این نوشتار تحلیلی بخش سوم از پژوهش فلسفی مشروحی در باره پرسش و پاسخ است. چندی پیش بخش یکم و دوم این پژوهش فلسفی زیر عنوان سوالها و جوابهای بلقوه و روی آورندگی در این سایت منتشر شد.
در این بخش سوم به موضوعی توجه می کنیم که عموما کمتر به آن بگونه ای مشروح بگونه ای تحلیلی پرداخته شده اما ارزش بررسی و پژوهش زیادی دارد چرا که برخی از سردرگمی ها و بدفهمی ها و سوءاستفاده ها ناشی از بی توجهی و یا کم توجهی به بافتار جملاتی است که شفاهی یا کتبی بیان شده اند و می شوند. تقدیم به خوانندگان آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب.
لطفعلی راجی
هامبورگ بهار ۲۰۲۳
٣- بافتارمندی[۱]
Kontextualität
آموختن یک زبان رایج و طبیعی یا مصنوعی، بکار گیری یک زبان رایج و طبیعی یا مصنوعی، همچنین آموزش یک زبان رایج و طبیعی یا مصنوعی در خلاء ممکن و بلفعل و متحقق نمی شود و همواره یک زبان را که پدیده ای اجتماعی-فرهنگی است در یک اجتماع و روابط اجتماعی در موقعیت و وضعیت و شرایط و زمینه و بافتاری کمابیش قابل تشخیص می توان به مرور آموخت و با آن آمخته شد. افعال و کنشهای زبانی سوال کردن وپرسیدن و جواب دادن و پاسخ دادن و افعال مشابه نیز از این قاعده مستثنی نیستند و هر گونه سوال و جواب و یا پرسش و پاسخ در بافتاری بلقوه فعال و یا بلفعل می شود.
مفهوم “بافتارمندی” بعنوان معادل فارسی واژه ی انگلیسی و آلمانی این مفهوم، از برخی جهات ضعفهایی دارد که تا حدی به این مربوط می شود که شبیه به بسیاری واژه ها و مفاهیم معادل به زبان فارسی رایج و معمول نیست. علاوه براین نیز از نظر اجتماعی-فرهنگی ِ زبان فارسی و زبانهای مشابه می توان گفت که توجه و بکار گیری متناسب اندیشه ی متبلور در مفهوم بافتارمندی در میان فارسی زبانها و ایرانیان و برخی زبانها و ملتهای دیگر خفیف و ضعیف است چرا که گرایش به مطلق گرایی و مطلق اندیشی همراه با باورهای جزمی و متعصب متآسفانه رایج و شایع مانده است که طبق آن درستی و نادرستی مطلبی و یا به بیانی دیگر صدق و کذب مطلبی را اولا نبایست در یک طیف نسبی درک و فهم و اندیشه و محاوره کرد و دوما زمان و مکان و شرایطی که در آن مطلبی بیان شده، نقشی در درجات قابل تفکیک و تشخیص درجات درستی و نادرستی آن مطلب ندارد. دلایل متعددی باعث ضعیف ماندن درک و فهم و بکارگیری متناسب و درست مفهوم و اندیشه ی متبلور در بافتارمندی شده است که یکی از آنها را بایستی در گرایشهای فرهنگی و عادات ذهنی اقتدار گرایانه و آتوریتر و مذهبی جستجو کرد و دیگری را نیز در سطوح پائین آموزش و اطلاعات فلسفی و علمی، که می توان گفت عمومیت دارد. تفکیک کلی بافتار کلامی و بافتار غیر کلامی تا حدی برای عموم خوانندگان آشنا است اما این تفکیک کلی بسیار سطحی و ابتدایی است.
بافتار مندی را می توان در مباحث کاربردشناسی زبانشناسی[۲] جای داد که البته در اینجا متمرکز روی افعال پرسیدن و پاسخ دادن بررسی و توضیح داده می شود. مفهوم بافتارمندی اگر چه با اصل بافت[۳] فرگه در باره ی معنی کلمات در جملات، با اصل ترکیبمندی[۴] فرگه، نسبی گرایی[۵] متآثر از شک گرایی و بافتارگرایی[۶] شباهتها و نقاط اشتراکی دارد اما بایستی به تفاوتها و نقاط افتراق این دسته مطالب بیشتر توجه و دقت کرد. مفهوم بافتارمندی همچنین با مبحث چهارچوب بندی[۷] نیز در ارتباط است که البته مبحث و موضوع پژوهشهای دیگری است و ربط آن به بحث و بررسی بافتارمندی از این جنبه می تواند در نظر گرفته شود که جنبه ها و یا به بیانی دیگر شاخصهای بافتارمندی همواره در چهارچوب بندی ها نقش دارند و پوشیده و مبهم در پس زمینه مطرح هستند. تحلیل و تشخیص جنبه ها یا به بیانی دیگر شاخصهای گوناگون بافتارمندی از اینرو در شناخت بهتر چهارچوب بندی کارآمد است. در اینجا وارد بررسی و بحث چهارچوب بندی نمی شویم و فقط به ارتباط آن بحث با بحث بافتارمندی اشاره می کنیم.
پیش از آنکه به بررسی و توضیحات مفهوم بافتارمندی توجهی متمرکز کنیم بی فایده نیست که ابتدا توجهی هر چند مختصر به بحث و بررسی موضوع وابسته ای بکنیم که هرمان پاول و در پیامد کارل بولر مطرح کرده اند. این بحث مربوط به چگونگی نحو و صرف در زبان می شود. در کتاب تئوری زبان زیر عنوان بافتار، با نقل قولی از کتاب اصول تاریخ زبان اثر هرمان پاول، بولر شناخت زبانشناسانه ای را مطرح میکند که بگونه ای اصولی درباره ی تمامی زبانها دارای اعتبار مستدل است و می توان گفت که بگونه ای اصولی و پایه بافت عملکردی و نحوی مشترک در تمامی زبانها را مشخص میکند. پاول با جملاتی ساده و بدون ادعا بافت عملکرد نحوی مشترک در تمامی زبانها ی طبیعی را در یک فهرست مشخص کرده است و بولر پس از بررسی این فهرست درستی و کامل بودن آن نقاط مشترک را با تآکید باز طرح کرده است. تمامی زبانهای طبیعی به بیان پاول با وسایلی و یا به بیانی دقیقتر با ترفندها یا عملکردهایی ادراکی-زبانی که برگرفته از زیست و زندگی اندامی- رفتاری – اجتماعی انسانها هستند بکار برده می شوند که پاول آنها را به شکل زیر در پاراگراف ٨۶ از کتاب اصول تاریخ زبان با یک فهرست مشخص کرده است. نگارنده تمامی این پاراگراف را که ارزش علمی نه چندان کمی در زبانشناسی دارد ترجمه آزاد میکند:
“برای بیان کلامی پیوند تصورات، وسایل پیامد وجود دارند: ١. در کنار هم قرار دادن کلماتی که مطابق با تصورات هستند. ٢. توالی این کلمات. ٣. درجه بندی کردن کلمات در ارتباط با انرژی ارائه آنها، که با تآکید قوی و یا ضعیف است ( مقایسه کنید: کارل نمی آید – کارل نمی آید). ۴. مدولاسیون زیر و بمی صدا ( مقایسه کنید: کارل می آید، در جمله ای خبری – کارل می آید؟ در جمله ای سوالی). ۵. سرعت که با انرژی ارائه و زیر و بمی صدای کلمات در پیوندی تنگ قرار دارد. [ پانویس: در اینجا می توان مکث ها ی مابین کلمات را نیز شامل شود که بوسیله ی آن جمع بندی فشرده تر و یا فشرده مشخص می شود.] ۶. کلمات ربطی همچون حروف اضافه، حروف ربط و افعال کمکی. ٧. تغییر تصریفی کلمات و آنهم بدینگونه : الف) بدینطریق که با فرم های تصریف نوع پیوند کلمات به هم دقیقتر مشخص می شوند.( برای مثال: وی به پدرش کتابی می دهد.). ب) بدینطریق که با تطابق صوری (انطباق) تعلق کلمات به هم اشاره می شود.(برای مثال: روح ِ سفید.). بدیهی است که دو وسیله ای که در آخر مشخص کردیم به مرور در طول تاریخ تکامل برساخته شده اند، در حالیکه پنج وسیله ی دیگری که در ابتدا مشخص کردیم از ابتدا در اختیار متکلمین هستند. اما وسایل ۵ – ٢ هم همیشه فقط بی واسطه در روند طبیعی تصورات و حس ها متعین نمی شوند بلکه برای تعلیم مستعد هستند.
به هر تعداد و تعینی که این وسایل بکار برده شوند به همان نوع و روال نیز تصورات با هم قابل وصل کردن هستند و دقیقتر و یا نادقیقتر قابل مشخص کردن هستند. در رابطه با روال وصل کردن تصورات به هم، روال همانطور است که روال بکار گیری وسایل برای فقط یک تصور است. بیان کلامی یک تصور احتیاجی به این ندارد که با وضعیت روانی گوینده آنطور که هست و وضعیت روانی شنونده آنطور که بایستی ایجاد شود، مطابقت کند. بیان کلامی می تواند بسیار نامتعین تر باشد.[۸] “
به این موضوع در بخشهای پیامد بر می گردیم و این ترفندهای برشمرده توسط هرمان پاول را که تا حدی اندامی و تا حدی اجتماعی و تا حدی ادراکی و تا حدی زبانی هستند بیشتر بررسی می کنیم. در اینجا فعلا می توان بگونه ای مختصر نیز به این اشاره کرد که اصولا یادگیری، بکارگیری و آموزش زبان، که روندهایی متفاوت هستند چه زبانی طبیعی باشد و یا زبانی مصنوعی و اختراعی باشد، تحت تآثیر و جهت گیری و هدایت و تبعیت بافتاری کلی از چهار ساحت متفاوت است و ترفندهای برشمرده توسط پاول هم بگونه ای تباری و هم بگونه ی فردی در بافتار کلی چهار ساحت ممکن شده است : از سویی از ساحت محیط زیست طبیعی و طبیعت و روال و روند معمول در طبیعت و هستنده های طبیعی و مصنوعی بی جان. از سویی از ساحت زیست و رفتار جانداران و جانوران. از سویی از ساحت ظرفیتها و امکانات و قابلیتهای اندامی و بدنی و ادراکی انسانها. و از سویی از ساحت جمع و اجتماع و جامعه ای که در آن انسانها زبانی رایج و روزمره را یاد می گیرند، بکار می برند و آموزش می دهند، تحت تآثیر قرار می گیرد و از این ساحتهای چهار گانه جهت و شکل می گیرد[۹]. تکوین و تکامل و یادگیری و همچنین بکارگیری و آموزش زبانهای رایج و روزمره و با تفاوتهایی زبانهای مصنوعی و اختراعی با توجه به توالی تآثیر و تاثر متقابل ابتدا از طبیعت بیجان و مواد طبیعی و مصنوعات و سپس از زیست و زندگی جانداران و جانوران جهت گرفته است و با رشد قابلیتهای اندامی انسانها در روابط اجتماعی و جمعی به تدریج شکل می گیرد این ساحتهای چهار گانه درپیدایش و تکوین و تکامل زبانها و یادگیری و بکارگیری و آموزش زبانها به درجاتی متفاوت تعیین کننده بوده اند و هستند. لازم به تذکر است که این ساحتها قابل تفکیک به بخشها و اجزایی دیگر هستند و تآکید و اصراری هم برای اینکه از مفهوم ترکیببندی شده ی ” ساحتهای چهارگانه ی تعیین کننده ی زبان” استفاده شود در کار نیست چون درک و فهم و بررسی و تحلیل دقیقتر این موضع را مانع شده و مخدوش میکند. آنچه پاول در فهرست وسایل و یا به بیانی دیگر ترفندهای ادراکی-زبانی نحو و صرف زبان مشخص کرده است در بافتار این ساحتهای چهارگانه ممکن شده اند و هستند. به کلامی نه چندان مشروح می توان گفت که بلقوه فعال شدن یا بلفعل شدن یک کنش زبانی از نوع سوال/پرسش و جواب/پاسخ نیز در بافتار وسایلی که کوتاه توضیح داده شدند ممکن می شود و این بافت نحوی در بافتاری وسیع تر قرار دارد که ساحتهای چهارگانه ی تعیین کننده ی زبان است. لازم به توضیح مشروح نیست که تمامی افعال و اجزای دیگر زبانها در بافتار این ساحتهای چهار گانه هستند و از آن پیروی و تبعیت کرده و جهت می گیرند . در پیامد در توضیحات و بررسی و تحلیل مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت چون اولا هرگونه کنش زبانی بوسیله ی وسایل نحوی ممکن می شود و دوما هر نحو و صرف زبانی یک کنش زبانی در بافتاری کلی با چهار ساحت برشمرده ممکن می شود. به کلامی انتقادی بایستی گفت که آندسته افراد که شعور و درکی دینخو و خرافاتی و جزمی از زبان دارند، عموما درک درست و دقیقی نه از بافتارمندی تکوین و تکامل زبان و یادگیری و بکار گیری و آموزش زبان دارند و نه به بافتارمندی ترفندهای برشمرده ی نحوی –زبانی در جنبه های اندامی و اجتماعی آگاه هستند. یادگیری، بکارگیری و آموزش زبانها ی طبیعی و اختراعی از ساحتهای چهارگانه : ۱.طبیعت بیجان و مصنوعات، ۲.طبیعت جاندار، ۳.اندام انسانها و ۴. اجتماعات انسانها تبعیت نموده و جهت می گیرند. این ساحتها در هم تاثیر و تاثر متقابل دارند و ترفندهای نحوی برشمرده و همچنین کنش های ادراکی_ زبانی ای همچون سوال/پرسش و جواب/پاسخ را ممکن و شکل می دهند.
حال به موضوع اصلی این بند، یعنی بافتارمندی بر می گردیم و در پس زمینه به ترفندهای برشمرده و ساحتهای چهارگانه ای که مختصر به آن اشاره شد متوجه می مانیم تا بحث و بررسی مفهوم بافتارمندی را در چهارچوب وسیع تری درک کنیم که برای فهم و درک درست این موضوع و مطالب دیگری که در پیامد بررسی می شوند، لازم است. درپیامد در بخش مربوط به مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته به ساحتهای چهارگانه ی تعیین کننده ی زبان و همچنین ترفندهای نحوی زبان توجهی مجدد می کنیم چون در مقایسه با بررسی و تحلیل فعلی شاخصهای بافتارمندی ، جایگاه سیستماتیک کارآمد تری دارد.
جان سرل در بخشی از کتاب “بیان و معنی” [۱۰] این مطلب را عنوان می کند که تمامی جنبه ها یا به بیانی دیگر تمامی شاخصهای گوناگون بافتار های جملات را نمی توان مشخص کرد چون هر جنبه ای که مشخص شود به فرضهایی دیگر پیوند می خورد و مرتبط می شود که می توان برایش جنبه ها و شاخصهای فرضی دیگری را تصور کرد. در آن مقاله با عنوان کردن مثالی رایج از مباحث فلسفه ی تحلیلی زبان نشان می دهد که هیچگونه جمله ای را نمی توان بدون پیش فرضهایی در ارتباط با جنبه ها و شاخصهای بافتار آن جمله دقیق مشخص کرد. با این وجود به این امکان تئوریک اشاره می کند که می توان شاخصهایی برای بافتارهای گوناگون جملات برشمرد و توضیح داد که اگر چه یک به یک برای هر گونه جمله ای ضرورتا قابل مشخص کردن نیستند، اما با برشماری ای مشابه با اصول موضوعه در ریاضیات و یا اقتصاد که رایج و معمول است ، می توان بافتارمندی را تا حدودی بیشتر تدقیق و تحلیل کرد. سرل اذعان می کند که امکان توضیح و تدقیق بیشتر بافتارمندی اگر چه در بیان چنین امکانی و برشماری و توضیح جنبه ها و شاخصها همچون اصول موضوعه ممکن است اما در عمل و روند کاربردی تحلیل بافتار مندی هر گونه جمله ای کار دشواری است تا بافتار هر جمله ای دقیق تشخیص داده شود. حدود نیم قرن از طرح این مطلب توسط سرل می گذرد و اندیشمندان معدودی در رشته هایی همچون زبانشناسی و فلسفه ی تحلیل زبان تلاش کرده اند که شاخصهای بافتارمندی را بارز و مشخص کنند تا بدانوسیله بتوان بافتار جملات گوناگون را بگونه ای کاربردی بهتر و دقیقتر مشخص کرد. مفهوم بافتارمندی با برخی مفاهیم و اصول و رویکردها ی فلسفی همانطورکه فوق اشاره شد نقاط اشتراکی دارد اما تفاوتها یی نه چندان کم اهمیت نیز با آنها دارد. مفهوم بافتارمندی برساختی تئوریک است در روند شناخت فلسفه ی زبان روزمره و رایج و دارای نقاط قوت و نقاط ضعفی است که اصولا تمامی برساختهای تئوریک فلسفی بر مبنای تحلیل زبان روزمره می توانند داشته باشند. در تحلیل زبان روزمره مبنای درستی و صدق، عمومیت و عادی بودن و تطابق مطالب با عقل سلیم و کاربرد رایج و عمومی است و اینکه اگر خوانندگانی به زبان مادری خودشان تا حدی مسلط باشند آنچه طرح و عنوان می شود را نمی توانند منکر شوند. یکی از اهداف فلسفه ی تحلیل زبان و ذهن، روشنگری آن دسته موارد و مطالب است که تمامی یا اکثریت متکلمین یک زبان رایج و طبیعی با آنها بگونه ای مبهم و سرسری و گنگ آشنا هستند اما شناختی مستدل و مشروح در آنباره ندارند.
آنچه در پیامد در توضیح و تحلیل مفهوم بافتارمندی مطرح می شود با معیار های فرسخت منطق و صدق تحلیلی یا تطابق دارد و یا به آنها بسیار نزدیک است. لازم به توضیح مشروح نیست که هر آنچه موضوع شناخت گردد و به هر شیوه ای نیز مطرح و جمله بندی شود – چه با زبانی تخصصی و چه با زبانی اختراعی و انتزاعی – بایستی این کیفیت و قابلیت را دارا باشد که در امواج رود خروشان و گل آلود زبان روزمره دوام آورد چرا که زبان روزمره را نمی توان دور زد و به پشت آن رفت واز روند طولانی جستجو و پژوهش فلسفی و علمی و آنچه مطرح می شود، متداوم به کلی جدا کرد.
١-٣ بافتارمندی و اصل بافت
طبق اصل بافت فرگه یک کلمه فقط در بافت یک جمله معنی دارد و کاربردش قابل تشخیص است و به تنهایی و تک، یک کلمه معنی و کاربردش قابل تشخیص نیست چرا که معانی کلمات در بافت یک جمله ی کامل کاربردشان با پیوند با باقی اجزای جمله مشخص می شود[۱۱]. طبق اصل بافت برای تشخیص و فهم معانی و صدق و کذب و باقی کارکردهای زبان، جایگاه منطقی-نحوی جمله به کلمه ارجح است. در مفهوم بافتارمندی این نظر فرگه ملحوظ و محفوظ است اما با این مفهوم به این مورد التفات و توجه بیشتری می شود که برای تشخیص درست و دقیق معانی و کاربرد کلمات علاوه بر جمله ای که کلمه ای در آن بکار برده شده، بایستی فاکتورهای بیشتری را تشخیص داد و یک جمله نیز به تنهایی و تک تشخیص درست معنی و کاربرد یک کلمه را ممکن و تضمین نمی کند. یک کلمه اگر چه در بافت یک جمله معنی اش تا حدی مشخص می شود اما برخی جملات نیز به تنهایی و تک و منفک از باقی فاکتورهای بافتارمندی معنی و کاربرد و کارکردهایش قابل تشخیص نیست. لازم به توجه بیشتر است که تعمیم و شمول تام اصل بافت به تمامی کلمات و جملات یک زبان قابل دفاع نیست چون معنی و کارکردهای برخی کلمات را منفک و تک می توان تشخیص داد و معنی و کارکردهای دیگر برخی جملات را نمی توان تک و منفک تشخیص داد. برخی از مفاهیم ،برای مثال: “عدالت” “آزادی” ” دانش” ” صلح” و غیره و همچنین کلماتی چون ” مادر” “پدر” ” فرزند” “درخت” و غیره تک و منفک و جدا از یک جمله معنی شان قابل فهم و تشخیص است. لازم به تذکر است که کارکرد های این لغات در جملاتی گوناگون البته تا حدی متفاوت خواهند بود و در برخی مواقع جای تفسیر و تعبیر بیشتر یا کمتری هست، اما معنی آنها قابل فهم و تشخیص است. شاهد این مطلب درست این است که بسیار عادی و رایج و روزمره ما از واژه نامه ها و لغتنامه ها استفاده می کنیم و معنی واژه ها و لغات که عموما غیر کاربردی بدون جمله هستند را می فهمیم وتشخیص می دهیم. البته در استفاده از واژه نامه ها و لغتنامه ها هر چه در پی دقت بیشتری باشیم، بیشتر بایستی به جملات روی آوریم و با مثالهایی معنی لغات را در کاربردشان بسنجیم.
برخی جملات تک و منفک از باقی فاکتورهای بافتارمندی نیز معنی و کارکردهای دیگرش قابل تشخیص نیست و بایستی فاکتورهای دیگر بافتارمندی را نیز تشخیص داد تا بتوان مستدل و درست معنی و کارکردهای دیگرآن جملات را مشخص کرد. از اینرو تعمیم و شمول تام ارجحیت جمله به کلمه و همچنین کفایت تام جمله برای فهم و تشخیص درست معنی و کارکردها کلمات و جملات در این بحث از نظر منطقی و همچنین پراکسیس روزمره و رایج بکارگیری زبان بگونه ای مستدل درست و معتبر نیست. نه تمامی کلمات حتما بایستی در بافت یک جمله باشند تا معنی و کارکردهای دیگرشان را بتوان درست تشخیص داد و نه تمامی جملات تک و منفک برای درک و فهم و تشخیص درست معنی و کارکردهای دیگر کلمات و جملات کفایت میکنند. معنی و کارکردهای دیگر برخی کلمات را می توان تک و منفک درست تشخیص داد و معنی و کارکردهای دیگربرخی جملات را نمی توان تک و منفک درست تشخیص داد. در این بحث بایستی به این نکته توجه بیشتری کرد که اصولا قابلیت درک معانی کلمات و جمله ها و تشخیص کارکردهای دیگر کلمات و جملات، چه تک و منفک از جمله و چه تک و منفک از باقی فاکتورهای بافتارمندی مساله ای است که به سواد و تحصیلات و تجربه و تخصص و قابلیتها ی ادراکی-زبانی کاربران آن زبان بستگی دارد و نمی توان بگونه ای کلی و عمومی امکان تشخیص ویا عدم امکان تشخیص معنی و کارکردهای کلمات و جملات یک زبان رایج و طبیعی یا مصنوعی را در شکل یک حکم ایجابی کلی که شامل تمامی کاربران یک زبان باشد مستدل و درست معین کرد. هر چه سواد و تحصیلات و تجربه و تخصص و قابلیتهای ادراکی- زبانی کاربری بیشتر و بهتر باشد احتمال اینکه معنی و کارکردهای دیگر کلمات و جملات را بتواند درست تشخیص دهد، بیشتر می شود و بلعکس. با در نظر گرفتن این نکته ی نه چندان کم اهمیت به پراکسیس متنوع گویندگان و نویسندگان و کاربران متنوع و مختلف یک زبان رایج التفات و توجه بیشتری می شود. در این بحث بایستی اولا به انواع متنوع و بیشمار کلمات و جملات و همچنین انواع متنوع و کمابیش بیشمار کاربران یک زبان رایج التفات و توجه بیشتری کرد. نه تعداد کلمات یک زبان را می توان با قاطعیت دقیق شمرد چون زبان دگردیسی و فرگشتی خلاق در طول گذر زمان دارد و نه می توان تعداد جملات یک زبان را دقیق شمرد چون بینهایت جمله می توان با الفبای یک زبان و کلمات یک زبان برساخت که در گذر زمان از طرف متکلمین آن زبان استفاده و بومی زبان می شوند.
در مفهوم بافتارمندی در نقد اصل بافت فرگه تلاش می شود که فاکتورهای متعدد و بیشتری از جمله را برای تشخیص درست و مستدل معنی و کارکردهای کلمات و جملات در روند درک و فهم وتشخیص وارد کرده و در نظر بگیریم و تا حد امکان نیز موضعی و متناسب و نه بنا بر یک اصل از پیش معین شده. انعطافی که مفهوم بافتارمندی دارد و یا در تلاش شکل دادن و برساختن آن در فهم و درک کلمات و جملات یک زبان است، دفاع از نوعی عدم قطعیت و عدم قاطعیت در دادن یک حکم ایجابی تام در باره ی معنی و کارکردهای دیگر کلمات و جملات یک زبان است، که آن را از زاویه ای با نسبی گرایی متآثر از شک گرایی مشابه میکند. اما این شباهت را بایستی در مجاورت و کنار تفاوتها و فرقهایی که بافتارمندی و نسبی گرایی دارند مد نظر قرار داد و تفکیک کرد.
٢-٣ بافتارمندی و اصل ترکیبمندی
مفهوم بافتارمندی با اصل ترکیبمندی[۱۲] فرگه نیز فرق دارد، اگر چه وجهی مشترک و مشابه نیز با این اصل دارد. طبق اصل ترکیبمندی فرگه که یک اصل معنی شناختی زبان است، معنی یک اصطلاح یا عبارت مرکب در زبان ( برای مثال یک جمله) از جزئیاتی تشکیل شده و معنی آن اصطلاح با معانی جزئیات متشکله ی آن اصطلاح مرکب قابل مشخص نمودن است. در این اصل آگاهانه و عامدانه منظور از مفهوم “معنی” ناروشن و نامتعین می ماند و فرض اصلی اصل ترکیبمندی فرگه این است که جزئیات اتمی ( بدین معنی که دیگر قابل تقسیم کردن نیستند) معنی لغوی آن اصطلاح یا عبارت مرکب را می سازند. اصل ترکیبمندی در سه سطح زبان معتبر است، اگر چه نه بگونه ای تام برای تمامی اصطلاحات و کلمات و جملات زبانهای رایج و طبیعی و زبانهای مصنوعی:
در سطح معنی شناختی لغات و کلمات: لغات ترکیبی همچون “ایستگاه” در زبان فارسی برای مثال از دو جزء “ایست” و “گاه” ترکیب شده و معنی این لغات در ترکیبی که دارند، معنی “ایستگاه” را مشخص میکند. یا لغات ترکیبی “پیاده” و ” رو” اجزای لغت “پیاده رو” را می سازند. این مطلب همانطور که اشاره شد در ارتباط با تمامی لغات صدق نمی کند چرا که برخی لغات قابل تحلیل به اجزایی دیگر نیستند.
در سطح معنی شناختی جملات: یک جمله از اجزایی تشکیل شده و معنی جمله با تشخیص اجزای آن جمله قابل تشخیص است. برای مثال در جمله ای همچون: “کتاب روی میز است.” یا ” درخت در باغ دارد جوانه می زند.” اجزای این دو جمله به ترتیب: “کتاب”، “روی”، “میز”، “است” و “درخت”، “در” ، “باغ”، “دارد”، “جوانه”، “می زند” هستند. اصل ترکیبمندی نیز در ارتباط با تمامی جملات صدق نمی کند و تشخیص اجزای جمله برای فهم معنی آن جمله کفایت نمی کند، چرا که اولا برخی جملات چند پهلو و مبهم هستند، برای مثال: “اردشیراختر شناسی را با دوربین دید”. در این جمله معلوم نیست که منظور این است که “اردشیر یک اختر شناس را با دوربین خودش نظاره کرده است” یا اینکه “اردشیر یک اختر شناس که دوربینی در دست دارد را نظاره کرده است.”. یا در جمله ای همچون: ” هر دانشجویی یک زبانشناس می شناسد.” در این جمله نیز معلوم نیست که منظور این است که: ” همه ی دانشجوها فقط یک زبانشناس مشخص را می شناسند.” یا اینکه ” هر دانشجویی یک زبانشناس می شناسد چون کمابیش در طول تحصیل از آثار چند زبانشناس مطالعه کرده اند.”. دوما برخی جملات که از اجزایی متفاوت تشکیل شده اند فقط با درک و فهم فاکتورهای دیگر قابل تشخیص می شوند: برای مثال: ” اینجا بوی لیمو می آید.” در این جمله معلوم نیست که چه مکانی و زمانی جمله بیان شده است و منظور از “اینجا” کجاست .اگر چه اجزای این جمله مشخص هستند. یا جمله ای همچون: ” وی قدش یک متر و هشتاد سانتی متر است و هفتاد و پنج کیلو وزن دارد.” اجزای این جمله اگر چه مشخص و معلوم هستند اما این جمله فقط در صورتی صدق می کند که در باره ی افرادی بیان شود که اندازه و مقدار قد و وزن بیان شده در جمله را دارند و الا نه درست فهمیده می شود و نه صدق میکند. در این جملات فاکتورهای متعدد بافتارمندی برای رفع ابهام، تشخیص محتوای ادراکی جملات، تشخیص زمانمکان و غیره لازم هستند تا بتوان معنی و کارکردهای دیگر جملات را درست تشخیص داد.
در سطح زبانهای فرمال و انتزاعی: در زبانهای فرمال و صوری نیز ترکیب اجزای جملات معنی و کارکردهای دیگر جمله ی فرمال و صوری را می سازد و با درک و فهم درست اجزای تشکیل دهنده ی آن جمله، معنی و کارکردهای دیگر جمله قابل تشخیص می شود. برای مثال در جمله ای ریاضی همچون: ٨ = ٣ + ۵ اجزای ۵،٣،+،= جمله را می سازند و با فهم و درک این اجزا معنی و کارکرد کامل این جمله ی ریاضی مشخص می شود. در این سطح نیز نقدی که به اصل ترکیبمندی فرگه وارد است، این است که فقط درک و فهم اجزای تشکیل دهنده جملات فرمال و صوری کافی نیست تا معنی و کارکردهای دیگر جملات فرمال و صوری را بتوان درست تشخیص داد. آنچه مضاف بردرک و فهم اجزای جمله لازم است درک و فهم درست قاعده و ترتیبی است که با آن جملات فرمال و صوری ترکیب شده اند. در مثال قبلی چون حساب جمع است فرقی ندارد که ترتیب اعداد رعایت شود اما برای مثال در جمله ای تفریقی همچون: ٢ = ٣ – ۵ می بایست ترتیب اعداد را درست فهمید و رعایت کرد و الا نتیجه اشتباه می شود. به این دلیل در هر سه سطح زبان ( کلمات، جملات زبانهای رایج و طبیعی ، جملات فرمال و صوری) علاوه بر اجزای تشکیل دهنده ی کلمات و جملات زبان روزمره و فرمال و صوری می بایست ترتیب و قاعده ای را نیز درست تشخیص داد که با آن کلمات تر کیبی، جملات زبان روزمره و رایج و جملات زبانهای فرمال وصوری ترکیبمندی شده اند و این البته مطلبی درست است که فرگه در اصل ترکیبمندی بگونه ای بارز و مشخص مطرح نکرده است.
٣-٣ بافتارمندی و سه شاخص اصلی نسبی گرایی
با مفهوم بافتارمندی به اصل ترکیبمندی فرگه و همچنین اصل بافت فرگه انتقاد سازنده ی دیگری وارد می شود که در این موارد درست خلاصه می شود که در مباحث مربوط به زبانهای رایج و طبیعی و همچنین زبانهای مصنوعی و ابداعی ما با برساختهایی زیستی-اجتماعی- فرهنگی مواجه هستیم که اولا تکاملی و تکوینی داشته اند و دارند و خواهند داشت. دوما زبانهای گوناگون در پیوند با زبانها و سیستمهای ارتباطی جانداران و گیاهان و حیوانات شکل گرفته اند و هنوز نیز تا حدودی که انضمامی بایستی پژوهش گردد ، در پیوند هستند. سوما زبانهای گوناگون در روند فرگشت و تکامل و دگردیسی زیستی –اجتماعی- فرهنگی خلاقیتی دارند و ساختارهای ثابت ازلی و ابدی نداشته اند و ندارند و نخواهند داشت بلکه زبانها فرگشت وتکامل و دگردیسی ای با افق باز دارا هستند. چهارما با مفهوم بافتارمندی این انتقاد نیز به اصل ترکیبمندی و اصل بافتار فرگه وارد می شود که کاربران و گویندگان و نویسندگان متنوع و بیشماری زبانهای رایج و مصنوعی و ابداعی را بکار می برند و از نظر منطقی و همچنین پراکسیس زبان نمی توان مدعی اصولی قطعی و قاطع شد که تمامی کاربران و گویندگان و نویسندگان زبانها را در گذشته و حال و آینده شامل شود. پنجما کلمات و جملات زبانهای رایج و طبیعی و همچنین مصنوعی آنقدر تنوع خلاق داشته اند و دارند و خواهند داشت که هیچگاه با تحلیل و بررسی چند مثال نمی توان اصلی را بگونه ای مستدل و خردمندانه بعنوان اصلی جهانشمول وبا دوام که در مورد تمامی زبانها صدق کند اثبات کرد. عدم قطعیت و قاطعیت و انعطافی که در مفهوم بافتارمندی نشان می شود پادزهر گرایشات و باورهای جزمی و مطلق گرا و متعصبی است که متاسفانه شایع و رایج و عمومی هستند و این گرایشها و باورهای جزمی و متعصب اگر چه نه شفاف و بارز و مشخص تا حدی نه چندان کم در باره ی زبانها هستند.
در این بحث ملهم از مکتب شک گرایی بایستی همواره حداقل به سه شاخص اصلی جستجو و کنکاش و بررسی و تحلیل و برساخت و درک و فهم اطلاعات و شناخت که بوسیله ی زبانهای رایج و طبیعی و زبانهای ابداعی و مصنوعی عنوان و مطرح می شوند یا ممکن می شوند، توجه کرد:
شاخص اول این است که زبان توسط کدام گوینده و نویسنده و کاربر بکار گرفته شده است. تشخیص این شاخص پاسخی است به پرسش در اینباره که چه شخص حقیقی یا حقوقی زبان را بکار گرفته است.
شاخص دوم این است که آن شخص حقیقی یا حقوقی در بکار گیری زبان چه مطالب و اصولی را مبنا قرار داده است. تشخیص این شاخص پاسخی است به پرسش در اینباره که مبنا و اصولی که شخصی حقیقی یا حقوقی زبانی را بکار گرفته چگونه مبانی و اصولی هستند.
شاخص سوم این است که آن شخص حقیقی یا حقوقی با چه وسیله ای و یا به چه طریقی بر اساس مبانی و اصولی که به آنها پایبند است از آن زبان استفاده کرده است. تشخیص این شاخص پاسخی است به پرسش در اینباره که به چه طریقی و به چه وسیله ای آن شخص حقیقی یا حقوقی از زبان طبیعی و رایج یا ابداعی و مصنوعی استفاده کرده است.
این سه شاخص از شاخصها و یا به بیانی دیگر فاکتورهای متعدد بافتارمندی است که در مکتب شک گرایان مطرح شده است. شباهتهای بافتارمندی با نسبی گرایی متآثر از شک گرایی را در این سه شاخص می توان باز یافت که البته در مفهوم بافتار مندی آنگونه که نگارنده مد نظر دارد، فاکتورهایی دیگر نیز نشان و مطرح می شوند. تفاوتها و فرقهای مابین نسبی گرایی متآثر از شک گرایی و بافتارمندی را بایستی با این مطلب بگونه ای عام و کلی ابتدا مشخص کرد که در نسبی گرایی متآثر از شک گرایی صدق و درستی شناختی که جهانشمول و با دوام باشد منتفی اعلام می شود چون صدق و حقیقت هر گونه مطلبی حداقل مشروط به منظر و ناظر و نظر است که ثابت و دائمی نیستند.نسبی گرایی را نمی توان بگونه ای جزمی مدعی شد و الا دچار تناقص سخنورانه و یا به عبارتی دیگر تناقض در بیان این حکم می شویم. بدین صورت که با این حکم که همه چیز نسبی است، مدعی شده ایم که این حکم نیز نسبی است و اگر نسبی باشد پس نمی تواند درست باشد که همه چیز نسبی است. عدم قاطعیت و قطعیت در بافتارمندی را نیز اگر با قاطعیت و قطعیت مدعی شویم، مشابه با نسبی گرایی دچار تناقض در بیان حکم عدم قطعیت و قاطعیت می شویم. عدم قاطعیت شامل هر چیزی در گذر زمان نمی شود. با درنظر گرفتن فاکتورهای انعطاف پذیر و متعدد بافتارمندی برخی احکام و شناخت ها موضعی و متناسب و در ارتباط با فاکتورهای انضمامی قطعی و قاطع هستند و امکان این که حکمی سلبی و حکمی ایجابی همزمان و در تمامی جنبه ها درست و نادرست باشند مورد قبول و پذیرش نیست. به عبارت دیگر اصل امتناع اجتماع نقیضین در مفهوم بافتارمندی حفظ و رعایت می شود، اما این درمورد نسبی گرایی متآثر از شک گرایی صدق نمی کند چرا که درستی نسبی بودن هر چیزی و هر گونه مطلبی نسبی بودن این حکم را که هر چیزی و هر گونه مطلبی نسبی است نقض می کند و مضاف بر این نیز به نسبی بودن اصل امتناع اجتماع نقیضین نیز نسبی گرایان می بایست طبق رویکردشان باور داشته باشند که از نظر منطقی و همچنین تجربی نا معقول و نا سنجیده است. این در مورد شک گرایی و خطاپذیری نیز با تفاوتهایی صدق میکند و این دو رویکرد فلسفی را حداقل در حدود بیان و ادعای درستی شک گرایی وخطاپذیری دچار تناقض میکند. این درمورد بافتارمندی صدق نمی کند چرا که انضمامی و مشخص برخی احکام در شرایط مشخصی قطعی و قاطع صدق می کنند و عدم قاطعیت بدین معنی نیست که نوعی رویکرد دلبخواهی در مفهوم بافتارمندی مستتر است. مثلا در جمله ای همچون :”این جمله به زبان فارسی است.” جای شک و تردیدی نیست و درستی و صدق آنرا می توان با قاطعیت و یقین مدعی شد. این جمله همیشه تا آن زمان که زبان فارسی رایج است صدق میکند ودر صورتی نیز که زبان فارسی از بین برود صدق میکند. اینکه افراد ملزم و معتقد به نسبی گرایی متآثر از شک گرایی و همچنین خطاپذیری چگونه انتقاد و ایرادی به این مثال می توانند وارد کنند، البته جای گمانه زنی و حدس زیادی هست اما این مشغولیت ذهنی را به آن افراد وا می گذاریم. در مفهوم بافتارمندی امکان شناخت با آگاهی یقینی ملغی و منتفی اعلام نمی شود . اما در نسبی گرایی متآثر از شک گرایی و تا حدی نیز خطاپذیری امکان شناخت با آگاهی یقینی که ضرورت منطقی یا تجربی داشته باشد منتفی و نا ممکن باور وادعا می شود. در باور و ادعای عدم امکان شناخت با آگاهی یقینی نیز تناقضی در بیان آن هست چرا که در صورت درستی این حکم همین حکم نقض می شود. دررویکرد خطاپذیری در واقع احتمال به خطا رفتن هر گونه مطلب و شناختی مطرح می شود و اینکه مطلبی یا شناختی دارای حقیقتی ابدی و جاوادانه نیست و این تا آنجا که پادزهر جزم اندیشی و تعصب شود مفید و لازم است، اما همانطور که بیان شد این رویکرد در صورت رعایت اصول منطق بایستی شامل همین رویکرد هم بشود که آنرا حداقل در بیان و طرح این رویکرد دچار تناقض میکند. برای دفاع منطقی و معقول از خطاپذیری فقط می توان سهل و ساده بیان کرد که رویکرد متبلور در خطاپذیری نیز خطاپذیر است. یا به بیانی دیگر این احتمال وجود دارد که برخی از احکام خطاناپذیر باشند و این احتمال از جمله شامل رویکرد متبلور در خطاپذیری نیز می شود.
درجات متفاوت آگاهی یقینی در طیفی در مفهوم بافتارمندی مورد نظر است که یک سوی آن آشنایی سطحی از طریق حواس پنجگانه است و از سوی دیگر شناختی که تحلیلی و مستدل و تجربی آزموده است. در پرسشها و سوالها و پاسخها و جوابهای آنها توجه و درک و فهم درست بافتارمندی آنها تا آنجا که ممکن و مقدور است، این طیف که میتوان آنرا قابلیتهای جستجو و کنکاش و حصول و کسب اطلاعات و آشنایی و شناخت محسوب کرد، کارکردهایی دارد.
۴-٣ بافتارمندی و نسبی گرایی متآثر از شک گرایی
نسبی گرایی متآثر از شک گرایی رویکردی دیرین و اهل مدارا است و پادزهر تعصب و جزم اندیشی است. این رویکرد انواع مختلفی دارد که می توان آنها را ازجمله با “نسبی گرایی فرهنگی” “نسبی گرایی ارزشهای اخلاقی” و “نسبی گرایی شناخت شناسانه” تا حدی مشخص کرد. در نسبی گرایی فرهنگی که در طول تاریخ بشری با برخوردها و آشنایی ها و سفرها به نقاط مختلف جهان شکل گرفته به این قائل هستند که فرهنگها و مردمان متفاوت هستند و هر فرهنگی خصوصیات و ویژگی های خودش را دارد و فرهنگ واحد و ارزشهای فرهنگی و آداب ورسوم جهانشمولی وجود ندارد. این نوع نسبی گرایی فرهنگی به تنوع آداب و رسوم توجه کرده و احترام میگذارد. ایراد و ضعف اصلی نسبی گرایی فرهنگی وقتی بارز و مشهود می شود که در فرهنگی آداب و رسوم و قوانینی رواج داشته باشند و یا رواج گیرند که نافی حق زندگی و حقوق ابتدایی بشر هستند. نسبی گرایی فرهنگی در صورتی که حدودی رعایت نشود تبدیل به رویکردی می شود که نمی تواند از در غلتدین به دلبخواهی و قساوت دوری کرده و مرز کشی های اخلاقی و قانونی و فرهنگی را رعایت کند. مضاف بر این نسبی گرایی فرهنگی گاهی از جانب نیروها و افرادی بگونه ای جزمی استفاده می شود تا انتقادهای بجا به آداب و رسوم و قوانین ضد بشری را توجیح کنند.
در نسبی گرایی ارزشهای اخلاقی نیز مشابه با نسبی گرایی فرهنگی به تنوع انواع ملتها و فرهنگها و سیستمهای اخلاقی توجه می شود و به ناممکن بودن ارزشهای اخلاقی جهانشمول قائل هستند. انتقادهایی که به نسبی گرایی فرهنگی وارد است به این نوع نسبی گرایی هم وارد است.
نسبی گرایان صدق یا به بیانی دیگر نسبی گرایی شناخت شناسانه به این قائل هستند که حقیقت مطلقی در باره ی مطلبی ناممکن است چون بیان هر نوع گزاره ای که صدق کند از منظری توسط ناظری بیان می شود و هر دانشمندی نیز بر مبنای اصول موضوعه ای حکمی بیان می کند که درستی معیار آن جای شک و تردید دارد. نسبی گرایی شناخت شناسانه رویکردی متناقض است که از طرف کارل اوتو آپل ، یورگن هابرماس و ویتوریو هولزه نقد شده است: حکم عدم امکان حقیقت مطلق در باره ی مطلبی همین حکم را نقض می کند که در سطرهای فوق نیز به آن توجه کردیم. در واکنش به این انتقاد، نسبی گرایان شناخت شناسانه مدعی هستند که رویکردشان به معنی بیان یک حکم قطعی و فراگیر نیست و با این رویکرد مدعی این نیستند که یقینا آنگونه است که مدعی هستند. با این رویکرد که از نظر منطقی با اصل امتناع اجتماع نقیضین در تصادم قرار دارد نسبی گرا رویکرد خودش را خفیف و توجیه میکند تا از انتقاد ارتکاب به تناقض گریز بزند. نکته ی مهم دیگر این است که معلوم نیست که قائلین به نسبی گرایی صدق ، نسبی بودن اصل منطقی ای همچون امتناع اجتماع نقیضین را چگونه و چطور می خواهند مستدل کنند. به تمامی انوع نسبی گرایی این پرسش انتقادی وارد است.
همانطور که اشاره شد در مفهوم بافتار مندی طیفی از درجات متفاوت آگاهی مورد نظر است و برخی مطالب آنقدر قابل اعتماد و اطمینان هستند زیرا آزموده و سنجیده و مستدل هستند که انکار و شک و تردید در آنها نه تنها معقول نیست بلکه شک و تردید در آنها باعث ناراحتی و عصبیت می شود. اصولا بایستی مابین آن چیزهای که معقول و سنجیده قابل شک و تردید هستند و چیزهایی که شک و تردید در آنها معقول و سنجیده و متعادل نیست تفکیک کرد. حتی شک گرای افراطی نیز ضرورتا از اصول اولیه منطق استفاده می کند، از یک زبان رایج استفاده می کند، می داند که قلبش می تپد و نفس می کشد، تشنه و گرسنه می شود. در رویکرد نسبی گرایی متآثر از شک گرایی و همچنین خطاپذیری در واقع ما با تلاشی فلسفی روبرو هستیم که می خواهد از جزم گرایی و مطلق گرایی و تعصب و جباریت و پیامدهای ناگوار و ناخوشایندش پیشگیری کند و از اینرو بگونه ای متعادل و معقول این رویکردها مفید و لازم هستند. اما می توان گفت که برای پدافند جزم اندیشی بالاتر از هدف می زنند و بیش از آنچه از نظر منطقی لازم است دست بالا را می گیرند. این غلو و زیاده روی از سویی باعث این می شود که جدی گرفته نشوند و از سویی نیز به راحتی مورد بهره برداری و سؤ استفاده ی جزم اندیشان و متعصبین و جبارین قرار می گیرند.
۵-٣ بافتارمندی و بافتارگرایی
مفهوم بافتارمندی با بافتارگرایی نیز شباهت ها و تفاوتهایی دارد. تز اصلی بافتارگرایی مربوط به معنی و بیان کلمات و جملات می شود و ابتدا به ساکن بیش از آنکه موضعی در شناخت شناسی باشد موضعی در معنی شناسی زبان است. در مرکز تز اصلی نظرات بافتارگرایان فعل “دانستن” قرار دارد و از این نظر دفاع می کنند که جملاتی همچون:
مهرزاد می داند که برف می بارد.
سیما می داند که امروز چهارشنبه است.
خبرنگار می داند که نخست وزیر سر درد دارد.
همواره وابسته به یک بافتار معنی و کارکردهای دیگرشان قابل تشخیص می شود. فرم پیراسته ی اینگونه جملات را می توان به شکل زیر مشخص کرد:
الف می داند که ب.
لازم به توضیح مشروح نیست که تعداد حروف الفبا ی جایگزین می توانند بیشتر از فرم پیراسته ی فوق باشند. برای مثال جملاتی همچون:
سیما و مهرزاد می دانند که امروز چهارشنبه است و برف می بارد.
فرم پیراسته اش:
الف و پ می دانند که ج و چ.
است و اینگونه جملات رایج و عادی و روزمره هستند.
پرسشهایی متمرکز روی تز اصلی بافتار گرایان می توان مطرح کرد که به آنها توجه می کنیم و در ادامه بگونه ای مختصر و مفید به پاسخهای ممکن و مستدل پرسشها توجه می کنیم:
عبارت : “الف می داند که ب.” وابسته به یک بافتار است به چه معنی است؟
با کدام و چگونه بافتاری معنی این عبارت وابسته است؟
از کدام جنبه ی یک بافتار معین می شود که چه چیزی بیان شده است؟
برای پاسخگویی به پرسشهای فوق به مواردی ابتدا مختصر توجه می کنیم:
برای جملات غیر وابسته به یک بافتار[۱۳] این مؤلفه ها ضروری هستند که:
١- این گونه جملات یک ارزش صدق یا کذب دارند.
٢- بیان این گونه جملات درهر بافتاری دقیقا یک ارزش صدق یا کذب دارند.
٣- شروط صدق یا کذب بیان جملات غیر وابسته به یک بافتار می توانند مستقل از جنبه های متعدد یک بافتار تشخیص داده و مشخص شوند.
برای جملات وابسته به یک بافتار[۱۴] این مؤلفه ها ضروری هستند:
١- این گونه جملات منفک از بافتار ارزش صدق یا کذب ندارند.
٢- شروط صدق یا کذب بیان اینگونه جملات در بافتار های گوناگون تغییر می کنند.
٣ شروط صدق یا کذب بیان جملات وابسته به یک بافتار نمی توانند مستقل از جنبه های گوناگون یک بافتار تشخیص داده و مشخص شوند.
۴- برای اینکه یک قاعده ی کلی برای شروط صدق یا کذب جملات وابسته به یک بافتار قابل تعین بشود، بایستی بدانیم که کدام جنبه های یک بافتار برای بر آوردگی شروط صدق یا کذب بیان اینگونه جملات تعیین کننده هستند.
با مثالهایی می توان روند پاسخهای پرسشهای فوق را هموار کرد. جمله ای همچون:
شهر بن در سال ١٩٧۵ میلادی پایتخت آلمان بوده است.
در یک بافتار فقط در صورتی صدق می کند که در سال ١٩٧۵ میلادی شهر بن پایتخت آلمان بوده باشد. بیان این گونه جملات در بافتارهای گوناگون ارزش صدق یا کذب ثابت و قابل تشخیص و مشخص نمودن دارند. به عبارتی دیگر ارزش صدق یا کذب جمله ی فوق در مقایسه با جملاتی که تا حدودی بسیار بیشتر به یک بافتار وابسته هستند قابل مشخص کردن است. ارزش صدق این جمله با تغییر بافتارها تغییر نمی کند.
اما بیان جمله ای همچون:
امروز پنجشنبه است.
در یک بافتار فقط در صورتی ارزش صدق دارد که زمان بافتار بیان این جمله روز پنجشنبه باشد. جنبه ی مطرح بافتار در این جمله زمان بیان جمله است و با تغییر زمان بیان این جمله ارزش صدق آن تغییر می کند.
یا بیان جمله ای همچون:
ایران شکل یک گربه است.
فقط در صورتی ارزش صدق دارد که مطابق با معیارهای دقت در نقشه های جغرافیایی و یک بافتار مشخص، شکل یک گربه برای نقشه ی ایران پذیرفته شود.
بیان این جمله در بافتاری همچون زندگی روزمره و یا شعر و ادبیات کودکان ارزش صدق دارد. اما در بافتار کنفراس تخصصی نقشه های جغرافیا ی کشورها، بیان این جمله ارزش صدق ندارد.
شکل نقشه ی ایران تغییری نکرده اما بافتارها تغییر کرده اند و بدین خاطر ارزش صدق یا کذب این جمله نیز تغییر کرده است.
آیا بیان جمله ی :
امروز پنجشنبه است.
درست است و صدق می کند؟ ارزش صدق و یا کذب بیان این جمله وابسته به روزی است که این جمله در آن بیان می شود.
آیا بیان جمله ی:
ایران شکل یک گربه است.
درست است و صدق میکند؟ ارزش صدق و یا کذب این جمله وابسته به معیارهای دقت در نقشه ی جغرافیا ی کشورها است.
یا جمله ای همچون:
آنها کمر درد دارند.
فقط و فقط در صورتی ارزش صدق یا کذبش قابل مشخص نمودن است که در بافتاری مشخص تشخیص داده شود که منظور از “آنها” چه کسانی هستند.
یا جمله ای همچون:
جمشید وزنش زیاد است.
فقط و فقط در صورتی ارزش صدق یا کذبش قابل مشخص نمودن است که در بافتاری مشخص تشخیص داده شود که در محاوره ی مذکور مقیاس کم یا زیاد بودن وزن چقدر است ، چون کمی یا زیادی وزن امری نسبی است و بایستی در بافتار مذکور حد متعادل وزن مشخص شود.
یا جمله ای همچون:
همه ی کتابهای کتابخانه ی عمومی شهر به زبان ژاپنی هستند.
فقط و فقط در صورتی ارزش صدق و کذبش قابل مشخص نمودن می شود که مکان بافتار تشخیص داده شود.
یا برای مثال اگر بابک در اردبیل زندگی کند و منیژه که در آبادان زندگی میکند جمله ای همچون:
بابک ساختمان شهرداری شهر را دوست دارد.
بیان کند، فقط و فقط در صورتی ارزش صدق یا کذب بیان این جمله قابل تشخیص می شود که در بافتار مذکور تشخیص دهیم که از منظر کدام شخص مورد نظر جمله بیان شده است:
از منظر بابک می تواند منظور از “شهر” اردبیل باشد.
از منظر منیژه می تواند منظور از “شهر” آبادان باشد..
در هر یک از مثالهای فوق جنبه ای از بافتار تعیین می کند که بیان جمله ی مذکور درست یا نادرست با به بیانی دیگر دارای ارزش صدق یا کذب باشد. در یکی زمان بیان جمله. در یکی مکان بیان جمله . در یکی مقیاسی که مورد توافق طرفین باشد و در یکی منظر شخص مورد نظر در بافتار و در یکی درجه دقت.
طبق نظر بافتار گرایان، برای مثال جمله ای همچون:
پژمان می داند که تمامی کفشهای در انبار کارخانه ی کفش سازی مدل اسپورت دارند.
و:
پژمان نمی داند که تمامی کفشهای در انبار کارخانه ی کفش سازی مدل اسپورت دارند.
می توانند هر دو درست و یا به عبارتی دیگر دارای ارزش صدق باشند اگر در جمله ی اول استانداردهای کاربردی بافتار بیان جمله از بافتاری از زندگی روزمره باشد و در جمله ی دوم استاندارهای کاربردی بافتار بیان جمله از بافتار قواعد کاتالوگ دقیق انبار داری باشد.
با توجه و تحلیل مختصر این مثالها تا اینجا می توان گفت که عبارت پیراسته ی:
الف می داند که ب.
تناسبی حداقل سه وجهی است مابین:
– گوینده
– گزاره ی جمله
– استانداردها یا به بیانی دیگر جنبه های بافتار
با اضافه کردن استانداردها و یا جنبه هایی به بافتار محاوره و بحث می توان درستی و یا نادرستی مطلبی که شخصی مدعی دانستن آن است را نقد کرد. در این رویکرد شک گرایان تبحر زیادی دارند و گاهی فقط با بیان یک استاندارد و یا جنبه ی بدیل از بافتار اصلی محاوره و بحث درستی و صدق گزاره ی جمله ی بیان شده به چالش کشیده می شود.
از اینرو قاعده ی سنجیده ای را تا حد ممکن بایستی رعایت کرد که می توان آنرا بدینگونه جمله بندی کرد:
الف می داند که ب : فقط در صورتی صدق می کند که از در نظر گرفتن استانداردها و جنبه های متعدد بافتار محاوره و همچنین بحثی شک گرایانه چشم پوشی کنیم.
متصف کردن آگاهی دارای کیفیت یقینی به گوینده اما همیشه فرّار است چون هر بار با بیان ایراد و انتقادی از منظر شک گرایان بدیلهای دیگری وارد حیطه ی توجه و آگاهی احتمالی می شوند. استاندارد ها و جنبه های مستتر و پوشیده در یک محاوره و یا بحث که عموما نیز بارز و مشخص و شفاف موضوع محاوره و بحث نمی شوند تعیین می کنند که جملات بیان شده چگونه فهمیده و درک و درستی یا نادرستی جملات داوری شوند. اصولا در پراکسیس زبانهای رایج و روزمره و همچنین در بافتارهای آکادمیک و تخصصی مابین استانداردها و جنبه های گوناگون بافتارها مدام آگاهانه و ارادی یا پیش آگاهانه و پیش ارادی و یا نا آگاهانه و غیر ارادی روندی متغیر جریان دارد.
با این توضیحات و مثالها بهتر می توانیم به پرسشهایی که طرح شدند توجه کنیم تا برایشان پاسخی درخور مطرح شود.
عبارت : “الف می داند که ب.” وابسته به یک بافتار است به چه معنی است؟
عبارت : “الف می داند که ….ب.” بدین معنی وابسته به یک بافتار است که بیان اینگونه جملات در مکان و زمان مشخصی، توسط گوینده ی مشخصی، از منظری مشخص و با درجه ی دقت قابل تشخیصی و جنبه های دیگر بافتاری قابل تشخیص دارای ارزش صدق یا کذب هستند.
با کدام و چگونه بافتاری معنی این عبارت وابسته است؟
بیان اینگونه جملات در بافتار ها ی مختلف ارزش صدق و کذب جملات را تغییر می دهد و همواره استانداردها و جنبه های متعدد و مستتر و پوشیده ی بافتار مذکور را بایستی تا حد ممکن شفاف و بگونه ای بارز مشخص کرد تا بتوان معنی و کارکردهای دیگر اینگونه جملات را تشخیص داد.
از کدام جنبه ی یک بافتار معین می شود که چه چیزی بیان شده است؟
بافتار ها جنبه ها و استانداردهای گوناگون دارند و بیان اینگونه جملات را بایستی تا حد ممکن با تشخیص جنبه و استاندارد بلفعل و کاربردی در بیان اینگونه جملات در نظر گرفت. جنبه های متعدد بافتارها از جمله: گوینده، گزاره ی جمله، مکان و زمان بافتار، منظر خطاب گوینده، درجه دقت گزاره ی جمله و غیره هستند.
۶-٣ بافتارمندی و آزمون بافتارمندی جملات
آنچه در بافتار گرایی متمرکز روی فعل دانستن مطرح شده است در مفهوم بافتارمندی ملحوظ و محفوظ است. با مفهوم بافتارمندی اما وابستگی به بافتار های گوناگون منحصر به فعل دانستن نمی شود بلکه کاربرد تمامی افعال یک زبان رایج و روزمره وابسته به بافتار های گوناگونی است که در آنها جملات گوناگون یک زبان بلقوه بلفعل و یا بلفعل می شوند. با مفهوم بافتارمندی وسعت و تنوع بافتارهای گوناگون تمامی افعال زبانهای رایج و روزمره و مضاف بر آن زبانهای مصنوعی و اختراعی در نظر گرفته می شود. فرض اولیه ی بافتارمندی این است که جملات یک زبان ( طبیعی یا مصنوعی) همواره بگونه ای بارز و مشخص و یا کدر و نا مشخص در بافتاری بلقوه فعال ویا بلفعل می شوند و معنی و ارزش صدق و یا کذب جملات و کارکردهای دیگر جملات به درجاتی متفاوت با در نظر گرفتن بافتاری که در آن جمله ای بیان شده وابسته است و قابل تشخیص و داوری می شود.
وابستگی جملات و بیان جملات به یک بافتار همانطور که اشاره شد در مفهوم بافتارمندی درجاتی و جنبه هایی متفاوت دارد و نمی توان فقط با مفاهیم دو ارزشی ” وابسته به یک بافتار” و ” غیر وابسته به یک بافتار” حق مطالب در این بحث را ادا کرد، چرا که ما با تنوع بسیار زیاد و بیشمار جملات و بیان جملات روبرو هستیم. جملات زبان روزمره و رایج و طبیعی را اگر مبنا ی مقایسه ای معمولی کوتاهی قرار دهیم، می توان مطالب زیر را مطرح کرد که در درستی و صدق آن جای شک و تردید زیادی نیست:
جملات انتزاعی از بافتارهای علوم اخص همچون منطق و حساب و جبر و هندسه و غیره در مقایسه وابستگی کمتری به یک بافتار دارند و ارزش صدق و معنی و کارکردهای دیگرشان کمابیش غیر متغیر و ثابت در بافتارهای گوناگون امتداد می گیرد. همچنین جملات تخصصی علوم طبیعی و تجربی همچون فیزیک و شیمی و زیست شناسی ، زمین شناسی و گیاه شناسی و رشته های دیگر علوم طبیعی و تجربی در مقایسه در بافتارهای گوناگون ارزش صدق و معنی و کارکردهای دیگرشان امتداد می گیرد و با تغییر بافتارها تغییری زیاد نمی کنند. جملات تخصصی علوم پزشکی نیز در مقایسه در بافتارهای گوناگون ارزش صدق و معنی و کارکردهای دیگرشان امتداد می گیرد و آنقدر در مقایسه با برخی جملات زبان روزمره و طبیعی متغیر نیستند. جملات بافتارهای حقوقی و قانونی نیز در مقایسه با جملات زبان روزمره و طبیعی کمتر متغیر هستند و در بافتارهای گوناگون کمابیش ثابت می مانند. جملات علوم اقتصادی واجتماعی و سیاسی در مقایسه با جملات زبان روزمره کمتر وابسته به بافتارهای گوناگون هستند و ارزش صدق و معنی و کارکرهای دیگرشان کمتر در بافتارهای گوناگون تغییر می کند. در این مقایسه ی اجمالی درجاتی متفاوت را می توان تفکیک کرد.
به این نکته ی نه چندان کم اهمیت اما بایستی توجه بیشتری شود که حتی جملات منطق و علوم ریاضی نیز در بافتاری با جنبه هایی متعدد و پیش فرضها و پیش مقدمه هایی دارای معنی و ارزش صدق و کارکردهای دیگر هستند و آنچه آنها را کمتر از جملات زبان روزمره غیر وابسته به یک بافتار میکند، کاربرد معتبر در بافتارهای متعدد دیگر است. برای مثال جمله ای از حساب را در نظر بگیریم: ١۵ = ٧+ ٨ . در این جمله بدون پیش زمینه ها و آکسیوم ها در بافتار سیستم اعداد طبیعی که قرار دادی است و در اینجا سمبلهای اعداد شرقی دارد و بافتار کاربرد عمل جمع کردن و تساوی این جمله ی ریاضی، نه معنی و نه ارزش صدقی می داشت. اطلاع و آگاهی از این بافتار و پیش زمینه ها ممکن می کند که درستی ویا نادرستی این جمله از حساب فهمیده و پذیرفته شود. از اینرو تفکیک مابین بافتاراصلی جملات از هر گونه و کاربرد آن جملات در بافتارهای دیگر ضروری به نظر می رسد. آنچه برخی از فیلسوفان و زبانشناسان زیر عنوان “صفر- بافتار”[۱۵] مطرح می کنند در واقع کاربرد برخی جملات و بیان جملات از یک بافتار در بافتارهای متعدد دیگر است که ارزش صدق و معنی شان تغییر نمی کند ولی معنی و ارزش صدق و یا کذب و کارکردهای دیگر جملات و بیان جملات همواره به درجاتی متفاوت به یک بافتار اولیه و اصلی وابسته است.[۱۶] به بیانی روشن تر تمامی جملات زبانهای طبیعی و مصنوعی به درجاتی وابسته به بافتاری هستند اما برخی از جملات زبانهای طبیعی و مصنوعی با تغییر بافتار شروط صدق و معنی و کارکردهای دیگرشان کمتر یا بیشتر تغییر می کند. از مقایسه ی معمولی و کوتاه فوق می توان بدرستی نتیجه گیری کرد که جملات انتزاعی منطق و علوم ریاضی هر یک با در نظر گرفتن و فهم و پذیرش بافتار قواعد و قراردادها و اصول موضوعه ی منطق و علوم ریاضی اصولا قابل مطرح کردن و فهمیدن و استفاده هستند و آنچه این دسته جملات را به جملات دیگر ارجح می کند این است که در بافتارهای متعدد دیگر شروط صدق و معنی و کارکردهای دیگرشان تغییری نمی کند و نه اینکه غیر وابسته به بافتاری هستند و یا به اصطلاح معروف صفر- بافتار هستند. برای اینکه اندیشه ی فوق واضح قابل فهم و درک شود می توان از یک نمودار با چند مثال معمولی استفاده کرد. در نمودار زیر برای مثال چهار بافتار متفاوت و چهار جمله ی متفاوت را در تناسب می گذاریم تا نشان داده شود که بلقوه فعال شدن و بلفعل شدن جملات و بیان کتبی یا شفاهی جملات در بافتاری اصلی و منبع و یا اولیه امر واقع می شوند و بعد در بافتارهای دیگر بکار گرفته می شوند و برخی از آنها شروط صدق و معنی شان که وفق کند، کمتر تغییر می کند و برخی بیشتر. در نمودار زیر که دراینجا بدون جدول قابل نشر است ،مفاهیم آزمونی تخصصی حفظ الصدق[۱۷] و حفظ الوفق[۱۸] را با چند مثال بکار می بریم تا نشان دهیم که جملات زیر در برخی بافتارها هم حفظ الصدق هستند و هم حفظ الوفق، در برخی حفظ الصدق هستند اما حفظ الوفق نیستند و در برخی نه حفظ الصدق هستند و نه حفظ الوفق. استفاده از این دو آزمون کوتاه تا حدی نه چندان کم پیچیدگی موضوع این بحث را بگونه ای سنجیده و مستدل می کاهد:
جمله ی الف: ٢٠ = ٣ – ۴- ١٩ + ٣ + ۵
جمله ی ب: نسیه داده نمی شود!
جمله ی ت: در شرایط فعلی اعتصاب سراسری را بایستی سازماندهی کرد!
جمله ی ث: بعضی ها در کار فرش و تلویزیون و موبلمان و گوشی موبایل وارد شدن و شاغل هستن چون مدام یا روی فرش دراز می کشن و تلویزیون نگاه می کنن و یا روی مبل دراز می کشن و با گوشی موبایل فعالیت مجازی می کنن!
بافتار یکم: محاوره ای فکاهی و طنز آلود: جمله ی ث حفظ الصدق و حفظ الوفق است.جمله ی ت حفظ الصدق و حفظ الوفق نیست.
بافتار دوم: جلسه ی بحثی سیاسی: جمله ی ت حفظ الصدق و حفظ الوفق است.جمله ی ث حفظ الصدق و حفظ الوفق نیست.
بافتار سوم: فروشگاه مواد غدایی: جمله ی ب حفظ الصدق و حفظ الوفق است.جمله ی الف حفظ الصدق و حفظ الوفق است.
بافتار چهارم: کلاس درس ابتدایی حساب و هندسه: جمله ی الف حفظ الصدق و حفظ الوفق است.جمله ی ب حفظ الصدق و حفظ الوفق نیست.
لازم به توجه است که مقایسه ی ارزش صدق و وفق جملات فوق را در بافتارهای فوق همراه کارکردهای دیگر همچون کنش فراعبارتی و غیره می توان بسط داد اما در اینجا لزومی به این کار نیست زیرا مطلب بیان شده با این برشماری و آزمون کوتاه واضح و مشخص قابل فهم و درک است. مقایسه ی جملات فوق در بافتارهای فوق را می توان با بکار گیری حداقل دو مقیاس حفظ الصدق و حفظ الوفق ماندن برای نمونه اینگونه با جملات روزمره مشخص کرد:
دراین نمودار جمله الف که جمله ای ریاضی است در تمامی بافتارهای دیگر ارزش صدق اش حفظ می شود اما در بافتار سوم و چهارم حفظ الوفق نمی ماند و یا به عبارتی دیگر کارکردهای دیگرش تغییر می کند.
لازم به تذکر است که بسته به اینکه چگونه جملاتی در بافتارهای فوق پیش از بیان جملات الف، ب، ت و ث بیان شوند در حفظ الصدق و حفظ الوفق ماندنشان و همچنین کارکردهای دیگرشان تغییر می دهد چرا که یکی از شاخصهای بافتارمندی این است که چگونه جملاتی با چه موضوع و موردی در روند مدت دار یک محاوره و گفتگو یا متن پیامد هم بیان شوند و ازینرو تمرکز یکجانبه روی فقط یک جمله ی منفک از یک بافتار اگر چه به صرفه و اقتصادی است اما حق مطالب را بدرستی بیان نمی کند و گاهی نیز باعث اشتباه و سوءتفاهم می شود.
در بحث و بررسی مفهوم بافتار مندی حداقل به سه مورد اساسی یا به بیانی دیگر فاکت بایستی بیشتر توجه و التفات شود و در راستای این سه مورد نیز بایستی مفهوم بافتارمندی را در تداوم اندیشید و بررسی کرد و به مرور برساخت:
مورد اول: درآموختن یک یا چند زبان رایج و روزمره و یا زبان مصنوعی، در بکارگیری و استفاده از زبانهای رایج و طبیعی و مصنوعی و همچنین در آموزش زبانها همواره در بافتارهایی با استانداردها و جنبه های گوناگون ِ مشخص و شفاف و یا نا مشخص و مبهم، کلمات و جملات واجزای دیگر زبانها بلقوه فعال یا بلفعل می شوند.
مورد دوم: در آموختن و بکار گیری و آموزش زبانها ی طبیعی و مصنوعی از کلمات و جملات و اجزایی بسیار متنوع و گوناگون با روندی باز و خلاق استفاده می شود.
مورد سوم: زبانهای طبیعی و مصنوعی گویندگان و نویسندگان و کاربرانی بیشمار و بسیار متنوع داشته اند، دارند و خواهند داشت.
در بحث بافتارمندی برای تشخیص بهتر می بایست تا حد ممکن بافتارهای متعدد و گوناگون تفکیک و دسته بندی و در فواصلی نیز این دسته بندی به روز شود. کلمات و جملات و اجزای زبانهای گوناگون طبیعی و مصنوعی بایستی دسته بندی و در فواصلی نیز این دسته بندی به روز شود. و همچنین بایستی تا حد ممکن تمامی گویندگان و نویسندگان و کاربران زبانهای گوناگون طبیعی و مصنوعی با امانت داری و انصاف در نظر گرفته شوند. بررسی ها و پژوهشها ی لازمه ی رعایت و اجرای این سه مورد روندی باز و رو به آینده دارد و نه در توان و امکانات چند پژوهشگر منفرد است و نه بدون امکانات و تجهیزات کامپیوتری و مجازی قابل اجرا و رعایت است.
٧-٣ بافتارمندی و تفکیک چهارگانه ی جملات
پیش از آنکه به فاکتورهای متعدد و متنوع مفهوم بافتارمندی توجهی متمرکز کنیم، لازم به اشاره ای است به اینکه کلمات و جملات انواع گوناگونی دارند و تا حال در زبانشناسی و فلسفه به اشکال گوناگون و با قصد و اهداف متفاوت دسته بندی شده اند. دراینجا با نیم نگاهی به تفکیک و دسته بندی سه گانه و یا به عبارتی دیگر چهارگانه ی جملات توسط ویلارد کواین این بحث را دنبال میکنیم. کواین در کتاب “شیء و کلمه”[۱۹] بدون اینکه این تفکیک سه گانه و یا به بیانی دقیقتر چهارگانه را همچون یک تقسیم بندی بارز و مشروح و مستدل با هدف دسته بندی کردن جملات گوناگون بحث کند و مدعی شود که این دسته بندی سه گانه و یا به بیانی دقیقتر چهار گانه ی جملات ضروری و کافی است، عنوان کرده است. می توان این تفکیک را واکنش و رهیافتی قلمداد کرد که پس از نقد تآثیر گذارش در مقاله ی ” دو باور جزمی تجربه گرایی” به تفکیک دو گانه ی جملات به تحلیلی و ترکیبی تفکیک و مشخص و مطرح کرده است:
– جملات گاه گاهی[۲۰] ، همچون: آنجا یک دوچرخه است. اینجا یک دریاچه است.
– جملات پایا و در نوع حاد بی زمان[۲۱] ، همچون: مرغها تخم می گذراند. فرمول محاسبه مساحت دایره: عدد π ضربدر شعاع به توان ٢.
– جملات مشاهداتی[۲۲] ، همچون : آن یک خرگوش است. آن یک درخت است.
– جملات تحلیلی[۲۳] ، همچون: هرمثلثی سه ضلعی است. ٨ = ۴ + ۴
در توضیح مختصر این تفکیک بدون اینکه توضیحات مشروح کواین دراینباره نقل قول شود، می توان به چند مورد اشاره کرد. جملات گاه گاهی به مشاهده ی تجربی و حواس نزدیک هستند و با تغییر موقعیت ارزش صدق و وفق و باقی کارکرد هایشان تغییر میکند و یا به عبارتی دیگر معتبر باقی نمی مانند. جملات پایا یا در نوع حاد بی زمان اعتبار متداوم دارند چون وابسته به یک موقعیت نیستند و حاصل شناخت تجربی و علمی طولانی هستند که مورد توافق هستند و وابسته به مشاهده ای یکباره و دفعتی نیز نیستند. جملات مشاهداتی نزدیک تر به حواس و مشاهده ی تجربی هستند و در یک موقعیت مشخص قابل آزمون هستند. جملات تحلیلی همواره صدق میکنند چون آنالیزاندوم یا تحلیل شونده ی جمله درآنالیزانس یا تحلیلگر جمله مندرج است و آنرا شفاف و واضح میکند و با تغییر شرایط و موقعیت نیز جمله ارزش صدقش ثابت می ماند.[۲۴]
این برشماری تفکیک چهار گانه ی جملات که در اینجا موجز و اجمالی با عاریت گرفتن از بحث مفصل کواین[۲۵] به آن توجهی کوتاه میکنیم تا حدی در بررسی و استفده از مفهوم بافتارمندی می تواند بکار گرفته شود و آنهم بدانگونه که متمرکز روی موضوع اصلی این نوشتار باشد. از جمله در واکنش به سوالها و پرسشها ، پاسخها و جوابها می توانند با این تفکیک چهارگانه دقیقتر در یک بافتار نقد و سنجیده شوند و با سوال و پرسش مجدد به چالش کشیده شوند.
٨-٣ جنبه های متعدد بافتارمندی
مفهوم بافتارمندی در تفاوت و شباهت با مفاهیمی که مختصر بررسی شد دارای جنبه[۲۶] ها و به بیانی دیگر شاخصها[۲۷]ی متعدد و گوناگونی است که برخی از آنها با آنچه در باره ی اصل بافت، اصل ترکیبمندی، بافتارگرایی و نسبی گرایی متآثر از شک گرایی بیان شد، مشتر ک است و برخی دیگر از شاخصها فرق دارند و مختص مفهوم بافتار مندی هستند. دراینجا نگارنده در برشماری و توضیح شاخصهای بافتارمندی اصطلاح “شاخص” را بگونه ای تساهلی در ترادف جزئی با اصطلاحاتی همچون ” مؤلفه”، “جنبه” ، “فاکتور” بکار می برد و منظور نگارنده نیز در برشماری و توضیحات پیامد واضح و روشن می شود. این برشماری شاخصها بدین معنی نیست که ضرورتا تعداد مشخص شده همیشه و همواره بدینگونه است وقتی سوال یا پرسشی و جواب و یا پاسخی در واکنش بلفعل می شود. در نظر گرفتن این شاخصهای بافتارمندی می تواند روند گفتگویی که در آن از سوال و جواب و یا پرسش و پاسخ استفاده می شود را سنجیده و بگونه ای معقول هموار کند اما این بدین معنی نیست که همیشه و همواره بگونه ای صد در صد روند گفتگو و یا به بیانی دیگر سوال وجواب و پرسش و پاسخ با در نظر گرفتن شاخصهای بافتار مندی به اصطلاح میزان و رضایت بخش بگونه ای سازنده بلفعل می شود. اما می توان توصیه کرد که تا حد ممکن این شاخصها ی بافتار مندی در نظر گرفته شوند تا روند گفتگو بهتر جریان و تداوم گیرد. به این شاخصها می توان شاخصهای دیگری نیز اضافه کرد و این مزیت مفهوم بافتار مندی است که رو به آینده است و بسته و جزمی نیست. نکات دیگری که در باره ی شاخصهای برشمرده می تواند مورد توجه قرار گیرد یکی این است که مفهوم بافتارمندی منحصر به سوال و پرسش و جواب و پاسخ نمی شود و در مورد تمامی افعال زبان و بکار گیری زبانهای طبیعی و مصنوعی صدق می کند منتها در اینجا تمرکز روی مجموعه افعال پرسیدن و پاسخ دادن است و از اینرو تفاوتی جزئی با کاربرد بافتارمندی متمرکز روی افعالی دیگر دارد. در تفکیک شاخصهای ” پیش انگاشت”، “پیشفرض و پیش مقدمه” و ” تضمن” از هم جای بررسی و بحث بیشتر ی هست اما در اینجا فقط کوتاه به این مورد توجه می کنیم و وارد بررسی و بحث طولانی در اینباره نمی شویم چون این مورد بررسی و بحث مشروحی لازم دارد. همچنین در بررسی و توضیح طولانی “شخص حقیقی”، “شخص حقوقی” و نرم افزارهای رایانه ای مجازی که با آنها می توان سوال و پرسش و جواب و پاسخ تولید و منتشر کرد وارد نمی شویم. در اینجا به تفکیک شخص و یا به بیانی دیگر فرد حقیقی و فرد حقوقی بسنده می کنیم. نکته ی دیگر مربوط به “فضای حسی و ادراکی” همچون یک شاخص منفک از شاخصهای دیگر بافتارمندی می شود که در نگاه اول شاید باعث کژفهمی برخی خوانندگان شود. در توضیح اولیه ی این شاخص لازم به توجه است که تمامی قابلیتهای حواس و ادراک که مجموعه هایی کمابیش قابل تفکیک و مشخص کردن هستند هنگامی که یک سوال و پرسش و در واکنش جواب و پاسخ بلفعل می شود در یک به اصطلاح فضای حسی و ادراکی از قوه به فعل تبدیل می شوند که در تآثیر و تاثر متقابل است با محیطی که کنش های زبانی بلفعل می شوند و همچنین با زبانی که بوسیله ی آن کنشهای زبانی –ادراکی سوال کردن و پرسیدن و جواب دادن و پاسخ دادن از قوه به فعل تبدیل می شوند.
از جمله در بافتار روند یک گفتگو که در آن از سوال و جواب و یا پرسش و پاسخ استفاده می شود می توان شاخصهای زیر را تفکیک و مشخص کرد[۲۸]:
| پرسشگر/ گوینده /نویسنده |
فرد حقیقی یا حقوقی که سوال و پرسش می کند.
|
||||||||||||||
| پاسخگو / شنونده / نویسنده |
فرد حقیقی یا حقوقی که جواب یا پاسخ می دهد.
|
||||||||||||||
| زمان |
زمانی که پرسش و یا پاسخ بلفعل می شود.
|
||||||||||||||
| مکان |
مکان و فضای عینی و یا مجازی ای که در آن پرسش و یا پاسخ بلفعل می شود.
|
||||||||||||||
| ویژگی های واج شناسی و نحوی |
جزئیات و ویژگی های واج شناختی و نحوی پرسش و پاسخ.
|
||||||||||||||
| محتوا |
محتوای ادراکی پرسش و پاسخ.
|
||||||||||||||
| پیش فرض ها |
پیشفرضها و پیش مقدمه های پرسشگر و پاسخگو که با پرسش و پاسخ بگونه ای غیر مستقیم و یا مستقیم مرتبط هستند.
|
||||||||||||||
| اطلاعات و آگاهی |
اطلاعات و آگاهی و دانش پرسشگر و پاسخگو در باره ی موضوع پرسش و پاسخ.
|
||||||||||||||
| پیش انگاشتها ی Präsuppositionen پرسش پرسشگر |
موارد و مطالبی که پیش انگاشته در پرسش پرسشگر بگونه ای بارز و مشهود بیان نمی شوند.
|
||||||||||||||
|
در توضیح شاخص های “پرسشگر” و “پاسخگو” لازم به توضیح کوتاه است که در اینجا سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخهای کتبی و شفاهی در نظر گرفته شده اند اما این بدین معنی نیست که این دو مجموعه کنش زبانی –ادراکی فقط بوسیله ی زبان شفاهی و کتبی توسط پرسشگر و یا پاسخگو قابل بلفعل کردن هستند. گاهی می توان بدون کلام و استفاده از جمله ای سوالی، برای مثال با رفتار اندامی و حرکت دستها و یا سر یا چشمها سوال کرد و همچنین در واکنش به یک سوال معمولی با حرکت دست و یا سر جواب داد. پرسشگر و پاسخگو می توانند افرادی حقیقی یا حقوقی باشند که البته درنوع پرسشگری حقوقی نیز فرد یا افرادی حقیقی فعال شده اند و این در مورد جواب و پاسخ فرد یا افراد حقوقی صدق می کند. پرسشگر با پرسش به پاسخگو روی می آورد و وی را مخاطب میکند. پاسخگو این اختیار را دارد که به پرسش پاسخ دهد یا ندهد چرا که صرف طرح پرسش توسط پرسشگر ضمانتی برای دریافت پاسخ نیست و فقط در صورتی که قاعده ی کنش و واکنش زبانی-ادراکی سوال/جواب یا پرسش/ پاسخ رعایت شود پرسشگر پاسخی دریافت میکند و در غیر اینصورت پرسش بدون پاسخ می ماند.
٩-٣ توضیح شاخصهای بافتارمندی
در مورد شاخصهای “زمان” و ” مکان” می توان به این توجه کرد که همیشه کنشهای زبانی-ادراکی سوال و پرسش و جواب و پاسخ در یک زمان و مکان قابل تحقیق و تشخیص بلقوه فعال و بلفعل می شوند. کنشهای زبانی بلفعل شده از هر نوعی همواره زمانمکانی دارند و سوالها و جوابها در صورتی که در شکل واج شناسی[۳۱] و نحوی[۳۲ و با موضوع ادراکی یکسان تکرار شوند، در زمانمکانی دیگر توسط پرسشگر و پاسخگویی دیگر و یا مکررا توسط همان پرسشگر و پاسخگوی اولیه بلفعل می شوند. وابسته به اینکه چگونه سوال و پرسش و جواب و پاسخی با چه موضوعی بلفعل شده یا می شود توجه به اینکه در کدام ثانیه و دقیقه و ساعت وروز و ماه و سال و قرن بلفعل شده یا می شود لازم است. در باره ی زمان بلفعل شدن برخی از سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها کافی است که بدانیم در کدام قرن یا سال بیان شده اند اما در مسایل حقوقی و تکنیکی و علمی دقت بیشتری لازم است. این درمورد مکان بلفعل شدن سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها نیز صدق میکند. گاهی لازم می شود که دقیق به این پی ببریم که کجا و در چه محیطی سوال یا پرسش و جواب یا پاسخی بلفعل شده اند یا می شوند. در باره ی اینکه با تغییر زمان و مکان و محیط بلفعل شدن سوال و یا پرسش و جواب یا پاسخ تا چه حد و تا چه درجاتی متعلقات شاخصهای دیگر بافتارمندی تغییر میکنند، نمی توان حکمی کلی داد و بسته به نمونه [۳۳] ی سوال و یا پرسش و جواب ویا پاسخ بایستی بررسی و تحلیل کرد.
در مورد شاخص ” واجشناسی و نحو” بافتارمندی که مربوط به واج شناسی و نحو جملات سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخها می شود می توان به این توجه کرد که این کنشهای زبانی –ادراکی با رعایت و پیروی از قواعد رایج دستور زبان و واجشناسی یک زبان اصولا قابل شنیدن درست و خواندن درست و فهمیدن می شوند و عدم رعایت و پیروی از قواعد مربوطه باعث بی اثر شدن سوال و یا پرسش وجواب و پاسخ می شود. گاهی شباهت بسیار جزئی یک واج و یک آوا یا کلمه در یک سوال یا پرسش و جواب و پاسخ با واج و آوا و کلمه ای دیگر می تواند باعث کژفهمی شده و قصد و منظور اصلی پرسشگر و پاسخگو را مخدوش و بی اثر کند. یا برای مثال سوال یا جوابی که با لحنی طنزآلود بیان می شود در کارکردهای سوال و یا جواب تغییر میدهد و آنها را چندپهلو و یا گاهی تهی از ارزش صدق ویا کذب و کارکردهای دیگر می کند. یا برای مثال سوال و یا جوابی که با صدای بلند و با لحنی عصبانی بیان می شود کارکردهای دیگری دارد از همان سوال و یا جواب با لحنی عادی و معمولی.
در توضیح شاخص ” محتوای ادراکی” بافتارمندی که محتوای ادراکی سوال یا پرسش و جواب و یا پاسخ است، می توان به این مورد توجه کرد که منظور از “محتوای ادراکی[۳۴]” با تفاوتی جزئی همان “گزاره[۳۵]“ی سوال و یا پرسش و جواب و یا پاسخ است که درباره اش محاوره و گفتگو و دیالوگ انجام می گیرد و با جملاتی دیگر می توان آن را محاوره کرد اما به مثابه محتوای ادراکی سوال و پرسش و وجواب و پاسخ ثابت می ماند. در اینکه در جملات مترادف تام و یا مترادف جزئی و یا هم ارز و یا هم سنخ هر بار محتوای ادراکی ثابت می ماند نمی توان از پیش حکمی کلی داد و هر بار بایستی نمونه های سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها بررسی و تحلیل شود. اینکه آیا محتوای ادراکی سوال/پرسش و جواب/پاسخ وقتی با کلمات و جملات دیگری بیان شود همان محتوای ادراکی بیان می شود یا اینکه محتوای ادراکی اینهمان بیان می شود، بایستی بسته به نمونه ی سوال/پرسش و جواب/پاسخ در طیف برین و زیرین تحلیل جملات ارزیابی و سنجیده شود. مابین اصطلاح “همان” که واژه های از زبان روزمره است و مفهوم “اینهمان” که واژه ای از علوم منطق و ریاضیات است بایستی تفکیک کرد.
در مورد شاخص “پیشفرض و پیشمقدمه” بافتارمندی که مربوط به پیش فرضها و پیش مقدمه ها ی سوال و پرسش جواب وپاسخ می شود لازم به توجه است که در هر سوالی و یا پرسشی پرسشگر با سوالش برخی نکات و موارد را از پیش فرض می کند و سوالش پیش مقدمه هایی دارد و این در مورد جواب و پاسخ نیز صدق می کند. در توضیح فرق مابین این شاخص بافتارمندی با شاخصهای پیش انگاشت و تضمن که در پیامد توضیح داده می شود، بایستی به این توجه کرد که منظور از پیش فرض و پیش مقدمه ی سوال و پرسش و جواب و پاسخ در تفکیک از آن دو شاخص دیگر یکی این است که با پیش فرض و پیش مقدمه های پرسشگر و پاسخگو در یک سوال و یا جواب دسته ای از موارد و نکات فرض می شوند که عموما در روند یک گفتگو یا دیالوگ عادی و معمولی هستند و بارز و مشخص و مستقیم محاوره نمی شوند و مضاف بر این شروع روند گفتگو را تعیین می کنند. برای مثال پرسشگر با پرسش اش این پیش فرض را دارد که جهان خارجی فرای ذهنش وجودی عینی و اجتماعی دارد و یا برای مثال پرسشگر با طرح یک پرسش این فرض را از پیش میکند که اصلا فرد و یا افراد پاسخگویی وجود دارند و یا می توانند بلقوه به پرسش پاسخ دهند و یا با پرسش این پیش مقدمه و پیش فرض را پرسشگر دارد که زبانی که با آن سوال و پرسش را بیان کرده توسط پاسخگو یا پاسخگوهایی درست فهمیده می شود. این چند مورد و مواردی دیگر که به نظر بدیهی می آیند به اندازه ی کافی نشان می دهند که تفکیک شاخص پیش فرض و پیش مقدمه از شاخص پیش انگاشت و شاخص تضمن بگونه ا ی مستدل موجه است.
شاخص “اطلاعات، آگاهی و دانش” بافتارمندی مربوط به اطلاعات و آگاهی و دانش پرسشگر و پاسخگو در باره ی محتوای ادراکی پرسش و پاسخ می شود. عموما پرسشگر در مقایسه اطلاعات و آگاهی و دانش اش در باره ی محتوای ادراکی پرسش تا آن حد است که در این باره برمبنای نیاز و کنجکاوی اش پرسشی طرح کند و پاسخگو درمقایسه می تواند گاهی اطلاعات و آگاهی و دانش بیشتر در باره ی محتوای ادراکی پرسش داشته باشد و یا گاهی کمتر. اطلاعات و آگاهی و دانش در باره ی محتوای ادراکی و یا به بیانی دیگر موضوع و مورد نا آشکار سوال و پرسش در طیفی از بی اطلاعی، نا آگاهی، بی سوادی و بی تجربگی تا اطلاع دقیق و کامل، آگاهی مستدل و دانش آزموده قابل تفکیک است و بسته به موضوع سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ در این طیف وسیع جای می گیرد. عموما از کسی که اطلاعات و آگاهی و دانشی در باره ی موضوع و موردی یا بسیار کم دارد و یا اصلا ندارد سوال و پرسشی نمی شود و عموما مخاطب سوالها و پرسشها را دارای اطلاعات و آگاهی و دانشی بیشتر از خودمان داوری می کنیم. گاهی سوال و یا پرسشی نه برای پاسخگویی توسط دیگری بلکه برای شروع روند اندیشه و سنجش و کسب اطلاعات و آگاهی ودانش بیشتر در روند اندیشه و جستجو و سنجش طرح می شود. طرح یک سوال و پرسش درباره ی آنچه از آن بی اطلاع و ناآگاه هستیم عموما در روند اندیشه و جستجو و سنجش به افزایش اطلاعات و آگاهی ودانش می انجامد حتی اگر جواب و پاسخ درست و دقیقی حاصل نشود. در این حالات حداقل پیامد سوال و پرسش و روند اندیشه و جستجو و سنجش به این پی می بریم که دقیقا از چه مورد و موضوعی بی اطلاع هستیم و این آگاهی از عدم اطلاع و نا آگاهی و نادانی است که مفید است و می تواند روی آورندگی و توجه را موضعی هدفمند کند.
شاخص “پیش انگاشت” بافتارمندی مربوط به پیش انگاشت ها ی سوال و پرسش و جواب و پاسخ می شود که در تفکیک از شاخص پیش فرض و پیش مقدمه به آن دسته موارد و مطالب مربوط می شود که در ارتباط با سوال و پرسش و جواب و پاسخ بگونه ای غیر مستقیم قرار دارند و بدون آنها سوال و پرسش و جواب و پاسخ و درست فهمیده نمی شوند اما در جملات سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها بگونه ای بارز و مشخص بیان نمی شوند. برای مثال در پرسشی فلسفی همچون: چه می توانم بدانم؟ پیش انگاشتهایی متعدد بگونه ای غیر بارز در پرسش همراه هستند که یکی از آنها این است که اصولا می توانیم بدانیم و آنهم آنگونه که مفهوم دانش و دانایی را پیش انگاشت کرده ایم. تا چه حد آگاهی و دانش با کیفیت یقینی ِ دانستن در این پیش انگاشت محاوره می شود معلوم نیست اما این پیش انگاشت را پرسش دارد که دانستن با کیفیت آگاهی یقینی اصولا ممکن است و این در تضاد قرار دارد با نظرات شک گرایان آکادمیک و افراطی که اصولا دانستن با کیفیت آگاهی یقینی را انکار می کنند. یا برای مثال درسوالی روزمره همچون: در سال گذشته چند تا کتاب خواندی؟ سوال این پیش انگاشت را همراه دارد که مخاطب قابلیت خواندن و مطالعه کردن را دارد و یا کتابهای متعددی برای مطالعه دارد. همانطور که برخی سوالها و پرسشها پیش انگاشتهایی دارند برخی جوابها و پاسخها نیز پیش انگاشتهایی دارند. برای مثال در جواب سوالی روزمره که: امروز ناهار چه می خوری؟ جواب روزمره ای همچون: برای ناهار برنج با گوشت می خورم. این پیش انگاشتها را جواب همراه دارد که برنج با گوشت غذایی عادی برای ناهار است و مخاطب ناهار می خورد و برنج با گوشت را می تواند بخورد و از نظر هضم و گوارش گوشت ناراحتی ای ندارد. یا در پاسخی فلسفی به پرسشی فلسفی همچون: “چرا بایستی مابین نمونه[۳۶] ی بلفعل شده ی یک کنش زبانی و سنخ[۳۷] همان کنش زبانی تفکیک کرد؟” پاسخ: چون نمونه ی بلفعل شده ی یک کنش زبانی اولا گوینده یا نویسنده ای دارد، دوما زمانی دارد که در آن نمونه ی آن کنش زبانی بیان شده و سوما مکان و محیطی دارد که در آن نمونه ی آن کنش زبانی بیان شده ولی سنخ همان کنش زبانی دارای این شاخص ها نیست.” پیش انگاشتهای متعددی دارد که یکی از آنها اطلاع و آگاهی در باره ی شاخصهای متعدد مرتبط با بکار گیری زبان و کاربرد زبان است و دیگری نیز آگاهی حداقلی در اینباره است که مفاهیم “نمونه” و “سنخ” در فلسفه ی تحلیل زبان رایج و معمول هستند و پیش انگاشت دیگر این است که منظور از “کنش زبانی” فعلی از یک زبان رایج و عادی است که در بحث فلسفی و تحلیلی بدینگونه مشخص می شود تا جنبه ها و شاخصهای بیشتری از دستور زبان افعال را بتوان تحلیل و تفکیک و مشخص کرد.
شاخص “تضمن” بافتارمندی مربوط به تضمن پرسش و پاسخ می شود. در بسیاری از سوالها و پرسشها و همچنین جوابها و پاسخها ضمنی موارد و نکات و مطالبی محاوره می شود بدون آنکه در جملات سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخها بگونه ای بارز و مشخص بیان گردد. برای مثال در سوال و جوابی روزمره همچون: “چرخ دوچرخه ام پنچر شده. تو می دانی چکار باید بکنم؟” جواب:” در چهار راه نزدیک به پارک شهر یک دوچرخه سازی هست.” جواب این مطلب را تضمن دارد که ” دوچرخه را برای پنچر گیری می توانی به آن دوچرخه سازی ببری و آنجا پنچری چرخ دوچرخه را می گیرند.” یا در سوالی روزمره همچون: : “اداره پست شهر بسته بود؟” این تضمن هست که مخاطب به محل اداره پست رفته است و آنجا دیده است که اداره پست بسته است و شهر اصلا یک اداره پست دارد و ساعات کاری مشخصی دارد که طبق آن روزها و ساعاتی اداره بسته و روزها و ساعتهایی باز است و آنجا خدمات پستی ارائه می دهند.
با شاخصهای پیش فرض و پیش مقدمه و پیش انگاشت و تضمن که تفکیک و تشخیص آنها از هم بسیار بیشتر از این توضیحات لازم دارد و هر بار در یک نمونه سوال و جواب بلفعل شده بایستی تحلیل شود در واقع مجموعه هایی از جملات بیان نشده اما محاوره شده را در سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها بگونه ای کلی مشخص میکنیم. (لازم به توضیح مشروح نیست که در اینجا مابین فعل بیان کردن و فعل محاوره کردن به دلایلی متعدد تفکیکی می کنیم چرا که با حرکات دست و سر و چشمها و یا با اصوات غیر کلامی نیز می توان مطلبی را محاوره کرد اما همان مطلب را فقط شفاهی و کتبی بیان می کنیم.). در اینجا وارد تحلیل مشروح تفکیک این شاخصها از هم نمی شویم چون برای هدف فعلی که برشماری و توضیح مختصر و مفید شاخصهای بافتارمندی است، توضیحات فعلی بسنده می کند.
شاخص “پیشفرضهای فضای حسی-کلامی-ادراکی” بافتارمندی مربوط به وضعیتی می شود که پرسشگر و پاسخگو در جنبه های حواس پنجگانه و قابلیت ادراکی و قابلیت بیان کلمات و جملات پرسش و پاسخ دارا هستند و همچنین به یکدیگر نسبت می دهند. هر بار یک سوال و یا یک پرسش و یا یک جواب و یا پاسخ توسط افرادی که سوال یا پرسش میکند و جواب و پاسخ می دهند همراه این دسته پیش فرضها است: از سویی این افراد که سوال و یا پرسش می کنند و یا جواب و پاسخ می دهند در وضعیتهای فضایی حسی-کلامی-ادراکی هستند و از سویی دیگر وضعیتی حسی-کلامی-ادراکی را برای مخاطبین خودشان پیشفرض میکنند. برای توضیح این شاخص می توان به آسیب شناسی سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها توجه کرد: برای مثال وضعیت فضای حسی-کلامی-ادراکی ای را در نظر بگیریم که در آن پرسشگر در محیطی پر سر و صدا و شلوغ سوالی می کند و فردی می خواهد جواب بدهد اما سوال را درست متوجه نمی شود چون آن را دقیق نشنیده است. یا در جواب سوالی که از نظر جمله بندی کتبی و یا شفاهی مفهوم نیست و درست خوانده و یا شنیده و فهمیده نمی شود. یا سوالی که توسط فردی تشنه وگرسنه می شود و ربطی به رفع تشنگی و گرسنگی ندارد ولی پاسخگو پیش انگاشت و تضمن سوالش را جملات مربوط به تشنگی و گرسنگی فرض می کند و سوالش را بدانگونه می فهمد. تا چه حدی این شاخص در گفتگو و دیالوگی که در آن از سوال و جواب استفاده می شود تآثیر گذار است قابل حدس زدن است و نمی توان بگونه ای کلی بدون تحلیل نمونه ی سوال و جواب بدین پرسش پاسخی مستدل داد. این مطلب را اما می توان بدرستی مطرح کرد که پیشفرضهای مربوط به فضای حسی-کلامی-ادراکی گویندگان و یا نویسندگانی که در محاوره وگفتگو و دیالوگ شان از هم دارند در درستی یا نادرستی و بجا یا نابجا درک کردن شاخصهای دیگری تآثیر می گذارد که در فوق آنها را با پیشفرض و پیشمقدمه، پیش انگاشت و تضمن مشخص کرده و توضیح دادیم. یکی از دلایل این مورد، این است که آن دسته شاخصها ی بافتارمندی در سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخها مستقیم و بارز و مشخص بیان نمی شوند و جای حدس و گمان و تعبیر و تفسیر و تآویل را باز می گذارند.
شاخص ” مناسبت اجتماعی-اقتصادی-سیاسی- قانونی” بافتارمندی به این مربوط می شود که پرسشگر و پاسخگو از نظر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و قانونی هر یک در چه موقعیتی قرار دارند. برای مثال با این شاخص بافتارمندی به این توجه بیشتری می کنیم که نابرابری و تبعیض و یا ناهمسازی و عدم اشتراک منافع در نظرات و افتراق زیاد در موقعیتهای متفاوت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی پرسشگر و پاسخگو گاهی مانع این می شود که اصلا سوال و پرسشی عینی و اجتماعی بلفعل شود و یا جواب به سوالی عینی و اجتماعی بلفعل شود. این مطلب در مورد پرسش و پاسخ علمی و فلسفی و حقوقی نیز گاهی صدق می کند و مختص سوالات و جوابها ی عادی و روزمره نمی شود. از نظر نسبت اجتماعی مابین پرسشگر و پاسخگو گاهی سن و گاهی جنسیت و گاهی ظاهر و گاهی نسبت خویشاوندی در بلفعل شدن یا نشدن و چگونگی سوال و جواب یا پرسش و پاسخ تآثیر می گذارد. بسته به نمونه های سوالات و پرسشها و جواب ها و پاسخها می توان این تفکیک جنبه ی اجتماعی را تا حدی بیشتر مشخص کرد. از نظر نسبت و رابطه ی اقتصادی مابین پرسشگر و پاسخگو گاهی دارایی و قدرت مالی، گاهی رتبه ی شغلی و حرفه ای در اینکه سوال و جواب و یا پرسش و پاسخی بلفعل بشود یا نشود و چگونگی این کنشهای زبانی-ادراکی تآثیر می گذارد. از نظر سیاسی نیز چگونگی سوالها و پرسشها و جواب ها و پاسخهایی که توسط پرسشگر و پاسخگو تبادل و رد و بدل می شوند گاهی وابسته به همسازی و توافق در موضع گیری ها و گاهی ناهمسازی و عدم توافق در موضع گیری ها متفاوت و گوناگون یا طرح و عنوان می شوند ویا اصلا بلفعل نمی شوند. شاخص “مناسبت اجتماعی-اقتصادی-سیاسی” یکی از شاخصهای بافتارمندی است که در جوامع پیشا مدرن و جوامع مدرن در بلفعل شدن یا نشدن و چگونگی سوالها و جوابها و پرسشها و پاسخها متفاوت تآثیر گذار است و می توان به اجمال گفت که هر چه جامعه ای پیشامدرن تر باشد این شاخص بیشتر مانع ایجاد می کند تا پرسشگری و پاسخگویی بگونه ای عینی و اجتماعی تجربه شود و هر چه جامعه ای مدرن تر باشد راه و روال و اهرمهای مدنی و حقوقی معمول برای پرسشگری و پاسخگویی هموار تر و مناسب تر است.
با شاخص “فهم و درک جملات بیان شده” بافتارمندی به این مورد توجه می کنیم که جملات و مطالبی که پیش از یک سول و یا پیش از یک جواب و همچنین پیش از یک پرسش و یا پیش از یک پاسخ بیان شده اند در سوالها و جوابها و پرسشها و پاسخهای پیامد تآثیر گذار هستند. گاهی درست نفهمیدن جملاتی که پیش از یک سوال بیان شده اصلا موجب این می شود که سوالی یا پرسشی بلفعل شود. یا گاهی در روند محاوره و گفتگو پیش از آنکه سوال و پرسشی مطرح شود عدم توجه و یا کژفهمی به جملات بیان شده باعث می شود که محتوای ادراکی سوال و یا پرسش تغییر کند و یا سوال تضمنی دیگربگیرد. جملاتی که پیش از بلفعل شدن این دو کنش زبانی –ادراکی بیان می شوند در پیش انگاشتها و همچنین در فضای حسی-کلامی-ادراکی تآثیر گذار هستند و گاهی که به درجاتی زیاد نامربوط و نا بجا بلفعل بشوند، سؤتفاهم و کدورت ایجاد میکنند. فهم ودرک درست جملاتی که پیش از بلفعل شدن سوال یا پرسش و جواب و یا پاسخ بیان شده اند گاهی در برخی سوالها و جوابها و پرسشها و پاسخها در تمامی شاخصهای دیگر بافتارمندی آنگونه تآثیر می گذارند که روند پیامد محاوره و گفتگو و دیالوگ را تعیین می کنند.
شاخص “قصد پرسشگر” و “قصد پاسخگو” همانطور که قاعده ی اصلی جواب/سوال و پرسش/پاسخ است، عموما بلفعل کردن کنش و واکنشی کلامی در باره ی یک محتوای ادراکی یا به بیانی دیگر موضوع و موردی است که برای پرسشگر نامشخص یا ناروشن و یا مبهم است و این پیش فرض را دارد که پاسخگو اطلاعات و آگاهی بیشتر از خودش در آن باره دارد. رعایت قاعده ی اصلی این دو کنش زبانی-ادراکی اما بدین معنی نیست که سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ تضمنی یا پیش انگاشتی نامربوط با محتوای ادراکی سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ نداشته باشد. همچنین گاهی با برخی سوالها و پرسشها و یا جوابها و پاسخهایی که محاوره می شوند پرسشگریا پاسخگو قصدش لزوما روشنگری در باره ی محتوای ادراکی سوال یا پرسش نیست بلکه قصدش می تواند اهدافی دیگر و سویه هایی دیگر داشته باشد. لازم به توجه بیشتر است که قصدمندی فقط یکی از حالات روی آورندگی است و نبایستی روی آورندگی و قصدمندی را یکسان انگاشت. بسته به نمونه های انضمامی سوالها و جوابها و یا پرسشها و پاسخها تا حدی که قابل تشخیص باشد می توان قصد اصلی پرسشگر و پاسخگو را با بیان پرسش و پاسخ بگونه ای عینی و اجتماعی تشخیص داد: در سوالات روزمره ای همچون ” آن نمکدان را به من می دهی؟” یا ” تا پارک شهر چقدر راه است؟” “اسم تو چیه؟” و از این قبیل قصد آگاه شدن به موارد نا مشخص و نامعلوم سوالها است اما این بدین معنی نیست که قصد ازسوالها فقط در دریافت یک پاسخ شفاهی خلاصه می شود. برای مثال در سوال” آن نمک دان را به من می دهی؟” این قصد غیر مستقیم محاوره می شود که اگر می توانی آن نمکدان را به من بدهی آن را به من بده. در برخی سوالها/پرسشها و جوابها/پاسخها گاهی گمراه کردن، ریاکاری کردن، تظاهر کردن، دورویی کردن و همچنین مخفی کاری کردن و یا گاهی کنایه زدن و طعنه زدن در روند گفتگو و دیالوگی که در آن سوال/جواب یا پرسش/پاسخ بلفعل می شوند، می توانند همچون حالات روی آورندگی ِ پس زمینه بگونه ای غیر بارز و نامشخص، متغایر با قصد قابل تشخیص در جملات بیان شده ی پرسشگر و پاسخگو بلفعل شوند. اصل را در توضیح این شاخص می بایست بر این مبنا گذاشت که اغلب قصد پرسشگر و پاسخگو از سوال/جواب و یا پرسش/پاسخ بر آوردگی و روشنگری و توضیح و آشکارسازی محتوای ادراکی سوال/جواب و یا پرسش /پاسخ است. این مبنا به دلایلی متعدد موجه تر از این است که بخواهیم با بدبینی و بد اندیشی به گمان و حدس و شک گرایی افراطی جولان دهیم و مبنا را بر نادرستی وانحرافی بودن هر گونه سوال/جواب و یا پرسش /پاسخ بگذاریم.. دلیل اصلی نیز این است که اصولا در عموم و اکثر گفتگوها و دیالوگ ها بدون این مبنای موجه نه گفتگویی و نه دیالوگی که در آن این دو کنش زبانی-ادراکی بلفعل شوند، شکل می گیرد. رعایت و اجابت قاعده ی سوال/جواب و پرسش/پاسخ مضاف بر این به صرفه تر و اقتصادی تر است و بدین خاطر هم عمومیت و کثرت بیشتر ی دارد. در بحث آسیب شناسی سوال/جواب و پرسش/ پاسخ هیچگاه بگونه ای منطقی و مستدل نمی توان از تعدادی معدود سوال و جواب و یا پرسش و پاسخ گمراه کننده یا ریاکارانه و یا درویانه و یا متظاهر و یا مخفی کارانه، یا با کنایه و طعنه این نتیجه گیری را کرد که همیشه و همواره در هر بافتاری و در هر رابطه ای و در هر موقعیتی همه ی سوال ها و جوابها و پرسشها و پاسخها آسیب دار هستند. قصد اصلی از پرسش و پاسخ و سوال و جواب از اینرو رعایت و اجابت قاعده ی این دو کنش زبانی-ادراکی است که مربوط و معطوف ومتمرکز روی محتوای ادراکی سوال/پرسش و جواب/پاسخ است. گاهی در روند یک گفتگو و دیالوگ قصد از سوال/پرسش و جواب/پاسخ، پیامد هم می توانند تغییر کنند و بدین دلیل لازم است که به این متوجه بمانیم که قصدهایی متفاوت و درموازات هم ممکن هستند: برای مثال در جواب یک سوال پاسخگو محتوای ادراکی را توضیح می دهد و در موازات نیز قصد ی دیگر نیز دارد که با جوابش مثلا کنایه ای بزند یا به نکته ای اشاره کند. در این حالات مفید است که در صورت امکان تشخیص قصد اصلی، قصد اصلی را از قصدهای پیامد و یا جنبی تفکیک کنیم. برای مثال درسوالی روزمره همچون: “باز هم سردرد داری؟” قصد اصلی می تواند صریحا اطلاع یافتن از این باشد که مخاطب سردرد دارد یا ندارد اما قصد موازی یا جنبی این نیز می تواند باشد که مخاطب سردرد روز پیش اش را یادآوری کند و باز سردرد بگیرد! در اینگونه سوالهای تلقینی قصدها ی متعددی محاوره می شوند که البته بارز و مشخص در جمله بندی سوال/پرسش بیان نمی شوند. این مطلب در مورد جواب/پاسخ نیز صدق میکند که می توانند قصدهای متعددی داشته باشند که قابل تفکیک به قصد اصلی و قصد یا قصدهای جنبی هستند. با جملاتی مبهم و یا چند پهلو که سوال/پرسش و یا جواب/پاسخ جمله بندی شوند عموما قصدهایی متعدد را پرسشگر یا پاسخگو مد نظر دارند. لازم به توجه بیشتر است که قصد را با بیان عینی و اجتماعی شفاهی و یا کتبی سوال/پرسش و جواب/پاسخ میتوان تشخیص داد و یا به بیانی دیگر فقط و فقط با نمایان شدن و مشاهده شدن وبارز شدن رفتار زبانی پرسشگر و پاسخگو می توان به قصد یا قصد ها پی برد، چون قصد را مستقیم نمی توان تشخیص داد زیرا پدیده ای حسی- احساسی-انگیزشی- ذهنی است و مستقیم قابل مشاهده نیست و آنهم بدانگونه که جملات سوال/پرسش و جواب/پاسخ وقتی بیان می شوند قابل شنیدن و خواندن هستند.
با این توضیحات که می توانند مشروح تر باشند با شاخصهای بافتار مندی آشنا شدیم و همانطور که اشاره شد، شاخصهای فوق را می توان تفکیک کرد و یا آنها را با شاخصهای دیگری تکمیل کرد. برای مثال شاخصی همچون “رفتار غیر کلامی و اندامی” را می توان به شاخصهای بافتارمندی اضافه کرد چرا که گاهی برخی سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها علاوه بر جملاتی که بیان می شوند می توانند همراه حرکتی غیر کلامی و اندامی بیان شوند که از جمله در محتوای ادراکی آنها تغییر می دهد. در تفکیک و برشماری و توضیحاتی که در باره ی شاخصهای بافتارمندی داده شد، منظور و قصد نگارنده این نیست که مدعی شود بافتارمندی فقط و فقط این تعداد جنبه یا فاکتور ویا شاخص را دارد.
١-٩ -٣ آپوری بافتارمندی و یک راه حل
درانتهای این بخش به این نکته ی نه چندان کم اهمیت بایستی توجه کرد که مبحث بافتارمندی دارای یک آپوری است که میتواند توسط شک گرای افراطی مطرح شود. برای پیشگیری مفید است که به آن توجه کنیم. آپوری بافتارمندی بدین عبارت است :
برای تشخیص و فهم و درک درست جملاتی که شفاهی و کتبی بیان می شوند، بایستی بیش از کلمات و جملات بیان شده را تشخیص داد و الا جملات بیان شده درست و کامل فهمیده نمی شوند. ممکن نیست که تمامی شاخصهای گوناگون و متفاوت بافتارمندی جملات بیان شده را تشخیص داد و بدین دلیل فهم و درک درست و کامل جملات سوالها و جوابها و پرسشها و پاسخها نیز ممکن نیست!
در اینجا فقط به این بسنده می شود که آپوری بافتارمندی را در این شکل مطرح کنیم. مشروح وارد بحث و بررسی راه حلهای متفاوت و ممکن آن نمی شویم. اما کوتاه به راه حلی اشاره می کنیم که در این جملات خلاصه می شود:
در ابتدا بایستی این پرسش را مطرح کرد که منظور از” فهم و درک درست و کامل جملات” چیست و در پیامد در صورتی که معیارهای عادی و رایج فهم و درک درستی و کامل جملات توسط شک گرای افراطی محاوره می شود، می توان این استدلال توضیحی را در تقابل مطرح کرد:
توجه و تشخیص تمامی شاخصهای بافتارمندی برشمرده و شاخصهای دیگری که می توان به آنها اضافه کرد، به فهم ودرک بهتر و دقیقتر جملات و از جمله جملات سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها کمک میکند و یک امکان و توصیه ا ی برای استفاده از یک امکان است. اما این بدین معنی نیست که فقط و فقط با توجه و فهم و درک و تشخیص تمامی شاخصهای بافتارمندی می توان جملات و از جمله جملات سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها را درست و کامل فهمید. بین یک امکان و توصیه برای استفاده از یک امکان برای فهم و درک بهتر و دقیقتر جملات و شروط ضروری فهم و درک جملات، بایستی تفکیک کرد. شاهد این مطلب نیز چیزی جز این نیست که روزمره و همچنین در بافتارهای آموزشی، روابط شغلی، حقوقی و علمی جملاتی که بیان می شوند و از جمله سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخهایی که بیان می شوند اغلب بدون تشخیص تمامی شاخصهای بافتارمندی درست و کامل محاوره و فهمیده می شوند.
سوالها و پرسشها و جوابها وپاسخ ها همواره در یک بافتار بلقوه فعال و یا بلفعل می شوند و تبدیل به یک کنش زبانی و واکنش زبانی می شوند. مفاهیم “کنش زبانی” و “واکنش زبانی” همانطور که اشاره شد به بیانی تساهلی مترادفی جزئی برای “فعل” و یا به بیانی دقیقتر “مصدر” یک زبان رایج است که در دستور زبان رایج بکار برده می شود. در بافتار این بررسی وپژوهش فلسفی، مفاهیم “کنش زبانی” و ” واکنش زبانی” اصطلاحاتی مناسبتر از اصطلاحات دستور زبان فارسی است چون دقیقتر می توان سوال/پرسش و جواب/پاسخ را بررسی و تحلیل کرد.
[1] Kontextualität , Contextuality
[2] Linguistische Pragmatik
[3] Kontextprinzip
[4] Principle of compositionality , Kompositionalitätsprinzip
[5] Relativismus
[6] Kontextualismus
[7] Framing
&86[8]
Zum sprachlichen Ausdruck der Verbindung von Vorstellungen gibt es folgende Mittel: 1. Die Nebeneinanderstellung der den Vorstellungen entsprechenden Wörter an sich; 2. Die Reihenfolge dieser Wörter; 3. Die Abstufung zwischen denselben in Bezug auf die Energie der Hervorbringung, die särkere oder schwächere Betonung (fgl. Karl kommt nicht – Karl kommt nicht.); die Modulation der Tonhöhe ( vgl. Karl kommt als Bhauptungssatz und Karl kommt? Als Fragesatz); 5.das Tempo, welches mit der Energie und der Tonhöhe in engem Zusammenhange zu stehen pflegt; [Fußnote: Hierrunter kann man auch die eventuellen Pausen zwischen den einzelnen Wörtern mit einbegreifen, durch welche die engere oder weniger enge Zusammenfassung markiert wird.] 6. Verbindungswörter wie Präpositionen, Konjunktionen, Hilfszeitwörter; 7. Die flexivische Abwandlung der Wörter, und zwar a) indem durch die Flexionsformen an sich die Art der Verbindung genauer bestimmt wird (patri librum dat), b) indem durch die formelle Übereinstimmung (Kongruenz) die Zusammengehörigkeit angedeutet wird (anima candida). Es ist selbstverständlich, dass die beiden letztgenannten Mittel sich erst allmählich durch längere geschichtliche Entwickelung haben bilden können, während die fünf erstgenannten von anfang an dem Sprechenden zur Verfügung stehen. Aber auch 2-5 bestimmen sich nicht immer bloss unmittelbar nach dem natürlichen Ablauf der Vorstellungen und Empfindungen, sondern sind einer traditionellen Ausbildung fähig.
Je nach der Menge und Bestimmtheit der angewandten Mittel ist die Art und Weise, wie die Vorstellungen mit einander zu verbinden sind, genauer oder ungenauer bezeichnet. Es verhält sich in Bezug auf die Verbindungsweise gerade so wie in Bezug auf die enzelne Vorstellung. Der sprachliche Ausdruck dafür braucht nicht dem psychischen Verhältnise, wie es in der Seele des Sprechenden besteht und in der Seele des Hörenden erzeugt werden soll, adäquat zu sein. Er kann viel unbestimmter sein. Paul, Hermann: Prinzipien der Sprachgeschichte. Sechstes Kaplitel. §۸۶. ۵.Auflage 1920. Projekt-Gutenberg.org. online.
[۹] هوسرل و در پیامد بولر به ساحتی از این ساحتهای چهارگانه توجه کرده اند و به آن نیز با توضیحاتی و مثالهایی نه چندان مشروح متوجه کرده اند.در باره ی ساحتهای دیگری که نگارنده بگونه ای بارز و در مقایسه سیستماتیک در نظر گرفته است البته بولر در کتاب تئوری زبان بررسی و بحثی انجام نداده است. ساحتی از ساحتهای چهارگانه ی تعیین کننده ی زبان را بولر تحت تآثیر هوسرل زیر عنوان مفهوم آلمانی:
Materialsteuerung oder Stoffsteuerung oder Stoffliche Steuerung der Sprache
بررسی و بگونه ای مختصر بحث کرده است. مقایسه کنید با:
Bühler, Karl: Sprachtheorie.Die Darstellungsfunktion der Sprache. S. 172f.
اما تکوین و تکامل زبان و تعیین و هدایت شدن و تبعیت زبان از امور و موارد بافتارها در روندهای متفاوت یادگیری و بکارگیری و آموزش زبان منحصر به ساحت طبیعت بی جان و مواد نمی شود و ساحتهای دیگر را نیز بایستی درنظر گرفت و این چهار ساحت را نیز می بایست بررسی و تحلیل کرد و تداخل و تآثیر و تاثر متقابل این ساحتهای چهار گانه را تا حد ممکن مورد توجهی متمرکز قرار داد.
[۱۰] John R. Searle: Expression and Meaning. Studies in the Theorie of Speech Acts. Cambridge University Press 1979. Dt: Ausdruck und Bedeutung. Untersuchungen zur Sprechakttheorie. Suhrkamp Taschenbuch Wissenschaft. 1982. S. 139-160
[11] فرگه این اندیشه را که برخی از مفسرین را واداشته این نظر را بدهند که مرکز اندیشه های فرگه را اصل بافت می سازد، به چندین شکل در جمله بندی های متفاوت در برخی آثارش مطرح کرده است:
Nur im Zusammenhang eines Satzes bedeuten die Wörter etwas.” Aus: Frege, Gottlob: Grundlagen der Arithmetik. 1961, S.62″
فقط در پیوند یک جمله کلمات معنی دارند.(برگردان آزاد از نگارنده)
جای اختلاف نظری ما بین مفسرین آثار فرگه نیست که فرگه این اندیشه را ابتدا در پاسخ به پرسش ملهم از کانت که “چطور و چگونه اعداد که “غیر واقعی” هستند برای ما قابل فهم و استفاده هستند؟”. پی ریزی کرده است.
[12] فرگه اندیشه مربوط به اصل ترکیبمندی را از جمله با این جملات در نامه نگاری های علمی اش اینگونه بیان کرده است:
„Die Möglichkeit für uns, Sätze zu verstehen, die wir noch nie gehört haben, beruht offenbar darauf, dass wir den Sinn eines Satzes aufbauen aus Teilen, die den Wörtern entsprechen…Ohne dies wäre eine Sprache im eigentlichen Sinne unmöglich.“ Aus: Wissenschaftlicher Briefwechslel. Hg. Von: G.Gabriel,H.Hermes, F. Kambartel, C. Thiel & Veraart, Hamburg 1976, S.127.
امکان فهمیدن جملاتی که تا حال نشنیده ایم مبنای آشکارش این است که ما معنی یک جمله را از اجزایی می سازیم که مطابق کلمات هستند… بدون این مبنا در واقع زبان نا ممکن می بود.(برگردان آزاد از نگارنده)
[۱۳] Kontextinvariant
[14] Kontextvariant
[15] Null-Kontext
[16] برای اطلاعات بیشتر به مقاله ی جان سرل مراجعه کنید:
Expression and Meaning. Studies in the Theory of Speech Acts. Cambridge University Press 1979
Dt: Ausdruck und Bedeutung. Untersuchungen zur Sprechakttheorie. Suhrkamp Taschenbuch Wissenschaft. Wörtliche Bedeutung. S. 139-159. Frankfurt am Main. 1982
در این مقاله ی خواندنی، سرل با بررسی مثالهایی بافتارمندی معنی و شروط صدق و کارکردهای دیگر برخی جملات را بگونه ای کمابیش تحلیلی نشان میدهد بدون اینکه درجات متفاوت بافتارمندی جملات را مطرح کند.
[۱۷] Salva veritate
صدق بکار گیری عبارتی از یک بافتار اولیه در بافتاری دیگر حفظ می شود
[۱۸] Salva congruitate
معنی و کارکردهای دیگر بکار گیری عبارتی از یک بافتار اولیه در بافتاری دیگر وفق میکند.
[۱۹] Willard van Orman Quine: Word and Objekt. Dt.: Wort und Gegenstand. Kapitel II. S. 59-137. Reclam. Stuttgart. 2002
[20] Occasion sentences , Gelegenheitsätze
[21] Standing sentence and eternal sentence , Bleibende Sätze und Zeitlose Sätze
[22] Observation sentences , Beobachtungssätze
[23] Analytic sentences , Analytische Sätze
[24] لازم به تذکر است که جملات تحلیلی و جملات با ضرورت منطقی و جملات پیشینی ما قبل تجربه توسط برخی فلاسفه مترادف بکار گرفته شده اند و بحث و تفکیک دقیقی در این باره نگارنده نمی شناسد و در اینجا نیز وارد این بحث نمی شود.
[۲۵] در بررسی و بحث اصلی کواین در کتاب نامبرده این تز مطرح است که معنی جملاتی که بیان می کنیم نه بدلیل ارتباط و ارجاع شان به برابرایستا های گوناگون و عمومی و آشکار شکل می گیرند بلکه بدلیل محرک هایی که روی حواس ما تاثیر می گذارند. مفهوم ” معنی محرک” در بحث مربوط به عدم تعین ترجمه و تئوری مربوطه اساسی است و تفکیک جملات نیز در این بررسی و بحث در ارتباط با مفهوم “معنی محرک” جای دارد.
Stimulus meaning , Reizbedeutung
برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به:
Word and Object. Chapter II. Translation and Meaning. S. 26-73. Wort und Gegenstand. Kapitel II. Übersetzung und Bedeutung. S. 59-137
[26] Aspekt
[27] Indikator
[28] برای تفکیک و مشخص کردن برخی شاخصهای بافتارمندی تا حدی محدود از کتب زیر استفاده شده است:
Heinz Vater: Einführung in die Sprachwissenschaft. Kapitel 6. Pragmatik. S. 166- 196. 4. Auflage. Wilhelm Fink Verlag. München. 1994
Claus Erhardt, Hans Jürgen Heringer: Pragmatik (UTB 3480 Sprachwissenschaft). Fink, Paderborn 2011
John L. Austin: How to do things with Words. Clarendon Press, Oxford 1962. Dt.: Zur Theorie der Sprechakte. Reclam 2002
Peter Ernst: Pragmalinguistik. Grundlagen, Methoden, Probleme. De Gruyter. Berlin 2002
[29] Präsupposition
[30] Implikatur
[31] Phonologie
[32] Syntax
[33] Token
[34] Kognitiver Inhalt
[35] Proposition
[36] Token
[37] Type
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.