ادوارد عزیز سلام
خوشحالم که از دیدن آثار خانم lindsey حسابی سر ذوق آمدی. ادوارد عزیز، امروز در اثر kweku صدایِ پرنده‌ی را شنیدم که آواز پُست-اورینتالیسم می‌خواند. آواز‌ آشنایی که انگار از کودکی همراه من بوده است. آوازی که طنینِ صدایش تا دور‌دست‌ها خواهد رفت. نام ترانه‌ای که می‌خواند، “آوازِ رهایی” است، ادوارد. این پرنده‌ی سفید را باید ببینی! سفید‌تر از دانه‌ی‌های برف. در پالت رنگِ کمتر آرتیستی این رنگ وجود دارد. سفید رنگ کاغذ، سفیدِ گچی و دیگر سفید‌ها را می‌توانی بیابی. اما رنگِ سفید این پرنده در پالتِ رنگِ کمپانی‌های بزرگ نیست.من فکر می‌کنم، این سفیدی، از زلالیت ارتیست می‌آید.
بالهای رهایی، بیشتر کادر را به خود اختصاص داده است. در پایین کادر، زنی را خواهی دید. معصومیتِ آشنایی در چشمانش است. این زن کیست ادوارد؟ نامش را نمی‌دانم. اما چهره‌اش را می‌شناسم. انگار سالهاست هر روز او را می‌بینم. لبخندش، برایم غریبه نیست. نامِ این آشنا چیست؟ ادوارد عزیز! دوستش دارم. می‌خواهم عاشقانه صدایش کنم. حتی در آخرین لحظات زندگی. حتی هنگامی که نفس‌های آخرمان را داریم می‌کشیم. اما نامش را نمی‌دانم!
….
….
او مراقب ما است. اجازه نمی‌دهم به ما آسیبی وارد شود. در همسرایی با آواز پرنده، ادوارد عزیز بیا با او همصدا بخوانیم، سفیدترین ترانه‌ی جهان را.
اه ادوارد می‌بینی! چه لحظه‌ی با شکوهی است.
جورج فلوید هم دارد می‌خواند. آیلان کوردی هم. مهسا هم.
همصدا با پرنده‌ی رهایی و زنی که نامش را نمی‌دانیم!
ادوارد عزیز! به تماشای نمایشگاهِ مقاومتِ انسانِ وارسته‌ kweku برویم.
دوست کوچک تو
-احسان
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)