پلان نخست؛با وحشت خودش را به داخل پرتاب می کند.نفس نفس می زند.اتوبوس خلوت است دختر بچه ای بدون کفش با دست و پاهای سیاه و تعدادی دسته گل در دستانش برای فروش درست جلوی من می ایستد.اوکودک گل فروش سر چهار راه هاست.بلوز گلبهی و شلوار کرمی به تن دارد. موهای بلند خرمایی اش را بسته و با چشمانی که برق خاصی دارد با استرس، طوری که گویا آسایشی وصف ناپذیر یافته، به اطراف نگاه می کند.اما ته نگاهش لبخند رضایت بخشی دارد از اینکه توانسته فرار کند.لاک قرمز روی ناخن هایش در میان پاهای بدون کفشش خودنمایی عجیبی دارد. از اومی پرسم چه شده؟ چرا کفش نداری؟ می گوید “گم اش کردم. مامورشهرداری دنبالم کرد و موقع فرار گم شد”.خب میخواهی چی کار کنی؟ “میخوام ایستگاه…پیاده بشم”. هم کلامی با او تا ایستگاهی که قراراست با هم پیاده شویم، ادامه پیدا می کند.در همان موقعیت و استرسی که کم کم از وجودش بیرون می رود، یکباره می گوید:می خوام برم ناخن مصنوعی بخرم”.شاید برایم عجیب است که اوج علاقه و خواسته اش در آن لحظه فقط همین بود. دخترکِ پابرهنه می گوید:” ماموران شهرداری گل و دستمال هایمان را که می گیرند، له می کنند و می ریزند آشغالی. بعد ما رو می برند بهزیستی. واسه همین باید سریع فرار کنیم”. ازاو می پرسم چرا کار می کنی؟ می گوید “پدرم زندان است و الان مادرم هم در پارک منتظراست”. مادرت می داند تو فرار کردی؟ نگرانت نمی شود؟ “نه.می داند.دیگر به این وضع عادت کرده ایم”.درس می خوانی؟ “آره.10 سالمه. ولی تازه کلاس اولم”.

ظریف تر و کوچکتر از دختری 10 ساله به نظرمی رسد و مشخص است سن واقعی اش را نمی گوید.”اگه قبول بشم میرم دوم. دیر مدرسه رفتم”. پس پاییز و زمستان را چه می کنی؟” کار می کنم و الان درس می خونم”. الان میخوای کجا بری؟ “میرم گل هام رو می فروشم بعدش میرم پیش مامانم”. این نوع کودکان معمولا ترسی به دلشان نیست و تا پاسی از شب در خیابان ها می گردند و هر زمان که وقتش برسد به خانه یا هرجایی که ساکن هستند برمی گردند. به او می گویم می دانی در این سن نباید کار کنی؟ می پرسد چرا؟ می گویم برای اینکه هنوز یک کودک هستی و الان باید فقط بازی و تفریح وکودکی کنی.شاد بتوان گفت همین که می تواند درس بخواند حتی به صورت محدود یعنی کمی امیدبخش است.حتما مسئله ای وجود دارد که او ناچاراست با این وضعیت کار کند.
پدرت چرا در زندان است؟ تعریف می کند که “یه آقای خلافکاری که شیشه می فروشه اومد خونه ما پیش پدرم،پلیس ها اونو و پدرم رو با هم گرفتن”. پدرت معتاده؟ “نه معتاد نیست”.مواد می فروشه؟ نه.از نوع به کار بردن اسامی مخدرها و توضیحات از زبان دخترک متوجه می شوی با مواد مخدر آشناست.پس اگه کاری نکرده چرا گرفتنش؟ “به خاطر اون دوست بابام”. با دخترک در یک مسیر پیاده می شویم و او همچنان پابرهنه است. نمی شود همین طور رهایش کرد.کمی بعد به مرکز خریدی می رسیم و به دنبال مغازه ای که بتوان کفش یا حداقل یک دمپایی برایش خریداری کرد. دخترک وارد مرکزخرید که می شود، برق چشمانش عمیق تر می شود. برای لحظاتی مات و خیره به دور و برش نگاه می کند. کودکان هم سن وسال اش را با لباس های رنگارنگ و خوراکی های متنوع در دست می بیند.

مغازه های اسباب بازی فروشی زیادی که هوش ازسرش برده اند. کودکانی که خودشان، نوع زندگیشان، روحیاتشان و دغدغه هایشان با او بسیار تفاوت دارند.مغازه دارها به دلیل نوع پوشش و پاهای برهنه و سیاه بودن سرو صورتش با تعجب و شگفتی، نگاهی به او و نگاهی به من می اندازند.صاحب مغازه کفش فروشی می پرسد جریان چیست وتو برایش مختصر تعریف می کنی که چه دیدی وتصمیم گرفتی حداقل پاپوشی برایش تهیه کنی.درنهایت پاپوشی برای او تهیه می کنی که خرده شیشه و سنگ ریزه های خیابان، پاهای نحیف و ظریفش را زخمی نکند. کیف مدرسه می بیند وبا همان صدای ضعیفش می گوید:”خاله برام کیف می خری”؟ و زمانی که به کیف هایی با قیمت پایه 120 هزارتومان! می رسی و البته آن قدری پول همراهت نیست که بتوانی برایش کیف مدرسه را خریداری کنی، هم شرمنده اش می شوی و هم حیران می مانی که برچه اساسی چنین قیمت نجومی ای را برای یک کیف کوچک مدرسه تعیین کرده اند؟! با خودت فکر می کنی تو یک شب به داد یک کودک کاررسیدی آن هم برای لحظاتی. زمانی که این همه کودک کار در خیابان ها و متروها و اتوبوس ها به هر نحوی مشغول درآمدزایی هستند و رها،نیازها و خواسته های عاطفی ومادی اشان با این تورم چگونه تامین می شود؟ پس از کمی گشت وگذاردخترک را تنها می گذارم و می روم…
همه ما روزانه چندین نفر از این کودکان کار را در خیابان های مختلف و متروها مشغول فروشندگی یا تکدی گری می بینیم.خوب می دانیم که نباید به حرفهای همه آنها اعتماد کرد و بخش زیادی از آنها کودکان اجاره ای هستند.روایت کردن از آنها هم دیگر آن قدر کلیشه شده که شاید هیچ مخاطبی حوصله گوش دادن به آن را نداشته باشد.اما چنانچه مکررا به طرق مختلف بیان نشوند، گویا هر روز سرپوشی روی این واقعیت تلخ می گذاریم و ما هم که وظیفه امان است، در این نادیده گرفتن شریک می شویم.
آیا تا به حال با دیدن این دخترکان با خود فکر کرده ایم چه جایگاهی برای آنها که در طول روزها و ماه ها می بینیم، به عنوان یک “زن” درجامعه ایجاد خواهد شد؟ این نمونه فقط یک اتفاق از ده ها رخداد در خصوص کودکان کار وگوشه کوچکی از دردها و معضلات آنان است. دردی که حالا چند سالی است بیش از قبل در جامعه عیان شده.تغییرات و رخدادهای سال های گذشته در روند افزایش جوانان بیکار،افزایش دست فروشان و متکدیان از کودک شش ماهه در آغوش مادر و کولی وارگی، تا پیرزن 70 ساله در خیابان های پایتخت به صورت غیر طبیعی وضعیت دلخراشی را درسطح شهرایجاد کرده است. حتی اگر رسانه های عمومی که گویا وظیفه خودرا در پیگیری این مسائل جستجو نمی کنند، بخواهند سرپوشی بر این واقعیت بگذارند، این آسیب ها و دردها زیرپوست این شهر جریان دارند.کودکان زخم خورده ای که حالا همگی خبره شده اند و با مهارت خاصی به فروشندگی و بسیاری اقدامات دیگر روی می آورند.آنها از بسیاری مسائل محروم هستند.اما همچون سایر کودکان این کشور حق بدیهی و طبیعی دارند که غذا و پوشش مناسب داشته باشند. بازی و تفریح و شادی کنند و ازهمه سرگرمی های متنوع و رنگارنگ بهره مند شوند. این حق همه کودکان این سرزمین است. بسیاری از آنها ازهمین امکانات اولیه زندگی محروم هستند و به جای کودکی چه ها که نمی کنند و چه نقش هایی که به عهده نمی گیرند.همه اینها درحالی است که ایران عضو کنوانسیون بین المللی حمایت ازحقوق کودکان است و کارکردن کودکان،مخالف تعهد به کنوانسیون است.

پلان دوم؛ خانم جوان حدودا 30 ساله ای که مانتوی کوتاه و شال روشنی به سر دارد،در حال ورود به مرکز خرید است.مامور ارشاد جلوی او را می گیرد و پس از کمی صحبت خانم سعی می کند به راه خود ادامه دهد که مامور ارشاد اجازه ورود به مرکز خرید را به او نمی دهد.دستش را کشیده وعقب عقب می رود.”نمیام”.اما خانم مرتبط با ارشاد او را احاطه کرده ونمی تواند جایی برود.او ناچاراست سوار شود.سوار ون های تعبیه شده برای بردن دسته جمعی دختران و زنانی که مصداق بدحجابی دارند.خانم جوان مقاومت می کند، اما فایده ای ندارد.چاره ای نیست.باید به دلیل پوشیدن مانتوی کوتاه به داخل ون مخصوص پلیس هدایت شود.خودرویی که منشائی روانی پیدا کرده و دیدنش هراس عجیبی به دل خانم ها می اندازد.
مدتی است گشت ارشاد برای چندمین بار ظرف سال های گذشته در جامعه فعال شده و با فشار بیشتری مشغول فعالیت است. دغدغه ها ومعضلات بزرگتری نیز درجامعه خودنمایی می کند که بسیاری را به نحوی درگیر کرده است. درحالی که تعداد بیکاران کشورطبق آخرین آمار دکترطیب نیا وزیراقتصاد دولت دکتر روحانی بیش از8 میلیون نفراست و بودجه اختصاص داده شده برای افزایش تولید و پایین آوردن نرخ اشتغال براین اساس است که دولت مکلف است از طریق شورای پول و اعتبار،طبق قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه، از محل وصول اقساط وجوه اداره شده و فروش اموال و املاک مازاد تا سقف 5هزارمیلیارد ریال سرمایه سه بانک تخصصی دولتی(بانک صنعت و معدن، کشاورزی و توسعه صادرات) را به منظوراعطای تسهیلات به بنگاه های تولیدی، افزایش دهد.
از سویی دیگر در تابستان۸۷، یک سال پس از آغاز طرح گشت ارشاد، نیروی انتظامی از اختصاص بودجه ۱۰۳ میلیارد تومانی به این طرح و دائمی شدن آن خبر داد. وجدان جامعه قضاوت کننده خوبی دراین خصوص خواهد بود.ای کاش مسئولی به این پرسش پاسخ دهد که در میان همه دغدغه ها و گرفتاری هایی که درجامعه خودنمایی می کند، گشت ارشاد وطرح های امنیت اخلاقی و بودجه کلان اختصاص یافته جهت مبارزه با پوشش خانم ها کجای این معادله قرارمی گیرد؟ طرحی که باعث شد 4 سال قبل حقوق دانان از نیروی انتظامی به دلیل عدم هماهنگی با مصوبات قانونی،شکایت کنند.*40حقوقدان در نامه ای به کمیسیون اصل نود مجلس هفتم از نیروی انتظامی به دلیل ایجاد محدودیت ها، ممنوعیت ها و وضع و تفسیر قانون و اجرای مجازات نانوشته، پوشش های بعضا متعارف و مقبول جامعه را با عناوین مجرمانه بدون مستند قانونی، ممنوع و از مصادیق جرم تلقی کردن و بنابر تشحیص خود اقدام به برخورد با شهروندان کرده، شکایت کردند. حقوقدانان طرح ارتقای امنیت اجتماعی را مغایر با اصل ۳۷ قانون اساسی،که هیچ کس را مجرم ندانسته و اصل را بر برائت قرار داده، مگرهنگامی که عمل ارتکابی جرم تعریف و مجازاتش هم در قانون مجازات اسلامی وجود داشته باشد، دانستند.(1)
به راستی آیا طرح های امنیت اخلاقی به خصوص گشت ارشاد به جز فشارهای روانی ودوری هر چه بیشتر ازحجابی که مورد نظراین هدف است، دستاورد مثبتی داشته است؟ البته تحکیم پایه های اخلاق و فرهنگ عفاف لازم است، اما این روشها طی این سالها، به جزافزایش ترس،تحقیر،کینه،لج بازی،فراراز دین و پوشش پیامد مثبتی داشته است؟
شان دختران نوجوان و جوان این کشوراین نیست که نیروی انتظامی که باید ضامن امنیت مردم باشد، ناامنی را درمیان آنان تقویت کند.حق آنان نیست که وقتی پلیس را جلوی پارک ها، مراکز تفریحی،تجاری،فرهنگی وسینما می بینند،به خود بلرزند و استرس بگیرند و راه خود را کج کنند وازهمان مسیر برگردند، فقط به دلیل ترس.شان مادران این سرزمین این نیست که با پریشان حالی و استرس و شتاب، دنبال سنجاقی برای مانتوی دخترش درمیان مردم از این سو به آن سو بدود تا به گفته خودش دخترش را نجات دهد.کسانی که دغدغه اصلی اشان گشت ارشاد است،چه میزان فقرملموس درجامعه و فقط بخشی از معضلات و آسیب های اجتماعی که دربرگیرنده تعدادعظیمی از کودکان و زنان است را حس کرده اند که موضوع اصلی تفکراتشان پوشش خانم ها و معضل اصلی شان ساپورت پوشیدن دختران شده؟مسئولان امرمطلع هستند 12 هزارکودک خیابانی فقط یک عدد نیست و آمار وحشتناکی است؟ آن هم نه طبق آمار جدید.

در خصوص عملکرد نیروی انتظامی در مسئله گشت ارشاد چندی قبل رئیس جمهور تذکر داد.وی با تاکید بر حساسیت موضوع اخلاقی، اجتماعی عفاف و حجاب و لزوم توجه به آن، از همه مردم اخلاق مدار و به ویژه جوانان رشید و فهیم کشور دعوت کرد با رعایت آن، هنجارهای مورد قبول اکثریت جامعه را محترم بشمارند.رئیس جمهورهمچنین از نیروی انتظامی خواست”در برخورد با این موضوع، اجرای قانون را با رویکرد اخلاقی و با رعایت کرامت انسانی و به دور از هر گونه افراط و تفریط پیگیری کند” و به وزیر کشور نیز ماموریت داد تا موضوع را در شورای اجتماعی کشور مطرح کند.وی هم چنین عنوان کرده بود،”پلیس درعین حال که مظهر امنیت و زدودن هرگونه تهدید برای مردم و جامعه است،مظهر اخلاق و ادب نیز درجامعه ایران است. گرچه نه دولت و نه نیروی انتظامی و پلیس، معلم مردم نیستند و مردم دانش آموز نخواهند بود”.
حال باید پرسید درحالی که همچنان گشت ارشاد مشغول است واقدامات خاصی هم پس ازصحبتهای رئیس جمهوردراین خصوص جهت پیگیری این موضوع انجام نشده،کدام یک از این معضلات اهمیت بیشتری دارند وکدام یک دغدغه جامعه است؟ قراراست به تغییر و شکوفایی و بالندگی برسیم. قراراست به مسائل عمیق تری دراین کشور رسیدگی شود.نمی گویم قرار بود، می گویم قراراست، چون این امید تازه، مدت کوتاهی است در رگ هایمان جریان یافته و ادامه دارخواهد بود.اگر دغدغه جوانان این نسل به عنوان بخش بزرگی ازجامعه اهمیت دارد،چرا دختران ما باید با تحقیر وبه صورتی نامناسب توسط گشت ارشاد هدایت شوند وپرونده سازی های شکل گرفته برایشان دردسرهای متعددی ایجاد کند. یکی از دغدغه های مهم این کشور سازماندهی این همه کودک بی سرپرست و کودکان کار و خیابانی وکودکان اجاره ای و زباله گرد است. اینها فقط بخش کوچکی از واقعیت های این جامعه هستند که زیر پوست این شهرنفس می کشند. ای کاش صورت مسئله فقر و تکدی گری پاک نشود.این چیزی نیست که ما قرار بود از این به بعد ببینیم.
قرار نبود دغدغه هایمان باردیگر همین مسائل حاشیه ای باشد که جزو مشکلات درجه چندم این کشورهم محسوب نمی شوند و گویی حالا تبدیل به متن اصلی زندگیمان شده اند.همچنان امید داریم که با تدبیر دکتر روحانی و دست اندرکاران این امر، مشکلات معیشتی مردم که در صدر خواسته هایشان است برطرف شود تا شاهد بروزاین میزان آسیب های اجتماعی و فقر نباشیم.رئیس جمهورهنوز فرصت زیادی برای بازسازی این کشور و از میان برداشتن مشکلات پیش رو دارد. برطرف کردن مشکلات عمیق 8 ساله امری نیست که درچند ماه به وقوع بپیوندد.ما هم وظیفه داریم صبوری کنیم.آقای رئیس جمهور،ما همچنان منتظریم.
(1)برگرفته از

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)