سلام ادوارد عزیز،
امروز با تعداد زیادی هنرجو کلاس داشتم و ساعتها صرف تدریس شد. تو هم در دانشگاه همچنان پرکاری؟
راستی امسال شعر “افسانه” اثر شاعر سترگ ایران “نیما یوشیج” وارد یکصمین سال تولدش میشود. منطومهای است شگرف.
نیما را به پدر شعر نو فارسی ملقب کردند. یا در مواقعی شعر نو را معادل شعر نیمایی گرفتند.
البته خود نیما هم تمایل داشت که اینگونه بخوانندش! اما چرا نیما مسیری اشتباه رفت؟
۱. شعر نیمایی فقط زبان و دستاورد شخصی نیما بود که حقیقتا هم بنایی باشکوه است اما تعمیم آن به شعر مدرن اشتباه است.
۲. نیما پس از مقاومت علیه قدرت بنیادگرای آکادمیک، نباید اندیشه و قدرت را در نهاد و پیرامون خود تجمیع میکرد.
۳. نیما به نیروی وفادار خود موظف بود تشر بزند. با صدایی رسا به اخوان بگوید، همه آن دو جلدی که نوشتی زبان شخصی من است نه شعر مدرن.
۴. دانش و هژمونی قدرت، راه را برای نیما بست تا جهان شعر شاملو را پذیرا باشد.
۵. نیما در برابر قدرتِ زبان معیار موفق به ساخت زبانی تازه شد که آن را متاسفانه تقلیل به زبان معیار دیگری داد.
هر چند باید برای تمام دانش و دستاوردهای نیما جشن گرفت و بالید. اما در این موارد باید نیما را نقد کرد. نقدی سرسختانه! نقدی از جنس فوکو! رابطه دانش و هژمونی قدرت را بررسی کرد. هر چند تو با فوکو اختلاف نظر داری. اما به گمان من حق با فوکو است. فوکو رابطهی بین قدرت و دانش را واکاوی دقیقی کرده است.
رابطهی دانش و هژمونی قدرت را در میان روشنفکران تفکر مدرن و وارثان سنت، بعدها میتوانیم به صورت واضحی واکاوی کنیم.
شاملو،گلشیری،شوئنبرگ،شستاکویچ،نقاشان سقاخانه، کیارستمی، لطفی،علیزاده،خانلری، اشترواس،واگنر،آدرنو، بولز و …
بذار همه نوابغ را از دو منظر واکاوی کنیم.
۱. آنها را برای تولید دانش تحسین کنیم و به آنها درود بیپایان بفرستیم.
۲. این حق را در وضعیت پست-اورینتالیسم به رسمیت بشناسیم که تولید دانشی که منجر به قدرت و تشکیل هژمون شود را شِماتت کنیم و تَشر بزنیم. شاید بگویی در خیلی از آن موقعیتها نیروی وفادار، دانش و قدرت را ایجاد کرده است. فرقی ندارد به نظرم، وظیفهی یک وضعیت این است که از ابتدا به دو چیز فکر کند. ۱. ادارهی خود سازمانده یک وضعیت. ۲. در صورت میل به قدرت از طریق دانش، انهدام خودخواسته وضعیت.
در تفکر پُست-اورینتالیسم حقانیتِ سوژهی تکین و حقیقی در تکثر امر کثیر و قطع کامل رابطه دال و مدلول دانش و قدرت است. اجازه بده در همین لحظه از ژیژک هم خداحافظی کنیم.
به نظر من تحقق سیاست رهایی بخش از خیابان و میدان عبور نخواهد کرد. نیروی سرمایهدار میدانها را به شما باز نخواهند گرداند.
اما چه باید کرد در وضعیت پُست اورینتالیسم؟
برساختِ وضعیتی که رخدادِ هنر در وضعیتِ انقلابی مبدل به دانشی شود که میل آن نه مطعوف به قدرتِ هژمون بلکه میل آن به سمتِ رخداد عشق باشد.
در این وضعیت است که میشود، رخداد بزرگ را رقم زد. چهار سوژه و رخداد بدیو را در وضعیت پُست-اورینتالیسم سوژهگی بخشید و تکین کرد. انقلابی بدون کشته! انقلابی همگانی در جهان! پایان دوران استعمار!
پس در این بزنگاه با همهی احترام به روشنفکران مدرن، اجازه بده که آنها را پُست-اورینتالیسم نخوانیم. و به آنها حقیقت جمله مارکس را بار دیگر گوشزد کنیم؛
“هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود”
توفیری ندارد که این نیرو و دانش، ذاتی بنیادگرا است یا مدرن! زبان- اندیشهاش معیار است یا مدرن.
با همه احترام و عشق به مدرنها و کلاسیکها، نقدِ وضعیت پُست-اورینتالیسم بر مدرنها و کلاسیکها پابرجا خواهد بود.
آخر شب است و خسته از تدریس هستی! تنهایت میگذارم با اثر محبوبت، سمفونی چهار سیبلیوس اگر اشتباه نکردم!
دوست کوچک تو،
-احسان
۲۹ فروردین ۱۴۰۲
اندیشه و قدرت
دوشنبه, ۲۸ام فروردین, ۱۴۰۲
اضافه شده توسط Post-Orientalism Music نویسنده مطلب:مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

نظرات
“هنوز در فکر آن کلاغم”
(برای اسماعیل خویی)
هنوز
در فکرِ آن کلاغم در درههای یوش:
با قیچی سیاهش
بر زردیِ برشتهی گندمزار
با خِشخِشی مضاعف
از آسمانِ کاغذی مات
قوسی بُرید کج،
و رو به کوهِ نزدیک
با غار غارِ خشکِ گلویش
چیزی گفت
که کوهها
بیحوصله
در زِلِّ آفتاب
تا دیرگاهی آن را
با حیرت
در کَلّههای سنگیشان
تکرار میکردند.
□
گاهی سوآل میکنم از خود که
یک کلاغ
با آن حضورِ قاطعِ بیتخفیف
وقتی
صلاتِ ظهر
با رنگِ سوگوارِ مُصرّش
بر زردیِ برشتهی گندمزاری بال میکشد
تا از فرازِ چند سپیدار بگذرد،
با آن خروش و خشم
چه دارد بگوید
با کوههای پیر
کاین عابدانِ خستهی خوابآلود
در نیمروزِ تابستانی
تا دیرگاهی آن را با هم
تکرار کنند؟
شهریورِ ۱۳۵۴
سه شنبه, ۲۹ام فروردین, ۱۴۰۲
به نظر محمدعلی سپانلو در کتاب “چهار شاعر آزادی”, میرزاده عشقی اولین شعر نو ایرانی را قبل از نیما سروده بود.
اما نیما به درستی پدر شعر نو فارسی است, عمدتا به همت کار چریکی _فرهنگی (انتشار بی وقفه شب نامه های ادبی) آقایان فرهنگ فرهی و احمد شاملو.
مدرنیسم نیما نیز بیشتر رنگ و بوی روستایی دارد پر از داروگ و کوه “ازاکو”,…
این شاملو بود که با “شعری که زندگی است ” مدرنیسم شعر نو فارسی را شهری کرد, که خود محرکی شد برای فروغ که شعر نو بگوید.
صادق جلال العظم نقدی مفید از کتاب اورینتالیسم سعید دارد و آنرا نوعی “اورینتالیسم معکوس” میداند. Orientalism in Reverse
در مجموع اورینتالیسم سعید اثری است همانند نقدهای شریعتی با چاشنی قوی فوکو و پست مدرنیسم.
سه شنبه, ۲۹ام فروردین, ۱۴۰۲