هفتم آبان‌ماه سال ۵۳۹ پ.م. ــ برابر با سومین روز از ماه آراهسمنو از هفدهمین سال سلطنت نبونید ــ و هفده روز بعد از ورودِ بدون جنگ سپاهیان کوروش به رهبری اوگبارو، کوروش بزرگ طی مراسمی سنجیده و از پیش طراحی‌شده به بابل وارد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت؛ روزی که نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران و جهان است.

در بُعد ملی، کوروش بزرگ با فتح بابل توانست براي نخستين بار تمام قوم‌ها و تمدن‌هاي ساکن ايران‌زمين را در يک کشور يگانه گرد آورد. روزِ ورود کوروش به بابل همان مقطعی از تاریخ بود که کشور ايران، به معناي کنوني­اش، آفريده شد. هر چند تا پيش از آن، يک قلمرو جغرافيايي و فرهنگي مشخص و متمايز ــ كه آن را به نام ايران‌زمين مي‌خوانيم ــ وجود داشت که از فلات ايران و حاشيه­ي سرزمين‌هاي اطرافش تشکيل مي‌شد. بابل از آن پس جزوی از تمدن ایرانی بود، به طوری که در متن‌های دوره‌ی اسلامی از آن با نام «دل ایرانشهر» یاد شده و حتا تا پیش از تلاش تعمدی و برنامه‌ریزی‌ شده‌ی حزب بعث برای زدودن زبان‌های فارسی و کردی از آن سامان تا چند دهه قبل، که با کشتار و اخراج ایرانی‌تباران از آن سرزمین همراه بود، این پیوستگی آشکارا دیده می‌شده است.

از بُعد تاریخ جنگ، اگر از سقوط متفاوت شهر بابل و ورود سپاه کوروش با کمترین هزینه‌ی انسانی به آن شهر بگذریم، نخستين جايي که ارجاع معتبري به مراسمي شبيه به رژه ــ يعني حرکت گروهي سربازان با ساز و برگ کامل براي نمايش قدرت نظامي و تأكيد بر غرور ملي ــ را مي­بينيم، آن روزي است که کوروش وارد بابل شد. ورود کوروش به بابل را همه­ي متن‌هاي باستاني به شکلي مشابه ذکر کرده‌اند. اين که کوروش در ميان سربازانش با شکوه و جلالي بي­مانند و به شکلي صلح­آميز وارد شد و مردم بابل شادمانه ورودش را خيرمقدم گفتند در تمام منابع عبري، يوناني، بابلي و پارسي به شکل يک‌ساني روايت شده است. اما این رژه نه به معنای چیرگی نظامی و خشونت بلکه در معنای دفاع و امنیت تجلی یافت چنان‌که می‌توان تاریخ منطقه را به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره‌ای سراسر در جنگ و غارت که پیش از جهانگیری کوروش بزرگ وجود داشته و دوره‌ای که تاریخ نویسان از آن با نام «صلح هخامنشی» یاد کرده‌اند، هر چند این دوره‌ی درخشان بشری با یورش سرداری نیمه‌مجنون به نام اسکندر موقتاً به پایان رسید. از این‌رو، به مهم‌ترین پی‌آمد رویدادِ گشودن بابل می‌رسیم که تحول در سیاست و حقوق است. ورود کوروش بزرگ به بابل، نشان دادنِ راهی متفاوت به بشر برای جهان‌داری است؛ این‌که می‌توان سیاستِ آشوریِ غارت یک سرزمین و کشتار مردمانش را به وضعیتی پایدار دگرگون کرد که به سود هر دو سو باشد و این که همه‌ی مردمان ــ چه توانا و چه ناتوان ــ بتوانند آزادانه به دین خود بپردازند. از این روست که از کوروش در دین‌های متفاوت به بزرگی یاد شده است و این موضوع مورد تأکید پژوهشگران تاریخ ادیان و هم‌چنین برخی شخصیت‌های برجسته‌ی اسلامی است.

کوروش بنيادگذار دنيايي است که در آن تمرکز سياسي غول­آسايي در ترکيب با نخستين شکلِ دولت رفاه و اقتصاد برنامه‌ريزي‌شده­ي دولتي پديد آمد. به خاطر دستاوردهای او بود که نخستین شبکه‌ی بازرگانی جهانی و نخستین خیزش چشمگیر و پرشتاب جهانی در نویسا شدن و درآمیختن نژادها و اقوام و ادیان و باورها ممکن گشت. کوروش در جهاني زاده شد که از نظر ساختار سياسي، توزيع قدرت در جامعه‌ها، نظام فن‌آوري (به ويژه در زمينه‌ي آبیاری، جاده‌سازی، خط و فلزکاري)، شيوه‌هاي توليد ارزش افزوده (به ويژه در زمينه‌ي کشاورزي و تجارت)، امنيت شهرها، و اندرکنش فرهنگي و اجتماعي جامعه‌ها، با آنچه هنگام مرگ آن را ترک مي‌گفت، بسيار تفاوت داشت. اگر بخواهیم گذارهای تاریخی را با نام و کردار افراد و اشخاص مربوط بدانیم، کوروش بزرگ بی‌شک جایگاهی برجسته را در تاریخ تمدن انسانی اشغال خواهد کرد. او آغازگر چرخش‌گاهی تاریخی است که در آن پادشاهي­هاي نيم‌بند و سست­بنيادِ مبتني بر ترس و سرکوب، به شاهنشاهي­هاي پايدار و استوارِ متکي بر رضايت دگرديسي يافتند. به اين ترتيب، پيدايش واحدي سياسي ممکن شد که گستردگي، تنوع دروني، تداوم و استحکامش بي­سابقه بود و کل جهانِ شناخته‌شده براي مردم قلمرو مياني را در بر مي­گرفت.

بهترین نمود این گذارِ خشونت‌زدایانه به بازی‌های برنده ـ برنده‌ی سیاسی را می‌توان در بازسازی هویت اقوام ایرانی و همگرایی‌شان برای خلق هویتی ملی بازیافت. کوروش و جانشينانش، مردم استان­ها را تشويق کردند تا لباس‌هاي محلي خود را بپوشند، به زبان خود سخن بگويند، خدايان خود را در معبدهاي خويش بپرستند و با سلاح­هاي خويش در ارتش­هايي زيرِ امرِ سرداراني از ميان خودشان خدمت کنند. رضايتي که بستر اين آزادي عمل را تشکيل مي­داد، بايد بسيار عميق بوده باشد. وگرنه براي سرداراني که در اين زمينه بر سربازاني هم‌چون خود فرمان مي­راندند و در زمينه­اي با هويت قومي مستقل مي­زيستند، خيلي ساده بود که قيام کنند و ادعاي استقلال داشته باشند. اين در حالي است که چنين چيزي حتي يک بار هم رخ نداد و هيچ يک از شاهان هخامنشي، که هر از چندگاهي به همراه ارتش چندقوميتي خويش رژه مي‌رفتند، توسط سرداراني از استان­هاي تابع مورد سوءقصد قرار نگرفتند و تاج و تخت­شان توسط طغيان‌گري غيرپارسي غصب نشد. به این ترتیب، کوروش توانست با تعریفِ یک واحد سیاسی غول‌آسا و وضع قواعدی که صلح و همزیستی اقوام گوناگون را به شکلی پایدار تضمین کند، لایه‌ی تازه و فراگیری از هویت را به آن شالوده‌ی قومی پیشین افزود و آن مفهوم ملیت بود.

شاید به این خاطر است که باید به رویکرد خودجوشی که چندی است میان جوانان ما برای بزرگداشت کوروش بزرگ در هفتم آبان‌ماه شکل گرفته است ارج بنهیم و بکوشیم چنین سنتی را گسترش دهیم.

ما خواهان ثبت این روز به نام «روز ایران» در تقویم رسمی کشور هستیم.

دیده‌بان یاگارهای فرهنگی و طبیعی ایران

                ۷/۸/۱۳۹۲ خورشیدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)