ثقل الکلام (!) در: ” نقش پویائی‌خواست ها “، کمال خسروی
قسمت سوم
در ” سیر حکمت در اروپا ” به لطیفه جالبی بر می‌خوریم درباره‌ی‌سبک‌نگارش هگل با این مضمون که ، روزی یکی ازشاگردان آن بزرگوار نزد او می‌آید وپاراگرافی ازرساله‌ی‌وی‌ را به او نشان می دهد و معنی‌آن راجویا می‌شود ، استاد چندباری بندرا می خواند ، قدری تعمق‌ می‌کند و می گوید ، وقتی آن را می نوشتم ، من بودم وخدای من ، اکنون من معنای آن رافراموش کرده ام ، ازخدای من بپرسید !
خوب ! هگل (۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوفی است به معنای‌واقعی کلمه کلاسیک و آثارش را چه بسا برای اصحاب نظر زمان خودش می نوشت ؛ با پشتوانه نظری آلمان معلوم الحال ، شاید هم به آن زیاد خرده نتوان گرفت !

با دوسه بار خواندن “تزهای آوریل ” و قدری شناخت از ساختارهای روسیه تزاری ، احزاب اپوزیسیون آن دوران و  اوضاع جهانی آن عصر و جنگ جهانی اول ، معنا ومفهوم آن قابل درک است .

حتی تزهای مارکس که درانتهای کتاب کوچک انگلس درباره ی لودویک فوئرباخ درج شده‌اند،  با ۳-۴ بار خواندن و ارجائکی به این سو وآن سو قابل درک هستند .
…. اما پرنویسی های کمال خسروی ، با ده ها بار خواندن هم برایم مفهوم نبودند و نیستند !…امیدوارم این یک تأثیر منحصربه فرد و شخصی باشد .

این سبک وسیاق نگارش تا حدودی مرا یاد سبک وسیاق نگارش متوفی دکتر سید جواد طباطبائی می اندازد که از قضاء سخت مورد نقد ایشان قرارگرفته است .[ نوشتم متوفی ، یاد مقاله ی به غایت ارزشمندی افتادم که زنده یاد امیر پرویز پویان در نقد دیدگاه های جلال آل احمد پس از درگذشت او قلمی‌کرد و نوشت برخی از آدم ها با مرگشان به خودشان خدمت می کنند . ( بار الها ما را ببخش اگر با بی انصافی مردگان را چوب می زنیم !)]

ضمناً لازم به توضیح است که نه تنها محتوای تمامی موارد برشمرده را سعی کردم به طریقی به اطلاع ایشان برسان‌ام ، بلکه پیشنهاد کردم ، پس از در گذشت طباطبائی همان رساله قبلی کوتاه تر بانثری ساده تر و شفاف تر بازنشرگردد،   که ‌گفته شد ،ایشان به علت مشکلات عدیده ی جسمی توان این کار را ندارند !

به خوبی واقف هستیم که سبک نگارش ، جنبه ای از شخصیت نویسنده است ، هم تراز هویت او ، از سوئی دیگر مراعات حال” کاشف متفحص ” حتی در ادیان ابراهیمی که در بی پروائی در برخورد با مخالفان نظری مشابه هم ندارند ، روانیست نادیده قرار گیرد .

چه بسا برخی ازاهالی نظر ازجمله کمال خسروی ، به تعبیری،  سُرنا را از سر گشادش می‌دمند ‌.
چه بسا بهتر بود بطور مشخص (!) ، مفادمنشوری با همان دیدگاه مورد نظر ، نقد وبررسی می شد و آنگاه نقطه نظرات سلبی و ایجابی و چه بسا قابل تفسیر و تعبیر قلمی می گردید … یعنی چیزی تو‌ی مایه ها و در حد ” نقدبرنامه گُتا” !‌
شاید هم من قیاس به نفس می کنم !… ولی برای فهم مقدمه ۶۰-۷۰ صفحه ای مندرج در صدر جلد سوم کاپیتال ، یک ماه روزی ۳-۴ ساعت وقت گذاشتم ! در همین زمان می توانستم کل کتاب را بخوانم .
… جفا به یاران ، تاچه حد !!!
الخاتمه
مسعود خوشابی   ۱۴۰۲/۳/۳۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)