در مقاله ای(۱) که به قلم دکتر کوان هریس(۲) در تاریخ ۲۸ سپتامبر در وب سایت مرکز تحقیقات و اطلاعات خاور میانه(MERIP) آمریکا به چاپ رسید نکات قابل توجهی به چشم میخورد که نشان از آگاهی کامل نهاد های مطالعاتی و سیاسی ایالات متحده از حرکت مهره های تاثیر گذار در شطرنج سیاسی ایران دارد.

در مقدمه این مقاله ، نویسنده به صراحت به اهمیت ایران در مهمترین موضوع داخلی آمریکا یعنی انتخابات ریاست جمهوری اشاره میکند و میگوید: ” انقلاب ۵۷ ، با کمک به ریگان در رقابت با کارتر و دموکرات ها، یکی از معدود نمونه هایی است که در نیمه آخر قرن بیستم ، سیاست داخلی یک کشور جهان سوم توانست بیشتر از سایر عوامل بر سیاست داخلی آمریکا تاثیر گذار باشد وآیت الله خمینی هم با جمله آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند بر آن صحه گذاشت”.

درابتدا نویسنده میکوشد با تشبیه وضعیت کنونی اوباما در کنگره(در رویارویی نظرات مخالف)، به وضعیت تقابل روحانی و افراط گرایان داخل ایران ، اهمیت دستیابی هر چه سریعتر هر کدام از این دو به نتایج واقعی و یا حتی سمبولیک را در موفقیت آمیز بودن تلاشهای بعدی این دو در عادی سازی روابط ایران و آمریکا را نشان دهد و می افزاید :” اعتبار وشهرت این دو رییس جمهور به هم گره خورده و این در حالی است که روحانی به خوبی فهمیده که چطور باید اخبار و رسانه ها را در مدار مطلوب خود نگاه دارد تا بتواند دشمنان خود را مهار کند”.

به نظرآقای هریس ، اتفاقات پس از انتخابات سالم خرداد ۹۲ چنان سریع در حال رقم خوردن هستند که روزنامه نگاران و کارشناسان به سختی میتوانند خود را در تحولات اخیر به روز رسانی کنند و به قول ایشان :” به نفس نفس افتاده اند!”. نکته جالب اینجاست که آنها عادت کرده بودند که مقالات و گزارش های خود را در قالب های مشخصی که بر پایه عدم وجود اظهار نظر طرف ایرانی صالح وجود داشت استوار کنند. به عبارت دیگر تا به امروز اظهار نظر های غیر متعارف و خصومت آمیز طرف های ایرانی دستمایه اصلی گزارشات بود اما انگار اوضاع فرق کرده.

این محقق دانشگاه پرینستون ، با مرور نشریات داخلی ایران به این نتیجه رسیده است که دلیل اصلی حرکت رو به جلو و سریع دکتر روحانی این است که : ” رییس جمهور جدید ایران ، خود را از جناح راست ایران که عملا تقسیم شده جدا کرده و باعث انشقاق بیشتر آن شده است”. او کمی به عقب بر میگردد و یکی از عوامل موثر در این تفرقه را کج خلقی های به قول او ” ستونهای نظام” در ایام پیش از انتخابات اخیر میداند. برای مثال ، او به عدم پیوستن آیت الله مصباح یزدی به ایتلاف علمای محافظه کار حوزه علمیه قم، مانند آیت الله مهدوی کنی ، در حمایت از حسن روحانی اشاره میکند و حتی قدرت پشت پرده او را به ”قدرت شیطانی” تشبیه میکند. به عقیده این محقق ، رهبر ایران هرگز تصمیم نداشت که به روحانی ”اجازه پیروز شدن” در انتخابات را بدهد اما وقتی به فکر افتاد که دیگر دیر شده بود و به اصطلاح در عمل انجام شده قرار گرفت. او و دیگر محافظه کاران مجالی برای رهایی از گرفتاری که به دست خود درست کرده بودند را نداشتند. در این میان نویسنده این مقاله به نقش مجتبی خامنه ای به عنوان کسی که برای رهبری تحت آموزش است اشاره میکند و برای تکمیل مهره چینی های نظام از دید خود ، به نقش سپاه قدس و فرمانده آن قاسم سلیمانی میپردازد.

در بیان دلایل تفاوت و تغییر رویه سیاست در ایران ، وی توانایی روحانی درجلب حمایت محافظه کاران کلیدی ایران را یک عامل موثر در موفقیت او در اجرای برنامه های او میداند. او اشاره به قانون رایج سیاست میکند که میگوید :”یک سیاست مدار خوب ترجیح میدهد به جای بحث و جدل با دشمن ، او رادر چادر خود نگه دارد در حالیکه حامیان بیرونی او را هدف گرفته” . بر خلاف خاتمی، روحانی در بدو ورود حامل ارزش های جامعه مدنی، نهاد های مردم گرا و دیگر عناصر لیبرال به قول او ”فانتزی” نبود. بر عکس، ”وی با عقیده جناح راستی مبتنی بر امنیت ملی و مقاومت شناخته شده بود”. مشاور کنونی روحانی ، اکبر ترکان ، که سابقه وزارت دفاع را در کارنامه خود دارد، در کارزار انتخاباتی حسن روحانی گفته بود: ” چه کسی گفته است تحمیل کردن تحریم های مختلف بر کشور یک حرکت انقلابی و در راستای اهداف سیاسی و مردمی است؟ به عقیده ما عقل گرایی یک حرکت انقلابیست”. روحانی هم در تایید اظهار داشت :” انقلابی بودن یعنی اعتدال گرایی ، افراطی گری یعنی ارتجاع”.

دکتر کوان هریس ، با در نظر گرفتن این موارد ، به این نتیجه رسیده است که با روی کار آمدن گفتمان جدید از سوی روحانی و تیمش ، محافظه کاران در یافته اند که اگر تند رو های افراطی میدان را بدست بگیرند، با تکرار تاکتیک های دهه ۷۰به ایراد خشونت های نهادینه شده خواهند بپردازند ، نتیجه آن کمتر شدن ضریب نفوذ محافظه کاران خواهد شد. پس محافظه کاران باهوش تر ، به همراهی با موج ایجاد شده توسط روحانی و همراهانش پرداخته اند.

از طرف دیکر ، نویسنده معتقد است که یکی دیگر از دلایل جهت گیری جدید سیاسی موجود ، که اوباما و اطرافیانش هم به آن پی برده اند، رویکرد جدید جامعه ایران به شرکت فراگیر در انتخابات اخیر بود که علی رغم سرخوردگی و یاس ناشی از نتایج انتخابات ۸۸، آن رادر آمریکا به ” یک عمل قهرمانانه ناشی از آگاهی جمعی” تشبیه میکنند.

به عقیده او ، یک نتیجه ملموس اتفاقت اخیر ، پیروزی روحانی با یک ائتلاف بزرگ اجتماعی است که میتوان آن را ”جنبش سبز تکمیلی” نامید که شامل طرفداران میر حسین موسوی و مهدی کروبی ،رای های خاموش و اقلیت های قومی است. با توجه به رخدادهای تابستان امسال در کشورهای سوریه ، مصر، عراق و ترکیه ، رای به روحانی انقلابی ترین کاری بود که برای مردم ایران میسر شد. و به همین دلیل بود که راجر کوهن در اوایل همین ماه در روزنامه نیویورک تایمز ، به ایران لقب ”جزیره ثبات ” را داد که یاد آور لقبی بود که کارتر در سال ۵۵ به ایران تحت حاکمیت شاه داد.

جمع بندی نهایی ایشان به قرار است که :”نه روحانی و نه اوباما دقیقا نمیدانند تا کی و کجا میتوانند از فشار های داخلی در امان باشند ، اما اگر بخواهم از جایگاه یک مستشرق به این قضیه نگاه کنم ، هر دو به دیواری فشار آورده اند و فهمیده اند که یک پرده بوده! در نهایت سیاست تازه آغاز شده و تازه این آغاز راه است.”

پی نوشت ها:
www.merip.org/iran-twenty-first-century-island-stabilit۱-
-۲ دکتر Kevan Harrisدر حال حاظر محقق فوق دکترا در دانشگاه Princeton آمریکاست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)