۱- «نظریه حقیقت» از وجه تحلیلی آن نزد برخی از چنان اعتباری برخوردار است که علاقمندند کنشهای سیاسی را نیز در چارچوب آن داوری کنند. سوای از آنکه، حقیقت خود از هر حقیقتی عاری است، و این را سالیانی است که از جنبه فلسفی توضیح دادم، اما باید دوباره متذکر شد که درست و نادرست از وجه نظریه حقیقت، برای کنشهای سیاسی از اساس فاقد هر وجهی است. کنشهای سیاسی تنها از طریق کارکردی functional است که درست یا نادرستند، یعنی حقیقت چیزی نیست جز آنچه در یک سیستم متولد میشود و داوری در باره آن نیز منوط به وجه کارکردیش داخل یک سیستم است. به این ترتیب است که به همان میزان که طرفداران مشروطه در کنشهای سیاسی خود درستند، فعالین سازمانهای سیاسی دیگر مانند مجاهدین و دیگران نیز درستند صرفا اگر بتوانند کنشهای سیاسی خود را به نحو کارکردی، داخل سیستمی از کارکردها مستقر سازند. چنین حقیقتی را میتوان فراحقیقت نامید.
۲- در نوشته قبلی و البته در بسیاری از نوشتههای پیشین از سالیان قبل در مورد فلاکت و بدبختی اروپائیان نوشتم. استفاده از سلاحهای شیمیایی نظام اسلامی علیه شهروندان خود، و آن هم به فجیعترین شکل آن یعنی استفاده علیه کودکان دبستانی و دبیرستانی، هیچ واکنشی را در محافل اروپایی برنیانگیخته و این اوج فلاکت آنان است. مسلما گستردگی استفاده از چنین سلاحهایی در مراکز آموزشی تمرینی است برای استفاده گستردهتر از سلاحهای خطرناکتر در مواقع ضرور. اما باید متذکر شد که استفاده از آن محدود به ایران نخواهد ماند. در نوشته پیش اشاره کردم تعطیلی دفتر ایران اینترنشنال عملا نقض حاکمیت سرزمینی بریتانیای کبیر است، و واکنش این کشور به نقض حاکمیت سرزمینی خود شرمآور. تردیدی ندارم در آیندهای نه چندان دور، تهدیدات استفاده از سلاحهای شیمیایی توسط ایران در این کشور چه به تلویح و چه به تصریح عنوان خواهد شد (سالها پیش کسی تصور نمیکرد فرمانده هوافضای سپاه اروپا را چنین تحقیر کند که بگوید برای احترام به آنهاست که برد موشکهایی که میتوانند پاریس، لندن و برلین را با خاک یکسان کنند، افزایش نمیدهیم!) فکر میکنید واکنش اروپائیان به چنین وضعی چه خواهد بود؟ شرط میبندم آنها حتی از این موضوع واهمه خواهند داشت که عنوان کنند «همه گزینهها روی میز است»!
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.