سلام ادوارد عزیز
در آغاز نامه، به من اجازه بده اولین اعتراف خودم را بنویسم. “ژاپن” سرزمین مرموزی است. مردمانش بسیار با‌هوش و دقیق هستند. نه ادوارد! منظورم از مرموز به آن معنی که اروپا‌یی‌ها و آمریکایی‌ها فهمیدند، ابدا نیست. ضرب المثلی است که می‌گوید؛ اگر راهِ ابراز علاقه و عشق را با تمامِ جزئیاتِ مرموزش به یک دوشیزه، دقیق بلد نیستید، کافی است یه فیلم فرانسوی ببینید! آه، ادوارد، قبول دارم مردمان فرانسه، بسیار به جزئیات دقت می‌کنند. ریز‌بین و نکته‌سنج هستند. اما به دقتِ مردم ژاپن نیستند. سرزمین و مردمِ ژاپن، شگفت آورند در ابرازِ دقیقِ عشق. در توصیفِِ دقیقِ لحظه‌ها! در توصیفِ چیستی حقیقت! کمتر زبانی را به دقتِ ژاپنی در تاریخ پیدا خواهی کرد که اینچنین به تمام جزئیات توجه کرده باشد.
مرموز و پیچیده خواندنِ فرهنگِ ژاپن، نه بخاطر حقیقت‌مند بودنِ واژگانِ “مرموز و پیچیده”، بلکه دقیقا در نقطه‌ی متضادِ خودش است. پیچیدگی ژاپن، در نقطه‌ی متضادِ خود معنی پیدا می‌کند. اجازه بده در فرهنگ لغات به دنبالِ متضاد‌های کلمه‌ی مرموز و پیچیده نباشیم. وجود و ساحتِ معنایی ندارد. کلماتِ برساخت شده در تاریخ که از درونِ “موقعیت‌های مکانمند و زمان‌مند شده”، بیرون آمده است، دقیق نیستند.
چه باید کنیم ادوارد؟ به کلمات اجازه دهیم خود را از تمامی گفتمان‌های موقعیت‌مند شده در زمان رها کنند. تا بتوانند در اصول گفتمانی دیگری، هستی و زایشِ مجددِ خود را از نهفتِ پنهان‌شده‌ای، آشکارگی دوباره‌ بخشند. نه از موقعیت‌های مکانی، بلکه از درونِ “خرده- وضعیت‌ها” به کلمات اجازه دهیم، بار دیگر معنی پنهان شده، در خود را به ما نشان دهند. در این وضعیت است که واژگانِ فرسوده‌شده در مکان-زمانِ منجمد، توانایی زیست‌ِ دیگری پیدا خواهند کرد. کلمات پا به هستی ‌می‌گذارند. پس از هستی‌مند شدنِ آنها می‌توان در خوانش‌های متکثر، به اصول گفتمانی دیگری برسیم. با برساخت شدن آنها در گفتمان‌های متکثر، امکانِ متصور شدنِ نقشه‌ی راه در وضعیتِ پُست-اورینتالیسم، مهیا خواهد شد.
ادوارد جان، می‌دانم تو بسیار باهوش هستی. تا اینجا کاملا متوجه منظورم شده‌ای. اما من خودم باید بروم، چند لیوان قهوه بخورم و چند باری با دقت تا اینجا را با صدای بلند و ریتم کُند، بخوانم. شاید لازم باشد حتی یک بارِ دیگر آن را رونویسی کنم.
آهنگسازی را تجسم کن. که در یکی از شهرهای ژاپن روزهای طولانی به دنبال موتیفی برای آهنگسازی می‌گردد. هر روز خسته و نا‌امید به خانه بر‌می‌گردد. انگار ذوق و قریحه‌ی خودش را کامل از دست داده باشد. به زور برای آنکه سرپا بماند، شام‌اش را می‌خورد. چراغی در خانه اصلا روشن نکرده که بخواهد خاموش کند و آماده‌ی خواب شود. یک گوشه، به خواب می‌رود تا فردا. روز از نو. کلافه‌گی، تا آستانه‌ی دیوانه‌‌گی در خانه مثل رژه‌ی مورچه‌ها در کنارِ کیسه‌های پاره‌شده‌ی سطل آشغال، سَرَک می‌کشد. با همان لباس‌ آبی سوراخ شده‌ی خانه و شلواری که مدت‌هاست رنگِ ماشین‌ لباس‌شویی ندیده و جوراب سفیدی که به رنگِ خاکستری درآمده، بدون شانه کردن موهایش از خانه بیرون می‌زند. ساعت‌ها است که راه می‌رود. ساعت از ۵ عصر هم گذشته است و باران تند و تیزی هم شروع کرده است به باریدن. از آن بارانها که، شیشه‌ی عینکت را کاملا می‌پوشاند. ناگهان چیزی در ذهنش بیدار می‌شود. آن را با نیروی بسیار زیادی احساس می‌کند و می‌خواهد بیان‌اش کند. فریاد خواهد زد: “samishii”
بله ادوارد، اولین واکنش یک ژاپنی samishii است.
ادوارد عزیز، آگاهانه از اطلاقِ “کلمه” به samishii پرهیز کردم.
اکثر فرهنگ‌های زبانِ جهان، samishii را معادل با کلماتِ “دل‌تنگی، غم‌انگیز، تنهایی، دل‌گیر، غمگین، تنها” فروکاست کرده است. حتی در ایران! این اوج تاسف است که در ایران که نزدیکی زیادی با فرهنگ ژاپن دارد، این اتفاق افتاده است.
در اینجا با اطلاق کلمه به samishii ذهن غربی و شرقی نیاز‌مند خواهد بود، برای بیانِ احساس خود از فاعل، فعل، مفعول، ضمیر و حرف اضافه استفاده کند. به طور مثال یک انگلیسی زبان اینگونه خواهد نوشت؛ او ( مشخص کردن ضمیر) بسیار زیاد دلتنگ و تنها است. نگاه غربی می‌تواند آگاهانه، جمله‌ی خود را به زبان آکادمیک بیان نکند. و خلاصه سازی کند. اما او آگاه است که دارد به صورت محاوره می‌نویسد.
اه ادوارد عزیز! مرموز بودن ژاپن در اینجاست. samishii کلمه نیست. یک بیانِ بسیار دقیق و یگانه از وضعیت است. در درون خود، کامل است‌. نیاز به ضمیر ندارد. فعلیت و فاعلیت در درون samishii است. samishii سوژه- اُبژه‌ی است که در وضعیتِ رخدادِ بی‌همتا در لحظه‌ی مقرری در دلِ انسانِ وارسته جرقه می‌زند. فاقد صفت‌های زنانه-مردانه است. سوژه‌گی خود را در درونِ شناسه و شناسه‌گر توامان دارد. و در نهایت برخلاف معادل‌های انگلیسی خود، می‌تواند وضعیتِ غم‌انگیز و تنهایی نباشد. می‌توان عنصر زیبایی را در وضعیتِ samishii مشاهده کرد. و حتی در لحظاتی شادمانی را.
در فرهنگ ژاپن، samishii نه یک کلمه، بلکه بیان دقیق به همراه کوچکترین جزئیات از یک وضعیت است. در اینجا باید بگویم، کلمه‌ی samishii به زبانِ ژاپنی فقط یک وضعیتِ samishii را برساخت می‌کند.
وضعیتِ samishii رخدادی است یگانه. کامل و تکین. سوژه‌گی خود را در وضعیت خود برساخت می‌کند. بدون نیاز به حضور دیگری. در اینجاست که با کمک از وضعیتِ samishii می‌توانیم، نقشه‌ی راهی برای پُست-اورینتالیسم برپا کنیم.
نقشه‌ی راهی که در آن وضعیتِ samishii حقیقت دارد. غیر قابلِ انحصار است. می‌تواند بی‌نهایت متکثر باشد. انسانِ وارسته و جستجو‌گر امکان زیست در این وضعیت را دارد. به فساد کشیده نخواهد شد. توصیفِ وضعیتِ samishii کارِ اصلی زبان هنر است. سَبک و مکتب‌های هنری‌ متکثری را در خود جای می‌دهد. ادوارد! فرض کن آرتیستی که با تکنیک آبستره وضعیت را بر بوم خود ترکیب کند. آرتیستِ دیگری به تکنیک مینیمال‌ها، دیگری هایپر‌رئالیسم. آهنگسازی با ابزارِ الکترونیک، دیگری آکوستیک و … به بیان samishii بپردازند.
در این تکثر است که وضعیتِ پُست-اورینتالیسم برساخت خواهد شد. جایی که انسان‌های وارسته در آن بدون محکوم بودن به موقعیت‌های مکانمند و زمان‌مند، می‌توانند ارتعاش‌ها و تصاویر حقیقی خود را با مخاطبانی متکثر اشتراک‌گذاری کنند. وضعیتِ حقیقت، در samishii همانند خورشید است.
حقیقتِ خورشید، غیر قابل کتمان است. انحصار ندارد. (البته تا لحظه‌ی نوشتن این نامه، ایلان ماسک هَوسِ خریدنِ آن را مثل کره‌ی ماه نکرده است، اگر این هوس را کرد، پُست-اورینتالیسم از اعتبار خارج خواهد شد. و منحل می‌گردد)
اما تا پیش از آن، تصویر و ارتعاش مشترک هنرمندان از وضعیتِ samishii می‌تواند نقطه‌ی شروع و مشترکی برای پُست-اورینتالیسم باشد.
ادوارد عزیز، اجازه بده، درود بگویم به هنرمندان بزرگی که پیش از ما حقیقتِ samishii را در وضعیت پُست-اورینتالیسم روایت کردند. و همچنین به هنرمندانی که حقیقتِ وارسته‌گی samishii را بر بوم‌های نقاشی و ارتعاش‌های صوتی خود ازین پس آشکار می‌کنند.
همراه نامه‌ام سه اثر از واکابایاشی، روشنفکر و آهنگساز ژاپن، برایت خواهم فرستاد. امیدوارم از شنیدن آن لذت ببری!
دوست کوچک تو
-احسان
۹ اردیبهشت ۱۴۰۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)