چرا «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» شعار نیست؟

 

این یادداشتِ خیلی کوتاه در هدفی که دارد محدود می‌شود؛ این‌که فقط نشان دهد «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» شعار نیست.
   چنان‌که آگامبن نشان داده است، دیگر واقعیتی پیشازبانی وجود ندارد که در نقطه‌ای به دام زبان بیفتد. به عبارت دیگر، از جایی که ما هستیم دیگر بازگشت به یک قلمروی پیشانمادین ممکن نیست. این فقط به معنای پیش‌دادگیِ مفاهیم نیست، بلکه از فراگیریِ مطلقِ زبان خبر می‌دهد. ولی وقتی «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» را می‌شنویم، گویی این سه واژه برای نخستین بار است که پای به زبان می‌گذارند. نه برای آن‌که (دوباره) معنا شوند بل ازآن‌رو که گویی تا کنون وجود نداشته‌اند. آن‌ها نفیِ پیش‌دادگیِ مفهومی‌شان هستند. به هیچ مدلول و مصداقِ پیش‌داده‌ای هم راضی نمی‌شوند. شهادتی هستند بر آن‌چه که این‌جا و اکنون وجود ندارد. بنابراین طالبِ «وجود»ند تا طالبِ معنا و مفهوم.
   «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی»، به زبان آگامبن (مقاله‌ی «تیان‌آن‌من»)، آن «یکّه‌گی»‌ای (singularity) است که «درـ‌زبان‌ـ‌هستنِ» خود را آشکار کرده است بی‌آن‌که به هویتی تن در داده باشد. شعاری فکرشده (یا نشده) نیست. تنها وقتی حالتِ شعاری به آن تحمیل می‌شود که عباراتی هم‌قافیه به آن اضافه می‌شوند. آن وقت است که تمام یکه‌گی یا اصالتِ خود را ـ که از شهادت‌اش بر وضعیت می‌گیرد ـ از دست می‌دهد. هر چیز «شعاری»‌ای که در کنار آن قرار می‌گیرد دست‌اندرکارِ نفیِ آن می‌شود. چراکه شعار می‌خواهد آن را تکثیر کند و هویت ببخشد. حال آن‌که «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» فقط لحظه‌ی آشکارگیِ یک یکه‌گی، یک «هرآن‌چه‌بودگی»، است، یک لحظه‌ی ظهور محض. «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» چونان حقیقتی فقط ابراز وجود کرده است نه ادعای هویت. و به همین دلیل است که تحمل نمی‌شود، نه از جانب حکومت ـ که بلافاصله دست به کار سرکوب شده است ـ و نه از جانب دیگر هویت‌ها. چنان‌که آگامبن نشان داده است، دولت/حکومت می‌تواند با «هویت» کنار بیاید اما با «حقیقت» نمی‌تواند. چراکه آن حقیقت پیشاپیش نفیِ دولت است. با این حال، هر گروهی هم که بخواهد «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» را از آنِ خود کند ـ یعنی در هویت خود حل کند ـ دچار تناقض می‌شود. تناقض این‌جا نتیجه‌ی یک بدشناسی است: گمان می‌کنند «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» هم یک شعار است، حال آن‌که نمایشِ یکه‌گی‌ای است در زبان. وجودی آشکارشده است و نه مفهومی برساخته. می‌توانیم به «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» بپیوندیم، ولی نمی‌توانیم آن را هم‌چون شعاری به هویتی پیش‌ساخته ضمیمه کنیم ـ کاری که برخی گروه‌های فرصت‌طلب می‌کنند.

   به‌رغم سرکوب‌ها و تحریف‌ها، «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» حقیقتی است که ظهور خود را تداوم خواهد بخشید چراکه حقیقت قدرت‌اش را از خودش می‌گیرد. چون حقیقت است قدرت هم دارد. والتر بنیامین در سرچشمه‌ی درام تراژیک آلمانی میگوید: «حقیقت قصد و نیتی نیست که خود را در واقعیتِ تجربی تحقق بخشد؛ حقیقت قدرتی است که گوهرِ این واقعیتِ تجربی را تعیین میکند». خیزش «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» آن ایدئالی نخواهد بود که واقعیتِ تجربی در آینده با حسرتی از آن کم خواهد آورد، بلکه حقیقت/قدرتی خواهد بود که به واقعیتِ تجربی جهت خواهد داد چنان‌که تا کنون نیز جهت داده است. «زن‌ـ‌زندگی‌ـ‌آزادی» از جایی و از روزی ـ که «فردای پیروزی» باشد ـ آغاز نخواهد شد بلکه پیشاپیش آغاز شده است و مسئله زین پس تداوم خلاقانه‌ی آن است. حقیقتِ حادث قدرتِ خود را آزاد کرده است و این قدرت چون قدرتِ یک حقیقت است و نه قدرتِ یک حزب و جبهه و مانند آن، هرگز تمام نخواهد شد. بلکه همواره از جایی پی گرفته خواهد شد. (پیگیریِ حقایقِ حادث می‌تواند تعریفی برای تاریخ نیز باشد که اگر تاریخِ حقیقت نباشد هیچ نیست.)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)