ملت بزرگ ایران
اگر رنسانس نقطه عطفی در روند هزار ساله عقب ماندگی اروپا بود و زمینه ساز دوره روشنگری شد وپاره ای از روشنفکران ما دویست سال پیش، ازانحطاط و عقب ماندگی ما نسبت به اروپا آگاه شدند و هشت دهه تلاش آنها لازم بود تا ما را متوجه وخامت اوضاع خود نمایند و در این راستا حتی از نواختن تازیانه توهین و بکار گیری ادبیاتی مانند ملت بیشعور و بی غیرت بما ابا نمیکردند تا خون بیداری و ترقی خواهی را در رگهای ما بجوش آورند آنچنانکه میرزا ملکم خان در روزنامه قانون میکرد و تازه وقتی متوجه شدیم ،دستاوردی جز مشروطه “ناقص الخلقه “نداشتیم که کمتر از یکسال با تعبیه “هیئت طراز“ از خاصیت بیافتد و در روند هفتاد ساله خود سر از سیستم تک حزبی و سازش نامقدس فساد سیاسی و فساد مالی در آورد و برای نجات ازچاله استبداد شاه خود را به چاه استبداد شیخ بیاندازیم آنهم چنان استبداد عریان و فراگیری که روی خودکامه پیشین را سپید نموده بنحوی که عده ای حسرت بازگشت آن را دارند .
امروز درک عقب ماندگی ما نه نیاز به تلاش روشنفکران و ادبیات موهن دارد و نه احتیاج به مقایسه خود با اروپا بلکه کافی است که نظری به فقر فراگیر خود بیافکنیم و حاکمیت پخمگان و انزوای نخبگان و دولت ناکارامد را مشاهده وخود را با شیخ نشین های خلیج فارس مقایسه کنیم .همین قدر کافی است که بدانیم پیش از مشروطه در زمان قاجار فقط دو قدرت خارجی یعنی انگلیس و روس در مقدرات ما دخالت میکردند و از نظر داخلی دست کم قدرت قضایی و قانونی در اختیار شیخ و قدرت اجرایی در قبضه شاه بودیعنی قدرت تقسیم شده بود و اگرچه در عمل شاه و شیخ هردو قدرت مطلقه را اعمال میکردند اما حکومت رسما و اسما مطلقه نبود ولی در انقلاب ۵۷ حتی این دوگانه را نه تنها در دست شیخ متمرکز که رسما مطلقه نمودیم و بازیگران خارجی از چین تا روسیه و از اروپا تا آمریکا و حتی اسرائیل برمقدرات ما سایه افکنده اند و اگر سابقا قفقاز و آسیای میانه و هرات و بحرین و منطقه قره سو را از دست داده ایم امروز سهم پنجاه در صدی دریای مازندران که متکی به معاهده ۱۹۲۱ و معاهده ۱۹۴۰ میباشد به ۱۱ تا ۱۳ درصد کاهش یافته و رهبر منعزل با باز گذاشتن دست روسها عملا آرزوی پطر کبیر در دسترسی به آبهای گرم را بدون جنگ برآورده و برای چین فرش قرمز پهن کرده و اسرائیل تا فیها خالدون دستگاه های امنیتی ما رخنه نموده و نخبه هایمان خانه نشین و یا زندانی و یا آواره ینگه دنیا و پخمه ها بر سرنوشتمان مسلط شده اند .
درد ما فقط خودکامگی و استبداد نیست بلکه حکومت پخمگان منابع کشور را به هدر داده و فقری فراگیر در کشوری سرشار از ثروت بما تحمیل نموده و منزلت و کرامت انسانیمان را از بین برده بنحوی که زیر بار مکانیسم خفت بار نفت در برابر غذا رفته که آخرین نمونه آن روابط تهاتری با چند کشور آفریقایی است و برای مردمی که از بهترین اتوموبیل ها استفاده میکردند قانون ورود خودروهای فرسوده تصویب مینمایند.
اگر سابقا سالها طول می کشید تا از نقشه های سایکس _پیکو در تقسیم خاورمیانه و استقرار سلطه انگلیس و فرانسه بر آن یا قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹آگاه شویم امروز به لطف دنیای دیجیتال بسرعت میتوان از طرح خاورمیانه بزرگ و بازگشت طالبان به افغانستان با بجا گذاشتن بیش از ۸۵ میلیارد دلار تجهیزات نظامی در اختیار آنها که نقش شمشیر دموکلس را بالای سرمان بازی میکند پرده برداریم و دست آنان که بی توجه به خطرات و تهدیدات سرزمینی و امنیتی بر انحلال سپاه اصرار میورزند را بخوانیم و بدانیم که یا از خلا قدرت و ناامنی و هرج و مرج پس از سرنگونی نظام و احتمال انتقام گیری و خطرات خارجی چیزی نمیدانند ویا خود نقشه هایی برای تمامیت ارضی و امنیت کشور کشیده اند والا بویژه اکنون که همدلی سپاه با مردم بگونه ای واقعیت یافته که رهبر منعزل بخاطر بی اعتمادی نسبت به سپاه مجبور به توسل به حشدالشعبی عراق شده و ریزش نیروهای آن هر روز ابعاد وسیعتری بخود میگیرد خواستار انحلال سپاه نمیشدند.
اگر در گذشته میشد گناه بخشی از عقب ماندگی و انحطاط خود را به گردن دیگران انداخت امروز همه ایرانیان میدانند که علت العلل انحطاط و عقب ماندگی ما حکومت نامشروع و رهبر منعزل و منحط آن میباشد و فشارهای بیگانگان برما بازتاب و نتیجه سیاست های کلی نظام از قبیل برنامه اتمی و تروریسمی است که توسط رهبر غیرقانونی تعیین و زیر نظر او اجرا می شود . و بنابراین و با توجه به شکست پروژه اصلاحات و اثبات اصلاح ناپذیر بودن نظام و غیر قابل تحمل بودن آن همگان میدانند که سرنگونی جمهوری اسلامی پیش شرط هرگونه تغییر و تحول مثبت و عبور از عقب ماندگی و انحطاط موجود در ایران خواهد بود همانطور که با بقای قاجاریه هرگونه تحول و برونرفت از عقب ماندگی و انحطاط غیر ممکن بود.
ملت بزرگ ایران شما در کمتر از ۱۲۰ سال به دو انقلاب دزدیده شده و یک انقلاب نیمه تمام دست زده اید و طی ربع قرن گذشته دست کم چهار قیام بزرگ ناموفق را به کارنامه اصلاح طلبی بیست ساله شکست خورده خود که از ۱۳۷۶ آغاز شده بود افزوده اید و ناکام مانده اید اکنون زمان واکاوی علل شکستها فرا رسیده تا از تکرار ناکامی ها اجتناب و با پیروزی انقلاب ناتمام ملی زن زندگی آزادی به آرزوهای دویست ساله خود برسید.
قیام دانشجویی ۱۳۷۸ رهبر مشخصی نداشت و بدنبال عقب نشینی ناشی از ترس خاتمی بخاطر تهدید تعدادی از سرداران سپاه اندک شماری از مردم هم که به قیام پیوسته بودند صحنه را خالی کردند و جنبش سرکوب گردید.
در جنبش سبز که بدنبال کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ کلید خورد هم مردم حضور داشتند و هم رهبری آن به مهندس میرحسین موسوی تحمیل شده بود اما بخصوص پس از آنکه جنبش از مشی مطالباتی به براندازی تغییر ماهیت داد و شعار اولیه آن مبنی بر رای من کو؟ به شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران تبدیل شد طبعا مهندس موسوی نه خواهان تغییر نظام بود و نه توان رهبری چنان جنبشی را داشت بعبارت دیگر ضعف رهبری جنبش و در نتیجه عدم بسیج عمومی وفقدان سازماندهی قیام ونیز فقدان مدیریت آن منجر به شکست گردید.
قیام ۱۳۹۶ که ابتکاری حکومتی علیه حسن روحانی بود و از مشهد کلید خوردبسرعت از کنترل حکومت خارج شد ولی هیچ رهبری نداشت و نتیجتا از سازماندهی و مدیریت برخوردار نبود و علیرغم حضور مردم در ۲۸ استان از ۳۱ استان کشور سرکوب گردید شاخص ترین دستاورد این قیام بسته شدن پرونده اصلاح طلبی بود که با شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا ثبت تاریخ مبارزات ایران گردید.
بالاخره قیام ۱۳۹۸ که بدنبال افزایش سه برابری قیمت بنزین توسط سران سه قوه که فاقد اعتبار قانونی بود بصورت خودجوش آغاز شد و گستره ۲۸ استانرا در برگرفت با قتل عامی کم نظیر سرکوب شد و هیچ رهبری نداشت که آن را سازماندهی،هدفمند و مدیریت کند.
اگر مهمترین علت ناکامی در چهار قیام مزبور را فقدان رهبری بدانیم که منشا مشکلات دیگر هم بود همین خلا رهبری در مورد انقلاب ناتمام ملی زن زندگی آزادی نیز صادق است و اگر مدیریت زمان در انقلاب ۱۳۵۷ را ملاک ظرفیت رهبری بدانیم و با ۱۰ ماه و اندی که از قتل مهسا امینی و آغاز انقلاب فعلی میگذرد مقایسه کنیم این انقلاب میبایست تا کنون به پیروزی رسیده بود بخصوص با توجه به اینکه انقلاب ۵۷ در ماه های آخر رادیکال و گسترده شد و در ماه های اول آهنگی آهسته و ملایم داشت و فاقد فراگیری بود ولی انقلاب ملی زن زندگی آزادی از ابتدا رادیکال و توفنده و گسترده بود و یک رهبری قوی میتوانست بسرعت آن را به پیروزی نایل گرداند.
• اکنون که به مبحث رهبری ورود کردیم باید به نکاتی توجه نمائیم از جمله :
عده ای معتقدند که انقلاب به رهبری نیاز ندارد و همانطور که آغاز شده به پیروزی میرسد و در اثبات صحت این نظر به انقلاب های موسوم به بهار عربیا انقلابهای مخملی و رنگین استناد میکنند .
گروهی اصل ضرورت رهبری انقلاب را می پذیرند ولی بر رهبری شورایی اصرار میکنند و رهبری فردی را نماد دیکتاتوری میدانند و بویژه رهبری خمینی را که به دیکتاتوری بدتر از خودکامگی شاه منجر شد شاهد مدعی خود می آورند .
گروه دیگری معتقدند در قرن ۲۱ روشهای سنتی رهبری فاقد کارایی میباشند و رهبری سیاسی نوین را که شامل سه سطح میباشد توصیه مینمایند که عبارتند از رهبران میدانی و اینفلوئنسر ها و بالاخره رهبر سیاسی بدین شرح که رهبران میدانی در محل اقدام میکنند و اینفلوئنسرها فقط حمایت میکنند و رهبر سیاسی با برخورداری از اقدامات آندو کار را تمام مینماید .
نکته قابل توجه دیگر این که عده ای بر حضور فیزیکی رهبران انقلاب در داخل کشور تاکید مینمایند.
در پاسخ به موارد فوق باید خاطرنشان کنم که اتفاقا انقلاب های موسوم به بهار عرب که عموما به شکست انجامید ناکامیشان عمدتا بدلیل فقدان رهبری بود و در مورد تونس و مصر موفقیت های اولیه بدلیل وجود اخوان المسلمین بود که در تونس تحت عنوان النهضه فعالیت میکند در مصر حتی انقلاب پیروز شده مردم نهایتا بوسیله ارتش تصاحب گردید و در انقلابهای مخملی و رنگین رهبری وجود داشت از جمله در لهستان و چک و اسلواکی و گرجستان و صربستان و غیره ضمنا در مصر و صربستان دانشجویان انقلاب را رهبری کردند.
در خصوص رهبری شورایی که البته مرجح میباشد تا کنون در مورد ایران تجربه موفقی نداشته ایم وهمه تشکلهای از این دست به شکست منجر شده که آخرین مورد آن شورای همبستگی بود.
در خصوص این نظریه که رهبری فردی را الزاما دیکتاتوری میداند نمونه های متعدد مانند گاندی نلسون ماندلا واسلاوهاول لخوالسا که رهبران شاخص بودند نمادهای دموکراتیک میباشند از طرفی صرف گروهی یا شورایی بودن رهبری انقلاب لزوما عدم دیکتاتوری را تضمین نمیکند بهترین دلیل آن تجربه فاجعه بار کشور شوراها میباشد.
در خصوص ضرورت حضور فیزیکی رهبران انقلاب در داخل کشور علاوه بر عدم تضمین بازداشت و حذف آنها توسط حکومت در عصر دیجیتال قابل دفاع نیست هرچند بلحاظ احساسی قابل تامل خواهد بود .
مساله این است که چند بار باید تجربه های شکست خورده را تکرار کرد بویژه با توجه بسرعت تحولات ایران و فرصت طلبی حکومت برای بازسازی نیروهای سرکوبگر . تا کی باید اسیر نظرات کلیشه ای متعصبانه خود بود؟ قضیه این است که بسیارند کسانیکه فاقد شرایط رهبری هستند ولی خود رهبر پندار میباشند و بجای انطباق خود با شرایط رهبری و کسب مهارتهای مربوطه شرایط رهبری را بر خود انطباق میدهند و نتیجه آن میشود که عملا ناتوان از رهبری هستند و فرصت های پیروزی مبارزات مردم را به هدر و عدم قابلیت خود را نشان می دهند و البته موجب بدبینی و بی اعتمادی مردم نسبت به اپوزیسیون و نیز سرخوردگی مردم میگردند.
اگر رهبری معتبر و با قابلیتی بود مبارزات مردم خوزستان بی نتیجه نمیماند و مردم اصفهان سرکوب نمیشدند و مردم سیستان و بلوچستان برای چهل و دومین هفته متوالی به تنهایی مبارزه نمیکردند و با همبستگی مردم گستره ملی پیدا میکرد و از همه مهمتر انقلاب ملی زن زندگی آزادی به حاشیه نمیرفت و گروه های دارای مرجعیت اجتماعی مانند هنرمندان ،معلمان،دانشجویان، کارگران، اساتید دانشگاه ها ،حقوقدانان ، بازاریان ،ورزشکاران ،زنان، کشاورزان وغیره را چنان بر میانگیخت که قشر خاکستری یا اکثریت خاموش را به صحنه مبارزه آورند و کار را تمام کند زیرا رهبری موظف بود برنامه ارائه نماید و به مبارزه نظم و دیسیپلین دهد و نه تنها با بسیج عمومی مبارزه را به سطح ملی گسترش و موازنه قدرت را بنفع ملت تغییر دهد بلکه از طریق تغییر آرایش نیروها جامعه جهانی را به سرنگونی قطعی رژیم متقاعد نماید تا حمایت آن ها را نسبت به انقلاب برانگیزد.
از آنجا که در وضعیت موجود سازوکار یک سیستم دموکراتیک وجود ندارد که در راستای آن بتوان اشخاصی را برای پذیرش مسئولیت انتخاب نمود و اصولا این امردر فرایند مبارزه مشخص میشود بعبارت دیگر رهبران انقلاب در فرایند خود انقلاب پرورده و شناخته می شوند و چنین مسئولیتی نه با وکالت محقق میگردد و نه بدون وکالت منتفی خواهد شد زیرا اگر اشخاصی دارای ظرفیت و شرایط مبارزاتی باشند نمیتوانند به بهانه فقدان وکالت از ایفای مسئولیت ملی و اخلاقی و انسانی خود شانه خالی نمایند .
ذکراین نکته ضرور است که علاوه بر فقدان شرایط رهبری سیاسی در مورد بسیاری از مدعیان ، مواردی از این قبیله به دولتهای خارجی وابسته و از آنان ارتزاق مینمایند و این دولت ها از طریق حمایتهای رسانه ای و دیپلماتیک آنها را مطرح و تبلیغ وتقویت مینمایند .از طرفی جمهوری اسلامی ایران از لنین آموخته که“ بهترین اپوزیسیون اپوزیسیونی استکه توسط خودمان ایجاد شود“ بنابراین نباید از اپوزیسیون ساخت جمهوری اسلامی غافل شد . ازسوی دیگر در سنتهای فرهنگی ما نه تنها همگرایی و همکاری سابقه درخشانی ندارد بلکه تخریب یکدیگر امری مرسوم بوده و کسانی که واقعا دارای قابلیت پذیرش مسئولیت باشند و ابراز وجود کنند با تخطئه توسط دیگران مواجه و متهم به خودخواهی و خود شیفتگی میگردند با این وجود آیا باز باید در انتظار تشکیل شوراها و ائتلافهای جدید بمانیم و سپس اختلاف و انشعاب و انحلال آنها را نظاره نمائیم و با اتلاف وقت و فرصت های تکرار نشدنی آب به آسیاب جمهوری جور و جهل و فساد بریزیم و موجب تداوم انحطاط و عقب ماندگی و حتی انهدام کشور شویم؟
اکنون ما با وضعیت اضطراری روبرو هستیم از یکسو انقلاب ملی زن زندگی آزادی تا حدی به حاشیه رفته و حکومت فرصت طلایی برای بازسازی نیروهای سرکوبگر بدست آورده و خط و نشان میکشد و حمایت بین المللی از انقلاب جای خود را به تعامل با جمهوری اسلامی داده و شکست پروژه های متعدد اپوزیسیون به سرخوردگی مردم و افزایش بدبینی و بی اعتمادی آنها نسبت به اپوزیسیون انجامیده است و از سوی دیگر اگر از فرصت های مناسب پیش رومانند محرم و سالروز مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد و سالگرد قتل مهسا امینی و سالگرد انقلاب و بازگشایی مدارس و دانشگاه ها برای فعال کردن انقلاب استفاده مناسب نشود همانطور که نماینده رهبر منعزل در دانشگاه ها اعلام نموده شکست انقلابیون قطعی خواهد شد و در نتیجه برای دوره نامعلومی انحطاط و عقب ماندگی ایران با بقای جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت پس چه باید کرد؟ آیا باید از ترس متهم شدن به خود شیفتگی و خودخواهی و مورد تمسخر دیگران قرار گرفتن گوشه عزلت گزید و تماشاگر بیعمل ادامه انحطاط وعقب ماندگی ایران همراه با تشدید سرکوب مردم و غارت کشور شد و از ایفای مسئولیت ملی و اخلاقی و انسانی سر باز زد؟ یا اتهامات فوق الذکر را بجان خرید ونه تنها جان که آبروی سیاسی خود را در طبق اخلاص گذاشت و پیشقدم شد و خطر حذف فیزیکی و شخصیتی را برای سعادت ملت پذیرا شد؟ از سوی دیگر اگر با اتکا به سابقه مبارزاتیمیدانی سی ساله در داخل کشور وتجربه بین المللی و داخلی بعنوان معلم سیاست و حقوق بین الملل وغیره پذیرای مسئولیت شویم اما مردم استقبال کافی نکنند و به برنامه های پیشنهادی وقعی ننهند آیا به ظرفیت و پتانسیل خود که ممکن است در آینده و در شرایطی بهتر بتوان اقدام موثرتری کرد لطمه وارد نخواهد شد؟ دوستانی هم از روی مهر ترجیح میدادند که اکنون در ایران بودم و بزندان میرفتم تا به اعتبارم افزوده میشد که اگرچه ترجیح درستی است اما معلوم نیست چه مقدار زندان موجب چه مقدار اعتبار میشود تازه اگر قضیه به زندان محدود باشد ! البته شاید دوستان نمیدانند که بنده در تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۰ یعنی یکسال و دو ماه پیش از قتل مهسا دختر ایران طی بیانیه شماره ۳۳ تحت عنوان نامه سرگشاده دیگری از قاسم شعله سعدی به مهندس حجه الاسلام علی خامنه ای نوشتم (شرایط کشور مانند سال ۵۷ بلکه پائیز انسال است و انقلاب سکولار دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشرملت ما نه تنها آغاز بلکه وارد مرحله اعتلایی شده ) آیا سیاستمداری که با چنین دقتی وقوع انقلاب را پیش بینی میکند و میتواند در هدایت آن نقشی ایفا کند باید در کشور و در تیررس حکومت بماند؟! آیا مردم ایران که میدانند دست کم سه مرتبه در فرودگاه دستگیر و روانه زندان شدم و طلسم ترس را شکستم حضور فعلی بنده را در خارج از کشور ناشی از ترس میدانند یا تدبیر سیاسی؟ از طرفی بالاخره این اعتبار کذایی باید چه زمانیدر راه آزادی مردم مصرف شود ؟ آیا هم اکنون که تحولات کشور سرعت گرفته و در وضعیت انقلابی_جنگی قرار داریم و رهبر منعزل شمشیر را علیه مردم از روبسته وقت مناسب نیست؟ و آیا اینهمه زمان که تا کنون تلف کرده ایم ناشی از همین نسخه های رمانتیک نیست؟ از طرفی چه کسی میتواند تضمین دهد که تشخیص زمان و میزان اعتبار مورد نظر، دقیقا ارزیابی شده و حتما مردم را به حرکت می آورد؟ ضمنا ما هرگز مردم را به حضور خیابانی مدیریت نشده دعوت نکرده ایم و به شهادت منشور راه سوم از ابتدا استراتژی مبارزه خشونت پرهیز و تاکتیک نافرمانی مدنی و اعتصابات را پیشنهاد کرده ایم و اکنون آن را تکرار مینمائیم تا پس از نافرمانی مدنی و اعتصابات که به حد قابل قبولی از همبستگی ملی برسیم که حضور میلیونی مردم در صحنه نوید دهد و موازنه قدرت بنفع مردم تغییر کند کار را تمام نمائیم و دوستانی که مواضع ما را تکراری و ملال آور میدانند آیا نمیدانند که کنشگری سیاسی با برنامه های طنز و سرگرم کننده که نیاز به مطالب نو و تازه دارد متفاوت میباشد؟ وآیا کنشگری سیاسی در وضعیت انقلابی_جنگی که با حکومتی خون آشام باید مبارزه نمائیم با رقابت در یک انتخابات آزاد در نظامی دموکراتیک که باید رای دهندگان بیشتری را جذب نمود و برای جذب آنها باید وعده های ناب داد تفاوت ندارد؟ دوستانی که ما را به عدم ارائه برنامه متهممیکنند آیا نمیدانند برای نمونه از مدتها قبل از قتل مهسا دربرنامه های تلوزیونی گردآفرین های ایران را به برداشتن حجاب اجباری ترغیب کرده ایم و حتی دراین خصوص اشعاری سروده و منتشر کرده ایم؟
اینکه با دلایل حقوقی نظام را فاقد مشروعیت اعلام کرده ایم و قوانین مصوب نظام را به دلیل عدم مشروعیت آن ومغایرت با آزادیهای مشروع مندرج در اصل نهم قانون اساسی و حقوق طبیعی لازم النقض دانسته و مردم را به مخالفت با قوانین ناعادلانه از جمله در مورد حجاب اجباری و عدم پرداخت مالیات و قطع همه شریانهای مالی و اقتصادی حکومت ترغیب کرده ایم اینها برنامه نبوده اند؟
اینکه حضور گشت ارشاد و فاطی کماندوها را مصداق خطر و تجاور علیه مردم اعلام و به حق مردم در دفع آنها در چارچوب دفاع مشروع به استناد مواد ۱۵۶و۱۵۷ قانون مجازات اسلامی تاکید نموده ایم و تصریح کرده ایم که دفاع مشروع اقدامی پیشگیرانه بمنظور خنثی کردن خطر و تجاوز است را برنامه نمیدانند؟ و بعنوان اولین حقوقدان در جهان دفاع مشروع را محدود و منحصر به نیروهای سرکوبگر ندانسته و آن را قابل تسری و اعمال در مقابل خطر و تجاوز ناشی از قضات جنایتکار اعلام کرده ایم آیا برنامه نبوده؟!
اینها و دهها پرسش و ملاحظات دیگر در ذهنمان مطرح بوده اما تصمیم گرفتیم همه خطرات جانی و حیثیتی و بیمهری کسانی که بخاطرشان مبارزه کرده ایم را تحمل و از ایفای مسئولیت ملی و اخلاقی و انسانی و دینی شانه خالی نکنیم بنابراین در پاسخ به حافظ بزرگ که پرسید :
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟
بگوییم آری آمدهایم که در کنار شما و برای شما ملت بزرگ بنام سربازی کوچک کاری بکنیم ولی این بمعنی تنگ کردن جای دیگران نیست زیرا بزرگراه مبارزه بسان پیست مسابقه بر روی همگان گشوده آست و هر بازیگری میتواند توانایی های خود را در آن عرضه کند تا هرکس عرضه بیشتر داشته باشد شناخته شود در عین حال در انتظار حمله ها و تخریب ها هستیم ولی بنا نداریم انرژی خود را صرف پاسخ به آن ها کنیم .
اینک نکاتی را بعنوان سرباز کوچک شما ملت بزرگ در میان میگذارم:
۲_ به دلیل عدم مشروعیت حکومت قوانین و مقررات وضع شده توسط آنفاقد اعتبار بوده و نقض آنها و مخالفت با این قوانین و مقررات حق و وظیفه آحاد ملت است .
۳_ از جمله قوانین و مقررات باطل و بی اعتبار مربوط به حجاب اجباری میباشد که هم به دلیل عدم مشروعیت حکومت و واضعین آن و هم به دلیل مغایرت با حقوق طبیعی و بنیادی و آزادیهای مشروع فاقد اعتبار و قابل نقض می باشد.
۴_ بی اعتباری مقررات مربوط به حجاب اجباری که از مصادیق بارز آزادیهای مشروع و حقوق بنیادین و طبیعی میباشد همچنین مستند به اصل نهم قانون اساسی است که حفظ آزادی را وظیفه دولت و آحاد ملت میداند و تصریح مینماید که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.
۵_ بازگشت گشت ارشاد تحت هرعنوان مغایر حقوق طبیعی و آزادیهای مشروع مردم میباشد و مصداق خطر و تجاوز بالفعل یا قریب الوقوع موضوع ماده ۱۵۶ و ۱۵۷ قانون مجازات اسلامی میباشد بخصوص با توجه به سوابق آمر و تهدید اخیر فرمانده منعزل نیروی انتظامی بنابراین حق دفاع مشروع برای مردم محقق میباشد و نظر به اینکه دفاع مشروع اقدامی پیشدستانه بمنظور خنثی کردن خطر و تجاوز میباشد بنابراین بر عموم مردم است که در برچیدن این گشتها و خنثی کردن این خطر و تجاوز آشکار حکومت اقدام شایسته بعمل آورند و با تداوم جنبش حجاب اختیاری در راستای مخالفت با قوانین ناعادلانه به مبارزه اصرار نمایند.
۶_ اگر زمان را تلف کنیم حکومت که شمشیر را علیه شما از رو بسته و تمهیدات لازم در راستای استراتژی مشترک و تشکیل قرارگاه های مشترک سپاه و اطلاعات را تدارک دیده و به دلیل بی اعتمادی رهبر منعزل نسبت به فرزندان سپاهیمان که طی ۱۰ ماه گذشته با انقلاب ملی زن زندگی آزادی همدلی کرده و از دستورات وی سرپیچی نموده اند در صدد آوردن حشدالشعبی عراق تحت پوشش دانشجو و البته برای سرکوب شما ملت بزرگ میباشد به هدف شیطانی خود خواهد رسید و انقلاب شما را در هم خواهد شکست و دمار از روزگارتان در خواهد آورد بنابراین حتی لحظه ای اتلاف وقت را خیانت به ملت می دانیم بنابراین پیش بسوی نافرمانی کامل مدنی وبرداشتن حجاب اجباری و اعتصابات عمومی که منطبق با استراتژی مبارزه خشونت پرهیز میباشد که بمثابه جنگی تمام عیار باید همه سازوکارهای جنگی از جمله وحدت فرماندهی ،نظم و دیسیپلین، تاکتیک و لجستیک و غیره را در آن بکار گرفت و در صورت لزوم از دفاع مشروع بصورت اقدام پیشدستانه که خشونت تلقی نمی شود برای خنثی کردن خطرات و تجاوزات احتمالی سرکوبگران استفاده نمود.
۷_ ما در مقابل خلوص سرکوبگرانه رژیم و یکدست شدن حاکمیت نامشروع و غیرقانونی نیاز مبرم به خلوص ملی و همبستگی ملی داریم که با نافرمانی مدنی کامل و اعتصابات عمومی محقق میشود و پس از تحقق وحدت و همبستگی ملی بنحوی که موازنه قدرت بنفع شما ملت سلحشور تغییر کند با کمترین هزینه انسانی و مادی به اهداف دویست ساله خواهیم رسید.
۸_ ما نه مانند خمینی با ادعای هدایت شما بمقام انسانیت ، بخود اجازه توهین بشما میدهیم زیرا شما را در اعلامرتبه انسانیت میشناسیم ونه وعده دروغین آب و برق و اتوبوس مجانی و نه مانند راننده اتوبوس مجانی ای که قرار بود به مقصد ایران حرکت کند ولی از اسرائیل سر در آورد ،اما اهدافتان را میدانیم و خواسته های شما را می شناسیم و تامین میکنیم که عبارتند از :
.الف _ داشتن یک زندگی معمولی و عادی با رفاه قابل قبول و رعایت منزلت و کرامت انسانی وحقوق و آزادیهای مشروع و تضمین مسکن ،کار،نان، بهداشت و درمان و تامین اجتماعی.
ب_ داشتن دولتی تکنوکرات، قانونگرا، پاسخگو و مسئولیت پذیر و عرفی بمعنی عدم دخالت دین و مذهب در سیاست و دولت و قدرت.
پ_ داشتن دادگستری مستقل، سالم و عادل و لغو مجازات اعدام و مجازاتهای بدنی و قانون مجازات اسلامی و اجرای موقت و به روز شده قانون مجازات عمومی سابق.
ت_ داشتن مجلس ملی قوی برآمده از انتخابات آزاد و سالم و رقابتی و عادلانه .
ث_ تضمین آزادی احزاب انجمنها اتحادیه ها و سندیکاها زیرا بدون تضمین چنین آزادیهایی چنان مجلس ملی تحقق نخواهد یافت.
ج_ تضمین آزادی بیان و رسانه در کلیه اشکال و شئون این آزادی نیز تضمین کننده مبارزه با فساد و کنترل قدرت برای جلوگیری از سو استفاده ازآن میباشد.
چ_ اعلامیه جهانی حقوق بشر بعنوان بخش جدایی ناپذیر قانون اساسی و حکومت آینده و تضمین حقوق شهروندی مساوی همه اتباع ایران صرفنظر از تعلقات مذهبی، قومی، جنسیتی ،سیاسی و غیره و ایجاد سیستم عدم تمرکز یعنی توزیع عادلانه جغرافیایی و انسانی ثروت و قدرت و برابری کامل حقوق زن و مرد در کلیه شئون سیاسی، مدیریتی قضایی ،اداری و غیره و تامین بازگشت محترمانه و امن ایرانیانی که مهاجرت کرده اند.
ح_ اصلاح آموزش و پرورش و آموزش عالی و تربیت بدنی همگانی و رایگان برای اتباع ایران.
خ_ احیای محیط زیست و صنعتی کردن کشور و تخصیص درآمدهای نفت و گاز و پتروشیمی و دیگر منابع و صنایع بزرگ در طرح های زیر ساختی ملی و سرمایه گذاری برای نسل های آینده.
د_ تشکیل ارتش ملی ایران از ادغام سپاه و ارتش و نیروی انتظامی ملی ایران وسازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران و منع قطعی دخالت آنها در سیاست ،اقتصاد، تجارت، فرهنگ و هر امری که با مسئولیت ذاتی آنها مغایرت داشته باشد.
ذ_ تضمین تمامیت ارضی و سرزمینی و استقلال کشور و تمهیدات لازم برای جلوگیری از خلا قدرت و ناامنی و هرج و مرج و با توجه به خشم انباشت شده مردم نسبت به آخوند و نیروهای سرکوبگر که در پسا جمهوری اسلامی ممکن است میل به انتقام پیدا کنند و کشور در ورطه جنگ داخلی و تجزیه قرار گیرد تمهیدات لازم برای صلح و اتحاد که لازمه بازسازی کشور میباشد.
ر _ پایان دادن به تنش زایی و دشمنی باغرب و بازگشت به جامعه جهانی و تجدیدنظر در سیاست نزدیک شدن غیر مسئولانه به شرق و بویژه قطع همکاری با روسیه در جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین و احیای جایگاه بین المللی ایران و تامین منافع ملی ایران از طریق رقابت و همکاری در جهان درهم تنیده گلوبال کنونی .
ز_ تضمین امنیت سرمایه گذاری و احیای بخش خصوصی.
ژ_ بازسازی کشور با کمک همه شهروندان از طریق صلح و اتحاد و دوستی و آشتی ملی و بازگشت به هویت ملی و فرهنگ مهر ایران زمین.
س_ حذف ارگانهای موازی غیر ضرور و کاهش تصدی دولت در امور مختلف که مردم میتوانند بعهده گیرند.
ش_ قطع بودجه های دولتی هیئتها و حوزه های مذهبی.
ف_ قطع کمک به گروه های نیابتی از جمله حزب الله لبنان و حماس و غیره و انحلال سپاه قدس
ق_ برقراری سیاست حسن همجواری و منطقهای
ک_ تلاش برای استرداد اموال غارت شده که بخارج از کشور انتقال یافته توسط عوامل رژیم همچنین استرداد رانتهای حکومتی .
گ_ پیش بینی و تعبیه بنیان های مستحکم حقوقی در سیستم سیاسی نه تنها بمنظور تضمین حقوق و آزادیهای مشروع مردم بلکه برای جلوگیری از بازتولید و بازگشت استبداد وتمامیت خواهی.
۹_ نظر به اینکه رهبر منعزل برای فریب مردم جهت شرکت در انتخابات نامشروع مجلس نیاز به همراهی اصلاح طلبان دارد و وعده های پوچ به آنها داده تا تنور انتخابات را گرم کنند و نظر به اینکه بسیاری از آنها یا سابقه سرکوبگری در کارنامه خود دارند یا رانتهای حکومتی خورده اند یا در هردو مورد آلودگی دارند و برای حفظ رانتهای خود از تغییر حکومت و از دست دادن رانتهایشاننگران میباشند علیرغم آگاهی از سقوط پایگاه اجتماعی خود فرصت اعاده حیثیتی که در پرتو بیانیه بهمن ماه مهندس موسوی در پیوستن به مردم ایجاد شد را از دست دادند وعلیرغم اذعان به بن بست اصلاحات از پیوستن به مردم طفره رفته اند بنابراین هرگونه همراهی آنان با نظام را خیانت به ملت تلقی نموده و نسبت به تبعات آن به ایشان هشدار میدهیم.
۱۰_ بسیاری از جوانان اسلام را علت مشکلات ما میدانند و بسیاری دیگر دست کم علت را رفتار حکومت اسلامی میدانند ولی حتی اگر اسلام هم علت این وضعیت باشد راه حل سریعی ندارد بنا به گفته سعدی
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
ما نه تنها مخالفتی با دین نداریم بلکه آزادی ادیان را مورد تاکید قرار میدهیم اما میتوان ضمن ایجاد حکومتی عرفی و منع دخالت مذهب در سیاست قرائتی رحمانی از دین ارائه نمود که بنفع خود دین هم میباشد دینی که از فرهنگ ملی ما تاثیر بسیار پذیرفته است و این امر به ثبات منطقه ای و طرد افراطگری و تروریسم هم کمک میکند.
۱۱_ گروهی از حقوقدانان را مسئول نطارت بر قراردادها و روابط مالی تجاری ایران کرده ایم تا هرگونه فساد چه از سوی طرفهای خارجی و چه از سوی کارگزاران و دولت ناکارامد جور و جهل و فساد را رصد و افشا کنند و مدارک لازم را برای پیگرد فاسدین و غارتگران جمع آوری نمایند .
۱۲_برای بازسازی کشور ویران شده خود نیاز به ثبات و امنیت و صلح و اتحاد همه ایرانیان خواهیم داشت و با توجه به تجربه ویرانگر خود پس از انقلاب ۵۷ و اعمال خشونت های غیر انسانی و ناتوانی در جلب سرمایه های خارجی و فرار سرمایه های داخلی بدلیل عدم امنیت قضایی و فقدان امنیت سرمایه گذاری و با توجه به تجارب مثبت کشورهایی مانند آفریقای جنوبی و شیلی و غیره که با درایت رهبران آنهآ و رهبران انقلاب انتقال قدرت از راه مذاکره و مصالحه محقق شد و بمنظور تشویق نیروهای حکومتی و نظامی به ریزش و پیوستن به مردم که تغییر موازنه قدرت بنفع مردم را تسهیل و تسریع میکند و از کشتارهای آینده هم میهنانمان و تخریب بیشتر منابع کشور جلوگیری خواهد کرد در صورت انتقال قدرت بمردم از طریق مصالحه معتقد به اعلام عفو عمومی میباشیم و در غیر اینصورت ملت بزرگ ایران قدرت مغصوب خود را از طریق محاکمه مسترد خواهد کرد.
۱۳- ما برای نیل به آزادی و دموکراسی و منزلت و کرامت انسانی و عدالت به قدرتهای خارجی دخیل نمی بندیم و صرفا بر روی ملت بپاخاسته ایران تکیه و حساب میکنیم و مطمئن هستیم که با همبستگی ملی و فعال شدن دوباره انقلاب ملی زن زندگی آزادی قدرتهای خارجی این انقلاب را به رسمیت خواهند شناخت واراده ملت بزرگ ایران را خواهند ستود ما ضمن احترام به مناسبات جهانی تحولات کشور را در تهران و شیراز و تبریز و مشهد و اصفهان و زاهدان و اهواز و سنندج و ایلام و خرم آباد و ساری و رشت و کرمان و سمنان و گرگان و بندرعباس و بوشهر و یاسوج و شهرکرد و کرمانشاه واردبیل و قزوین و بیرجند و کرج و قم و اراک و ارومیه و زنجان و یزد و همدان و بجنورد رقم خواهیم زد نه در واشنگتن و لندن و پاریس و مسکو و پکن و تل آویو و میدانیم که جامعه جهانی ضمن به رسمیت شناختن جایگاه بین المللی شایسته ایران به این میراثداران فرهنگ و تمدن کهن ادای احترام خواهد کرد.
۱۴_چون ما باید بالاخره از یک جایی شروع کنیم پیشنهاد می نمائیم به نشانه همبستگی با هم میهنان بلوچمان و به مناسبت بزرگداشت پیام حسین بن علی در مبارزه با ظلم یزید زمان رهبر منعزل از جمعه ششم امرداد که مصادف با عاشورای حسینی است مرحله نوین مبارزه را آغاز و ضمن اعلام حمایت از مبارزات آنها به رهبری مولوی عبدالحمید نافرمانی مدنی در سراسر کشور رقم بزنیم و با خیزشی ملی احیا و فعال کردن انقلاب ملی زن زندگی آزادی از طریق ادامه مخالفت با حجاب اجباری و قطع همه شریانهای مالی و اقتصادی رژیم و اعتصابات گسترده در همه مراکز دولتی و خصوصی و سازمانهای عمومی غیر دولتی وصنایع نفت و پتروشیمی و گاز و حمل و نقل کشور وجهه همت و غیرت خود قرار دهیم.
با توجه به تحولات میدانی و اقتضائات مبارزاتی برنامه های آتی را به استحضار شما ملت بزرگ میرسانیم.
سرافراز ملت ایران
پاینده ایران
قاسم شعله سعدی

نظرات
باسلام و تشکر از دکتر قاسم شعله سعدی و دیگر هموطنان فهیم و دلسوز ایران زمین، و تشکر از رسانه های تلویزیونی و اجتماعی خصوصاً رادیو زمانه و….
بنظر بنده
تا مردم ساپورت مالی نشوند دیگر توانایی هرگونه فعالیت و حرکت خشونت پرهیز مدنی را نخواهند داشت. پاشنه آشیل حکومت، جدا از این حرکت و فهم عمل خشونت پرهیز فعالیت های مدنی، دانستن و صحبت کردن با زبان انگلیسی و کار با کامپیوتر و هک کردن و… میباشد.
پاشنه آشیل حکومت همین ارزش دادن به زن زندگی آزادی میباشد و بدانید متاسفانه از کانال همین مذهب که آلوده به سیاست شده میتوان به حکومت ضربه زد همان کاری که مردم بلوچستان دارند میکنند.
در قرآن و انجیل صراحتا میگوید که سنت الهی گریبانگیر حکومتیان و منادیان دینی که سودجویی و سواستفاده میکنند ، انجام میشود و نابودشان میکند. اینجاست که مردم باید ساپورت مالی بشوند تا بتوانند به حرکت خود ادامه دهند. خیلی چیزهای دیگر هم هست که بنده نمیدانم و با همکاری و همدلی و ایمان به خدا و خود!! میتوان در این را پیدا کرد و کارشناسی شده و تحت نظر مردم انجام داد
در آخر کلام:
بنا به فرمایش قرآن و انجیل خدا، هر کسی در راه خودشناسی ، عمل و خدمت به خیر ، انسانیت و محبت، قدمی بردارد به تدریج خدا راه حکمت و گشایش را برای او برمیدارد
پنجشنبه, ۵ام مرداد, ۱۴۰۲
هااااا این مطلب رو خوب اومدی همه چیز را به گردن خدا بیانداریم و خود نظاره گر باشیم. باشد تا خدا خودش گشایش دهد. خخخخخ.
چهارشنبه, ۱۸ام مرداد, ۱۴۰۲