“وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم

گل های خواب آلوده رو
واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترای عشق
واسه کی دونه بپاشه”

***************

 

“خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من”

 

با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من

با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من

با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشن دلی پاکی ز دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من

یا رب چو من افتاده ای کو؟ افتاده آزاده ای کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام، آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من

حکایت ترانه‌ی “آزاده‌” (هایده)

 
*****************
 

می زنم فریاد
هرچه باداباد

وای از این طوفان آه
وای از این بیداد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)