جمهوری اسلامی ایران، به مدّت بیش از سه دهه است که عملیات گسترده و منظمی را در راستای تعقیب و آزار اقلیت دینی بهائی این کشور به راه انداخته است. این موج آزار و اذیت در سال¬های اخیر شدّت یافته است. از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، بیش از ۶۶۰ بهائی دستگیر و تا پایان سال ۱۳۹۱(۲۰۱۲)، حدّاقل ۱۱۵ بهائی در زندان به سر می‌بردند. این افزایش دستگیری¬ها با موج فزاینده¬ای از خشونت علیه بهائیان همراه بوده که مشخصه¬اش رویدادهایی شامل آتش¬افروزی، نوشتن مطالب ضدّ بهائی بر دیوارها، سخنرانی¬های نفرت¬‌برانگیز، هتک حرمت گورستان¬های بهائی و تهاجم به کودکان دبستانی است.
هدف اصلی این گزارش آن است که تشدید همه جانبه خشونت علیه بهائیان ایران را مستند سازد و ارتباط آن را با جنبۀ مهم دیگری از آزار بهائیان روشن نماید: این که عاملین این خشونت‌ها- رسمی یا غیررسمی- چگونه در مصونیت کامل از پیگرد قانونی عمل می‌کنند.
این شرایط، بهائیان در سراسر کشور را در یک وضعیت غیر ممکن قرار داده است. آنها باید از همان مقاماتی محافظت بخواهند که به صورت روشمند به برانگیختن نفرت علیه آنها مشغولند، و از همان نظام قضایی دادخواهی کنند که عملاً هر بهائی دستگیر شده را به چشم دشمن می‌بیند.
مقامات ایران اکنون باید در برابر این موج فزایندۀ خشونت علیه بهائیان پاسخگو باشند. آنها باید نه تنها در برابر بی¬عدالتی¬ها و خشونت رسمی، بلکه از ناتوانی کاملشان در متوقف ساختن حملات غیررسمی و نیمه¬رسمی علیه بهائیان نیز پاسخ گو باشند.

بخش هایی از گزارش:
از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا به امروز، حداقل ۹ بهائی به قتل رسیده یا در شرایطی مشکوک جان سپرده‌اند. بسیاری دیگر نیز تهدید به مرگ شده¬اند. امّا مقامات در هیچ یک از این موارد، مرتکبان این اعمال را به پای میز عدالت نکشانده¬اند. چند مثال در اینجا ذکر می‌شود:
• در اواخر سال ۱۳۸۵ (اوایل سال ۲۰۰۷)، دو خانم سالمند بهائی در دو شهر جداگانه در خانه¬های خود به قتل رسیدند. در ۲۷ بهمن همان سال (۱۶ فوریه ۲۰۰۷) جسد زنی از ساکنان عباس¬آباد، از توابع آباده در استان فارس، که ۸۵ ساله بود با دست¬ و پا و دهان بسته در خانه¬اش یافت شد. روز بعد در شهرستان محمّدیه، در استان اصفهان، یک زن ۷۷ سالۀ بهائی هدف حملۀ وحشیانۀ یک مهاجم نقاب‌دار قرار گرفت. این پیر زن در نیمۀ شب از خانه¬اش بیرون کشیده شده و سپس با شن کِش مورد حمله قرار گرفته بود. نتیجۀ این حمله، دستان و دنده¬های شکسته، جراحت سر، آسیب جدی به کبد و کلیه¬های او بود. فریادهای او فرد مهاجم را به فرار واداشت. وی سپس خود را به خانۀ همسایه¬ رساند و درخواست کمک کرد. با وجود مراقبت‌های پزشکی، زخم¬های او مهلک بود و در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵(۷ مارس ۲۰۰۷) درگذشت.
این دو زن با هم ارتباطی نداشتند و گرچه شرایط قتل¬ها کاملاً شبیه هم بود (دو زن سالمند که در شهری کوچک به تنهایی زندگی می¬کردند)، هیچ رابطۀ دیگری بین این دو پرونده یافت نشده، جز آن که هر دو زن بهائی بودند. مقامات، پروندۀ زن ساکن محمّدیه را در مهر ۱۳۸۵ (سپتامبر ٢٠٠٧) بدون شناسایی مرتکبان، رسماً مختومه اعلام کردند. این طور به نظر می¬رسد که هیچ کس در پروندۀ عباس¬آباد به پای میز عدالت کشیده نشده است.
• در سال ۱۳۸۷(٢٠٠٨)، سه بهائی در مشهد به صورت تلفنی تهدید شدند و به دنبال آن خودرویی عمداً آنها را زیر کرد و گریخت. دو نفر کشته شدند و نفر سوم که یک زن بود با جراحت¬های جدی راهی بیمارستان شد. جزئیات چندانی از این واقعه در دست نیست، اما تا جایی هم که می‌دانیم کسی تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته است.
در بهمن ۱۳۸۷(فوریه ٢٠٠٩) در یزد، یک مرد ٨٢ ساله پس از ترک خانه برای صرف غذا در رستورانی در نزدیکی خانه‌اش ناپدید شد. دختر او با مراجع قانونی تماس گرفت تا در پیدا کردن پدر او را یاری کنند. سرانجام به او گفته شد ناپدید شدن پدرش به صحبت‌های او دربارۀ دیانت بهائی مربوط است که دشمنی همسایه‌ها را برانگیخته است. او را به سردخانه فرستادند، جایی که جسد پدر خود را شناسائی کرد.
تجربه به بهائیان آموخته است که تهدید به مرگ را جدی بگیرند. در ۲۴ آذر ۱۳۸۴(١۵ دسامبر ٢٠٠۵)، آقای ذبیح¬الله محرمی به علل نامعلوم در سلولی در زندان یزد فوت کرد. او حدود ١٠ سال زندانی بود و چندین بار تهدید به مرگ شده بود. در یک مورد، درست دو ماه پیش از درگذشت او قاضی در محاکمه¬اش به او گفته بود: «حتی اگر از زندان آزاد شوی، در یک حادثۀ رانندگی از دستت خلاص خواهیم شد.» آقای محرمی در زمان درگذشت خود ۵٩ سال داشت و از نظر سلامتی مشکل خاصی نداشت. علت واقعی مرگ او نیز هرگز معلوم نشد.
در سال ۱۳۷۲(۱۹۹۳)، یک دادگاه کیفری ایران حکم اعدام دو برادر مسلمان را که به جرم ربودن یک مرد ۶۰ سالۀ بهائی، مجبور کردن او به امضاء و واگذاری سند خانه¬اش و سپس قتل او محکوم شده بودند، لغو کرد. بر اساس حکم این دادگاه، چون مقتول عضو «فرقۀ گمراه و گمراه کنندۀ بهائیت» بوده، قاتلان نباید به جرم قتل به صورت سنتی قصاص شوند. دادگاه هم¬چنین امکان پرداخت «دیه» یا «خون¬بها» به خانوادۀ مقتول را با استناد به این حکم فقهی که «خون‌¬بهایی به کافران تعلق نمی¬گیرد، مگر این که از اهل ذمّه باشند» لغو کرد.
در بخش دیگری از حکم این دادگاه آمده است: «بر این اساس، دادگاه آنها را از حکم اعدام و پرداخت دیه تبرئه می‌کند. با این حال با در نظر گرفتن این که این عملی که اینان مرتکب شده‌اند غیرقانونی است، نظم و امنیت عمومی را بر هم می¬زند و سلامت نظام مقدس جمهوری اسلامی را مختل می¬¬کند، هر یک از دو متهم مذکور به ۱۸ ماه زندان تأدیبی محکوم می¬شوند.»
به عبارت دیگر، دادگاه مقرر می‌کند که مجازات ربودن و قتل یک بهائی تنها ۱۸ ماه زندان است.
این مادّه از قانون هنوز پا بر جاست. همان طور که در گزارش ۱۳۹۱(۲۰۱۲) کمیسیون آزادی دینی بین¬المللی ایالات متحده توضیح داده شد: «در ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران، دیه یا خون¬بهای برابر برای مردان مسلمان و غیرمسلمان را به تصویب رساند. با وجود این، بهائیان، مردان صابئی مندائی و کلیۀ زنان کشور از این تجدید نظر مستثنی شده‌اند. بر اساس قانون ایران، ریختن خون بهائی مباح است، یعنی می‌توان پیروان دیانت بهائی را با مصونیت از مجازات به قتل رساند.»

نمونه هایی از تهاجم فیزیکی به بهائیان
در سال ۱۳۸۸(۲۰۰۹)، شبی در یک پمپ بنزین در شیراز، یک مرد بهائی با چاقوی مهاجمان ناشناس مورد حمله قرار گرفت. او که فکر می‌کرد هدف حملۀ چند دزد قرار گرفته است، حاضر شد هرچه پول همراه داشت به آنها بدهد، ولی مهاجمین قبول نکردند. در عوض، او را برهنه کرده و پس از تهدید به حلق آویز کردن، با آتش سیگار شانزده نقطه از بدن او را سوزاندند.
در یکی از روزهای زمستان ۱۳۸۶(دسامبر ٢٠٠٧) یک بهائی ساکن شیراز در حالی که خارج از خانه قدم می¬زد، توسط چهار مرد ربوده شد. آنها او را به زور درون اتومبیل انداختند، سرش را پوشاندند و برای بازجویی به مکانی ناشناخته بردند و پس از سه ساعت بازپرسی، او در مکانی خارج از شهر رها شد.
در ظهر روز اول اسفند ۱۳۸۶(٢٠ فوریه ٢٠٠٨)، مرد مزبور در مسیر خانۀ یک دوست، مورد حملۀ دو مرد که نقاب به صورت داشتند قرار گرفت. مهاجمان پس از زخمی کردن پشت او با چاقو و پرتاب آجر و آسیب زدن به ساق پایش، گریختند. او روز بعد هنگام بازگشت به خانه بار دیگر ربوده شد. سرانجام در ۴ اسفند ۱۳۸۶(٢٣ فوریه ٢٠٠٨)، مرد در وضعیتی وخیم به خانه بازگشت. پشت، پاها و دنده¬هایش به شدّت زخمی و در این چند روز بدون غذا و آب نگه داشته شده بود.
در سال ۱۳۸۶(۲۰۰۷)، یک دختر دانش¬آموز ۱۶ سالۀ بهائی در حومۀ تهران هدف آزار و اذیت مکرر گروهی از متعصبان مذهبی قرار گرفت که ظاهراً رفت و آمد های او را زیر نظر داشتند. از آبان تا دی ۱۳۸۶(نوامبر و دسامبر ۲۰۰۷)، این افراد ناشناس به آزار تلفنی وی پرداختند و تهدید کردند که وی را می‌کشند و سپس یک روز او را به زور سوار اتومبیلی کردند و پیش از آن که موفق به فرار شود به وی حمله کردند و عینکش را شکستند.
در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱) پنج بهائی، از جمله یک دختر ۱۷ ساله، به دلیل برگزاری کلاس¬های آموزش اخلاق برای کودکان و نوجوانان دستگیر شدند. آنها به زندان اوین در تهران فرستاده شده و حدود دو ماه در آنجا نگه داشته شدند. طی این مدت، این پنج نفر مورد ضرب ¬و ¬شتم و شکنجه قرار گرفتند تا مجبور شوند به اتهام بی¬اساس ایجاد یک «شبکۀ فساد» اعتراف کنند.
در فروردین ۱۳۸۷(مارس ٢٠٠٨)، یک کاسب میان¬سال بهائی ساکن شیراز، نامه¬ای بدون امضا دریافت کرد که آشکارا دیانت بهائی را به عنوان یک دین دروغین، تقبیح و وی را تهدید به مرگ می¬کرد.
دو روز بعد، کاسب مزبور به سمت اتومبیل خود می¬رفت که فردی با یک ظرف خالی به او نزدیک شد و از وی بنزین خواست. مرد ادعا کرد که خانواده¬اش در اتومبیل هستند و او کمی بنزین احتیاج دارد تا به نزدیک¬ترین پمپ بنزین برسد. کاسب بهائی به مرد اجازه داد چهار لیتر بنزین از اتومبیلش بکشد. امّا وقتی او کارش تمام شد، ظرف را زمین گذاشت، کاسب را محکم از پشت گرفت و یک دست را بر دهانش گذاشت. فرد دیگری که به نظر عابر بود جلو آمد و با کمک هم، مرد بهائی را به کنار درختی در آن نزدیکی بردند. سپس او را با زنجیر به درخت بستند و روی او بنزین ریختند.
شخص دوم شروع به کبریت زدن کرد و کبریت‌ها را به طرف مرد که سرتاپایش با بنزین خیس شده بود، انداخت. خوشبختانه اوّلین کبریت روشن نشد. کبریت دوم هم‌زمان با روشن شدن خاموش شد. کبریت سوم آتش گرفت، ولی وقتی به لباس مرد خورد خاموش شد. سرانجام، کبریت چهارم گرفت، امّا بدون وارد کردن آسیب بر زمین افتاد و مرد توانست آن را خاموش کند. در آن هنگام، مهاجمان که ظاهراً نگران نزدیک شدن دیگران بودند، دست برداشتند و به سرعت دور شدند. مردم محله به یاری مرد شتافتند، او را آزاد کردند و به نیروی انتظامی محل اطلاع دادند.
اوائل مرداد ۱۳۸۷ (اواخر ژوئیه ٢٠٠٨)، همان کاسب را دستگیر و به تهران بردند. در آنجا متهم شد که کل داستان این واقعه را به عنوان راهی برای بدنام کردن نظام اسلامی جعل کرده است. او از «اعتراف» خودداری کرد و بنابراین مورد ضرب و ¬شتم قرار گرفت، ساعت¬ها از دستانش آویزان بود و با سیگار سوزانده شد تا سرانجام در ۱۳ مرداد ۱۳۸۷(٣ اوت ٢٠٠٨) آزاد شد.
در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ (١٠ ژوئن ٢٠٠٨)، روی ساختمانی که در زمین یک زوج سالمند بهائی ساکن دهکدۀ تنگریز استان فارس ساخته شده بود، بنزین ریختند و با ایجاد حریق آن را تخریب کردند. هنگام انفجار مخزن بنزین که برای افروختن آتش به کار رفته بود، این زوج همراه دو پسر خود که در نزدیکی ساختمان خوابیده بودند، به سختی جان سالم به در بردند. به باور این زوج، فرد مهاجم فکر می¬کرده همه در آن ساختمان خوابیده¬اند. مرد، علیه فرد مشکوک به طور رسمی شکایت کرد، امّا دفتر قضائی محل از پیگیری پرونده خودداری کرد، زیرا فرد مشکوک به قرآن سوگند خورد که گناهکار نیست.
در ویلا شهر استان اصفهان روز ۲۵ تیر (١۵ ژوئیه)، یک ساعت پس از نیمه¬شب، به حیاط جلویی خانۀ یک زوج بهائی کوکتل مولوتف پرتاب شد. این حمله چند ماه پس از آن انجام شد که زن، که پزشک است، به علت تهدیدهای افراد ناشناس مجبور شده بود درمانگاه خود را در شهر مجاور، نجف آباد، تعطیل کند. او ۲۸ سال بود که این درمانگاه را اداره می‌کرد.
در رویدادی دیگر، در ساعات اولیۀ صبح ۲۸ تیر (١٨ ژوئیه)، خانۀ یک بهائی در استان کرمان، هنگام تعطیلات و در غیاب خانواده به آتش کشیده شد. پیش‌تر، در ۹ خرداد ۱۳۸۷ (٢٩ مه ٢٠٠٨)، اتومبیل این خانواده هنگام شرکت آنان در مراسم یک روز مقدس بهائی به آتش کشیده شده بود.
چند روز بعد در رفسنجان، در ۴ مرداد (٢۵ ژوئیه)، اتومبیل یک بهائی معروف توسط آتش ¬افروزان موتورسوار به آتش کشیده و نابود شد. این مرد و ۱۰ خانوادۀ بهائی دیگر شهر، از گروهی که خود را «نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان» می¬خواند، نامه-های تهدید¬آمیز دریافت کردند که از جمله می‌توان به تهدید «جهاد» علیه بهائیان در آن نامه اشاره کرد.
در ۷ بهمن ۱۳۸۶(٢٧ ژانویه ٢٠٠٨)، در آباده در استان فارس، در حدود ساعت ٩ بعد از ظهر، گروهی از افراد به خانۀ یک کاسب بهائی آمدند و ادعا کردند مشتری هستند. دختر این شخص و دوستش که در خانه تنها بودند و این افراد را نمی‌شناختند، در را باز نکردند. کمی بعد، بیش از ٢٠ نفر که نقاب بر چهره داشتند، از دیوار خانه بالا رفتند و با زور راه خود را به داخل خانه باز کردند. همان زمان، گروه دیگری با یک بولدوزر شروع به تخریب دیوار کرد. دو دختر که ترسیده بودند با نیروی انتظامی تماس گرفتند تا آنچه را به نظرشان دزدی می¬رسید گزارش کنند و سپس در حالی که جیغ می¬کشیدند به خانۀ همسایه گریختند. دختر به پدرش نیز تلفن کرد. وقتی پدر به خانه رسید، عده‌ای را در حال خراب کردن دیوار خانه‌اش دید. به محض این که از اتومبیل خود خارج شد، مردان ناشناس او را به زمین زدند، به دستانش دستبند زده و او را به اتومبیل خودش بستند و به بازرسی و غارت خانه-اش ادامه دادند. آنها، کتاب¬ها و مطالب مربوط به آئین بهائی و وسایلی دیگر را بردند. افراد گروه، پس از آن که دیوار جلویی خانۀ این فرد را تخریب کردند، او را آزاد و حدود ساعت ۴۵:۹ شب محل را ترک کردند. پلیس سرانجام در ساعت ۳۰:۱۰ شب، حدود یک ساعت و نیم پس از اوّلین تماس تلفنی رسید و اظهارات مرد را یادداشت کرد.

رویدادهای بالا تنها چند نمونه از صدها مورد حمله، تهاجم یا تهدید علیه بهائیان ایران در سال¬های اخیر است که همه بدون مجازات عاملان آن به پایان رسیده است. این حملات به دست مهاجمان ناشناس، عاملان نیمه¬رسمی و غیر¬رسمی (مانند کادر اداری یا معلمان مدارس، گروه¬ها یا انجمن¬های دینی) و به احتمال قوی، مأموران مخفی حکومت انجام شده¬اند. این حملات هم¬زمان با افزایشی کلّی در تهاجمات «رسمی» همراه بوده که بسیاری اوقات شامل ضرب ¬¬و ¬شتم یا شکنجه طی دستگیری و بازداشت، توسط عاملان شناخته¬شدۀ اطلاعات یا نیروی انتظامی بوده است.

نقل از : خشونت بدون مجازات: ستیزه و تهاجم علیه جامعۀ بهائی ایران
گزارشی ویژه ازجامعۀ جهانی بهائی
برای مطالعه کامل این گزارش به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.bic.org/sites/default/files/pdf/ViolenceWithImpunity-Persian.pdf

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)