نقدی بر مقاله عباسعلی جوادی در سایت بیبی سی فارسی
در این مقاله قصد دارم منطق آقای عباسعلی جوادی از مدیران سابق سازمان رادیو اروپای آزاد را که در مخالفت با فدرالیسم و حق آموزش به زبان مادری مقالهای در بیبی سی فارسی منتشر شده است را نقد کنم. این نوشته در ابتدا برای انتشار در سایت بی بی سی نوشته شده بود اما با توجه به بی توجهی این رسانه تصمیم گرفتم این نقد را در تریبون زمانه نشر دهم.
آقای جوادی در ابتدای مقالهشان عنوان کرده اند که سیاستمدار نیستند اما بیشتر از همه سیاسیون در مخالفت با مسئله فدرال شدن ایران در مدیای فارسی خارج از ایران قلم میزند و نظر میدهد. این ادعا از آنجهت عنوان شده است که قشر خاکستری را که سیاست گریز است را هدف قرار دهد و تاکتیکی زیرکانه اما بدون صداقت است. جالب اینجاست که جناب جوادی از جایگاه روزنامه نگاری و یکی از تصمیم گیران در ارگان خبری آمریکایی در مورد مسئله ایران (صدای آمریکا و رادیو فردا) عملا در عرصه سیاسی سالهاست که به عنوان مخالف مطالبات ملیاتنیکی ظاهر شده است. از ایشان باید پرسید مگر نه این است که روزنامه نگار باید وجوه مختلف مسئله را بشکافد و تها هدفش روشنگری باشد و از سوگیری خودداری کند؟ این سوگیری مغرضانه شما در مورد فدرالیسم آیا قسمتی از اصول روزنامه نگاری شماست؟ جه بر سر ایران آمده است که روزنامه نگارانش هم اصول روزنامه نگاری غرب را همیشه زیر پا میگذارند و در جامه کنشگر سیاسی ظاهر می شوند؟
عباسعلی جوادی که پان ایرانیست و از خانزادههای دوره پیشه وری است دلی پر از پیشه وری دارد و به یکی از افراد مطرح در رسانههای فارسی در مقابله با حقوق ملتهای ساکن جغرافیای ایران تبدیل شده است حال آنکه این رسانهها از فعالین احزاب مطرح و فعالین حقوق بشر آذربایجانی و به طور مشخص حرکت اتنیک آذربایجان به ندرت دعوت میکنند تا در این برنامهها حضور یابند و از این طریق به مخاطب القا میکند که گویا آذربایجان پر از پان ایرانیست است(فرض غلط) و مردم این دیار همچون ایشان فکر میکنند.
ایشان برای رسیدن به هدفش در منکوب کردن رسانهای خواستهای ملی آذربایجانیها و دیگر ملتهای تحت ستم در ایران با زدن مارک”خیال پرستی”به فعالین فدرالیست آذربایجانی و دیگر ملل ایران ادعا میکند که در صورت غالب شدن تفکر فدرالیسم بر افکار عمومی ایرانیان “ضربات جدی بر پیکر ایران و ایرانیت خواهد خورد” و هیچگاه برای اثبات ادعایش دلیلی نمیآورد که چگونه فدرالیسم میتواند ضربهای به ایران و ایرانیت باشد. با فرض ایشان آیا کانادا و کانادائیت مرده است؟ آیا کانادا از بین رفته است؟ آیا کانادا بدبخت است؟
او به درستی از لزوم گفتگوی ملی بین کارشناسان برای حل مشکلات سخن میگوید. باید گفت که این گفتگو باید بین مردمان ایران و الیتهاشان در مدیای فارسی خارج صورت پذیرد. جایی که رهبران احزاب و تشکلهای مدنی آذربایجان هیچگاه دعوت نمیشوند و افرادی مثل ایشان به عنوان یک آذربایجانی هم راستا با مرکز پرکننده همه صندلیهای مصاحبهها هستند. اتفاقا برای جلوگیری از خیال پردازی گروهها و احزاب ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر و گیلک باید قدری اجازه دهید که این احزاب در مدیا حضور یابند و افکارشان به چالش کشیده شود تا حدی از عقلانیت در هر دو سوی ماجرا حاکم شود. روزنامه نگارانی همچون شما و دوستتان تورج اتابکی فرصت گفتگوی ملی را از مردم ایران ربوده اید و مانع از همگرایی از طریق گفتگو با توسل به منولوگ یک ملت یک پرچم یک زبان هستید.
ایشان با مغلطه در مورد لزوم انتخابی بودن ” مقامهای سیاسی و رسمی” در منشور مهسا این مسئله را در حد وزیر کشور و سفیر پایین می آورد حال آنکه عدهای از نویسندگان اگر اشتباه نکنم منظورشان نه به مقامهای ظل اللهی و شاه الهی بوده است. او همچنین با زیر پرسش بردن امکان اجرایی و محدوده اختیارات شهرها، ایالتهای مختلف از”اغتشاش” در کشور سخن به میان میآورد. گویی که ۷۲ کشور فدرال جهان همه کشورهایی اغتشاش زده، پر هرج و مرج و ناکارآمد هستند(کانادا ،آلمان، سوئیس، هند و دهها کشور دیگر). سبک برخورد آقای عباسعلی جوادی با موضوع این است که ابتدا او سعی دارد مخاطب را بیشعور تصور کند و برای امنیتی نشان دادن موضوع در ذهن میلیونها مخاطب بیبی سی که مطالعه چندانی ندارند ترس از هرج و مرج و جدایی بخشهای مختلف کشور را عنوان کند تا از این روش پوپولیستی و انگشت گذاشتن بر ترسها مانع گذار ایران به دمکراسی و فدرالیسم شود.
این در حالی است که صندوق بین المللی پول میگوید: ” اگر انتقال منابع و مسئولیتها به دقت هماهنگ شود و روابط بین دولتی به وضوح تعریف شود تمرکززدایی می تواند ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی را تقویت کند. گروههایی که در طول تاریخ از قدرت محروم بودهاند، اکنون آن را مطالبه میکنند و دولتهای مرکزی به طور فزایندهای قادر به مقاومت در برابر خواستههای آنها نیستند. این روند دلایل زیادی دارد. این امر به شکست اقتصادی دولت متمرکز و اقتدارگرا (با از خود بیگانگی متعاقب آن گروههای مهم حامی) نسبت داده شده است. کاهش خطر جنگ و تهاجم خارجی در بیشتر نقاط جهان (با نفی دولت مستبد قوی). و ظهور طبقات متوسط شهری و تحصیلکرده (با در نتیجه کاهش روابط سنتی حامی و مشتری بین دولت و حاکمیت).”
او با فرضی غلط که حامیان فدرالیسم در ایران آنرا ادامه دهنده انجمنهای ایالتی و ولایتی و شوراها میدانند از شکست آن دو تجربه پلی میسازد که فدرالیسم هم شکست خواهد خورد. اما در پایان به شیوهای ماهرانه به تجربه فدرالیسم در کشورهای آمریکا و آلمان هم اشاره میکند که به بیانصافی به عنوان روزنامه نگار متهم نشود. تاریخ گرایی خوره نسل قبلی ماست. بنده معتقدم تاریخ برای رسیدن به هیچکدام از حقوق ما در آینده ارزشی ذاتی ندارد و نباید به تاریخ مراجعه کرد. به فرض ما در گذشته سیستمی را نداشته ایم. آیا این دلیلی میشود که بگوییم ما نباید آن سیستم را در آینده نداشته باشیم؟ آیا میتوان گفت چون مردم ایران قبلا بدبخت بودن پس نمی توانند زندگیای حقوق مدار داشته باشند؟ برق هم قبلا اختراع نشده بود. آیا میتوان گفت چون قبلا برق نداشتیم نباید از برق استفاده کنیم؟
سخن من این است که فرض کنید میلیونها آذربایجانی ساعت ۱۲ شب گذشته به پنج استان ایران که اکثرا و یا کلا آذربایجانی هستند منتقل شده اند و شهروندی ایران گرفته اند. این میلیونها شهروند امروز برای رسیدن به آزادیهای مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر خواهان نظمی هستند (سیستم فدرالی) که بتواند آزادیها و حقوق فردی و جمعیشان را تامین کند. حالا این به کنار، ترکهای آذربایجانی بومیان منطقه اطراف دریاچه اورمیه هستند و طبق دهها کنوانسیون بین المللی «حق» دارند تا در مورد سرنوشتشان تصمیم بگیرند. آیا میتوان “حق” را با توسل به ترس، سناریوسازی امنیتی نادیدیه گرفت؟
جناب جوادی در قسمتی دیگر از مقاله خود میگوید: “در همه دولتهای فدرال شاخصههای بارز یک دولت مرکزی … درست مانند دولتهای متمرکز وجود دارد” این روزنامه نگار در ابتدا تعریفی غلط از فدرالیسم ارائه میدهد و آن را مساوی دولت متمرکز قرار میدهد. حال آنکه فدرالیسم بر دو اصل اساسی خودمختاری(سلف رول) و مشارکت در بعضی تصمیم گیریها(شیر رول) بنا نهاده شده است و هر کشور نظم فدرال را بر اساس نسازها و نیروهای سیاسی خودش در قوانین وضع کرده است. او در ادامه می افزاید که ” نباید با تکیه بر تجارب نه همیشه مثبت ایران در گذشته تصور نمود که اگر تقسیمات اداری ایران به صورت مرکزی بماند، حاکمان* کشور که در تهران نشسته اند، مسئول حمل و نقل در فلان بخش دور افتاده سیستان و لرستان خواهند بود.” واضح است که نویسنده از خواننده غیرفارس میخواهد تا از خر شیطاان پایین بیاید و قید فدرالیسم را بزند. او با دادن وعدههای سر خرمن الکی سعی دارد اکثریت ایرانیان غیر فارسی زبان را راضی کند که روند فعلی تمرکزگرایی را ادامه دهند. نوع برخورد جناب جوادی در مقابل ظلم ملی وارده بر میلیونها ایرانی ترک آذربایجانی،کرد، عرب، بلوچ، ترکمن،، گیلک، لور، ترک قشقایی برخوردی ضد حقوق بشری است . او را عملا در کنار ناقضان حقوق بشر جای میدهد. این برخورد ابتدا توسل به انکار ظلم، در درجه دوم توسل به دادن اطلاعات غلط در مورد سیستم فدرال و در نهایت التماس به خواننده و انگشت گذاشتن روی ترسها است تا به طریقی پوپولیستی مخاطب بیبی سی را قانع کند تا ضمن نفی اتنوساید و لینگوساید یکی از مدرنترین مدلهای حکمرانی را نخواهد و به ادامه سیستم دیکتاتورپرور و ظالم مرکزگرای کنونی تن دهند.
یکی دیگر از فرضهای غلط جناب جوادی و انتشار اطلاعات غلط توسط او تحت “فرض جایگاه همیشگی زبان رابط ایالتها و مردمان ایران برای زبان فارسی” است. بر کسی پوشیده نیست که ظلمی که از طریق حاکم شدن هژمونی و احاطه سیستم زبان فارسی در همه شئون زندگی مردمان غیرفارس از مدرسه و دادگاه و ادارات تا خصوصیترین عرصهها ضربه شدید روانی به این مردمان وارد کرده است. این مردمان در تراومای استثمار، جنوساید و زبان کشی زندگی میکنند. مردمان ایران خواهند بود که تصمیم خواهند گرفت چه زبان یا زبانهایی ارتباط قسمتهای مختلف کشور را تامین کند. این امر در مورد پرچم ایران نیز صادق است.
جوادی در قسمتی از مقالهاش در نقد بندی از منشور مهسا که بر تکثرگرایی فرهنگی و به رسمیت شناختن زبانها تاکید داشت به شدت بر فرض غلط” زبان فارسی به عنوان تنها پیوند دهنده ایرانیان” تاکید میکند و ناراحت است که چرا این فرض غلط متداول از سوی نویسندگان این منشور تکرار نشده. اما او زمانی که به آموزش زبان مادری میرسد از لزوم فراهم شدن شرایط همچون “خواست پدر یا مادر، بودن معلم، بودجه” سخن به میان آورد. شرایطی که در طی صد سال گذشته هرگز فراهم نشده و مثل اینکه با گفتن” در شرایط حساس کنونی” نویسنده قصد دارد حق میلیونها نفر در آموزش به زبان مادری و حقوق بشرشان را نفی کند. گویی زیان ترکی زبانی غیرضروری و تجملاتی است که میتوان با بهانه واحد اختیاری بودن نفیاش کرد و دستور به قتلش داد.
در سیستم آینده فدرال ایران زبان ایالت آذربایجان از کودکستان تا دانشگاه تا ادارات ایالتی تا محاکم قضایی ترکی خواهد بود.
اما ما چه میخواهیم؟
در سیستم آینده فدرال ایران زبان ایالت آذربایجان از کودکستان تا دانشگاه تا ادارات ایالتی تا محاکم قضایی ترکی خواهد بود. این امرد برای زبان مادری سایر ایالتهای دیگر ایران نیز صادق است.
برای ارتباط نقاط مختلف ایران یک زبان یا دو زبان رابط با انتخاب مردم ایران انتخاب خواهد شد. این زبان یا زبانها با خواست اکثریت ۶۶% مردم انتخاب خواهد شد و این زبان یا زبانهای رابط در مدارس طوری آموزش داده خواهد شد به طوری که افراد بتوانند این زبان را به خوبی صحبت کنند و بنویسند.
در مورد زبان رابط میتوان تک زبانگی را ملغی کرد و دو زبان بومی ایران را انتخاب کرد یا اینکه زبان رابط ایرانیان را به یکی از زبانهای بین المللی در رویهای ۱۵ ساله تغییر داد که در این مورد اولویت با زبان انگلیسی خواهد بود تا ارتباط ایران با جهان را برای نسلهای آینده را در زمینههای علمی و کاری تسهیل کند و خصوصا به جهالت و ترجمههای غلط در عرصه علوم انسانی خط بطلانی بکشد.
نویسنده مقاله در نهایت همانند دیگر پان ایرانیستهای دو آتشه با استفاده از تکنیک نخ نما و پوپولیستی انگشت گذاشتن بر ترسهای مردم در مورد “تفرقه، تجزیه، آشوب و دشمنی” مقاله خود را به پایان میبرد. حال آنکه به گفته عالمان سیاست عدم تمرکز و فدرالیسم سبب ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی و کمتر شدن اصطکاکها میشود.
بنده به عنوان فردی طرفدار سیستم فدرال برای ایران اعتقاد دارم که لازمه عبور ایران به دمکراسی فدرالیسم است. نمیتوان در ایران دمکراسی آورد اما خواستههای روشنفکران، احزاب و نهادهای مدنی ۷۰% جامعه ایران را که آذربایجانی، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، قشقایی، لر، و گیلک هستند را نادیده گرفت و سرکوبشان کرد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.