ تفاوتی بین صد دلار گاز اشک آور و صد دلار خدمات بهداشتی قائل نمی شود. آنچه برای سرمایه داری مهم است برآوردن نیازهای انسان یا دستیابی به پیشرفت اجتماعی نیست، بلکه به حداکثر رساندن و انباشت سرمایه است. اگر پیشرفت و رفاه اجتماعی هدف ما باشد، مهم این است که چه چیزی تولید می کنیم (گاز اشک آور یا مراقبت های بهداشتی؟)، و اینکه آیا مردم به کالاها و خدمات ضروری دسترسی دارند یا خیر؟ این اساس تفکر سوسیالیستی است.

در نظام سرمایه داری، کالاهای اساسی، یا ناکافی تولید می شوند (حمل و نقل عمومی) یا کالایی می شوند و از دسترس خانوارهای طبقه کارگر خارج می شوند (مسکن، مراقبت های بهداشتی، آموزش عالی و غیره). این توضیح می دهد که چرا حتی در کشورهای ثروتمند، با وجود سطح بالای تولید کل، بسیاری از مردم نمی توانند زندگی خود را تامین کنند. در ایالات متحده، یک چهارم جمعیت در مسکن های نامرغوب زندگی می کنند و تقریباً نیمی از آنها توانایی پرداخت خدمات بهداشتی را ندارند. در بریتانیا چهارمیلیون و سیصد هزار کودک در فقر زندگی می کنند. چرا؟ زیرا نیروهای مولد به جای منافع مردم، حول محور منافع سرمایه سازماندهی شده اند.

«رشد مجدّد» مستلزم کاهش همه اشکال تولید نیست. بلکه خواستار کاهش اشکال تولید مخرب زیست‌محیطی و از نظر اجتماعی کمتر ضروری است، مانند وسایل نقلیه کاربردی ورزشی، جت‌های شخصی، عمارت‌ها، فست مد، اسلحه، گوشت گاو صنعتی، سفرهای دریایی، مسافرت‌های هوایی تجاری و غیره، در عین حال کاهش تبلیغات، افزایش طول عمر محصول(ممنوعیت منسوخ شدن برنامه ریزی شده و ارائه ضمانت نامه های بلند مدت اجباری و حقوق تعمیر) و کاهش چشمگیر قدرت خرید ثروتمندان.

به عبارت دیگر، اشکال تولیدی را هدف قرار می دهد که بیشتر حول محور انباشت سرمایه و مصرف نخبگان سازماندهی شده اند. آیا در بحبوحه شرایط اضطراری زیست محیطی، باید ما وسایل نقلیه و عمارت های کاربردی ورزشی تولید کنیم؟ آیا باید انرژی را برای حمایت از مصرف نادرست و انباشت سرمایه برای طبقه حاکم منحرف کنیم؟ نه. این یک عمل غیرعقلانی است که فقط سرمایه داری می تواند آن را دوست داشته باشد.

در عین حال، اصول اساسی سوسیالیستی برای «رشد مجدّد» بر یک سیاست اجتماعی قوی برای تأمین نیازها و رفاه انسانی – با خدمات عمومی جهانی، دستمزدهای معیشتی، تضمین شغل عمومی، کاهش زمان کار- دموکراسی اقتصادی و کاهش شدید نابرابری، بیکاری و ناامنی اقتصادی و تضمین شرایط مادی برای یک زندگی آبرومندانه جهانی اصرار دارد.

این سرمایه گذاری به بهبود عملکرد نیاز دارد. بله، هم چنین نیاز دارد که به انتقال به سمت کفایت، برابری، و اقتصاد پساسرمایه داری دموکراتیک، که در آن تولید بر اساس رفاه برای همه سازماندهی شود، و نه حول محور انباشت سرمایه، آنگونه که پیتر کروپوتکین در گفته معروفش می گوید.

فضیلت این رویکرد باید بلافاصله برای سوسیالیست ها روشن شود. سوسیالیسم با پافشاری بر علم و عدالت، اصرار دارد که تحلیل خود را بر اساس واقعیت مادی اقتصاد جهانی استوار کند. بله، سوسیالیسم فناوری را در بر می گیرد – و به طور قابل اعتمادی قول می دهد که فناوری را بهتر از سرمایه داری مدیریت کند – اما دیدگاه های سوسیالیستی از فناوری باید به صورت تجربی، از نظر زیست محیطی منسجم و از نظر اجتماعی عادلانه باشد. آنها قاطعانه نباید بر حدس و گمان یا تفکر جادویی تکیه کنند، چه رسد به تداوم نابرابری های استعماری. چشم انداز رشد سبزِ (سود محور) با این ارزش های اصلی سوسیالیستی مغایرت دارد.

ما می‌توانیم همین اصول را در مطالعه اخیر در مورد کاهش تولید کربن و گازهای گلخانه ای در بخش حمل و نقل کشورهای پردرآمد که در «سایت طبیعت» منتشر شده است، ببینیم. نویسندگان می نویسند: «ما نتیجه می گیریم که اجرای تغییرات در طراحی خودرو برای کاهش انتشار کربن، کاهش سریع و در مقیاس بزرگ در استفاده از خودرو برای جلوگیری از انتشار گازهای گلخانه ای و جلوگیری از تقاضای انرژی بالا ضروری است».

به عبارت دیگر بله، ما باید به سمت وسایل نقلیه الکتریکی برویم – اما در عین حالی که باید صنعت خودرو را کاهش دهیم، همزمان باید گزینه های حمل و نقل عمومی را بهبود بخشیم و گسترش دهیم تا رفت و آمد برای همه تضمین شود. کارایی، بله. نوآوری فناوری، بله. اما کفایت و انصاف نیز بایستی در نظر گرفته شود.

این رویکرد همچنین در سناریوهای مدل اخیر «انرژی زنده مناسب» که به سنگ محک در تحقیقات «رشد مجدّد» تبدیل شده است، اتخاذ شده است. نتایج نشان می‌دهد که اگر این رویکرد دو بخشی (نوآوری و کفایت فناوری) را در پیش بگیریم، می‌توان از استانداردهای زندگی مناسب برای جمعیت ده میلیارد نفری جهانی -بیش از اوج پیش‌بینی‌شده در اواسط قرن- و در عین حال کاهش مصرف انرژی اطمینان حاصل کرد. این رویکرد در جهت کاهش تولید کربن و گازهای گلخانه ای- با سرعت کافی برای محدود کردن افزایش دما به کمتر از یک و نیم درجه سانتیگراد تا پایان قرن- هم خواهد بود.

یک یادداشت کوتاه: همه این مدل‌ها نقاط ضعف خود را دارند و محققّان در حال توسعه نسل جدیدی هستند تا دامنه ی گسترده‌تری از سیاست‌های «رشد مجدّد»، از جمله استراتژی‌های استعمارزدایی و همگرایی رادیکال شمال-جنوب در اقتصاد جهانی را در نظر بگیرند.

بنابراین، بحث عمومی در رابطه با بنیانگذاران تئوری «رشد مجدّد» بر روی یک دوگانگی کاذب استوار است. تاکید می کنم که تضاد واقعی بین تکنولوژی و ضد تکنولوژی نیست. «رشد مجدّد» در مورد اینکه از تکنولوژی چه تصویری ساخته می شود و تحت چه شرایطی بکار گرفته می شود، بحث می کند. تحقیقاتِ «رشد مجدّد» تاکید موکد بر رویکرد علمی تر(و عادلانه تر) به دیدگاه های فناورانه دارد.

در مورد مسئله پیشرفت تکنولوژی چطور؟ در گفتمان رسانه‌ای، رشد سرمایه‌داری اغلب با پیشرفت تکنولوژیک درآمیخته می‌شود یا حتی برای آن ضروری است. اما در اینجا دوباره، این تفکر شلخته است.

بله، برای حل بحران زیست محیطی به نوآوری نیاز داریم. ما به پنل های خورشیدی بهتر، عایق بهتر، باتری های بهتر، بازیافت بهتر، روش های بهتر برای تولید فولاد و غیره نیاز داریم. اما برای به دست آوردن این چیزها نیازی به رشدِ کل نداریم. اگر هدف دستیابی به انواع خاصی از نوآوری است، به جای رشد بی رویه کل اقتصاد، آن ها را به طور مستقیم هدف قرار دهید و امیدوار باشید که به طور جادویی نوآوری مورد نیاز ما را ارائه دهد. آیا واقعاً منطقی است که صنعت پلاستیک، صنعت گوشت گاو و صنعت تبلیغات را برای به دست آوردن قطارهای کارآمدتر رشد دهیم؟ آیا واقعاً منطقی است که چیزهای کثیف را برای به دست آوردن چیزهای تمیز پرورش دهیم؟ ما باید باهوش تر از این باشیم. نوآوری‌های ضروری را می‌توان مستقیماً – از طریق سرمایه‌گذاری عمومی در نوآوری – به دست آورد، در حالی که به طور همزمان اشکال کمتر ضروری تولید را کاهش داد. در واقع، اولی توسط دومی فعال می شود. استعدادهای مهندسی که در حال حاضر حول توسعه، مثلاً الگوریتم‌های تبلیغاتی سازماندهی شده‌اند، می‌توانند به جای آن برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و سیستم‌های ترانزیت بهتر بسیج شوند.

علاوه بر این، باید توجه داشته باشیم که الزامات رشد سرمایه داری اغلب پیشرفت تکنولوژی را محدود می کند. در نظام سرمایه داری، بنگاه ها نوآوری را نه بر اساس اهداف اجتماعی ضروری، بلکه حول محور چیزی که به رشد و سود آنها کمک می کند، سازماندهی می کنند. بنابراین ما نوآوری هایی مثلا برای به حداکثر رساندن استخراج سوخت های فسیلی دریافت می کنیم، اما در زمینه هایی که به وضوح ضروری هستند اما سود کمتری دارند (مانند انرژی های تجدیدپذیر) یا اصلاً سودی ندارند (مانند حمل و نقل عمومی، محصولات قابل تعمیر، یا داروهای بیماری‌های استوایی) نادیده گرفته شده است. علاوه بر این، حتی زمانی که نوآوری‌ها از نظر اجتماعی مفید هستند، اغلب تحت پتنت‌هایی محبوس می‌شوند که از انتشار سریع آنها جلوگیری می‌کنند (مانند واکسن‌های کووید نوزده و فناوری باتری).

در یک سناریوی سوسیالیستی دموکراتیک، می توان بر این محدودیت ها غلبه کرد. ما می‌توانیم نوآوری را برای خدمت به جامعه و محیط‌زیست به جای سود، آزاد کنیم، مستقیماً روی نوآوری‌هایی سرمایه‌گذاری کنیم که به شدت به آن نیاز داریم و از گسترش سریع فناوری‌های لازم اطمینان حاصل کنیم.

از موارد فوق باید روشن شود که «رشد مجدّد» به بهترین وجه به عنوان عنصری در یک مبارزه گسترده تر برای دگرگونی اکوسوسیالیستی (و ضد امپریالیستی) درک می شود. ما باید به کنترل دموکراتیک بر امور مالی، تولید و نوآوری دست یابیم، و همچنین آن را حول اهداف اجتماعی و زیست محیطی سازماندهی کنیم. این امر مستلزم تضمین و بهبود اشکال اجتماعی و زیست محیطی ضروری تولید و در عین حال کاهش تولید مخرب و کمتر ضروری است.

در نهایت، شایان ذکر است که درک ما از آنچه به عنوان فناوری به حساب می آید نباید به ماشین آلات پیچیده محدود شود. گاهی اوقات فناوری‌های ساده‌تر، مؤثرتر، کارآمدتر و دموکراتیک‌تر هستند.

برای مثال دوچرخه‌ها یک فناوری فوق‌العاده قدرتمند برای کمک به کاهش تولید کربن در حمل‌ونقل شهری هستند. و یا روش‌های اکولوژیکی کشاورزی برای بازگرداندن حاصلخیزی خاک حیاتی هستند.

علاوه بر این، نباید قدرت فناوری های اجتماعی را دست کم گرفت. بگذارید این را با یک مثال کلاسیک از ادبیات سوسیالیستی – فمینیستی توضیح دهم. ماشین های ظرفشوئی و لباسشوئی برای رهایی مردم (و به ویژه زنان) از کار بسیار مهم هستند، اما ایجاد شرایطی برای مراقبت عمومی از کودکان و یا ساخت آشپزخانه های اجتماعی-عمومی- نیز به همین میزان کار را برای بخش بزرگی از مردم سهاتر می کند. ما باید مراقب باشیم که دیدگاه‌های ما از فناوری، به مفروضات و جهان‌بینی‌های سرمایه‌داری محدود و آلوده نشوند. یک فناوری بهتر امکان پذیر است.

منبع مطلب: مانتلی ریویو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)