شیرین ابوعقله نامی است آشنا، اما چرا نام او آشناست؟ او خبرنگار بود، مانند هزاران خبرنگار دیگر، برای الجزیره خبر تهیه می‌کرد مانند بسیارانی دیگر. در میدان جنگ بود که تیری به او اصابت کرد اگرچه دقیقا و با اطمینان معلوم نشد که تیر از جانب کدام طرف شلیک شد و هیچگاه دولت خودگردان رضایت نداد که یک گروه بین‌المللی مستقل با همکاری اسرائیل به این پرونده رسیدگی کند. اما اتهامات یکسره جانب اسرائیل نشانه رفت.

جمال قاشقچی، خبرنگاری دیگر که نام او بسیار آشناست. چرا؟ زیرا وی توسط سازمان امنیت عربستان کشته شد. این بسیار مهم است که کسی توسط اسرائیل یا عربستان کشته شود اما برای چپ‌های مدعی حقوق انسان‌ها اصلا اهمیتی ندارد که هزاران نفر در داخل خاک ایران و در خاک کشورهای دیگر توسط نیروهای امنیتی و تروریستی ایران کشته یا ترور شوند. اصلا اهمیتی ندارد که عرب مسلحی دو دختر بی‌گناه را به همراه مادرشان که سوار بر خودرو بودند در خیابانی در اسرائیل به رگبار مسلسل خود ببندد و جلوی چشمان پدر و همسر آنها را به قتل برساند. برایشان اصلا اهمیتی ندارد که عربی با ماشین به توریست‌های بی‌گناه در اسرائیل حمله کند و آنها را مورد سوءقصد قرار دهد. اماچرا؟

پرسشی نیست که نیاز به ذهن فوق‌العاده‌ای برای پاسخ داشته باشد. چپ‌ها اصلا نه موضوع «زن» برای آنان اهمیتی دارد، نه مسئله محیط زیست برایشان مهم است، نه حقوق کودکان و نه معضل جنگ و گسترش صلح. البته که آنها مدعیان درجه یک چنین موضوعاتی هستند، اما نکته این است که چنین موضوعاتی به گمان آنها پاشنه آشیل نظام سرمایه‌داری جهانی است که از آن طریق می‌توانند ضربات خود را بر پیکر لیبرالیسم، دموکراسی غربی و نظام سرمایه‌داری وارد آورند. بعد از فروپاشی شوروی و ضربه‌ای که چپ جهانی دریافت کرد، استراتژی پیشنهادی حزب کمونیست امریکا موضع گرفتن چپ‌ها در سه جبهه بود: محیط زیست، حقوق زنان و کودکان،‌ مسئله طبقه کارگر و تضاد طبقاتی حاصله. به زعم آنان، مکانیزم‌های نظام سلطه اساسا قادر به حل ریشه‌ای این معضلات نیست و نیروهای چپ می‌توانند از این ضعف استفاده نموده، نظام سرمایه‌داری جهانی را تحت فشار قرار دهند. به این ترتیب دیده می‌شود کشته شدن تعداد زیادی بی‌گناهان اسرائیلی توسط مهاجمین عرب فلسطینی واکنشی بین آنان برنمی‌انگیزد اما قتل حتی یکنفر توسط رژیم‌های سیاسی طرفدار غرب موجی از تبلیغات وسیع را به همراه دارد. در نوشته‌ای در چند سال پیش اشاره کردم دموکراسی در وضعیت تهدیدی از چند جبهه قرار گرفته است: شر جهانی که خواستار نابودی تمدن بشری است (منظور من عمدتا بنیادگرایی اسلامی است)، به همراه چپ جهانی (و صد البته منظور من نه نیروهای چپ راستین است که آزادی را نه به مثابه ابزار برای مبارزه با نظام سرمایه‌داری، بلکه به مثابه ارزشی فی‌نفسه، محور کنش‌های خویش قرار داده‌اند) و الیگارش‌های روسی و حزب کمونیست چین. دموکراسی، رژیم بی‌دفاع.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)