حرکات اعتراضی جمعه ۱۹ اسفند (۱۰ مارس ۲۰۲۳) زاهدان شکل نسبتا متفاوتی بخود گرفته بود. شعار های الله اکبر و شعار های ضد حاکمیت بطور نا متعارفی در مقابل هم قرار گرفته بود. دیده میـشد که یک مامور انتظامی مسجد مکی پلاکارد یک معترض را که روی آن نوشته شده بود«بگوئیم: بر اندازی مرکزگرائی، نه فروپاشی کنترل شده» از دست او خارج می کرد و یا بلندگوها هم از معترضان می خواستند شعارهای ساختار شکنانه ندهند و با حفظ آرامش بخانه بروند. رژیمی که در زاهدان این همه جنایت کرده است حتما در صدد است به تنش های گسترده تری دامن بزند.
البته نباید فراموش کرد که بین آنچه نهاد مکی برهبری مولوی می خواست و آنچه معترضان در بیرون از مصلا به آن عمل می کردند از همان ابتدا تفاوت جدی وجود داشت. از همان ابتدا این مولوی نبود که مردم را به اعتراض دعوت کرد بلکه این معترضان بودند که با حرکتی محلی در اعتراض به تجاوز یک مامور جنایت کار انتظامی به دختر بیدفاع ماهو به خیابان آمدند وبا تاثیرگیری از جنبش زن٬ زندگی آزادی و شوک بیسابقه واقعه خونین جمعه مولوی را بدنبال خود کشیدند و راه عقب نشینی را برای یک دوره بر او بستند.
با آنکه مولوی هرگز از مهسا امینی و زن زندگی آزادی و سکولاریسم نام هم نبرد ولی همانقدر که در این جنگ خونین جانب دستگاه سرکوب را نگرفت و با زبان خود آن را محکوم کرد به تداوم جنبش کمک کرد. من از ابتدا هم بارها نوشتم که مولوی نه طرفدار آزادی زنان است و نه ایجاد یک جامعه سکولارو نه فعالیت های هنری (مثل موسقی، رقص، مجسمه سازی، نقاشی و فیلم و…) ولی با یک نقش اپوزیسیونی نسبتا مستمر که در انتقاد از ستم مذهبی از جانب حاکمیت دنبال کرده بود، خود را در موقعیتی می دید و زیرکی لازم را هم داشت که در شرایط بر آمد جنبش اعتراضی به چنین جایگاهی برسد. مولوی از پایین آمده بود تا آنجا که با یک اقلیت قومی و مذهبی مورد تبعیض ارتباط داشت ولی از بالا بود تا آنجا که او با نهاد بسیار گسترده و نسبتا متمرکز و ثروتمند دینی و حتی غیر دینی (آمیزشی از شبکه های شبه فئودالی-قبایلی و بورژوازی تجاری) بلوچ مرتبط بود. او هم در راس شبکه های بهم پیوسته کلان های متعدد شبه فئودالی-مذهبی دیوبندی(مثل واحدیه- یوسفیه در سراوان و عمریه در چابهار و سرباز ) در سراسر بلوچستان بود و هم در راس قدرتمندترین کلان دینی عزیزیه- حمیدیه (با توجه به تداوم و روابط فامیلی من این کلان ها را اسم گزاری کرده ام) که سرحد را در شمال بلوچستان و سرباز را در مکران (جنوب بلوچستان) بهم پیوند زده بود. از این جهت نمی توان انتظار داشت که مولوی بتواند منافع زنان ، مردم زحمتکش و اقشار سکولار و ترقیخواه را نمایندگی کند. بمعنای روشن تر شکاف های اجتماعی و طبقاتی همیشه وجود داشت ولی در پروسه مبارزه میدانی است که این نوع شکاف ها به روشن ترین شکلی امکان بروز پیدا می کند.
آنچه در روز جمعه ۱۹ اسفند دیده می شد بنظرم یک شکاف آشکار بود چون شاهد نوعی برخورد فیزیکی بین یکی از افراد انتظامات مکی و یک معترض بودیم. ولی این شکاف غیر مترقبه نبود حتی اگر نتوان منشاء آن را با دقت در پشت پرده نشان داد. از چندین هفته قبل سر طایفہ ھااز مولوی.خواسته بودند دست بمذاکره مسقیم با سردار کرمی- استاندار نظامی استان و از مقامات ارشد سپاه، بزند تا دستگیرشدگان آزاد شوند. این سر طایفہ ھاپس از جمعه خونین بشدت بی اعتبار شده بودند و در نتیجه شبکه محلی سپاه و بسیج هم در زاهدان و اطراف آن تقریبا از هم پاشیده بود. اما سپاه و اطلاعات در شرایط افت نسبی جنبش سراسری با امکانات و قول و قرار های بیشتر بسوی بازسازی مجدد آنها رفتند. این شرایطی بود که بسیاری از جوانان معترض و حتی غیر معترض را دستگیر و به زندان انداخته و مورد آزارو شکنحه قرار داده و یا تهدید به اعدام می کردند و همزمان هم بسیاری از زندانیان سابق را که گفته می شد به جرم قاچاق مواد مخدردر حبس بودند، بصورت فله ای اعدام می کردند. در چنین جوی از رعب و وحشت ، سر طایفہ ھا با پشتگرمی از اطلاعات و سپاه به خانواده ها ی بی پناه می گفتند اعتراضات باید متوقف شوند تا آنها بتوانند زندانیان را آزاد کنند. این سر طایفه ها به مولوی مراجعه می کردند و از قول خانواده ها به او می گفتند که باید وارد مذاکره مستقیم بشود و به انتقادات خود از سیستم و اعتراضات روزهای جمعه پایان دهد تا زندانیان آزاد شوند.
با توجه به اینکه مولوی هنوز احساس می کرد که اکثریت عظیم معترضان نمی خواستند از زاویه ضعف و درماندگی به آنها ترحم بشود با زبانی دو پهلو به سرطوایف گفته بود که او شخصا با کرمی دست بمذاکره نخواهد زد ولی از اینکه سر طایفه ها خود «لنگ لنگان» قدم بر دارند و دست بمذاکره بزنند مخالفتی ندارد. یعنی مولوی.بنحوی.پذیرفته بود که مذاکرات نه به اسم او ونه از جانب او بلکه از طرف سر طایفه ها میـتواند انجام شود. باید دقت کرد که این سرطایفه ها اغلب دلالانی هستند که همراه با مقامات امنیتی و اطلاعاتی شبکه های مافیائی محلی را تشکیل می دهند و دیوانه وار بدنبال پول و امکانات در توطئه ها دست دارند. مولوی هم که در گذشته همیشه رابطه ای نزدیک با این دلالان داشته اخیرا شاهد نوعی توطئه های سازمان یافته از جانب آنها حتی بر علیه خود نیز شده است. این را می توان بمعنی تشدید احتمالی شکاف در اقشار قدرتمند در بلوچستان تعبیر کرد.
مولوی که فشار های گسترده را از پایین و بالا حس می کرد از همان زمان هم گفت که معترضان «فحش» و بعبارتی شعار «مرگ بر» کسی ندهند و شعارهایشان را مطالباتی کنند ولی در اعتراضات کمتر کسی به نصایح مولوی گوش می کرد. دو هفته قبل (۵ اسفند) در حالی یک تز معیوب اسلام سیاسی و سیاست اسلامی را مطرح کرد عملا با شیوه ای دیگر، یعنی توسل به سیاست اسلامی، بر حاکمیت اسلامی و شرعی صحه گذاشت و شاید این حرکتی بود برای همگرائی با رژیم جمهوری اسلامی و در همان روز هم مولوی با لحنی تند تر مطرح کرد که چرا معترضان گوش نمی کنند و شعار های ساختار شکنانه را متوقف نمی کنند و اینکه مسجد مکی مسول حفظ حرمت مسجد است و مسولیتی نسبت به آنچه دربیرون می گذرد ندارد. تا اینکه دو هفته بعد نیروهای انتظامی مکی با برنامه تر از گذشته وارد عمل شدند تا از شعار های ساختار شکنانانه جلوگیری کنند. اما در همان حال درصفوف معترضان شعارهای ساختار شکنانه همچنان تکرار می شد. اکنون می توان حرکت مولوی و مسجد مکی را از جانب مشاورانش احتمالا بصورت زیر حدس زد: مولوی عبدالحمید و حوزه مکی تحت فشار زیاد و روزافزونی هستند. از طرف حاکمیت بویژه بخاطر شعارهای مرگ بر … و لعنت بر.. و سرنگونی فشار وارد میـشود و از طرف نزدیکان کشته ها، مجروحین و بازداشتی ها بخاطر تنگناهای ایجادشده و فقدان دستاورد ملموس. و همنطور از طرف متنفذین و سران طوایف بخاطر تنگناهای ایجاد شده اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و بن بست موجود. در این شرایط روز به روز این احساس پررنگتر می شود که بار سنگین و هزینه های انقلاب ایران تنها بر روی مردم بلوچ و حوزه مکی است و حمایت عملی از آنها و همراهی در سطح کشور وجود ندارد و بسیاری از گروه ها ی سیاسی از خارج بجای همراهی و حمایت عملی به فکر سوءاستفاده از وضعیت ایجاد شده و تظاهرات روز جمعه برای منافع حزبی و گروهی خود و در واقع مصادره و به انحراف کشیدن خواسته ها و خونخواهی مردم بلوچ هستند. بنابراین گرایش شدیدی برای کنترل و مدیریت اعتراضات در راستای خواسته های مربوط به جمعه خونین و یا حداکثر چالش های ملی ایران بوجود آمده است و آنچه در جمعه ۱۹ اسفند رخ داد در همین چارچوب قابل تبیین است.
باحتمال قوی این حرکات مصلحت جویانه مسجد مکی و مولوی برای نیروهای سرکوب بمثابه مجوزی برای تشدید سرکوب بیشتر معترضان تلقی می شود و نیروهای طرفدار جنبش زن. ، زندگی، آزادی تحت فشار و سرکوب بیشتری قرار بگیرند .
با وجود این کلاف سر درگم مولوی هنوز هم نمی داند جگونه موضع خود را در میان معترضان توضیح بدهد. او نمیـخواهد و نمیتواند در مقام یک فرمانده نظامی پیروزمند ظاهر شود چون علیرغم ناتوانی سیاسی و طبقاتی اش بیش از این نمی تواند نیروها را بسیج و در حرکتی مداوم در پشتیبانی از خود نگاه دارد و روشن است که بخشی از خانواده ها ی دردمند و همینطور سرطایفه های جیره خوار به او چنین موقعیتی نمی دهند. مولوی هم احتمالا زانو نخواهد زد و به چنان حقارتی تن نخواهد داد. احتمالا بلا فاصاله هم نخواهد گفت حرکات اعتراض کاملا متوقف شوند ولی حرکات آرام را در حد شعار های برای آزاد شدن مولویـها و زندانیان و یا محاکمه سرکوبگران را در اعراضات خواهد پذیرفت و خود هم حتی اگر اعتراضی نباشد موضع اپوزیسیونی خود را حفظ خواهد کرد. .اما نیروئی جوان و معترض هست که نمی خواهد در چنین مسیری سازشکارانه حرکت کند و طبعا با انتظامات مسجد نیز در خواهد افتاد و این مولوی را در موقعیت بسیار دشوارتری قرار می دهد و رهبری او را اگر بلافاصله به پایان خود نبرد مورد سوال جدی قرار می دهد
همانطور که اشاره کردیم احتمال اش کم است که مولوی بطور صریح معذرت خواهی کند و یا در حضور کسانی همچون کرمی سرخم کند ولی بطور جدی بدنبال یک راه گریز هست و قبلا هم تا حدودی در این مسیر رفته است و حتی گفته است که بخشی از خواست ها هر چند دیر ولی بر آورده شده اند و تا میرانی هم معذرت خواهی شده ولی هنوز کافی نیستند. او احتمالا یک عذر خواهی و حضور شخصی را از بالا دوست دارد چون او خود را در سطح یک رهبر ملی می داند و نه محلی. هرچند چنین دیدار هایی برای مردم زاهدان مقداری توجیه بهمراه داشته باشد ولی دیدار با مقامات بالای کشوری او وجه ملی خود را به خطر خواهد انداخت٫. با یک سازش قطعی احتمالا مولوی هر نوع اعتراض را در نزدیکی مسجد و مصلا را سرزنش می کند و خواهان توقف آنها خواهد شد .
با آغاز یک سازش آشکار نقش مسجد و مولوی به پایان خود نزدیک می شود. و نیر وهای معترض که بهیچوجه یکپارچه نیستند باحتمال زیاد در جهات متفاوتی خواهند رفت و بخش مهمی به سوی سازماندهی مستقل خود در محلات خواهند شتافت. دستگاه مسلط و تندروتر امنیتی هم در گام های بعدی احتمالا سعی خواهد کرد مولوی را تحقیر و بدور بیندازد و یا حتی از بین ببرد. و در همان حال در جهت سرکوب همه نیروهای معترض در استان بشتابد. البته هر چیز به این بستگی دارد که در پارامتر های اساسی یعنی جنبش در ایران خیزش های جدید و نیرومندی ایجاد نشود و رژیم از درون انسجام خود را در همین حد حفظ کند.
نیرو های معترض هم که از خط سازش عبور می کنند و به تحربه و آگاهی قابل ملاحظه ای دست یافته اند بدسته های متفاوتی تقسیم میـشوند. اول طیفی از دسته های ناسیونالیسم قومی و مذهبی همچنان با مولوی همراهی خواهند کرد . دوم دسته هایی هم با خط جدائی خواهی قومی خود را در مسیر دیگری خواهند انداخت ولی هنوز روشن نیست چگونه می خواهند با برنامه ای صریح در داخل کشور فعالیت کنند. سوم نیروهای مذهبی افراطی با دیدگاهی عمدتا طالبانی ممکن است بسوی جیش عدل و گروههای دیگری که در حال حاضر نمود زیادی ندارند همچون انصار الفرقان بروند. اغلب این نیروها در دسته های اول تاسوم از نظر فکری و یا سیاسی محافظه کار اند و منفعت و یا علاقه ای هم به تغییرات سطحی احتماعی ندارند. چهارم نیرو های سکولار دموکراتیک و ترقیخواه در خط زن و زندگی آزادی و برابری قرار دارند که هنوز نمود تشکیلاتی روشنی ندارند ولی پتانسیل زیادی برای رشد و تاثیر بر روی توده مردم بلوچ دارند. پنجم با وجود نمود محدود، تشکلات زنان مترقی هستند که بعنوان یکی از پایه های اساسی جنبش مهسا چشم انداز امیدوار کننده ای دارد. دو دسته آخر خواهان تحولات ترقی خواهانه اجتماعی و سیاسی در ارتباط تنگاتنگ با جنبش سراسری ایران هستند تا از این طریق بتوانند هر نوع ستم و تبعیض قومی، زبانی، دینی ، جنسی و جنسیتی را بر متن تحولات گسترده اجتماعی و سیاسی که ساختار قدرت متمرکز را از بالا می شکند، بر دارند.
هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر) ـ لندن ۱۲ مارس ۲۰۲۳
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.