ادوارد عزیز سلام
بعد از کلی سخنرانیهای آتشینِ مارکوزه (انصافا بسیار هم توانمند است) “پوپر” به “مارکوزه” با پوزخندی روشنفکری در کتاب “انقلاب یا اصلاح” میگه؛ (نقل به مضمون) ببین پسر خوب، حرفهات واسهی بچه چپهای تازه بالغ شدهی غربی و شرقی خیلی جذابه، بخصوص وقتی در وضعیتهای پیشا-انقلابی هم که قرار بگیرند، دیگه نُقلِ مجلسِ اراجیفت! مثل رفیق ژیژک. اما تُچ! این مزخرفاتی که گفتی راهش نیست! لُرد با خونسردی انگلیسی ماب خودش نفس عمیقی میکشه و میگه؛ فقط یک راه است برای سیاستِ رهایی بخش. اگر انسان در علم، هنر و فرهنگ هر روز به فکر و تلاش برای انقلابِ فرهنگی از نوع زیر و رو کردن همه چیز باشه، دیگر نیازی نداره هر صد سال بریزه تو خیابونها که بخواد در سیاستِ دولتی و پلیسی، انقلاب کنه.
ادوارد، خوبی حرف پوپر به نظر من میدونی چیه؟ در انقلابِ فرهنگیِ از جنس پوپری، خون از دماغ کسی نمیاد. چه برسه به تعدادِ زیادی کشته! (ادوارد تو خوب میدونی، چه داغیست جنازههای بر روی دست ماندهی خیابان).
حالا تو بگو ته ته ته! انسانِ قسیالقلب در انقلاب فرهنگیِ لُرد پوپری اینه که آدمها بهم فحشِ ناموسی میدن! این روزها به فحشم نمیرسه، بلاک میکنند هم رو مث آب خوردن!
شاید بشه گفت، “بدیو” آنگونه که من حداقل میفهمم، در نظریههای متاخر خود به اهمیت دستگاه و قدرتِ هژمون فرهنگی از همین مَنظر بیشتر میپردازد. کتاب “فرضیهی کمونیسم” اش بسیار خواندنی از آب در اومده به نظرم. برایت یک نسخه گرفتم. همراه نامه خواهم فرستاد.
ادوارد عزیز! در وضعیتِ جنبشِ پسا-مهسا در ایران، بر سر این دو راهیِ (پوپری، مارکوزهای) همچنان هستیم. تقریبا از مشروطه تا امروز این سوال با ما بوده و هست. انقلاب یا اصلاح؟
آه راستی ادوارد! چقدر جایت خالی بود در همایش ملی در دو روز گذشته که در کلابهاوس برگزار شد. چه انسانهای وارستهای از طیفهای متکثر سُخن گفتند و پیامِ سیاستِ رهایی بخش را طنینافکن، نوید دادند. قوت قلبی بود. برای برساختن مقاومتِ انسانِ وارسته.
ادوارد! اما مشکل حرف “لُرد پوپر” در موقعیت فعلی از کجا آغاز خواهد شد؟ سرمایهداری و استعمار با همکاری قدرتِ هژمونِ فرهنگی، اساسا جایی برای پرسشگریِ انسانِ وارسته باقی نذاشته است. بله، از این “لیبرالیسم” لعنتی حرف میزنم. لامصب، همه چیز رو در هر سطحی و حجمی، از نوک سوزن بگیر تا چاه نفت در جهان بلعیده است. یه سر به سایتهای چینی کافیه بزنی!
با ترمینولوژی “اورینتالیسم” خودت ببین، چه کرده است؟ دقیقا معنی و کارکردِ “اورینتالیسم” رو تغییر داد. به قرنها پیش از کتاب تو. اما اینبار با یک تفاوتِ وحشتناک! موقعیت جغرافیایی و مکانی اورینتالیسم فعلی تقریبا بیشتر کشورهای جهان را در خود گنجانده است. با حدود هفت میلیارد کارگرِ ساکن آن. موقعیت و جغرافیای مکانی غرب نیز کمپانیهای تولید دانش و سرمایه است با شرکای اَبَر ثروتمند خود. اگر بخواهی به جنگش هم بروی، مثل پهلوون پنبهای داغونت میکنه! لیبرالیسم گونهای صحنه را کارگردانی کرده است که حتی بازیگرانِ اصلی که نه! سیاهی لشگر سادهی که پرسشی داشته باشد را چون دیوانهی زنجیری به سادگی معرفی میکند. میتواند روزها، ماهها و سالها، کارگران را بخنداند.
در اینجاست که وضعیتِ (انسانِ وارسته) گره میخورد. پیچیده و غامض میشود. انسانِ وارسته، نمیتواند وارد بلوک صدایی خودش شود و از طریق زنجیرهای صدایی به بلوک صدایی دیگر متصل شود. لیبرالیسم اجازهی اتصال این دو بلوک را نمیدهد.
چگونه؟ از طریق دستِ پنهانِ اقتصاد. حتی به نیرویهای کاریزماتیکِ هژمونِ خودش نیز اجازه نخواهد داد.
ادوارد چون این نامه به زبان فارسی است و بعدها به انگلیسی ترجمه خواهد شد، اجازه بده یک مثال از وضعیتِ فعلی موسیقی ایران بزنم.
حسین علیزاده، آخرین چهرهی کاریزماتیک، از نسل گذشتهی ایران چون (لطفی، مشکاتیان، شهناز، شجریان) است. در موقعیت علمی هم اصولا نیروی دانشگاهی به آن کاملا وفادار است. انصافا هم لایق این وفاداری است. دانش منحصر به فرد و تخصص بالایی دارد. برای همین نیروی هژمون دانشگاهی، مبانی تولید دانشِ موسیقی سنتی ایرانی خود را پیرامونِ شخصیتِ کاریزماتیک و آکادمیکِ علیزاده طراحی کرده است. میبینی ادوارد، علیزاده در این موقعیت، قدرت بلامنازعی دارد که هیچ شخصی با او توانِ سرشاخ شدن نخواهد داشت. حال بیا فرض کنیم، علیزاده، قصدِ اصلاح و یا انقلاب هنری از جنس پوپری داشته باشد.
به نظرت ادوارد، نیروی وفادار به علیزاده، تن به اصلاح یا انقلاب (در فرهنگِ موسیقی) طبق نظریهی پوپر میدهد؟ من میگم نه نمیدهد. نابود میکنه علیزاده رو اگر خواستههای لیبرالیسم را برآورد نکند.
ادوارد! بیا میزان-سنِ انقلاب فرهنگی مثلا در موسیقی (کمقدرتترین نیروی اجتماعی ایران) را بچینیم.
دوربین!
حرکت!
روزی علیزاده به این نتیجه میرسد، که باید از وضعیت فعلی موسیقی، نام ان را a بگذاریم. در شکل آموزش و اجرا موسیقی ایرانی عبور کرد و به نقطهی b رسید. یاران وفادار، مطبوعات، اهالی سینما و موسیقی، ناشرین، همه در جلسهی عبور شرکت خواهند کرد.
پیر و مُرادشان با تشویق فراوان به روی سن خواهد آمد. بر خِلاف همیشه که علیزاده حرفهای باب میل نیروهای هژمون میزند، این بار بگوید! آقایان و خانمهای محترم! دقت کنید بر خِلاف کنسرت وزارت کشور که من گفتم، صدا قطع است و شما نوشتید استاد فرمودند صداقت، صداقت! دقت کنید من فکر میکنم موقعیت a را باید ترک کنیم و به وضعیت b برویم در آموزش و اجرای موسیقی!
بهت قول میدهم ادوارد، نفر اول علی بوستان یار همیشگی علیزاده سالن را ترک خواهد کرد. هیچکش در سالن نخواهد ماند. حدسم این خواهد بود تنها کسی که در سالن بماند، صبا، پسرش است. آن هم نه بخاطر احترام و قدرت هژمونِ پدر و پسری از جنس پورناظری، شجریان و کامکارها! بلکه به خاطر ارزش هنر و انسانِ وارسته! چند اثری از صبا شنیدم، هنرمندِ وارستهی به گمانم آمد. جدا از قدرت کاریزماتیک و نیروی هژمون پدراش، ذاتِ دگردیسی را انگار پذیرفته است. به نظر میآید به دنبالِ قدرت نباشد و مقاومت میکند در پذیرفتنِ نقشِ جانشینی پدر! بر خلاف شجریان و …
سوال مهمی که در اینجا از “پوپر” باید پرسید این است؟
اقتصاد و قدرت سرمایه داری، به علیزاده اجازهی حتی فکر کردن به ترک موقعیت a به وضعیت b را نخواهد داد. حدودا ۶۰ الی ۷۰ هزار نفری هستند که اقتصادشان به ردیف میرزا عبدالله و دورچینهایش گره خورده است. از هیات علمی دانشگاه بگیر تا طراح سوال کنکور و مدرس سهتار در آموزشگاه!
چه کنیم لُرد پوپر عزیز؟ نقشهی راهت چیست؟ بدنهی اجتماعی حتی با سلطانِ خود، در وضعیتِ گذارِ فرهنگی، وفاداری نخواهد کرد. دلیلش هم بسیار ساده است. واکاوی روانشناسی و هنری مطلقا نمیخواهد. این بدنهی اجتماعی، توسط اقتصاد لیبرالیسم، مبدل به رَمه شده است. شُهامتِ پرسشگری ندارد. حتی اگر پرسشی هم داشته باشد. اقتصاد لیبرالیسم برای سلطان هم نقشهی راه چیده است. سلطان فکر میکند، قدرتِ بلامنازع دارد و نیروهای هژمون به او وفادار خواهند ماند. از شوربختی موسیقی کلاسیک معاصر است که سلطانش هم تنهاست. چون هفت میلیارد کارگر دیگر.
ادوارد عزیز! میبینی چه وضعیت اسفناکی است. موقعیت مکانی و زمانی فعلی! میبینی دیگر استعمارِ غرب از شرق مسالهی ما نیست. آیا اهمیت ایجادِ وضعیتِ پُست-اورینتالیسم را تو هم حس میکنی؟ آیا نقشِ انسانِ وارسته در این وضعیت را تو هم همانقدر مهم میدانی؟
ادواردِ عزیز، موسیقی در ایران یا بهطور کل شرق، یکی از بخشهای ضعیف، بسیار بسیار ضعیف قدرت متمرکز است. چرا میگویم ضعیف؟ چون اساسا موسیقی در موقعیت سیاسی-دولتی نیروهای سنت (کورش بزرگ تا امروز) هیچگاه نقش و قدرت مهمی نداشته است. بر خلاف دیگر هنرها چون معماری، نقاشی و ادبیات. موسیقی در شرق، در یک وضعیتِ شبیه به انسان مرگ مغزی شده در کُما برای زنده ماندن دست و پا زده است. به لحاظ مالی هم ارزشِ افزودهی سرریز شدهای نداشته است که دستهای پنهانی، پیرامون آن قدرتمند شده باشند.
اهمیتِ موسیقی همینقدر که چرخهی اقتصادی و قدرت متمرکز کارگران خودش را تضمین کند، بوده و هست. آنها نمیتوانند از موقعیتِ اورینتالیسم بیرون بیایند. قدرت و هژمونِ استعمار، راهشان را بسته است. البته که استعمار بسیار باهوش است. جایگزین موقعیت a را از پیش تعیین کرده است. گزینههای اتفاقا بسیار متنوع و جذابی که روشنفکرترین آدمیزاد را به اشتباه خواهد انداخت. موقعیتِ a1, موقعیت a2, موقعیت a3 بگیر تا a1900000 . قدرت میگوید؛ هر چقدر دوست دارید صفر روبهروی a بگذارید. آزادید. آزادی محض! قدرتِ هژمون، انواع وام، فاند، کمک هزینه را نیز تضمین خواهد کرد. اما رویایی b را میدزد. رویایی b! دقت میکنی لرد پوپر عزیز؟ رویای b را میدزد. لعنت بر تو پوپر عزیز!
آه ادوارد! اعتراف کنم، عصبی شدم، از لُرد پوپر حقیقتا باهوش. او نقشهی راهی برای پُست-اورینتالیسم ما ندارد.
در نامههای بعدی از رویای وضعیتِ b خواهم نوشت.
ادوارد من یک بیماری دارم. اسمش “جمعبندی” است. روزی ۵ الی ۶ بار باید بشینم با دقت و جزئیات، روزم را جمعبندی کنم.
جمعبندی من این است. مارکوزه، با همه احترامی که برایش قائل هستم. نقشهی راهی برای وضعیتِ “پُست- اورینتالیسم ندارد. همانگونه که لُرد پوپر نابغه نداشت.
دوست کوچک تو
احسان
۳ اردیبهشت ۱۴۰۲

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.