من به آزادی بیان اعتقاد کامل دارم و فکر میکنم که یکی از ارکان مهم دمکراسی است. مزیت دیگر آزادی بیان بر طبق مثل معروفِ تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد ( با پوزش از همه زنها برای نادیده گرفتن سنتی آنها) این است که انسانها ذهنیت خود را بیواسطه در اختیار شنونده گذاشته و به او فرصت آشنایی با نهفته های ذهنی خود را میدهند. ارتباط خالص بین انسانها اینگونه پدید میاید. اما در عین حال باید توجه داشت که دروغگویی ربطی به آزادی بیان ندارد. دروغ مهمترین رکن فریب است و دلیل دروغ گویی غالباً کسب امتیازاتی است که به طور طبیعی به شخص دروغگو تعلق نمیگیرد.

هر چند دروغ دارای درجات مختلفی است و از کوچکترین ها مثل “من گرسنه نیستم” در زمانی که گرسنه ای و فقط میخواهی “ادب” را رعایت کنی تا “من قهرمان دوی صد متر جهان هستم” در حالی که در عمرت در میدان دوندگی نبوده ای بسط پیدا میکند اما همچنان به نظر میرسد که ما نسبت به آنها بی تفاوت شده ایم شاید به خاطر این که این دروغها آسیبی به ما نمیرسانند و یا این که خود ما نیز در رفتار روزانه به طور مرتب همین کار را میکنیم.

اما هنگامی که به تفسیر و تحلیل مسائل تاریخی و اجتماعی میرسیم قضیه تفاوت کلی پیدا میکند. حتی در مورد گذشته های دور که نوشته و مدرک کافی برای رجوع به آنها در تفسیر ما موجود نیست تحلیل ما به همان مقدار شواهد موجود محدود خواهد شد و ما مجاز به بهره گیری از تخیل خود برای اثبات تئوریمان نخواهیم بود.

این در تمام جوامع متمدن پذیرفته شده است هر چند که تا آنجا که من میدانم هنوز راهکاری برای جلوگیری از آن یافته نشده و در هیچ کشور دمُکراتی گفتن دروغ بر حسب قانون آزادی بیان قابل پیگرد قضایی نیست ، در آمریکا در باره غیر قانونی کردن آن چند سالی است که بحث های کارشناسانه جریان دارد ولی تا کنون به جای مشخصی نرسیده است.

در این میان تکلیف ما چیست؟ از ما منظورم ایرانی هایی است که دائم دم از گذشته پر افتخار و فرهنگ چند هزار ساله ای میزنیم که در آن بزرگترین گناه دروغ است.

 “روانِ آفرینش خشنود نمی گردد جز با کرده ی پاک و راستی” {گاتها- سرود ۲۸- بند ۱}

اهورمزدا کشور مرا از دشمن، خشکسالی و دروغ دور نگاهدار“. داریوش کبیر

 زبان را مگردان به گرد دروغ

چو خواهی که تخت تو گیرد فروغ (فردوسی)

این سه گفتار از سه شخصیتی است که بخش عمده افتخار ایرانیت از آنان ریشه گرفته است بخصوص برای بخشی از ایرانیان که نوستالژی گذشته و بازگشت به دورانِ به قول آنها پرشکوه پادشاهی دغدغه اصلی ایشان است و برای نیل به این پسرفت نیز از انجام هیچ کاری دریغ ندارند و در راَس آنها دروغ گفتن قرار دارد.

مدتهاست که بخشی از اپوزیسیون علیرغم عنوان کردن ضرورت اتحاد برای سرنگونی رژیم عملاً مشغول تخریب زمینه هر گونه همبستگی بوده اند اما دیگر گروهها و مردم مستقل برای این که خلایی در مبارزات ایران به وجود نیاید دم بسته و به تلاش خود در جهت همکاری بیشتر ادامه داده اند . از زمان طرح مسئله وکالت اما صورت مسئله تغییر و چرخش سریع پیدا کرده است و جناح سلطنت طلب، تمامیت خواهی خود را با اشکال مختلف به رخ کشیده و پس از نشست کذایی هشت نفره به کلی همچون “گربه فرماندار” شتابان به پیش میتازد.

پس از نشست هشت نفره دانشگاه جُرج تاون حدس زدن اینکه تغیراتی در پشت پرده انجام گرفته و تاثیر آن را خیلی زود شاهد خواهیم بود دشوار نمینمود و بلافاصله در آکسیون هشتم فوریه لندن شاهد این تغییرات و از پرده برون آمدن آنها شدیم. آن روز صحنه تظاهرات تبدیل شد به اردوی تبلیغاتی پهلوی، عکسهای کشته شدگان با عکسهای خاندان پهلوی و سران ساواک جایگزین شد و شعارها از زن زندگی آزادی به زن زندگی پهلوی تغییر کرد. سخنرانان نیز در مدح سلطنت و ساواک نوحه ها خواندند و بازماندگانشان اشکها ریختند، انقلابیون زمان شاه را تروریست و شورشی و لایق اعدام دانستند و انقلاب را فتنه نامیدند. یکی از سخنرانان پا را از این فراتر گذاشت و ادعا کرد که اولین شعار سر داده شده در سنندج شعار ژیان، ژیان، پهلوی است. و از ژیان نیز شیر روی پرچم منظورش بود.

این مصداق کامل دروغی است که به جهت کسب فدرت بیان میشود و قصد تغییر سرشت جنبش آزادیخواهی را دارد، اما به چه مقصودی؟

این جعل تاریخ که توسط چند اتوبوس نشین که جای پای پرویز ثابتی و حتی نایاک در آن دیده میشود و از زبان مشتی چماقدار در صحنه سیاسی ایران پخش میشود به نظر من پایه های انتقال حکومت از یک دیکتاتور به زورگوی دیگری را در دکترین خود دارد.

اینجاست که مشکل ما با دروغ به طرز واقعی آشکار میشود و دیگر چیزی نیست که باعث خنده باشد و ما بی تفاوت بتوانیم از کنار آن بگذریم.

هنگامی که دو عنصر اساسی این جنبش که زن و آزادی است از شعار آن حذف میشود هیچ نشانه ای به جز فردگرایی و کیش شخصیت و رهبر تراشی از آن باقی نمیماند.

ما در تاریخ به کرات شاهد ظهور رهبرانی بوده ایم که با تکیه بر دو عنصر پوپولیسم و لمپنیسم به قدرت رسیده اند و بدون استثنا همگی فاجعه آفریده اند.

پرسش این است: تکلیف ما به عنوان انسانهای آزاده ای که قصد تغییر اینگونه منش ها را حداقل در پنجاه سال گذشته داشته ایم و وارث نزدیک به یکصد و بیست سال مبارزه در راه نو شدن هستیم از فراز ونشیب های فراوان گذشته ایم بخصوص در این برهه که به یکی از پخته ترین مراحل این حرکت تقریباً جمعی رسیده ایم در مقابل حرکات ارتجاعی چیست؟ آیا باید در مقابل مشتی فرصت طلب که قصد بهره وری ناروا از جنبش زن زندگی آزادی را با پراکندن دروغ و جعل تاریخ دارند به خاطر جلوگیری از تفرقه سکوت کرد و یا آن را به مثابه بخشی دیگر از مبارزه با حکومت خودکامگان مذهبی در نظر گرفت؟

بادهای فاجعه شروع به وزیدن نموده است، پدرسالاران با دعوی احیای ایران خط باطل بر تفکر و اندیشه میکشند؛ و چماقدارانشان از هم اکنون به فکر اقدام به قتل زنجیره ای روشنفکران هستند.  

سرنوشت آینده ما به بازخورد کنونی ما با این حرکت بستگی بسیار زیادی دارد.

م.   معاصر

 

پانویس: گربه فرماندار

حکایت گربه ای است که در دهی ماّوا کرده و به کشتن و خوردن ماکیان مشغول بود. اهل ده روزی به همفکری نشستند و تصمیم گرفتند تا گربه را گرفتار کرده و از ده بیرون بیندازند. تله ای بهر او ساخته و پس از گرفتن گربه در کیسه ای کردندش و در چند فرسخی ده رها کردند. گربه به سمت روستای بالا دویده آنجا را از ده قبل پر نعمت تر یافت. چندی نیز در آن روستا به به شغل ناشریفِ دردی و کشتار مشغول بود تا که اهالی آن روستا نیز حیله ای در کار کرده، گرفتارش کردند و از بهر عبرت دیگر گربه ها اعلانی به گردنش آویختند که این گربه به دلیل شرارت و کشتار ماکیان ده به دار مجازات آویخته خواهد شد.

گربه زیرک در آخرین لحظه موفق به پاره کردن بند و فرار از مخمصه شد و سراسیمه به سوی ده قدیمی پا به دویدن گذاشت.

اهالی ده در آفتاب دم غروب به ردیف در پای دروازه نشسته مشغول کشیدن چپق هایشان بودند که چشمشان به گرد و غباری خورد که در پیشاپیش آن گربه با کاغذی بر گردن به سرعت به طرف آنها میدوید.

کدخدا شتابزده بر دیگران فریاد زد “که چرا نشسته اید؟ برخیزید و در های خانه ها محکم ببندید. این گربه آن زمان که حکم نداشت دمار از روزگار مرغ و جوجه هامان به در آورد، این بار که به شهر رفته و فرمان حکومتی گرفته به زن و فرزندمان نیز رحم نخواهد کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)