چند سال پیش، خبر کشف سنگواره یک دایناسور، موجی از حس غرور و هویت ملی به مردم داد و دردهای حقارت ما را تسکین داد. قرار بود آن دایناسور ده‌ها میلیون ساله که خود از سرما و گرسنگی تلف شده بود، به داد غرور و انحطاط هویت میلیون‌ها ایرانی امروز برسد. که آنهم معلوم شد تقلبی بود.

اکنون قرار شد همه این بارهای حاصل از ناتوانی‌های ما بر دوش یک توله یوزپلنگ بینوا گذاشته شود و از او استمداد شود که ما را نجات دهد و امید آینده ما باشد. اینک بار همه خودکوچک‌بینی‌ها و عقده‌ها را بر دوش یک حیوان بیمار و بی‌زبان و بی‌گناه و ستم‌کشیده گذاشتند تا بلکه از کنار او احساس غرور و هویت ملی کنند. که بله این ما هستیم که اگر هیچ نداریم، در عوض یوزپلنگ داریم.

آری امیدی به آینده مردم نیست وقتی مردم به دست خودشان، امید آینده‌اشان را به دم یک حیوان گره می‌زنند. مردمی که مرگ دردناک هفتاد هموطن، و از آن مهمتر، هفتاد انسان را در قایقی در آبهای مسیر مهاجرت نمی‌بینند و برایشان اهمیتی ندارد و حرفش را نمی‌زنند. چون آن انسان‌های رنج‌کشیده نمی‌توانند زخم‌های تاریخی و هویتی او را درمان کنند. ولی گمان می‌کنند یک توله یوز بیمار و ناتوان و زبان‌بسته می‌تواند چنین کند.

شهرت پیروز محصول تبلیغات وسیع و سلبریتی سازی و بیزینس سازمان محیط زیست برای کسب درآمدهای بین‌المللی بود. پروژه‌ای که بسیاری از رسانه‌های فارسی زبان داخلی و خارج از کشور نیز به بهترین نحو با آن همراهی کردند و در بوقش دمیدند.

فراموش نباید کرد که علاقه به حیوانات درنده از ویژگی‌های جوامع خونریز و دارای خوی غارتگری است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)