ادوارد عزیز سلام
یکی از عادتهای همیشگی من قبل از ورود به گفتگو با فردی، مطالعه دربارهی وضعیت آن فرد است. در چه ساعتی از شبانهروز، از کجا، با چه فرهنگ، با چه هدفی تصمیم گرفته است، گفتگو کند.
ادوارد تو بهتر از من میدانی، خیلی از پرسشها اصلا پرسش نیستند. شخص قضاوتش را از پیش کرده است. تصمیمش را گرفته است. نه در وضعیت یک پرسشگر بلکه واکنشی، منتظر حمله است. زود میخواهد جوابش را بدهی. او هم فحشش را بدهد تا راحت شود.
یکی از این افراد، “بِن” است. استاد تمامِ آهنگسازی دانشگاه سانتا کروز. از لحنِ ادبیات تحکمآمیزش و عکس چهرهاش میشود فهمید برعکس تمام آن چیزی است که خودش فکر میکند.
خودش را بسیار اجتماعی میداند، اما از بالابردن شانه سمت راستش و چراغ مطالعهی سمت راست در عکس و همچنین نگاه غیر مستقیمش به دوربین میشود فهمید که نیست.
از کتابخانهی نامرتب پشت سرش، و تلفن روی میز کارش میشه مقداری حدس زد، عجول و شاید مقداری عصبی است. کاغذهای پراکنده روی میزش نشانِ عدم انضباط رفتار را نشان میدهد. چراغ مطالعهی روشن پشت سرش باعث شده عکسش خراب شود، نشان میدهد به جزییات دقت ندارد. موهای جو گندمی و چشمان آبی زیبایی دارد. لاغر اندام است و حدودا چهلو هفت ساله. اما عکس پروفایل فیسبوکش تصویر کودکی است مغرور که سمت چپ عکس است. در وضعیتی که انگار میل کودکیاش در قهرمان بودن است. آرزوی پسر بچههای منجی! ناجی تمدن. شبیه عکسهای کودکی ترامپ!
“بِن” آنطور که خود نوشته کتاب تو را کامل خوانده! و درک کرده است. اینگونه دیالوگ را شروع کرده است.
“اورینتالیسم دیگر موضوعیت ندارد. چه برسد به پُست اورینتالیسم” استدلالش از او وضعیتی استعمارگر میسازد. میگوید “چون دوران گلادیاتورها، بردهداری و استعمارِ غرب تمام شده است” از آنجایی که گفتم عجول است، بلافاصله مینویسد “من در دانشگاه چند هنرجوی ایرانی، هندی، ژاپنی و … دارم. که همه با هم خوشحال در حال یادگیری موسیقی کلاسیک معاصر هستیم.”
در جملهی آخرِ “بن” تواضعش با وضعیت عکسش همخوان نیست. و نشانی از وضعیت فروتنی ندارد.
و در آخرِ جملهی نهایی خود مینویسد “دقیق و با جزئیات کامل توضیح بده پُست-اورینتالیسم چیست تا ما هم یاد بگیریم”
از وضعیت چراغ روشن پشت سرش و تصویر کودکی مغرور میتوان فهمید؛ او دنبال یادگیری نیست. جمله آخرش تحقیر آمیز است بخصوص که با چند علامت سوال همراه است. یک علامت سوال در وضعیت غیر عصبی کافی است به گمان من.
برای “بِن” نوشتم؛ چندین مشکل در سوالهای تو وجود دارد تا من دقیق ندانم، حقیقتا نمیتوانم پاسخی دهم.
۱. بله! بردهداری تمام شده است. اما جرج فلوید، کشته شد. چند روز پیش به درستی اقای “زلنسکی” نوشت؛ تا زمانی که “کریمه” به اوکراین باز نگردد، جهان احترام نخواهد داشت. ایلان کوردی، جنبش مهسا، جنبش کارگران فرانسه و آلمان، مشکلات سوریه، ترکیه، اشغال مجدد طالبها در افغانستان! اینها همه نشانی از استعمار سرمایهداری نیست؟
۲. موسیقی کلاسیک معاصر فقط یک ژانر در وضعیت دورهی معاصر است. تو بین این دو هیچ تفاوتی قائل نیستی. در همین جا خود تو رفتاری استعماری داری. چطور به خودت اجازه میدهی، موسیقی کلاسیک معاصر را نُماد وضعیت معاصر بدانی؟ چطور آنها را این-همان میدانی؟ قبلِ توضیح پست-اورینتالیسم باید تعریف تو را از “موسیقی کلاسیک معاصر” و “وضعیت معاصر” دقیق و با جزییات بدانم.
۳. چند دانشجوی ایرانی را چطور تعمیم میدهی به یک جامعهی متکثر هشتاد میلیونی؟ تو فقط ۲ دانشجو ایرانی داری! آیا همین قدر اطلاعات کافی است برای جَدَل؟ (گفتم اول نامه که عجول و بی حوصله است برعکس آنگونه که فکر میکند)
۴. و اما پرسش تو از کیست؟ از احسان صبوحی یا انجمن؟ در وضعیت پُست-اورینتالیسم تعریف صبوحی به عنوان یک بلوک صدایی، با ۱۸ بلوک صدایی که در صفحه یادداشت نوشتند در حال حاضر وضعیت است و برابر. بعدها به این تعاریف اضافه خواهد شد. آنها را لطفا بخوان.
۵. کم حوصلگی مجالش نداد. گفت اینها که همه تعریف و به به چه چه کردند. (خجالتی بودن شاید ویژگی چشمهای آبی باشد با البته اطمینان نمیگم) روش نشد بگه پس چرا کسی فحش نداده است.
۶. میخواهم برایش بنویسم “بِن” عزیز بیا فحشت را بده و برو با خیالت راحت به آهنگسازی کلاسیک معاصر خودت برس.
هر چند که من معتقدم بهتر است آرام آرام آماده شد تا از موسیقی کلاسیک معاصر خداحافظی کرد. اگر واگنر برای دبوسی غروبی دلانگیز بود، موسیقی کلاسیک معاصر حتی آن صلابت و دلانگیزی را هم ندارد.
“بِن” سوال ندارد. تو را از قبل قضاوت کرده. سپس با خودخواهی آن را تعمیم داده است به پُست-اورینتالیسم. یک سوال باید در وضعیت سوالی باشد و گرنه “؟” به توان بینهایت نشان سوال نیست. سوال ابتدا باید ساخته شود. فرم بگیرد. وضعیت خود را دقیق مشخص کند تا در پیش وضعیت گفتگو وارد شد. “بِن” اما نمیخواهد یاد بگیرد. او آماده است که حمله کند. عجیب من را یاد ترامپ میاندازد.
آه! ادوارد عزیز میدانی نامههایمان طرفدار و خوانندهی زیادی پیدا کرده! شاید آهنگسازی را کنار گذاشتم و نویسنده شدم.
وضعیتِ پرسشگری
سه شنبه, ۲۹ام فروردین, ۱۴۰۲
اضافه شده توسط Post-Orientalism Music نویسنده مطلب:مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.