در وادی اشباح سرگردان !
وقتی در هنگامهایپرجوش وخروش بناگاه شعاری به مفهوم خاتمهی حمایت از دوگانه جریان اصلاح طلبان و اصول گرایان سرداده شد ، چه بسیار از نیروهایاپوزیسیون آن را فصل الختام دورهی حمایت از بازی های سیاسی درون حکومت تلقی کردند و آن را نقطه عطفیدر مبارزات مردم ایران برشمردند .
اما … اما … واقعیت جامعه این نبود و همچنان این نیست !
واقعیت جامعه این است که درآن هم طیف اصلاح طلبان و هم طیف اصول گرایانوهم گستره مخالفین هردوموجودیت دارند.هرچند ازدو جریان مذکور کم وبیش ریزش شتاب گرفته و به طیف سوم افزوده شده است . شاید هم ازاولی بیشتر و ازدومی کمتر کاسته وبه سومی فزون تر افزوده است ! شاید هم ازاولی بیش تر به خاطر جفای تعلقات نظری وازدومی کمتر به علت وفای تعلقات مادی و سومی افزون تر به علت جفای نظری و مادی!
خوب به خاطر دارم که قبل از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ که باروزنامه سلام همکاری داشتم ، در سراسر ایران گروه هایخودجوش ِحمایت از خاتمی راه افتاده بود که بطور سازماندهی شده تبلیغاتی وسیع له کاندیتاتوری او برپاکرده بودند . بله در اقصی نقاط ایران ستاد تشکیل داده بودند و مجدانه فعالیت می کردند .پس از انتخابات ، ازخاتمی سؤال شد با این تشکل ها چه کنیم ، ندا آمد ، مأموریت شان را به خوبی انجام دادند ، از آن ها تشکر می کنم و به خدا می سپارمشان ! …شاید این یکی از بزرگترین اشتباهات خاتمی بود .
من که از معجزت روی کار آمدن خاتمی درپوست نمیگنجیدم و هر جا مینشستم خود را سرباز جامعه ی مدنی معرفی می کردم و ازکار وبار دست شستم و شب وروز به قلم زنی در هر رسانه ای له جامعه ی مدنی و تساهل و تسامح پرداختم ، با این عقب نشینی خاتمی اولین گام ام را به پس برداشتم، که این پس روی هولناک ادامه داشت تا جمعه۱۸ تیرماه الی۲۳ آن ماه سال ۱۳۷۸، …. و نهایتاً ،الفاتحه !
شنیده بودم هواداران مصدق پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اشک خون می ریختند ، حال در آن یک هفته به چشم خود صحنه هائی رادیدم که لحظه به لحظه با آنان هم ذات پنداری می کردم . به خود می گفتم درد آن ها جانکاه تر بود زیرا مصدق سیاستمداری برجسته بود ، تشکیلاتی داشت ، خاتمی چهرهای فرهنگی است بدون تشکیلات مستقل ! … هرچند خود نخواست تشکیلات داشته باشد ، واز عالم پرسایه ی امن فرهنگ به عالم پرخطر سیاست گام بردارد .شاید هم این استحاله را دون شأن خود می دانست ، که درتمجید هاشمی گفته بود مرد بحران ها ونه سیاستمداری قدر !شاید خاتمی براین گمان بود که با تاکید بر فرهنگ ، جامعه نجات می یابد ! شاید نه در حد تقریباً هرهفته یک بحران علم واطلاع داشت ونه از تقلیل شأن و مقام ریاست جمهور در حد یک تدارکات چی !
دیگر “سلام” مقاله ام را که حاوی این نکته بود که شورای شهر و روستائی که عنان اختیارش دست شورای نگهبان باشد و وزارت کشور ، به قول بازرگان به درد لای جرز می خورد را ، چاّپ نکرد . مطابق انتظارم بود زیرا آن ها دنبال دستآورد بودند ، صرف نظر از محتوا !
دوره ی شکوفائی فضای نسبتاً باز رسانه های فرا رسیده بود و کماکان چپ از غافله عقب افتاده بود ، همچون دوران کوتاه پس از انقلاب ، که اگر آیندگان و پیغام امروزی توسط نیروهای مترقی ظهوری در صحنه نمی یافتند بی آبروئی اش مادام العمر رهایمان نمی کرد . نشریات چپ ، ازکار وپیکار و راه کارگر و مجاهد گرفته تا حتی نامه مردم که درحیطه تعریف چپ جائی نداشت ، هیچ گاه نتوانست قشرروزنامه خوان را به خود جلب کند و خود از سطح نازل تراوشات نظری سازمان های مدعی پیشرو بودن را گواه می داد .
با نتایج انتخابات ۱۳۷۶/۳/۲ فضای باز رسانه ای ، بی مایگی نسبی چند مجله انگشت شمار قبلی را نه تنها به نمایش گذاشت بلکه بازهم نشان داد چپ در فضای نسبتاً باز رسانه ای ، هم چنان هیچ کاره است .
به نظرمی رسد چپ هرگاه ابرها آسمان سیاست را بازتر می کنند ، بیشتر به حاشیه رانده می شود ، راستی چرا ؟ به نظرم از برداشت اش از دموکراسی نشأت” می گرفت”، امیدوارم نباید ازفعل “برمیگردد” استفاده کنم!
برگردم سر بحث قبل: آن هائیکه از شنیدن شعار ” اصلاح طلب ، اصول گرا ، دیگه تموم ماجرا !” در پوست خود نمیگنجیدند و آن را جامهیعثمان میکردند ، نمیدانستند که دارند بر طبل ضدیت با دموکراسی می کوبند !
به تجربه دریافته ام که چپ ها آنقدر که درگیر خود هستند درگیر عامل اسباب تفرقه ای که این چنین بیچاره ی شان کرده نیستند … واین رشته سردراز در دالان های تنگ وتاریک تاریخ سرزمین ما دارد !
وقتی از رسانه های پُر طرف داری (!)چون bbc، ایران اینترنشنال ، voa وغیره می شنوم که دم از دموکراسی می زنند ، خنده ام می گیرد !… اما زمانیکه تفرقه بین نیروهای چپ را می بینم ، ازبرداشت غلط شان ازدموکراسی ، اشک از چشمانم جاری می شود ! نیروهائی که حامد اسماعیلیونی باید پیدا شود که با عملکرداش به ریش اول تا آخرشان با احترامی فائقه بخندد!… و دود تمامی این جهل مفرط به چشم مردمی می رود که گویا سرنوشتی تاریخاً ناشایست درکمین شان نشسته !
در خیزشی که باشکوه تمام از ۱۴۰۱/۶/۲۶ آغازشد و همچنان گه گاه این جا و آنجا جلوه گری می کند بازهم چپ عقب افتاد .
…و چه بسا اگر محمدرضا نیکفر و سعید رهنما ئی رانداشتیم ، بی آبروئی مان زبانزد می شد !
این روزها در اطراف خود ، اشباح سرگردانی را می بینم که درسراسر دنیا پخش وپلا هستند ، اما … اما چه دورند از شبحی که مارکس در قرن نوزدهم در مانیفست به آن اشارت داشت !
مسعود خوشابی ۱۴۰۲/۴/۸
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.