هنگامی که نیروهای لباس‌شخصی و بسیج به دانشگاه صنعتی شریف هجوم بردند و تعداد زیادی از دانشجویان را مضروب کردند، حقیقتا مایه شگفتی بود. به احتمال فراوان، چنین حمله‌‌ای بر اثر دستپاچگی و وحشت زیاد نیروهای حکومتی صورت گرفت. اما چرا چنین حمله‌ای مایه شگفتی شد؟ دانشگاه صنعتی شریف به اتفاق یکی دو دانشگاه دیگر که بعداً به این مجموعه پیوستند مانند پلی‌تکنیک و خواجه نصیر،‌ اولین همکاران فنی سپاه پاسداران و وزارت دفاع در توسعه صنایع دفاعی- تهاجمی بودند: اولین رادار زمین‌پایه، اولین تحقیقات سیستم‌های ناوبری اینرسی و موشک‌های زمین به زمین، اولین مرکز جنگ الکترونیک و تا جایی که می‌دانم اولین پروژه‌ مربوط به هواپیماهای بدون سرنشین. صدالبته بعداً پروژه‌های پیشرفته دیگری نیز به ویژه در دانشکده فیزیک از جمله GPS نسبیتی و به احتمال بسیار توسعه لیزر‌های نظامی و موارد دیگر نیز راه‌اندازی شد. دانشکده مکانیک نیز در توسعه پیش‌رانهای مربوط به موشک‌های بالستیک درگیر شد. موضوع این نوشته البته اشاره به چنین مواردی نیست زیرا همه آن‌ها برای همگان آنچنان مشهود و آشکار است که نیازی به گفتن ندارد.

موضوع این نوشته اما این است که زمانی که انجمن‌های علمی دانشگاه شریف بعد از حمله نیروهای لباس شخصی اعلامیه داد که کلیه فعالیت‌های علمی پژوهشی در این دانشگاه را به حال تعلیق در می‌آورد، کاملاً معلوم بود که سپاه پاسداران در مقابل دانشگاه عقب خواهد نشست و این مایه تعجب بود که چگونه لباس شخصی‌ها به خود جرأت داده بودند به چنین دانشگاه مهمی حمله کنند. اکنون تمام مجموعه سپاه و وزارت دفاع در گروگان پژوهشگران دانشگاهی است که علی‌الاغلب آنان عملاً دلبستگی ایدئولوژیکی به نظام حاکم ندارند و چگونه می‌توان به حکومتی که علیه کودکان مدرسه‌ای خود متوسل به سلاح‌های شیمیایی می‌شود، همدلی نشان داد؟ اما سؤال اصلی این است: این دانشمندان با چه توجیه انسانی در خدمت نظام حاکمی در آمده‌اند که به آسانی مردم خود را با تیرهای جنگی که در جنگ‌ها علیه نیروهای نظامی دشمن به کار می‌روند، هدف می‌گیرد؟ مسلماً هر کدام از اینان توجیه خاص خود را دارد. برخی از آنان دانشجویان دکتری هستند که برای پروژه‌ای که استاد راهنمای آنان قراردادش را با صنایع دفاع امضاء کرده کار می‌کنند، برخی از آنان استادان جوانان تازه به خدمت گرفته شده‌ای هستند که برای ارتقاء علمی خود نیاز به اجرای چنین پروژه‌هایی دارند، برخی نیروهای معتقد و مذهبی هستند، و بسیاری با این توجیه که علم از سیاست جداست به انجام چنین کارهایی مبادرت می‌ورزند، ما که از اوپنهایمر بزرگ‌تر نیستیم، او مدیر پروژه منهتن در لاس آلاموس بود.

با وجود این تردیدی ندارم که در صورت تغییر رژیم و یا جداشدن این پژوهشگران از دانشگاه، همان شرمساری را تجربه خواهیم کرد که مردم آلمان در حمایت از رژیم نازی تجربه کردند، یک شرمساری ملی تمام عیار! اما خیر، اشتباه می‌کنم. ما مردمی هستیم که بنا به آموزش‌های دینی خود بسیار گستاخ‌تر و بی‌آزرم‌تر از آنیم که دچار شرمساری شویم. آموزه‌های این دین تقریباً همه آنچه حیا، شرم و آزرم نامیده می‌شود، خصایصی که مربوط به وجدان آدمی است، را از ما سلب کرده است. قبلاً در باره این موضوع که ایمان به خداوند متعال بستری فراهم می‌کند تا انسان و به عبارت دیگر انسانیت در آن قربانی مقدس خداوند شود، نوشتم، قربانی مقدسی که شرم، حیا و آزرم نیز در آن قربانی می‌شود. همکاری پژوهشگران دانشگاه صنعتی، پلی‌تکنیک و اکنون اکثر دانشگاه‌های فنی و مهندسی با قاتلین کودکان سرزمین ما، عملاً مشارکت در کشتار این کودکان است و در این میان اندکند کسانی مانند دکتر امید کوکبی که بین شرافت و بی‌شرمی، شرافت را به بهای آزادی خود انتخاب کردند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)